خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ جولای, 2005

بابت اطلاع دوستان: شير و ماست و ساير لبنيات حاوی نوعی آمينواسيد (يکی از اجزای تشکيل دهندهء پروتئين) به اسم Tryptophan هستند که در بدن تبديل به Serotonin ميشه، نوعی مادهء حمل‌کننده. از سروتونين هورمون Melatonin ساخته ميشه که خواب‌آوره. البته بايد همراهشون مواد غذايی حاوی هيدروکربن هم مصرف بشه، مثل نون، سيب‌زمينی يا شيرينی، [...]

نوشته را کامل بخوانید »

از اين در و اون در

برای مدت چند ساعت (هر چه بيشتر بهتر!) به يک فقره نوزاد سه تا دوازده ماهه، ساکن آلمان، ترجيحاً در حوالی استان بادن-وورتمبرگ، جهت چلاندن و بوييدن و غرق بوسه کردن نيازمنديم!
هر بار که در فروشگاه از قسمت لباسهای نوزاد رد ميشم غش و ضعف ميکنم. بايد از مامان بپرسم کدوم يک از فک و [...]

نوشته را کامل بخوانید »

کرم خاکی

خواهرم پوپک ديروز به مبارکی و ميمنت کارنامهء سال دوازدهم تحصيلش و به اصطلاح آلمانی ديپلم تخصصيش (Fachabitur) رو گرفت. سال ديگه ديپلم عمومی ميگيره. شايد فکر کنيد که ديپلم گرفتن اونقدرها هم هنری نيست و مردم مدرک دکترا ميگيرند و صداش رو هم درنميارند! اما پوپک تحت شرايطی سخت و نامناسب کلی زحمت کشيده [...]

نوشته را کامل بخوانید »

وقتی ياهو رو باز ميکنم و مشغول خوندن ايميلهام ميشم، با ديدن سيل نامه‌های تبليغاتی گروههای کمونيستی و سوسياليستی و فدايی و چپ و حزب کارگری و چه ميدونم چی‌چی، گاهی ياد اون عبارت معروف ميفتم:
مارکس مرده،
لنين مرده
و حال من هم تعريفی نداره!
از اون جالبتر ايميلهاييه که متنشون فقط از يک جمله تشکيل شده: وبلاگ [...]

نوشته را کامل بخوانید »

بازی تخته نرد در گذر تاريخ

با چنين تخته و اين مهره و اين كهنه حريف
چشم بردن بودت، عقل تو بی‌بنياد است
بخت در آمد كار است، نه دانستن كار
طاس اگر نيک نشيند همه كس نراد است
در جزوهء كوچكی به زبان پهلوی یكی از داستانهای مربوط به پیدایش تخته نرد را می‌توان خواند:
در زمان پادشاهی انوشیروان خسرو پسر قباد، پادشاه هند «دیورسام [...]

نوشته را کامل بخوانید »

سنگ صبور

يکی بود يکی نبود. در زمونهای قديم دختری بود که يه سنگ صبور داشت. شبها دور از چشم همه گوشه‌ای مينشست، سنگ صبورش رو از لای بقچه درمياورد، جلوی خودش میگذاشت و بهش ميگفت:
ای سنگ صبور، ای سنگ صبور، يا تو بترک، يا من ميترکم!
آخرش يه شب دختره ترکيد. متأسفانه نميدونست که سنگ صبورش از [...]

نوشته را کامل بخوانید »

از اين در و اون در

دستی به سر و روی ليست «کی کجاست؟» کشيدم. فکر کنم حالا بهتر شده. زودتر باز ميشه و تکميلش هم اينجوری راحتتره. اگه بهش لينک داده‌اين، حواستون باشه که آدرسش کمی تغيير کرده.
يه سری سايتها رو هم از روی تنبلی در ليست وبلاگها گذاشته بودم که مسلماً هيچوقت بالای ليست قرار نميگرفتند. حالا اونها رو [...]

