در موضوع نگارش فارسی بعضی از مسائل مورد بحث هستند و دربارهاشون اتفاق نظری وجود نداره، مثلاً همين مثلاً! که بعضيها مينويسند «مثلن» و به خيال خودشون کلمه رو فارسی ميکنند، يا به فرض تفاوت کاربرد «ی» يا همزه برای چسبوندن دو کلمه به هم، يا حد و اندازهء جدانويسی واژهها. اينجا نميشه از نگارش کسی ايراد گرفت و قضيه در حد مسائل شرعی و مذهبی و ناموس و آزادی بيان و حقوق بشر و اين حرفاست! و اگه جايی بهش گير بدی خونت حلال ميشه و بايد قبلش وصيتنامهات رو نوشته باشی و از نزديکانت خداحافظی کرده باشی.
اما يه چيزهايی هست که از بديهياته، و هر کسی که تا پنجم دبستان به مدرسه رفته باشه، بايد اونها رو بدونه، و سرشون معمولاً و در حالت عادی نبايد دعوايی به وجود بياد. به عنوان مثال املای فلان کلمه که آيا با ز نوشته ميشه يا ذ يا ظ يا ض، قاعدتاً نبايد آنچنان جای بحث و کله کوبيدن به ديوار داشته باشه. يه مراجعهء کوچولو به فرهنگ لغت، کاری که من کمتر ديدهام هموطنهای عزيز عادت به انجامش داشته باشند (به خصوص اونهايی که بهش بيشتر احتياج دارند تا ديگران)، ميتونه ابهامات و شکيات رو برطرف کنه، و همه به خوبی و خوشی با هم دوست بمونيم. اصلاً نويسندگان و گردآورندگان واژهنامهها اغلب آدمهای صلحدوست و ايدهآليستی هستند و هدف از کارشون فقط کم کردن اختلاف و دعوا بين ايرانيهاست، وگرنه کار به اين سنگينی و مشکلی به درآمد کمش اصلاً نمیارزه!
چيز عجيبی که من در اين سه چهار سال وبلاگنويسی و از اون مهمتر وبلاگخوانی باهاش مواجه شدهام، وجود يه موج نهفته و به اصطلاح فارسی خودمونی «زيرجلکی» برای جا انداختن و پذيرفتن و رفع حساسيت از نگارش غلطه. يعنی غلطهای فاحش املايی و انشايی، اون هم در قشر تحصيلکرده و در حال تحصيل مملکت، آنچنان وفور پيدا کردهاند و عادی شدهاند که نه تنها عليهشون اجازهء اعتراض وجود نداره (سوای همون موارد مورد بحث و دعوا که بهشون اشاره شد)، بلکه براشون عذر و بهانههای عجيبی تراشيده ميشه که برای من اصلاً قابل درک نيست. يکی از رفقای من رفته بود و در وبلاگ يکی بهش گفته بود داداش، در اين ترکيبی که به کار بردهای، برای نسبت دو کلمه بايد از کسره استفاده کرد، نه از ه (مثل کتاب من، به جای کتابه من). و طرف گفته بود تو حق داری، اما سخت نگير، اين نگارش وبلاگيه!
نگارش وبلاگی يعنی چی؟ به عنوان کسی که در ۵۵ ماه گذشته در صدی نود موارد به زبان گفتاری و عاميانه نوشته و با اين حال هميشه سعی داشته دست کم در حد سواد خودش غلط ننويسه، اصرار دارم که بدونم چرا در باور بعضی، وبلاگنويسی به منزلهء يک بهانه و امکان برای غلط غولوط نوشتن و راه رفتن روی اعصاب خواننده است؟! چرا يک ضعف، اون هم يک ضعف بزرگ، يعنی عدم تسلط در سطح عادی و متوسط به زبان مادری، اون هم برای کسی که ناسلامتی در اون مملکت زندگی ميکنه و هيچ عذر موجهی براش نداره، بايد يهو يک تيتر و عنوان پيدا بکنه و دارای رسميت بشه؟
برای من البته جالبه که بدونم چرا سطح آموزش فارسی اينقدر افت پيدا کرده و چرا به خصوص دانشجوها و فارغالتحصيلها سادهترين قوانين نگارش فارسی رو نميشناسند و چرا تفاوت بين زبان ادبی و زبان عاميانه برای خيليها اصلاً روشن نيست و ميبينی که وسط يک نوشته يا مقالهء جدی يهو کاملاً بدون ربط و مناسبت از يک اصطلاح کوچه بازاری دبش کلاهمخملی! استفاده ميکنند. ممکنه مهمترين علتش سيستم درب و داغون آموزشی باشه، يا دشمنی قابل درک حکومت ايران با کتاب و رواج فرهنگ مطالعه، اما در واقع اينجا علت مشکل چندان مهم نيست و ميخوام وضعيت رو همينجور که هست فعلاً بپذيرم و به دلايلش نميپردازم.
اما پيامدهای معضل قابل چشمپوشی نيستند. همين اخيراً برای نوشتهء يکی از دوستان پيام گذاشتم و گفتم «سرمهای» درسته، و نه «صورمهای». تشريف ببريد و پيامش رو در پايين نوشتهء قبلی بخونيد که چطور يه عده آدم خيلی باسواد به سرش ريختهاند و طفلکی رو مجبور کردهاند که املای صحيح کلمه رو عوض کنه! اين داستان فقط يه معنی داره: از اونجايی که تعداد آدمهای بيسواد بيشتره، نه تنها لزومی در اعتلای سواد و چيز ياد گرفتن و رفع ضعف نميبينند، و نه تنها ديگه احتياجی به احساس شرم بابت بيسواديشون احساس نميکنند، بلکه حتی در تبليغ غلطنويسی فعال هستند. با تکيه بر همين تعداد زيادشون لابی بزرگی پيدا کردهاند و افتادهاند به جون باسوادترها، و کسانی رو که اين وسط به دليل عدم اطلاع کافی سردرگم و متزلزل هستند رو به طرف خودشون ميکشند و در اين راه از ارعاب و دست انداختن و اسلحهء شيميايی گريزان نيستند! جنگ شده آقا، دست کم نگيريد!
