خبر زلزلهء مازندران من رو خيلی متأسف کرد. به بازماندگان قربانيان تسليت ميگم و اميدوارم دولت ايران که لياقت اين اسم رو نداره بالأخره برای پايين آوردن تلفات جانی بلايای طبيعی تکونی به خودش بده.
از پريروز تا حالا دارم سعی ميکنم که به بستگانم در تهران زنگ بزنم و ازشون سراغ بگيرم، اما يا خونه [...]
بایگانیِ می, 2004
از اين در و اون در
ارسالشده در روزمره, فيلم و تلويزيون در می 30, 2004 | بیان دیدگاه »
از اين در و اون در
ارسالشده در زمين و زمان, وبلاگ در می 26, 2004 | بیان دیدگاه »
گاهی ميرم به صفحهء شمارشگر غربتستان و نگاه ميکنم که کی از کجا اومده و کی لينک داده و اين حرفها. خوب مسلمه که خيليها از طريق ماشينهای جستجو ميان و خودتون هم احتمالاً تجربه کردهايد که اکثر واژههای مورد جستجو حول و حوش مسائل جنسی دور ميزنند: عکسهای ســکــــــسی، دخترهای خوشگل و ديگه چه [...]
زبان قلبها
ارسالشده در آلمان در می 24, 2004 | بیان دیدگاه »
خنگ خدا يه مطلب بانمک نوشته در مورد لهجههای همکارانش از کشورهای مختلف موقع انگليسی صحبت کردن.
برای ايرانيهای اينجا از همه چيز سختتر تلفظ ch و ü و ö و z و r در زبان آلمانيه.
ch معمولاً (نه هميشه) جوری تلفظ ميشه که انگار يه تيکه سيبزمينی داغ روی زبونت داشته باشی و بخوای بگی [...]
از اين در و اون در
ارسالشده در روزمره, قديم و نديم در می 23, 2004 | بیان دیدگاه »
پوپک و پويا به مامان زنگ زدند و از خودشون خبر دادند. هر دو صحيح و سالمند و در حال خوشگذرونی. پويا به کرواسی رسيده (سر راه يک شب توقف و استراحت کردند) و پوپک ديروز برای نهار در يکی از بنادر ايتاليا با دوستپسرش رستوران رفته و برای اولين بار خرچنگ خورده. هم سرحال [...]
از اين در و اون در
ارسالشده در روزمره در می 21, 2004 | بیان دیدگاه »
پويا امروز صبح راه افتاد. سه هفته مسافرته. با دوستش رفته کرواسی قايقرانی کنه. تا برگرده روزی صد بار ميميرم و زنده ميشم. آخه خوب بلد نيست شنا کنه. يکی نيست بگه پسر، مرغی که انجير ميخوره نوکش کجه. نميشد تو يکی از اين هوسها نکنی؟
ديشب باهاش تلفنی خداحافظی کردم. بهش ميگم: ببين با خودت [...]
از اين در و اون در
ارسالشده در روزمره, زمين و زمان در می 19, 2004 | بیان دیدگاه »
ببينم، جريان چيه که همه تنها از جملههايی ياد کردهايد که دوست نداريد بشنويد؟ هيچکس به ذهنش نرسيده که دربارهء جملههايی که تا به حال نشنيده فکر کنه؟ يا جملههايی که تا به حال به عمرش نگفته؟ مثلاً: اوه سلام آقای جورج کلونی، از آشناييتون خوشوقتم! همچين بدم هم نمياد که روزی اين جمله رو [...]
جملهها
ارسالشده در زمين و زمان در می 18, 2004 | بیان دیدگاه »
جملههايی که هرگز در خطاب به من گفته نشدهاند:
- تو چه آدم وقتشناسی هستی!
- تو هم زيادی وسواس به خرج ميدی ها!
- لازم نيست پولم رو پس بدی.
- تبريک ميگم. در بختآزمايی برنده شدهايد.
- وای نازی! چه خجالتی!
- چطوره با هم بريم به سفر دور دنيا؟
- از اين نظم و ترتيبت خوشم مياد.
- عزيزم، کدوم [...]
حافظ و گوته
ارسالشده در شعر و ترانه در می 15, 2004 | 1 دیدگاه »
ده دوازده سال پيش در يک سخنرانی شرکت کردم که دربارهء تأثير فکری حافظ بر گوته شاعر آلمانی بود و رابطهء اين دو که منجر به سرودن ديوان غربی-شرقی توسط گوته شد. سخنران پرفسور کنعانی از برلين بود که اميدوارم هر جا که هست سلامت باشه. در پايان سخنرانی چند قطعه از اشعار گوته رو [...]
