خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اکتبر, 2005

شنبه‌يکشنبه‌

يار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا
يار تويی، غار تويی، خواجه نگه دار مرا
نوح تويی، روح تويی، فاتح و مفتوح تويی
سينهء مشروح تويی بر در اسرار مرا
نور تويی، سور تويی، دولت منصور تويی
مرغ کُه طور تويی، خسته به منقار مرا
قطره تويی، بحر تويی، لطف تويی، قهر تويی
قند تويی، زهر تويی، بيش ميازار مرا
حجرهء خورشيد تويی، [...]

Read Full Post »

دختر ايرانی

دارم زير ابروهای پوپک رو برميدارم و باهاش گپ ميزنم. ميگه: يادته باهات صحبت يه دخترخانم ايروانی رو کردم که اسمش آرزو بود؟
با انگشتهام پوست زير ابروش رو صاف ميکنم و جواب ميدم: آها، آره يادمه.
ادامه ميده: چند وقت پيش توی خيابون ديدمش. صحبت تو هم شد.
- آره؟ چی ميگفتين؟
- هيچی… وقتی اسمت رو گفتم [...]

Read Full Post »

نمايشگاه کتاب فرانکفورت

پوپک وسطهای هفتهء پيش زنگ زد و اصرار که بيا شنبه بريم نمايشگاه کتاب فرانکفورت. من دوست داشتم برم، به خصوص که خيلی سال بود نرفته بودم، ولی اصلاً حالش رو نداشتم. اما وقتی ديدم ميگه دلش ميخواد من با يکی از همکلاسيهاش که همسن منه هم آشنا بشم، موافقت کردم.
قرار بود روز شنبه صبح [...]

Read Full Post »

پروانه خانم

پروانه خانم زنيه متوسط‌القامه با موهای بلند و تيره، پوست صاف و گندمگون، چشمهای درشت ميشی، بينی ظريف و صورتی بيضی‌شکل. صدای نرمی داره. آهسته حرف ميزنه و با لهجه‌ای غليظ اما شيرين، مخلوطی از آلمانی و انگليسی، همونطور که گاه و بيگاه از کلمه‌های بيگانه هم برای فهموندن منظور استفاده ميکنه. هر بار که [...]

Read Full Post »

ساعت ديگه شيش صبح شده بود
من درست وسط يه رويا بودم
داشتم کنار يه برکهء آبی بلوری ايتاليايی
والنتينو رو ميبوسيدم.
اما نميشه ديرم بشه
آخه فکر کنم اونوقت ديگه اصلاً به من پول نميدن
اين از اون روزهاست که ميگی کاش
تختت از قبل مرتب شده بود.
اين هم از اون دوشنبه‌های قاطيه
کاش يکشنبه بود
آخه روز تفريحمه
روز «لازم نيست سگدويی کنم»
اين [...]

Read Full Post »