در اين جنگ تازه، تکليف من يکی که معلومه. شما هم لطفاً هرچه زودتر جبههء خودتون رو مشخص کنيد که کدوم طرفی هستيد! آيا غلط نوشتن ضعفه و بايد در حد امکان در رفع و تصحيح و بهبودش کوشيد، يا مايهء افتخاره و بايد ديگران رو هم بهش تشويق کرد؟ آيا وبلاگنويسی يعنی يک بهانهء علنی و رسمی برای بيتوجهی به اصوليترين قوانين نگارش که همه سرش توافق دارند؟ اگر گسترش وبلاگنويسی همزمان به معنی گسترش غلطنويسی و ضربههای تازه به پيکر نحيف و بيجان زبان ننهمردهء فارسيه، لطفاً زودتر بگيد که من در اين وبلاگ مردهشور برده رو تخته کنم و بعد هم برم هک کردن ياد بگيرم و بيفتم به جون سرويسهای وبلاگی!

من موافقم . یعنی خودم هم توی وبلاگم و کامنتهایی که میذارم و غیره ، محاوره ای مینویسم ، ولی این با غلط نوشتن فرق داره و خوشم نمیاد به جای فرق بنویسم فرغ ! مجموعا هم فکر میکنم اونهایی که غلط مینویسن واقعیتش این نیست که بعضی کلماتو بلد نیستن و حاضر هم نیستن یاد بگیرن ، بلکه اینو نوعی ابراز وجود میدونن! غلطهاشونو نمیفهمم . آدمهایی از غیر اونها ، مثلا خود تو ، وقتی از ایران رفتی دبیرستانی بودی . یعنی فکر میکنم حداکثر 9 یا 10 سال به فارسی درس خوندی . اما من تا حالا تو وبلاگت غلطهای فاحش وحشتناک ندیدم . البته هر کدوممون ممکنه پیش بیاد که واقعا املای کلمه ای رو اشتباه کنیم و این طبیعیه . اما اون افراد خاص که گفتم ، عمدا و به تعداد زیاد غلط مینویسن و این نوعی ابراز وجود و ادعای روشنفکریه !
——————————————————————————————————-
پانتهآ: جلالخالق! اگه حرف تو صحيح باشه، قضيه خيلی پيچيدهتر ميشه!
من در ايران دوم دبيرستان رو تموم کردم، يعنی همون ده سال.
به نظرم تفاوت در این است که در گذشته زبان فارسی اینچنین توسط مردم عادی به صورت نوشتاری به کار برده نمیشد ولی اینک میشود. مشکل بعید است چندان به سطح آموزش زبان باز گردد.
حساب کنید ده پانزده سال پیش یک فرد عادی (منظورم بیسواد نیست، بلکه کسای است که حرفهاش نوشتن نیست) چقدر و در چه شرایطی مینوشت؟ انشاء مدرسه، نامههای رسمیی تقاضای فلان یا بهمان، پایاننامه، نامهی عاشقانه؟ دیگر چه؟ مجموع اینها تقریبا هیچ است! یک فرد عادی پس از دوران مدرسهاش تقریبا چیزی نمینویسد.
ولی اینک همان فرد عادی -که نوشتههایاش را میخوانید- هر یکی دو روز یکبار صدها کلمه مینویسد.
نتیجه چیست؟ بخش زیادی از نوشتار تولیدشدهی این روزها توسط افراد عادی نوشته میشوند. این افراد هم الزاما درک درستی از زبان رسمی ندارند یا شاید هم به نظرشان سخت و پیچیده میآید که از زبان رسمی استفاده کنند. حاصل کار همین میشود که میبینید.
من برخلاف شما چندان مطمئن نیستم که فاجعهای در حال رخدادن باشد. به نظرم خیلی ساده نمیتوان گفت که چون مردم عادی زبان را به گونهای متفاوت از شیوهی آموزشدادهشده در کتابهای درسی به کار میبرند، حتما اشتباه میکنند؛ به هر حال بخشاش از تحول زبان نتیجهی رفتار روزمرهی همین مردم عادی است.
———————————————————————————————————
پانتهآ: نه آقا جان، کسی که دانشگاه ميره يعنی ناسلامتی جزو نخبههای اون مملکته! و هنوز هم در حال خوندن و نوشتن و پژوهشه و بايد دست کم سر چيزهای به اين سادگی گير نکنه! ضمن اينکه متأسفانه دقيقاً کسانی که حرفهاشون نوشتنه، يعنی خبرنگارها، از اين اشتباههای فاحش بری نيستند. پس قضيه حسابی بيخ داره.
بعدش هم من مخصوصاً تأکيد کردم که خودم هم عاميانه و نوشتاری مينويسم و اين ربطی به زبان رسمی نداره، اما دليل نميشه که آدم به قول روح بازيگوش به جای فرق بنويسه فرغ، و بعد هم مدعی بشه که هر چی مردم مينويسند درسته!
دو جور میشود به مسایل نگاه کرد:
(۱) پیفپیف چقدر اینها بو میدهند!
(۲) چرا اینها بو میدهند؟
نگاه (۱) درک ما را چندان بالا نمیبرد ولی (۲) ممکن است عجیب راهگشا باشد. در بیشتر مواقع ترجیح میدهم نگاه منتقدانهام به (۲) گرایش داشته باشد.
