آچار فرانسه: اينجا يک سايت خيلی خوب با اطلاعاتی دربارهء پيشينهء مرغ و مسير خيابان هست که عکسهای فراوان و متنوعی هم دارد.
آرمين گيلهمرد: دسيسهء مرکز تجارات جهانی قسمت ۴۶۹۳ را بخوانيد تا بفهميد چرا.
آشپزباشی: عرضم به حضورتان که… همينجوری مفت و مجانی نميشود به چنين سؤال مهمی جواب داد. ۱۵ اقو مرحمت کنيد تا بگويم.
آوازهای روزانه: يک پارادوکس در اين مسئلهء مرغ و خيابان هست. اگر مرغ است، چرا در خيابان است؟ و اگر خيابان است، چرا مرغ از آن رد ميشود؟ منتظر شنیدن نظرات گرانبهایتان در تالار گفتگو هستیم.
بيلی و من: چه اهميتی دارد که چرا مرغ از خيابان رد شد؟ اسم واقعيش را که نگفته. در بلاگنيوز هم لينکش نبود. به جای اين بحثهای بيهوده بياييد کار فرهنگی بکنيم، يا دست کم حکومت اسلامی را ريشهکن کنيم.
پارسانوشت: من نميدانم، به همين دليل الآن ميروم وبلاگم را ببندم. اينجوری ادامه دادن فايدهای ندارد.
چنچنه: اول مرغ را تمیز کنید و آن را به چهار قسمت تقسیم کنید و با دو لیوان آب و زردچوبه در قابلمه بجوشانید تا پخته شود. دقت کنيد که اندازهء آب بستگی دارد به اندازهء مرغ. گفتم دقت کنيد! اگر نميخواهيد دقت کنيد خيلی بيجا ميکنيد که به سراغ آشپزی ميرويد. اصلاً همين الآن صفحه را ببنديد تا دک و پوزتان را خرد نکردهام!
خاتون: در راستای اينکه کياوش موشموشک عزيز دل خاله دنبالش کرد، مرغه رفت اونور خيابون. خولاصه دلم ضعف رفت برای جوجهامون.
خالواش: اصولاً گاهی بهتر است آدمها تنها رد شدن مرغ از خيابان را نظاره کنند. زندگی با همهء پيچيدگيهايش سادهتر از آن است که خيال ميکنيم، اگر بتوانيم لحظهای گشتن به دنبال چراها را فراموش کنيم و در روابط خود باشيم، همان که هستيم.
خوابگرد: وقتی نيمفاصله را رعايت نکنيد نتيجه همين میشود. مرغ از خيابان رد میشود و هيچکس نمیداند چرا. به اين میگويند ابتذال در خيابان.
راوی حکايت باقی: ادامهء داستان مرغ و خيابان را اينجا گوش کنيد.
روزنامههای م. ويسآبادی: آيههای وبلاگی ۳۵۸: و ابديت خيابان بر مرغ چيره گشت و در لابهلای مه سيمينرنگ در باطن خود چرخيد. خاک سرد تيره هر گام مرغ را میشنيد و هقهق پوچ خيابان در خلاء شکنندهء راه میچکيد.
سپينود: مشکل اين است که مرغ زن است. زن بودن هم بددردی است.
سردبير خودم: طبيعتاً به دستور لاريجانی و با موافقت خامنهای رد شده است. حالا منتظرم که خبرگزاريها زنگ بزنند و نظر من را بپرسند.
سرزمين آفتاب: من داشتم قربونصدقهء روری ميرفتم که يهو نميدونم چی شد، رستم پارس کرد و اين مرغه هم ترسيد و رفت اونور خيابون. حالا يه پتيشن درست کردهام و شما هم لطفاً امضا کنيد، بلکه برگرده.
سلمان: به نظر من نبايد هميشه يکبعدی به مسائل نگاه کنيم. شايد اصلاً مرغ از خيابون رد نشده. بياييد از خودمون بپرسيم که آيا رد شدن مرغ از خيابان ميتونه به عنوان يک حقيقت مسلم پذيرفته بشه، و اگه آره، آيا لزومی داره که خودمون رو به جای رسيدگی به پيامدهاش درگير علتش بکنيم؟
سوسكی: لابد ميخواست بره کلاس ورزش. يا بره اسکی. يا يه جور ديگه ورجه وورجه کنه.
