Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for آگوست, 2006

امروز هم وقت نکردم چيزی بنويسم. اما خواستم خبر بدم که اگه جمعه‌شب وقت نکرديد گزارشم رو بشنويد، ميتونيد تشريف ببريد اينجا و گوش کنيد. راستی بخش نظرخواهی هم همونجا هست که حتی برخلاف اينجا فيلطر نيست.

Read Full Post »

خيلی تلگرافی:
الف) رفته بودم اينجا، گزارش تهيه کنم. امشب ساعت ۹ تا ۱۰ به وقت آلمان (به وقت ايران هم لابد يک ساعت و نيم ديرتر) برنامه در راديو زمانه پخش ميشه. علاقمندان بشتابند.
ب) حيف که اون چيزهايی که واقعاً داغ و جالب و شنيدنی هستند رو نميشه در گزارش عنوان کرد. اينجا هم که [...]

Read Full Post »

نميدونم چرا انگار قراره که هر چی جونور عجيب و غريب در آلمان هست بياد سراغ من. اون از اون دفعه که سر و کلهء يه عنکبوت گندهء پشمالوی استوايی در اتاقم پيدا شد، امروز هم يه مارمولک گنده توی باغچهء خونه‌امون ديدم که در واقع مارمولک هم نبود، يه چيزی شبيه يه لگوآن کوچيک [...]

Read Full Post »

يکی از دوستان با مسنجر برام چند تا نفرين سنگين فرستاده که استفاده از اونها جز در موارد ضروری توصيه نميشه:
الهی بشينی رو جوجه تيغی!
الهی بری قزوين بند کفشت باز بشه!
الهی دستشوييت بگيره ولی کمربندت باز نشه!
الهی وقتی توی حموم داری سرت رو با شامپو ميشوری آب قطع بشه!
الهی يه روز که درس بلد نيستی [...]

Read Full Post »

سگ گرما و آفتاب سوزان و حتی هوای شرجی و خفه‌ای که ما اينجا تابستونها داريم به سرما و آسمون خاکستری و بارون بی‌وقفهء فعلی می‌ارزه. اين از اين.
بعدشم کارهای اسباب‌کشی تقريباً تموم شده. يه خرده‌اش مونده که امروز و شايد هم فردا بهشون ميرسم. اما بديش اينه که چند مشکل که خارج از حيطهء [...]

Read Full Post »

اين هفته اينجا يهو پاييز شد. بدون هيچ خبر قبلی. همه‌اش بارون مياد و گاهی بگی نگی سرد هم ميشه.
ناخن چهارمی هم شکست. از ته ته و بسيار دردآور. بپرس چطور. موقع کتاب خريدن! يکی از کتابها از دستم لغزيد و وقتی خواستم نگهش دارم که نيفته ناخنم به جلدش گرفت و برگشت. يک قربانی [...]

Read Full Post »

حسن نيت

گزارش هفته:
اسباب‌کشی: يک عدد.
تلفات وارده: سه ناخن شکسته، هفت لکهء کبود با اندازه‌های مختلف، يک برآمدگی گنده روی پيشانی (يادگار اصابت با در کابينت آشپزخونه)، چهار بريدگی سطحی انگشتها.
برآمد: حدود پنجاه کيلو و پونصد گرم استخون‌درد، بار سه کاميون هفت و نيم تنی آخ آخ و واخ واخ و وای دارم ميميرم.
قربانی: پانته‌آ فلانی بهمان‌زاده.
مشروح [...]

Read Full Post »

ما هم دوباره به قول اين آقا اينترنت‌مند شديم. قرار بود دوشنبه اينترنت‌مند بشيم، اما از اونجايی که به قول اين آقا در شرکت تلفن تله‌کم سگ صاحبش رو نميشناسه، با کلی خواهش و منت‌کشی و التماس امروز وصل شد. بدبختانه هنوز سرم وحشتناک شلوغه و آشپزخونه‌امون که قرار بود جمعه نصب بشه هم تازه [...]

Read Full Post »