Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اکتبر, 2004

کتابی دارم به اسم ستايش دروغ (Lob der Lüge) نوشتهء فولکر زومر. نميدونم به فارسی ترجمه شده يا نه. الآن هم توی قفسه‌ها ميگردم و پيداش نميکنم، وگرنه قسمتی از اون رو براتون اينجا ترجمه ميکردم. خيلی سال پيش خونده‌امش، اما تا اونجايی که يادمه به جنبه‌های مختلف دروغ ميپردازه، به خصوص در قلمرو حيوانات، [...]

Read Full Post »

داشتم فکر ميکردم به يه تابلوی نقاشی. بگی‌نگی هوس کرده بودم باز دست به رنگ ببرم، بعد از ماهها. اما ديدم همه‌اش رنگهای سياه و خاکستری و قهوه‌ای ميان به ذهنم. از خيرش گذشتم. مثل اين ميمونه که صبح از خواب بلند بشی و از همون قيافه‌ات با موهای ژوليده و قيافهء اخمو (من صبحها [...]

Read Full Post »

به مامان زنگ زدم، ديدم اعصابش ناراحته، خسته است، دلش گرفته. گفتم بياد اينجا که با هم کمی اختلاط کنيم. ميخواستم شام لوبياپلو درست کنم که ميدونم دوست داره. گوشت و لوبيا و گوجه‌فرنگی داشتند روی اجاق قل‌قل ميکردند. نمک سس کم بود. اومدم نمک بزنم، در قوطی باز شد و نصفش ريخت تو قابلمه. [...]

Read Full Post »

کانال يک (ARD) امشب فيلم «ميخواهم زنده بمانم» رو نشون داد، ساخت سال ۱۹۵۸ با شرکت سوزان هيوارد که به خاطر اين فيلم جايزهء اسکار گرفت. داستان واقعيه و در سال ۱۹۵۳ اتفاق افتاده. يه خانمی به ناحق مورد اتهام قتل قرار ميگيره و چون نميتونه بيگناهيش رو ثابت کنه، سعی ميکنه به يکی رشوه [...]

Read Full Post »

در تاريخ اروپا عصری ثبت شده که ميشه اسمش رو گذاشت عصر بيداری، عصر آگاهی و فرهيختگی. شروعش در نيمهء دوم قرن ۱۷ ميلادی بود و اوجش در قرن ۱۸.
هدف اين انقلاب فرهنگی سهم داشتن همهء انسانها در بيداری و آگاهی بود و پشت کردنشون به جهل و خرافات دکوندارهای مذهبی و ستم و استبداد [...]

Read Full Post »

اين شوورخان ما به طور کلی زياد با موزيک ايرونی ميونه‌ای نداره. از اونجايی که موزيک اروپايی برخلاف موزيک ايرانی ربع‌پرده نداره کسی که گوشش به اين نوع موسيقی خو گرفته باشه براش هضم چنين آوای غريبی سنگينه، به خصوص نوع سنتی. اما موزيک پاپ ايرانی در اغلب موارد اونقدر حال و هوای غربی داره، [...]

Read Full Post »

تمدن

خودمونيم ها، عجب دنيای گنديه اين دنيای ما.
ديشب خواب ديدم که حمله کرده‌اند به يه شهری در يه گوشه از دنيا که نميدونم کجا بود، فکر کنم يه جايی توی جهان سوم بود. يه ده بود با خونه‌های کاهگلی. آدم بزرگها فرار کرده بودند و رفته بودند و فقط بچه‌ها باقی مونده بودند. سربازها دنبال [...]

Read Full Post »

ديگران

«تا حالا مرگ خودت رو در ذهنت تصور کرده‌ای؟ سالهايی که هنوز برات ميمونند؟ ساعتی که کوکش تموم شده؟ اينجا صدای تيک‌تيکش رو ميشنوی، مرتب، شب و روز، و برات روشن ميشه که تو خواهی مرد – و ديگران ميمونند. و فکر ميکنن: بهتره اون بميره تا من. تو هم بودی همين رو ميگفتی، معلومه. [...]

Read Full Post »

امروز از اون روزهايی بود که حسابی از دست خودم لجم گرفته بود. اين کافی نبود که با وجود هزار بار يادآوری به خودم تولد اينگريد رو آخرش فراموش کردم، اما اينکه بعد از اين همه مدت باز يادم بره که مغازه‌اش بعد از ظهر روزهای چهارشنبه تعطيله و کادوش رو با چهار روز تأخير [...]

Read Full Post »

دارم همين الآن کامپيوتر مرده‌شور برده رو چک ميکنم که ببينم باز دوباه ويروسی نشده باشه. توی اين يه هفته دو بار مجبور شدم هاردديسک رو پاک کنم. امان از دست آدم مريض و بيکار. تا تموم بشه ببينم ميتونم يه چند خطی بنويسم يا نه.
همچنان دنبال خونه ميگرديم. آخر هفته رفتيم يه آپارتمان ديديم، [...]

Read Full Post »

باز هم يه سال گذشت. امروز هشتمين سال آشنايی من و شوورخان به پايان ميرسه و سال نهم شروع ميشه.
چند روز پيش ويديوی کنسرت محمد نوری در تهران، سال ۸۳ رو کرايه کردم. کاش اين کار رو نميکردم. از اينکه صدای استاد به دليل کهولت ديگه اون صدای سابق نبود و بی توجه به اين [...]

Read Full Post »

انتخابات

از انتخابات پرسيده بوديد. در آلمان به دليل سيستم حکومتی عجيب غريبی که داره، هر چند هفته يه بار يه جايی انتخابات برگزار ميشه. انتخابات شورايی، محلی، استان، سراسری… هر استانی برای خودش يه حکومت داره، با نخست‌وزير (همون استاندار تقريباً) و کابينهء خاص خودش، که عين حکومت مرکزی به نسبت نتايج آراء از احزاب [...]

Read Full Post »