راستی گفتن اینکه کسای که دانشگاه میرود یعنی نخبه و بعد نتیجهگرفتن اینکه وضع خراب است، نه مشکل را درست بیان میکرده و نه حلاش میکند (مخصوصا با توجه به اینکه نخبههای مورد نظر دانشگاهرفته تقریبا هیچ درسای برای آموزش بیشتر زبان فارسی نمیگذرانند. در واقع این مورد همانقدر بیربط است که انتظار داشته باشیم یک دکترای حقوق به صرف اینکه پیشوند “دکتر” را با خود حمل میکند بتواند مثل یک دکتر متخصص بیماریای را درمان کند.
میتوان اینجا -به درستی- اعتراض کرد که باید برای دانشجویان بیش از یکی دو درس ادبیات فارسی گذاشت).
اسلن اینهایی که قلت مینیویسن رو باید وبلاگشونو حک کرد تا درص ابرطی باشه برای بغیه اونهایی که قلت مینویسند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! :دی
(غلطها عمدی است!!)
[...] راستای این مطلب تصمیم به توضیح دادن مجدد الفبای فارسی [...]
بنده نه به صورت عادی و معمولی، بلکه از صمیم قلب و در کمال تهور و رشادت، در جبههی شما هستم. فقط اگر برايتان امکان دارد بفرماييد ما را به علت کبر سن به ستاد تيپی، قرارگاه لشکری، جائی منتقل کنند که خيلی دم چک نباشیم .
چو غربتستان نباشد تن من مباد!
ممنون از توضیحت ، و ممنون از توجهت ، من سورمه ای رو درست کردم ، و شاید هم اشتباه از من بوده ، می شد به جای سریع قبول کردن حرف ِ کامنت ها ، یه سرچ کوچولو توی اینترنت زد یا یه تلفن به بابا
. درست می گی اصلاً غلط های نگارشی هم از زیبایی متن کم می کنه هم نادیده گرفتنش اونا رو تبدیل به غلط های مصطلح می کنه. در اینجا رو هم تخته نکن لطفا ً.
خب من متاسفانه فرهنگ لغات ندارم وگاهی هم ریشه اون کلمه بطور کل از مخ مباررررک پاک میشه ویادم نمیاد که ریشه اش چی می تونه باشه تا املای صحیح و بکار ببرم ولی درمورد همون کتاب من که گفتی! شوشو می گه مطمئن باش همه با کسره می خونن وتو نباید بنویسی کتابه من !….ولی وقتی نمیشه کسره رو گذاشت چیکار باید کرد/ خودت هم نوشته بودی بدیهیاته !….نه؟…حالا موندم چیکار کنم ؟
من با سولوژن موافقم. من هم سعي ميكنم رعايت كنم و بدين منظور از اين يارو غلط گير ورد فارسی و اينا استفاده ميكنم. اره ديگه اينا
سلام دوست عزيز
من كاملا موافقم كه بايد درست نوشت.
ببين الان به بچه دبستاني ها در ايران ياد ميدن كه همه پيشوند ها و پسوند ها رو سوا بنويسن. مثلا: “مي كنند” يا “مي شوند” يا كلماتي كه دو جزئي هم همينطور. حتي خود “همين طور” يا “اين كه” يا كلمه “چشم پوشي” كه در متن شما من رو به ياد اين موضوع انداخت. ممنون از توجه شما
در کمال افسوس و اندوه ، ولی نمی توانم انکار کنم
زبان فارسی مدت هاست که مرده……
مثلآ خود من مدتها نمیتوانستم در کنم چرا بهجای ء باید از ی استفاده کرد اما وقتی در کتاب درسی نوشته است که خطابهی فلان و رسمی میشود دیگر هم خطابهء درست است هم خطابهی. بسیاری از کلمات از نظر املای همچنان شیوهی استانداردی ندارند اما در مواردی که کلمه موردنظر اکثرآ در نوشتارها به یک شکل استفاده میشود آنوقت غلط نوشتنش جای سؤال دارد.
شما همین سؤال را نگاه کن یا خود اسم من، در شناسنامه نوشتهاند فؤاد اما برای صدور کارت ملی نوشتهاند فواد در حالی که کلمه عربیست.
برخی از نویسندهها و شاعرها هم نوشتارهایشان متفاوت است یکی مثل شاملوی بزرگ مینویسد زندهگی و دیگری مینویسد زندگی. اینجور موارد هم از حوزهي بحث خارج میشود.
حال وقتی اینهمه تفاوت در نوشتار است چگونه میخواهی حتی قشر عظیم دانشجو که فلهای تحصیلکرده شدهاند غلط املایی و انشایی نداشته باشند؟
درسته که غلط نوشتن ضعفه اما خیلی جاها برای نویسنده مبهمه، مثلآ خود تو بیتوجهی را بیتوجهی نوشتی کس دیگر هم بی توجهی مینویسد. بنابراین مثل شنونده و بیننده که باید عاقل باشند خوانندهی متون هم باید عاقل باشد.
رودهإرازی کردم و دست آخر هم خیلی از حرفها باقی ماند…
—————————————————————————————————
پانتهآ: بابا جان من که گفتم، موضوع چيزهايی که سرشون حرف و بحثه نيست، دست کم بياييم و از مسائلی که بديهی هستند پيروی کنيم! شما کجا ديدهای که در کتابی نوشته باشند دسته من به جای دست من؟!
(درک – رودهدرازی) را درستش کن ممنون!
خودت تو همین پست دو جور (نه دوتا) غلط داشتی .. یکی سرهم نوشتن کلمات دو قسمتی که دیگه منسوخ شده دوم همزه… من یادم نمی آد تو حروف الفبای فارسی با چیزی به اسم همزه بر خورد کرده باشم اما ببین خودت چقدر استفاده کردی. این خودش دامن زدن به عربی سازی زبان فارسی است خواهر.
به جای “نالهء درویش” باید بنویسی “ناله ی درویش”.