سيبستان: ما مردمی هستيم که مرغ را در امکان رد شدنش از خيابان باور نميکنيم. در شرايط ما از همه مهمتر اين است که از خود بپرسيم اين خيابان به کجا میرود؟ صراحت مرغ در رد شدنش از خيابان را بايد در تمامی جنبههايش تحليل کرد. باید از ساده نگری و صدور بیانیهء صرف دست بشوییم و وبلاگ بنويسيم.
شبح: رفته بود مبارزه کند، برای دفاع از آزادی و سوسياليسم و بر عليه مجازات اعدام.
شراگيم: مرغ چيست؟ مرغ کيست؟ مرغ فقط به درد لای پلو ميخورد با زرشک و زعفران فراوان. با من فقط از گربه حرف بزنيد. تازه عاشق هم شدهام و حال و حوصلهء اين حرفها را ندارم.
شهر قصه: توی شهر قصه مرغ نبود که، بود؟ نه بابا، من هر دو قسمتش رو حفظم. طوطی شکرشکن داشت، اما مرغ نداشت!
علی قديمی: که تاکسی بگيرد و برود فرودگاه، سوار توپولف بشود و برود تبريز، و آن دستگاه لعنتی را تعمير کند.
کاکتوس تيلا: مرغ؟ جوجوی من مرغ نشده هنوز که؟!
کتبالو: من اول پروژهاش رو دادم دست اون پسر چينيه، تا اينکه جيمی گفت ديويد ترجيح ميده خود مرغه از خيابون رد بشه. من هم که عاشق جفتشونم و چيزی نگفتم.
کورش عليانی: حتماً ليکودی بوده و میخواسته برود آن سوی خیابان، با مرغهای عضو قديمه ائتلاف کند. بايد ديد پرز چه میگويد. شايد عکسالعمل شارون تأثیری روی سیاست آيندهی حماس بهگذارد.
ميداف: مرغ دريايی بود؟ اگر مرغ دريايی نبود از من نپرسيد چرا.
نارنج: يه خيابونه. يه خيابون بلند و دراز. دو طرفش درخت داره. طرفهای ظهره. هوا بوی گرما ميده. بوی بهار. بوی تابستونی که داره مياد و شايد هم يه خرده زودتر بياد. بستنی ميخورم. يه مرغ چاقالو با پرهای حنايی مياد پيشم. به زمين نک ميزنه. از نون بستنيم ميندازم جلوش. دوست نداره. از خيابون رد ميشه. نگاهش ميکنم.
نقطه ته خط: فقط به خاطر سهلالوصول بودنش! نه زحمتی كشيده و نه هزينهای داده و نه استرسی از اين بابت دارد. مرغ مفت، خيابان مفت، همينطور برای خودش با اسم مستعار رد شده است. خجالت هم نميکشد.
يک پنجره: اتفاقاً قراره همين که از مسافرت برگشتم دربارهاش يه نمايشنامه بنويسم و با بچهها اجرا کنيم.
پانوشت ۱: کپیرايت اين ايده متعلق به آشپزباشيه. پس لطفاً تعريفها رو از ايشون بکنين، اما اگه فحش ميدين هم به خودش بدين!
پانوشت ۲: من با کسی که ازش بدم بياد شوخی نميکنم. اين نوشته هم سراپا شوخيه و بدون کوچکترين غرض و مرض نوشته شده. البته ميدونم که دوستان همه جنبهء شوخی دارند، اما با اين حال يه توضيح واضحات کوچولو هم ضرری نداره.
پانوشت ۳: اينکه خيلی از دوستان از قلم افتادهاند به دليل ته کشيدن ذوق و قريحهء ناچيز بنده بوده، وگرنه همهء عزيزان سرور ما هستند و وبلاگهاشون به عنوان سوژه حرف ندارند! دفعهء ديگه ايشالا از خجالتشون درميام.