نوشته را کامل بخوانید »

پاداش اين دل‌آگاهی

ای کاش می‌توانستم
تا گل برات بفرستم
يا بهر روزه‌داری‌هات
نقل و نبات بفرستم
شوريده‌وار امشب را
با واژه عشق می‌ورزم
تا با دميدن خورشيد
شعری سزات بفرستم
ای کودکی که ديروزت
موقوف نی‌سواران شد
اکنون که مرد ميدانی
اسب و قبات بفرستم
ابليس را ز خود راندی
از دل غبار افشاندی
پاداش اين دل‌آگاهی
شکر و نبات بفرستم
ای کاش می‌توانستم
بر عمر تو بيفزايم
سويت ز اشک خود جامی
آب حيات بفرستم
ای [...]

نوشته را کامل بخوانید »

از اين در و اون در

شکل مقاله‌ام در سايت مسابقه حسابی به هم ريخته. تا درست بشه ترجيحاً اون رو اينجا بخونيد.
لوگو رو نشد بذارم، اما ازتون دعوت ميکنم که در مسابقهء مقاله‌نويسی دربارهء مجازات اعدام شرکت کنيد. ايدهء خوبيه. اگه در مورد اعدام حرفی به ذهنتون نميرسه موضوع دومی هم برای نوشتن هست که شايد راحتتر باشه! «اگر بخواهيد [...]

نوشته را کامل بخوانید »

پوپک در وبلاگش ماجرای زمين خوردنش رو مفصل تعريف کرده. فکر کردم خوندنش برای شما هم خالی از لطف نباشه:
ديروز طبق معمول زياده از حد خريد کرده بودم. اما اين بار فقط کيف پولم درد نگرفت! کيف بزرگم پر از نوشيدنی، شيرينی و مايحتاج شام بود که ميخواستم باهاشون دوست ‌پسرم رو غافلگير و خوشحال [...]

نوشته را کامل بخوانید »

از اين در و اون در

هر چی من ميخواستم بگم اينجا گفته شده.
اينجور که معلومه امروز
۳۲ سال
يا ۳۸۸ ماه
يا ۱۶۸۷ هفته
يا ۱۱ هزار و ۸۰۶ روز از عمرم گذشته
و ۲۴۷ روز به سالگرد تولد بعديم مونده.احساس خودم هم تقريباً همين بود!
لينک از آچار فرانسه است.
فکر کن آدم اينجوری حساب کنه و فرضاً هر ۱۰۰ روز یا دست کم هر ۳۰۰ [...]

نوشته را کامل بخوانید »

مجموعهء بچه‌های آخر زمون رو اينجا بخونيد.

نوشته را کامل بخوانید »

تعجب

يه چيزهايی در زندگی هست که آدم رو غافلگير ميکنه، يه چيزهايی هم هست که طبق تجربه اتفاق افتادنش ردخور نداره و ميشه روشون با احتمال بالا حساب کرد. فرضاً به عنوان مثال من ديروز داشتم ناخنهای بلند و قشنگ و مرتب و لاک‌زده‌ام رو نگاه ميکردم و ميدونستم که بدون شک و ترديد [...]

نوشته را کامل بخوانید »

کاش ميشد در ايران يه کلاس تشکيل بدم و آداب صحبت کردن صحيح پای تلفن رو به کسانی که در دفاتر و مراکز تجاری کار ميکنند آموزش بدم. هر بار که به شرکتی در ايران زنگ ميزنم حسابی حرص ميخورم از صدای بيحال خانم منشی که لابد به خيال خودش ميخواد با ناز و عشوه [...]

نوشته را کامل بخوانید »

فهرست

يه دستی به سر و روی سايتم کشيدم که در اون ترجمه‌ها و نوشته‌های ديگه‌ام رو ميذارم. هنوز حال و حوصله‌اش رو پيدا نکرده‌ام که چيز خاصی به مطالبش اضافه کنم.
راستی ليست «کی کجاست» رو که سمت راست در منو ميبينيد از ياد نبريد. اگه خودتون خارج از کشور هستيد و وبلاگ مينويسيد و [...]

نوشته را کامل بخوانید »