در ضمن غلط نویسی در زبان ما با غلط نویسی در بقیه زبان ها مخصوصا لاتین متفاوته … .چون زبان فارسی در ابتدا به این شکل نوشته نمی شد ، خطوط و نمادهایی بود شبیه حروف امروزی زبان هندی که از زبان پهلوی گرفته شده بود و اون هم از رسم الخط میخی. بعد که عرب ها به ایران حمله کردند فارسی رو با حروف خودشون نوشتن..دقیقا کاری که ترک ها یکی دو قرن پیش انجام دادند ، یعنی زبانشون رو با حروف لاتین نوشتن. پس درواقع مثلا کلمه “راستی” ریشه پهلوی داره و ما با حروف عربی نوشتیمش و شد ر-ا-س-ت-ی . همین اصالت نداشتن حروفمون یا به قولی خودی نبودنش باعث میشه خیلی ها خودشون رو از قید و بند درست نویسیش رها کنند. مثل وقتی که دو نفر ترکیه ای بر سر این بحث کنند که املای “پژواک” این طوریه : Pezhwak یا Pejwak یا Pezhvak
با همه این حرف ها فکر می کنم علت خیلی از غلط نوشتن ها به خاطر ضعف و کم کاری معلم های ابتدایی باشه. فقط با کتاب نمی شه به دانش آموز یاد داد که درست بنویسه و درست نوشتنش چقدر مهمه.
سپاس که این موضوع رو مطرح کردی.
————————————————————————————————————
پانتهآ: برادر! اگر نوشتهء بنده رو با دقت بيشتری خونده بودی، ميديدی که من دقيقاً همين به قول شما دو جور غلط رو محل بحث دونستهام و اصلاً موضوع نوشتهام نيستند. بايدی هم نداره. تشريف ببر به سايت فرهنگستان و ببين که اونجا هم نالهء درويش رو صحيح ميدونند. پس شما در زبان فارسی با حروف ع و ط و ض هم برخورد نکردهای، چون عربی هستند! اما حرف اصلاً اين نيست. سر اينه که آيا وقتی روشنه که فلان کلمه رو بايد فلان جور نوشت، بياييم و چون وبلاگ مينويسيم، اهميتی به دست نوشتنش نديم. ديگه به صحرای کربلا زدن نداره. ممنون بابت پيامت.
گمان کنم نکتهی اصلی رو سولوِِژن گفته. در گذشته انقدر با نوشتار سر و کار نداشتیم. بیشترین حدش همون دو ساعت زنگ فارسی یا انشا بود. اما پانتهآی عزیز رعایت نیمفاصلهها، جدا نشوتن تعدادی از کلمات مرکب و حتا استفاده از ی بجای ء در تعدادی از نشریات هم الان رعایت میشه و درواقع راهکارهای تازهی فرهنگستان هستش. نه اینکه اگر مثلن رو مثلا بنویسی غلط باشه اما واجب مستحبه
فرهنگستانی که میگی همونجاییه که ملتو مجبور کردن به هلیکوپتر بگن “چرخبال” ؟ و خیلی جایگزین های مضحک دیگه ؟ اونا اگه سواد درستی داشتن وضع زبان فارسی تو کشور اینجوری نبود .. با سوادشون حداد عادل بود که خودت از ضریب هوشیش با خبری. من برای پاسداری از زبانم و درست نویسیش احتیاجی به فتوای چهارتا فسیل که جمع شدن زیر یه سقیفه و چای و شیرینی میل می کنن و روزی یه دستور زبان جدید صادر می کنند ندارم ، وقتی تو حروف الفبای ما همزه نیست یعنی نیست ، پس من هم استفاده نمی کنم. تو که خیلی ادعاته هم نباید استفاده کنی. … واما ع و ط و ض ..خوب که چی ؟ اتفاقا ، اتفاقا به خاطر عربی نویسی زبان فارسیه که ما الان عین خر تو گل درگیریم که مثلا فلان کلمه با ت نوشته میشه یا ط . تو رسم الخط خودمون همچین مشکلی وجود نداشت.
واسه چی برای چیزی که اصالت نداره اصالت قائل بشم ؟
تو زبان ما درست نویسی تا همین حد که طرف بفهمه چی گفتی کافیه …معیارهای زبان شناختی داره عوض میشه ، دیگه یونسکو به کسی که 5000 لغت مثلا فرانسوی بلد باشه رو به عنوان کسی که فرانسه بلده نمیشناسه ، الان میگه تو اگه بتونی منظورتو به شیوا ترین حالت ممکن به یه فرانسوی بفهمونی یعنی فرانسوی بلدی ، همین !
همچین واسه از مسیر خارج شدن این رسم الخط وارداتی زجه می زنی که انگار میراث پدریته.
بی خیال بابا.
———————————————————————————————————
منظورت احتمالاً ضجه است البته.
بله، ميراث پدری و مادريمه، همونطور که ميراث پدری و مادری شماست. حالا اگر شما ميخوای بیخيال اين ميراث بشی، اون حرف ديگهايه.
ربط يونسکو و معيار زبان فرانسوی رو هم به بحثی که الآن داريم نميفهمم. متأسفم.
اینکه گفتی درسته، بدیهیات رو باید درست نوشت، یادم هست مدرسه که میرفتم کسی به درس املا و انشا اهمیتی نمیداد در حالی که مهمترین دروس همین دو درس هستند. پدر و ماد هم به همون مقداری که آموزش و پرورش مقصره مقصر هستند. کسی برایش مهم نیست که آیا دارد فلان کلمه را درست مینویسد یا نه. زبان انگلیسی برایشان مهم است اما به فارسی که میرسیم همه میمانند.
البته اینکه بعضیها با غلط نوشتن چه چیز را میخواهند ثابت کنند بحث دیگریست. بعضیها هم که بلد نیستند باید اشتباهشان را بپذیرند. یک مقدار فرهنگ میخواهد همین!
-اره ضجه…به خاطر سریع تایپ کردن، مخم برای گشتن شکل صحیح نوشتنش زیاد به خودش فشار نیاورد و دستم کلیدی که دم دست تر بود فشار داد.
