Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for می, 2005

نميدونم اين احساسی که بعضی مواقع در حين صحبت اينترنتی! (فرق نميکنه: پال‌تالک، ياهو يا هر جور چت ديگه) با هموطنها بهم دست ميده فقط مختص به منه و زيادی نازک‌نارنجی هستم، يا شما هم متوجه ميشيد چی ميگم. من آدم تودار و ساکتی نيستم و خيلی هم با علاقه دربارهء خودم و آسمون و [...]

Read Full Post »

برای شوورخان مفصلاً جريان رد و تأييد صلاحيت کانديدهای مقام رياست جمهوری، بازيهای جناحی، حکم حکومتی! و غيره رو تعريف ميکنم و اون هم مات و مبهوت گوش ميده. آخرش سری تکون ميده و ميگه: بعد از ۹ سال زندگی با يه زن ايرانی به اين نتيجه ميرسم که هر چی بيشتر دربارهء اين کشور [...]

Read Full Post »

همونطور که خدمت جناب آشپزباشی عرض کرده بودم، دوستانی که مثل ما از پيامگير کوفتی Enetation استفاده ميکنند بايد توجه داشته باشند که وقتی سرور Enetation بازی درمياره ممکنه که راه افتادن دوبارهء نظرخواهی اتوماتيک انجام نشه. برای رفع مشکل ميتونيد اين روش رو امتحان کنيد، شايد جواب بده:
تشريف ببريد به صفحهء Enetation و [...]

Read Full Post »

تا به حال دو نفر، يکی حسين درخشان و يکی هم اکساویچه به ناخوانا بودن اين وبلاگ در مرورگر فايرفاکس اعتراض کرده‌اند. متأسفانه به ذهن هيچکدومشون خطور نکرده که ممکنه اين امر نه از سر لجبازی و بی‌توجهی، بلکه به خاطر نادانی و ناتوانی من در امور تکنيکی باشه تا دست کم راه حلش رو [...]

Read Full Post »

- چرا نوح با خودش پشه و مگس و موش و سوسک به کشتی برد؟
- از کجا ميشه فهميد که جوهر نامرئی تموم شده؟
- چرا وقتی بارون مياد پشم گوسفندها آب نميره؟
- وقتی يه آدم چندشخصيتی تهديد به خودکشی ميکنه، ميشه گفت که گروگان گرفته؟
- آيا يه هاردديسک پر سنگينتر از يه هاردديسک خاليه؟
- اگه [...]

Read Full Post »

ببينم چرا با اينکه از ديروز تا به حال طبق آمار سايت بيشتر از سيصد نفر به اينجا تشريف آورده‌اند تعداد پيامها داره به صفر نزديک ميشه؟ تا اونجايی که من ديدم سيستم نظرخواهی مشکلی نداره. جريان چيه؟ اعتصاب کرده‌ايد؟ بابا وضع خودم هم خرابه، از کجا بيارم به شماها حق و حقوق بدم؟!
خيلی از [...]

Read Full Post »

داشتم با مامان خانم تلفنی صحبت ميکردم. گفت:
- بابات هم اين چند وقته تماس نگرفته.
- نه، اينجا هم زنگ نزده.
- خوب خيال خودش رو راحت کرده ها! شيطونی ميگه…
- چی ميگه؟
- هيچی، ميگم آدم همهء زندگی رو بسپره دستش، خودش دست کم يک ماه بره يه طرفی!
- آره، حتماً!
- جدی ميگم. يک ماه بدون دردسر، [...]

Read Full Post »

به مبارکی و ميمنت وبلاگ خواهر کوچيک من پوپک خانم هم راه‌اندازی شد، البته به زبان آلمانی. اميدوارم هموطنان عزيز آلمانی‌دان لطف کنند و کمی هواش رو داشته باشند. خوب تازه‌کاره و دلگرمی لازم داره. در وبلاگ آلمانيم هم براش مهمونی افتتاحيه گرفته‌ام.
خنده‌داريش اينه که وقتی ديديم اسم وبلاگش Pupak (چون به زبون آلمانيه نميشه [...]

Read Full Post »

رو آب بخندی!

پويا نشسته جلوم، توی تراموای. داريم ميريم خونهء ما. طرفهای غروب که داشتم کارم رو تعطيل ميکردم اومده بود دنبالم دفتر. بهش ميگم:
- راستی، يه شرکتی که چند سال پيش خودم رو برای کار بهش معرفی کرده بودم دوباره اومده سراغم که بهم پيشنهاد کار بده.
با خونسردی جواب ميده: ميدونم!
خيلی تعجب ميکنم: از کجا ميدونی؟ [...]

Read Full Post »

ادامهء مطلب قبلی:
بعد از برگشتن به هتل به اتاق نشيمنش رفتيم و نشستيم تا قبل از خواب کمی با هم اختلاط کنيم. عجب اتاق نشيمنی بود! اگه کسی امروز بخواد يه داستان دربارهء زندگی پدربزرگش بنويسه و موقع وصف خونه بعضی جزئيات رو از خاطر برده باشه، ميتونه به اين هتل مراجعه کنه! ديوارها با [...]

Read Full Post »

جمعه شب حدود ساعت ۹ رسيدم به خونه. این چند روزه پوستم کنده شد. خوب شد که دست کم آخر هفته برای استراحت وقت داشتم.
سه‌شنبه غروب به شهر برمن (Bremen) رسيدم. از ايستگاه قطار تاکسی گرفتم و به هتل رفتم. بد نبود، اما نميدونم چرا خانم منشی برام در هتلی اتاق رزرو کرده بود که [...]

Read Full Post »

اين احتمالاً برای شما تکراريه، اما اين چند روزه مرتب بهش فکر ميکنم. حدس بزنيد چرا!
نشونه‌های زندگی در دنیای مدرن:
- سعی ميکنی موقع تنظيم درجهء مکروويو کلمهء رمزت رو وارد کنی.
- سالهاست که با ورق راست‌راستکی Solitaire بازی نکرده‌ای.
- از همکارت که ميزتحريرش پنج قدم با مال تو فاصله داره با ايميل ميپرسی بريم نهار؟ [...]

Read Full Post »