اجداد ما
ارسالشده در روزمره در می 12, 2004 | بیان دیدگاه »
بهش ميگم: مردم بس که آب خوردم. شکمم عين بشکه باد کرده، اما باز هم تشنمه.
ميگه: خوبه، تو که هيچ وقت به اندازهء کافی آب نميخوری.
ميگم: کجاش خوبه؟ هر پنج دقيقه يه بار بايد برم دستشويی.
ميگه: خوبه، کليههات تميز ميشن.
ميگم: ميخوام صد سال سياه تميز نشن. اه.
از لای پتوی گرم و نرم ميخزم بيرون و [...]
تجديدی
ارسالشده در روزمره, قديم و نديم در می 8, 2004 | بیان دیدگاه »
واه واه چه بارونی مياد. از اونهايی که اصلاً نميتونم باهاشون کنار بيام. هوا سرد شده و آسمون خاکستريه. الآن هم بايد ميرفتم خريد و حسابی خيس آب شدم. تازه صندل پام بود، منتهی حالش رو نداشتم که برگردم خونه و کفش ديگهای بپوشم.
اما از طرف ديگه امسال نسبتاً از اين لحاظ شانس آوردهايم و [...]
از اين در و اون در
ارسالشده در روزمره, زمين و زمان, شکمچرانی در می 6, 2004 | بیان دیدگاه »
صحبت خورش فسنجون شد. دوستان توضيح ميخوان که چرا شوورخان دوست نداره.
يادتونه يه بار تعريف دوستپسر پوپک رو کردم، اليور، که اومده بود پيشمون؟ سر نهار با شوورخان که اختلاط ميکردن و صحبت غذا بود شروع کرد به برشمردن که من از غذاهای چينی خوشم مياد، ايتاليايی، يونانی، هندی… شوورخان هم نه گذاشت و نه [...]
بوليمی
ارسالشده در دانستنی, روزمره در می 4, 2004 | بیان دیدگاه »
با پويا نشستهام توی ماشين. غر ميزنم: واه واه چقدر اين ماشين کثيفه! هم توش، هم بيرونش! بس که پنجرهها خاک گرفته خيابون رو نميبينم!
پويا ميگه: خوب چرا تميزش نميکنی؟
ميخندم و ميگم: ميترسم اگه تميزش کنم اجزائش از هم باز بشه بريزه زمين!
اجازه بدين يه توضيح مفصلتر دربارهء بيماری بوليمی بدم:anorexia nervosa (لاغری مفرط، بیاشتهايی، [...]
از اين در و اون در
ارسالشده در زمين و زمان در می 3, 2004 | بیان دیدگاه »
کسی ميدونه کجا ميتونم اين آهنگ رو گير بيارم؟
بيا با هم بشينيم گوشهء عشق
رفتن تنهايی رو نگاه کنيم…
اگه اشتباه نکنم کورش يغمايی خونده، هزار سال پيش.
من از تبليغهای تلويزيونی بدم نمياد. اولاً که در اين دنيای وانفسا که نفس کشيدن هم پول ميخواد خندهداره که توقع داشته باشيم شبکههای تلويزيونی عين بنياد خيريه مفت و [...]
تفاوت بين خانمها و آقايان
ارسالشده در ترجمه در می 2, 2004 | بیان دیدگاه »
ترجمه و تخليص توسط شخص شخيص خودم
آقايی به نام گرهارد دوست دخترش سوزانه رو با ماشين به خونه ميرسونه. سر راه فکری به ذهن سوزانه ميرسه و بدون اينکه زياد دربارهاش تعمق کنه اون رو به زبون مياره: «ببينم، متوجه هستی که امشب دقيقاً شيش ماه از آشناييمون ميگذره؟»
سکوت.
برای سوزانه اين سکوت خيلی سنگينه. پيش [...]
از اين در و اون در
ارسالشده در روزمره در می 1, 2004 | بیان دیدگاه »
در اون شهری که اين چند روزه کار ميکردم نزديک ايستگاه قطار يه مغازهء کوچولو هست که قبلاً به يه خانوادهء افغانی تعلق داشت. قديمها با اين خانواده سلام و عليک داشتم و به بهانهء خريدن روزنامه و مجله و ضمناً يه شيشه آبغوره تصميم گرفتم بعد از کار سری بهشون بزنم. اما ازشون خبری [...]