-اولا که میراث من و شما زبان ماست ، البته نه همش. یه قسمتش. چون عربی خیلی توش قاطی داره. و همچنین نه رسم الخطش. ایرانی ها اشتباه کردن تو این زمینه تسلیم عرب ها شدن ، حالا من نمی تونم اون اشتباه رو جبران کنم اما دیگه میراث پدری هم حسابش نمی کنم. اگه بخوای اشتباهات گذشتگانت رو به عنوان میراثت بپذیری و ازشون محافظت کنی ، باید مثلا به فرهنگ اسلامی -ایرانی صفویه هم پایبند باشی که همه انحرافاتش دستپخت پدر و مادرهامون بود. (بت نمیاد به این یکی به عنوان میراث نگاه کنی.)
-و اون مورد یونسکو… منظور اینه که الان دیگه مهم نیست تو یه کلمه رو چه جوری می نویسی ، همین که فقط طرف بفهمه منظورت از نوشتن اون کلمه چی بوده کافیه. مثلا من بالا نوشتم زجه..درسته غلط بود اما تو فهمیدی چی می خوام بگم.در معیار های امروزی همین قدر کافیه.
راستشو بخوای من تو این جنگ علنی شما نه این ورم نه اون ور .. توصیه می کنم بقیه رو هم به انتخاب یکی از دو طرف مجبور یا تحریک نکنی.
نسل امروز که منم عضوشم انقدر متنفر و منزجر از گذشته است که حالش از هرچی میراثه به هم می خوره. متاسفم ولی واقعیته.
صلام، من با شوما مووافغم، قلت نویصی خیلی کار بدیه!
نغ نغو
سلام پانته آ
با عرض پوزش از اینکه بی اجازه ی قبلی برات کامنت میذارم میرم سر اصل مطلب:
خودت به خوبی انواع اشتباه رو از هم تفکیک کردی و این کار رو آسون میکنه.
میخوام یه دسته ی دیگه به افرادی که اشتباه می نویسن اضافه کنم و اونها کسانی هستند که بالاجبار کلمات رو اونجوری مینویسن و اون هم به دلیل اینه که بعضی از کامپیوترها (رایانه ها) و کی بردها (صفحه کلیدها) امکان درج کسره، فتحه، ضمه، (زیر، زبر، پیش) و… به کاربر نمیدن و چون زمان آن لاین بودن هزینه بر هست سعی میشه در کمترین مدت به انتقال و تبادل اطلاعات پرداخت به همین جهت بعضی وقتا بعضی افراد مجبور میشن در عین اینکه میدونن یه کلمه با ه تموم نمیشه ولی مینویسن.
مجددا عذر خواهی می کنم.
کلمات داخل پرانتز رو از ترسم نوشتم نگی فارسی رو پاس نداشتی.
م. ش.
ی.
چقدر نظر…
من خودم خیلی محاوره ای می نویسم ولی خب غلط املایی هم دیگه خیلی بده. درست نوشتن و راحت نوشتن با هم شدیدا فرق می کنن. به جای کسره گذاشتن از ه استفاده کردن به هیچ وجه قابل قبول نیست به نظر من خواننده می تونه بفهمه کما اینکه خیلی از کتاب ها از کسره استفاده نمی کنن و هنوز هم کاملا قابل خواندن هستن.
راستش به نظر من مشکل از بی اطلاعی و بی فرهنگی ناشی می شه. وقتی کسی نمی تونه درک کنه درست نوشتن حفاظت از ۱۰۰۰ سال ادبیات ماست دیگه چی می شه گفت وقتی این آقای عظیمی فکر می کنه که این الفبای ما نیست چه می شه کرد. بیش از هزار سال است که ما با این الفبا می نویسیم، تمامی شاهکار های ادبیات ما با این خط نوشته شده ان.
و از همه مهم تر اعراب خطی نداشتن وقتی که ایران رو اشغال کردن. اولین خط اعراب به عنوان خط کوفی از سرزمین های اشغالی ایران بیرون آمد و باید توجه کرد که در خطوط پیش از عربی فقط خط پهلوی است که از نقطه برای مشخص کردن حروف به طور وسیع استفاده می کنه پس تاثیر خطوط ایرانی پیش از اسلام بر این الفبا انکار ناپذیره.
اهمیت ندادن به این ها جز بی فرهنگی هیچ دلیل دیگه ای نداره.
در ضمن به عندان کسی که تو دانشکده فنی دانشگاه تهران لیسانس گرفته به جرات می تونم بگم صرف دانشجو بودن کوچکترین اثری بر نخبه بودن افراد نداره. وضع دانشجوهای دانشگاه ما اون بود دیگه دانشگاه های شهرستان و بدتر از اون ها آزاد که بماند.
در این که غلط نوشتن بده شک نیست، اما بنظرم بستگی به مود آدمها در زمان نگارش هم بستگی داره ، من خودم وقتی روحیه معمولی دارم معمولن دست به قلم نمیشم! وقتی ارتفاع زیاد هست یا خیلی کم هست مینویسم، خب معلومه که توی این شرایط ممکنه آدم گاف هم بده، بعد هم یک اتفاقی که خیلی شایع هست اینه که اکثر بلاگرها متنشون رو بدون بازخونی پابلیش میکنن، من و دوستان BBS باز یک عادت داشتیم که آفلاین مینوشتیم و بعد آنلاین پابلیش میکردیم که هنوزم پابرجاست، در نتیجه متن رو دوبار میخونیم حداقل و بعد از پابلیش شدن هم من خودم یک بار دیگه نگاه میکنم که همه چیزش میزون باشه، اما بازهم بعضی اوقات یک گافهایی رخ میده
باورت ميشه ويرايش فارسي براي من كه يه روزنامه نگارم يكي از مسائل عذاب آور شده….
نه شيوه نگارش درستي نه رسم الخط دقيقي….
