وقتی يه درخت امسال بيشتر از سالهای گذشته شکوفه ميده، يعنی اين بار ارادهاش برای زندگی و باروری بيشتر شده؟ شايد در طول زمستون خواب خوشی ديده که باعث شده اميد بيشتری به آينده پيدا کنه…
داشتم الآن به اهورا ميگفتم: يه زبون آلمانی هست که خود آلمانيها برای صحبت ازش استفاده ميکنند. يه زبون آلمانی [...]
Archive for آوریل, 2005
از اين در و اون در
ارسالشده در روزمره در آوریل 30, 2005 | بیان دیدگاه »
استخدام
ارسالشده در روزمره در آوریل 26, 2005 | بیان دیدگاه »
ديروز که اومدم خونه شوورخان گفت: آقای مولر (حالا مثلاً) زنگ زده، شرکت فلان، سراغت رو گرفته. ميشناسيش؟ کيه؟ يه خرده فکر کردم و يهو يه چيزايی يادم اومد. رفتم و اسم شرکت رو گوگليدم و همينکه آرمش رو ديدم يادم افتاد که جريان چی بود. سه چهار سال پيش اونجا خودم رو برای کار [...]
باد آورده
ارسالشده در روزمره در آوریل 24, 2005 | بیان دیدگاه »
نميشه گفت که خيلی آدم نديد بديدی هستم. اما خوب من هم دل دارم!
از وقتی که فهميدم اصلاً ماشين چيه و به چه دردی ميخوره، برای ظاهر و مدلش اهميت خاصی قائل نبودم. هيچوقت عشق فلان مدل ماشين و بهمان رنگش رو نداشتم. هميشه ميگفتم مهم اينه که چهار تا چرخ داشته باشه و [...]
پرندهء سياه
ارسالشده در شعر و ترانه در آوریل 2, 2005 | بیان دیدگاه »
ای پرندهء سياه
که در سکوت مرگبار شب ميخوانی
با اين بالهای شکسته
پرواز را بياموز.
تمام عمرت را
در انتظار اوج گرفتن بودهای.
ای پرندهء سياه
که در مرگ شب ميخوانی
با اين چشمان نيمه باز
ديدن را بياموز.
تمام عمرت را
در انتظار اين لحظه بودهای تا آزاد شوی.
پرندهء سياه، پرواز کن
پرندهء سياه، به سوی نور پرواز کن
در شب سياه و تاريک.
آهنگ Black Bird، [...]