سلام پانته آی عزیز.
اگر میشه آدرس وبلاگ من رو تو “کی کجاست” درست کن چون هنوز آدرس وبلاگ قبلیه نشون داده میشه. شاد باشی، امیر (اصولاْ البته فکر کنم من رو یادت رفته باشه!!!)
من هم هنگامی که به وبلاگی سر میزنم و اين جور اشتباهات را میبينم لجم درمياد. يکی همين بکار نبردن نيم فاصله است که من هم به آن حساس هستم. خودم تلاش میکنم که از آيين نگارش پيروی کنم.
من همچنين از بکار بردن واژههای بيگانهای که ما معادل زيبا و روانی برايشان داشته باشيم چه در نوشتهها و چه در گفتگوی روزانه خوشم نمیآيد.
شاد باشی
گل گفتی .
سلام . وردپرس مشکلی پیدا کرده که نمیشه داخل محیطش شد؟
با عجله داشتم می رفتم انزلی،گفتم اول سلامی عرض کنم و بعد هم خداحافظی(وقت نداشتم پست شما رو بخونم)
موفق تر باشی
غلطهای دستوری هم اگر بدتر از غلطهای املایی نباشند، قابل تحملتر نیستند. جملههایی که اجزایشان سر جای درستش نیست. یا مثلا همین نشانهگذاری(punctuation) که خیلی در راحت شدن خواندن موثر است و متاسفانه بعضیها آن را قرتی بازی میدانند! پست خیلی خوبی بود و با حس طنز بامزهای هم نوشته شده بود. ای کاش چیزهایی مثل جدا نویسی و ی به جای همزه را هم رعایت میکردید که دیگر عالی میشد:-)
جانا سخن از زبان ما میگویی
واقعا ممنون، خیلی خوبه این مبارزه با غلطنویسیهای رایج در بین وبلاگنویسها!
اینجا رو خوندی؟
http://bahman.wordpress.com/persian
خیلی مربوط نمیشه به چیزی که داری میگی. بهرحال به نظر من هم حرف شما خیلی بنیادیتر هست. اول باید واژهها درست نوشته بشن و بعد به ساختار و نگارش آنها توجه کرد.
باز هم ممنون
شاد و رها باشی.
ما فقط اعلام موافقت نیاز نداریم، چه سودی داره که کسی بگه من موافقم که فارسی رو درست بنویسیم، ولی همچنان در نوشته های وبلاگش شاهد غلطهای املایی و دستوری باشیم. دوستان عزیز، به جای حرف زدن بیایید کمی عمل کنیم (پیشاپیش از چنین افرادی تشکر میکنم؛ منجمله خود شما).
وبلاگ بهمن عزیز رو نگاه کنید، کارش واقعاً قابل تقدیره.
بحث جداکردن رسم الخط عربی از رسم الخط فارسی هم از اون ابداعات عجیب غریبه که معتقدم چه درست باشه و چه غلط، فقط متخصصین زبان فارسی باید راجع بهش اظهارنظر کنن، نه افراد عادی.
—————————————————————————————————–
پانتهآ: دوست عزيز، لطف کنيد و يک اشارهای هم به اين غلطهای فاحش املايی و دستوری نوشتهء بنده بکنيد تا هر چه زودتر تصحيحشون کنم و حرفم با عمل همراه بشه. خيلی ممنون!
اظهار نظر هم حق طبيعی هر شخصه و شما نميتونيد اون رو به کسی ممنوع بکنيد، چه متخصص باشه و چه نباشه. در نهايت سطح دانش و اطلاع اون شخص دربارهء موضوع، حد و حساب اعتبار و ارزش حرفش رو نشون ميده. ضمن اينکه شما هم با همون بستن لفظ عجيب و غريب به موضوع، به نحوی دربارهاش اظهار نظر کردهايد!
sorry for my english as i cant use persian fonts here. but could you plz check out this link and let me know what your idea is.http://balatarin.com/permlink/2007/12/4/1186194
سلام
فكر ميكنم براي اين رخداد ناگوار بتوان دو مايه را برشمرد:
نخست: همان كه دوستان ديگر نيز گفتند به سستيي برنامههاي رايانگر (رايانه يا كامپيوتر) براي زبان پارسي است و اين هم خود دليلي جز نپيوستن ايران به سازمان تجارت جهاني و قانون نشر و بازنشر (copyright) ندارد و پشتيبانيي چنداني از اين زبان نميشود.
دوم اينكه افزون بر سستيهاي پيشآمده در اين سالها از سوي برنامهريزان سياسيي كشور كه يكسره، سر كينهورزي با همهي يادگارهاي ايراني دارند، بايد به بيقيدي و مرزگريزيي نسل جديد نيز اشاهكرد. اين بيقيدي و گريختن در تكتك مناسبات اجتماعي، سياسي و حتا مذهبيي اين نسل (و جامعهي امروز بهويژه در سالهاي پس از انقلاب) چنان مشهوداست كه جامعهي امرزو ايران را تبديل به تودهآي لزج و بيشكل كرده كه به هيچ مرز، قانون يا ساختاري پايبند نيست و نميتوان آن را در زير سايهاي جمعكرد.
سوم آنكه كه توليد و بازتوليد روزانه هزاران نوشتهي پارسي آن هم از سوي بسياري از مردمان با آرمانها و انديشهها و خلقوخويها سببشده كه هيچ يكنواختي و هماهنگي بين نگارش پارسي بهوجودنيايد.
چهارم- اين مشكل سالها پيش با جملهبنديهاي نامانوس با زبان پارسي آغازشده، با ورود واژگان بيگانه ادامه يافته و امروز با اشتباهنويسيها ميرود تا كار زبان پارسي را يكسرهكند.
پنجم- اگر سري به سايت فرهنگستان زبان پارسي بزنيد، جاييكه مسوول اصليي پاسداري از زبان پارسي است، خواهيد ديد كه جز توليد برابرهاي غريب و ناآشنا براي واژگان بيگانه كارينكرده و حتا در جايي براي توضيح روش درستنويسي نوشتهاي با اين عنوان وجوددارد: «طريقه صحيح كتابت زبان فارسي». وقتي سكاندار و پيشقراول زبان مملكتي اينگونه چوب حراج ميزند چه انتظاري از مردمان داريم. بهجاي اين نام دهشتناك ميتوان ساده نوشت: «روش سرهنويسيي زبان پارسي»
در اينجا (http://sochiante.blogfa.com/post-6.aspx) ميت.انيد در اينباره بخوانيد.
زبان پارسي از گزند تاراج و تيرهانديشيهاي روزگار و مردماناش در امان بادا!
از بس خوب مینویسی 31 تا نظر داری حالا که با مال من میشه 32 تا!
در ضمن خواستم لینکت کنم اگه دوست داری لینک نشی به گو داشتی هم بگو یا اصلاً خواستی بیخیال شو!
مال من هم اول همینطوری بود ولی بعد همه میخوندنش و حالا هم همینطوری کسی درست و حسابی نظر نمیده! مثلآً مثل نظر من!
اصلا نمی دونم چه حسی دارم …
(
)
خوشحال… از پیداکردنت
ناراحت… از اینکه این همه عقب بودم
دلخور ؟؟؟ از کی؟ خب من تو رو دوست دارم چه دلیلی داره تو هم داشته باشی؟ که بخوای بهم خبر بدی وبلاگ جدید داری
متاسف… از اینکه گله کردم چون این کار رو دوست ندارم
حسودی… اوهوم حسودی … که چرا من نادیده گرفته شدم …. آره صادقانه دردم اینه
خفگی … چون بهتره
بهرحال خوشحالی ام به همشون می چربه
راستی این چه صیغه ایه که درسی رو بنویسی درس ای و غیره !!! :-ه
مثل اینکه شما دارید خیلی تند میرید: “نه تنها ديگه احتياجی به احساس شرم بابت بيسواديشون احساس نميکنند، بلکه حتی در تبليغ غلطنويسی فعال هستند.” من شخصن! نمیخاهم! که کسی برای من تصمیم بگیرد که چه جوری بنویسم، و قوائدی را که هزار سال پیش برایم تدوین کرده اند، رعایت کنم. و یک ذره، یک ذره، یک ذره از این کارم احساس شرم نمی کنم. شما وقتی که تحمت بی شرمی میزنید ، آیا این کارتان نتیجه ی شرم و حیاست؟ دیکته ی درست و غلت! نشانه ی بی سوادی نیست. بیل گیت باید خیلی بی سواد باشد، چون بلد نیست فارسی بنویسد! آیا ترانه ی “الف با” ی مرا خانده اید؟! شما چطور از الفبایی هِمایت! میکنید که برای یک صدا، 4 جور حرف دارد؟ و حروف صدا دارش جزو فرعیات است؟ فعلن چون خیلی از دستت ناراحتم، کاری به کارت ندارم. خودمم باید برم علت این جور نوشتنم را بنویسم. لطفن افق دید خود را فراختر کنید.
منظورم از “از این کارم احساس شرم نمیکنم” این بود که احساس نمیکنم که کار شرم آوری کرده باشم که بهم احساس بی شرمی دست بده.
haalaa kojaa hasti? vasseh chi khabari azat nist Pani khaanom?!
اشتباه برداشت نکنید، منظورم از کسانی که موافق درستنویسی هستند ولی نوشتههاشون چنین چیزی رو نشون نمیده، شخصِ خاصی نبود. اون فرد میتونه بصورت بالقوه هر کدوم از ما باشه، حتی خود من.
همین!
http://mimn.blogspot.com/2007/12/blog-post_16.html
سلام سلام سلام سلام سلام
:* های فراوون.
عزیزم بلاخره فرصتای شد سری بهات بزنم و دلای از عزا در بیارم. کلی نوشتهای این مدت بابا جان.
خانمام لینکات رو هم الان درست کردم. خیلی ببخشید که اینهمه طول کشید.
من با صحیحنویسی صد در صد موافقام و همیشه هم شاخ در میآرم از اشتباهات واضحای که خیلی از روزنامهنگاران و ادیبان ایرانی در نوشتههای حداقل وبلاگیشون دارند – حالا تکلیف ما رعایا که معلومه. :دی
نمیفهمم علت این مقاومت در مقابل درستنویسی رو. حقیر که از کودکی هم در ایران نبودم بدون معلم درست و حسابی و مدرسه ایرانی به همت خودم و کمک پدر عزیزم کلی خط و ربط فارسی یاد گرفتم چرا نباید بعضی از دوستان نازنینای که در ایران بزرگ شده و اینهمه امکانات یادگیری فارسی داشته و دارند خط و ربطشون حتی از من کمسواد سطحاش پائینتر باشه و تازه اگر این انتقاد رو بشوند کلی خلقشون تنگ بشه؟
به هر روی. به امید دیدار بعدی پانتهآی عزیزم. جدا” و از صمیم قلب دلام برات تنگ شده و امیدوارم که کامنتام ثبت بشه. الان کپیاش میکنم که اگر نرسید با ایمیل بفرستم.
میبوسمات عزیز من.
آقای عظیمی شماره ۱۴، من فکر نمیکنم حتی چندان ایراد به این باشه که ملت بعضی چیزها رو به اشتباه مینویسن بلکه این مقاومت در مقابل تصحیحاش است که من یکی رو متعجب میکنه. یعنی اصرار به مدل نوشتنای خاص که میدونیم صحیح نیست یا اگر نمیدونیم اقلا” امکان تحقیق در موردش و تصحیح اون رو داریم.
باور کنید همین الان اگر به من بگید فلان و فلان رو اشتباه نوشتی من از شما ممنون میشم و سعی در اصلاحاش میکنم. خود پانتهآ قبلا” در مورد استفاده بیمورد از نیمفاصله یکی دو باری کتکام زده و با اینکه همون موقع یک کمی مقاومت کردم ولی بعد دیدم حرفاش درسته و نباید از اونآور بام افتاد.
منام به این میراث پدریام خیلی احترام میگذارم و این نقطه ضعف یا عیبای محسوب نمیشه دوست من.
اي واي پس چرا آپ ميكنيد؟
خیلی اتفاقی و با یه کل کل باحال با خواهرم بر سر نوشتن اسمش تو گوگل (اخه اسم اونم پانته آ است ) به بلاگ شما رسیدم .
بینهایت جالبه و خواندنی
وقت بکنم حتما به فرند لیستم اضافه می کنمتون … البته با اجازه
سلام پانته آ جان.
اگه میشه یه لطفی بکن در اولین فرصت
1.مهمترین بیمارستانای درمان سرطان خون مونیخ رومعرفی کن.
2.بگو پرستارای خانوم بیمارستانها در آلمان، چجور رفتاری با مریضای مردشون دارن؟بیشتر از مسایل اخلاقی می خوام بدونم.مخصوصا اگه مریض یک مرد جوان خارجی باشه.
یه دنیا ممنونم.
————————————————————————————————————-
پانتهآ: سميرا جان، متأسفانه سؤالهايی کردی که جواب دادن به اونها چندان ساده نيست. يه مراجعه به کتاب راهنمای تلفن نشون داد که در مونيخ بيشتر از ۱۲۰ بيمارستان و کلينيک وجود داره. تحقيق در اين باره که کدومشون بخش سرطان خون داره و کدوم از اونها مهمتر از بقيه است، از عهدهء من که در مونيخ زندگی نميکنم خارجه.
منظورت رو از رفتار اخلاقی پرستاران آلمانی با مريضها هم درست نميفهمم. خيلی سؤال عجيبيه. يعنی ميخوای بدونی که آيا دوستت رو از راه به در ميکنند؟؟! والا چی بگم… در حالت عادی کسی اونقدر بيشرم نيست که به يه مريض سرطانی، اون هم به عنوان بيماری که بايد ازش پرستاری کنه گير بده! من که علم غيب ندارم، اما تا جايی که ديدهام، پرستارهای اينجا سرشون به کارشونه و مراقبت از مريض، حالا جوون و خارجی باشه يا نباشه. و راستش رو بخوای اگر اين مرد جوان خارجی دوست يا نامزد يا همسر شماست، به نظر من بيشتر بايد نگران حالش و بهبود مريضيش باشی تا اينکه آيا محتمله فلان پرستار براش عشوه بياد يا نه!
به هر حال اميدوارم ايشون هر چه زودتر بهبود پيدا کنند و هر نوع نگرانی شما به خير و خوشی برطرف بشه.
پانته آ مری کریسمس. شاد باشی. خوشحال میشم به کلبه من هم سری بزنی.
با عرض سلام خدمت پانتهآ خانم عزیز و محترم
کاملا با آنچه فرمودهاید موافق هستم. دلائل مختلفی دارد از سیاسی بگیر و بیا تا برسی به اجتماعی و حتی دلائل ساختاری زبان فارسی و فرم شناسی آن. اگر اجازه بدهید جسارتا به پست زیبایتان اضافه کنم که جوان بودن جمعیت جامعه ما فقط خودش را در نوع لباس پوشیدن و تنوع اتومبیل نشان نمیدهد. در بسیاری از موارد ما با فشار (به حق) قشر جوان برای «تغییر» آنچه که هست مواجه هستیم (ورزش و هنر دو مثال بارز هستند). متاسفانه (یا خوشبختانه) زبان فارسی به میزان گذشت زمان تغییر نکرده. من و شما (نوعی) با کمی سواد در حد دبیرستان میتوانیم تا حدود زیادی با اشعار و متون هفتصد هشتصد سال گذشته تماس برقرار کنیم و بفهمیمشان. جوان امروز خواهان تغییر است، در همه زمینهها و زبان و رسمالخط هم یکی از اینهاست. این است که به دلخواه خودش تغییرش میدهد. کار ناثوابی هم بنظر من نمیکند. این حق جوان است که تغییر ایجاد کند در محیط اطرافش.
در عین حال متوجه نیست که این زبان «چسب» موزائیکی است که جامعه را کنار هم نگاه داشته. اگر من و شما به جائی برسیم که هرکدام یک رسمالخط یا یک دستورزبان خاص خودمان در وبلاگمان داشتهباشیم این در نهایت باعث میشود روزی بیاید که هیچکس نتواند نوشته دیگری را بخواند!
در هر حال در جامعهای هفتاد میلیونی که یک هفتم آن بیسواد هستند و تیراژ کتابش بین ۲۰۰۰ و ۵۰۰۰ نسخه در نوسان است و اکثر مردمش فقط زبان مادریشان را میدانند و نه یک زبان خارجی، همه این مسائل پیش میآید.
مایل هستم عرایضم را با جملهای بسیار زیبا از وبلاگ (اگر اشتباه نکنم) دکتر گوشزد به پایان ببرم (نقل به مضمون) «حضرات دو چیز را پا به پای هم در جامعه جلو بردند: منگولیسم و لمپنیسم را».
با تشکر
وبلاگ نویس نیستم . باهات موافقم .غلطهای دستوری بیشتر ناراحتم میکنن . به هر حال حساسیت داشتن درمورد غلط های نگارشی لازمه چه املایی چه انشایی. راستی نظرتون چیه اگه الفبای فارسی مثل کشور ترکیه لاتین میشد ? من مدتیه بهش فکر میکنم .هنوز نتیجه نگرفتم.
ببخشید باز منم .منظورم از الفبا رسم الخط بود