والا راستش من نميدونستم اظهار نظر دربارهء جلد بدترکيب يک آلبوم هم جزو معاصی کبيره به حساب مياد. خوبه که مثلاً نگفتم بالای چشم آقای ناظری ابروست يا فرضاً آقای ذوالفنون چايی قندپهلو دوست داره! وگرنه حسابم با کرامالکاتبين بود و خونم حلال.
خندهدار اينجاست که اغلب رفقا ميدونند من چقدر صدای شهرام ناظری و به خصوص اين آلبوم رو دوست دارم و در همين وبلاگ هم اشارهء کوتاهی کرده بودم که حاضر نشدم زرنگی کنم و کپی ارزونتر آلبوم رو بخرم. اما حالا که اصلش رو خريدهام، آيا اجازهء يه اظهارنظر کوچولو رو هم ندارم؟
از اونجايی که من در بالاترين عضو نيستم و عضو هم نميپذيره، مجبورم به پيامهايی که اونجا برای اين نوشته گذاشته شده، در اينجا جواب بدم.
۱) اين هم عکس جلد (يک طرفش، پشت صفحهها رو ديگه اسکن نکردم)، ببينيد و لذت ببريد.
۲) از جناب سفير تشکر ميکنم بابت اظهار لطفشون به «اين» که بندهء شرمنده باشم. نوشتهاند:
آخ خدا کنه این لینک بره بالا تا هر چی آدم چیز فهمه متن اینو بخونه و حالی اساسی ازش بگیره
یکی نیست به این بگه
اولا” تو که اینقدر ادعا داری و دلت برای ” فرهنگ و منش کاری ” وطنت میسوزه خوب می موندی ایران و ایران رو آباد میکردی
دوما” خواب بودی تا حالا ؟ این کاست مال نزدیک به بیست سال پیش هستش دیر خبر شدی اونموقع تو ایران فتو شاپ نبود…
سوما برو غلط های املایی خودت رو درست کن
چهارما” تو اگر موسیقی می فهمیدی میومدی دو کلام در مورد این کاست غنی می نوشتی نه ایراد جلدش
اینکه مولانا سال تولد نداره را هم باز چشمهات رو وا کن دو ماه قبل داشت اونقدر که شده بود تیتر اول خبرهای نشریات . نمی تونن که بیان 779 سال تولدش را جشن بگیرن مضرب 100 را جشن گرفتن
- من خائن بودم و ايران رو ترک کردم، جنابعالی که اونجا مونديد کجاش رو آباد کرديد؟ نشون بديد ما هم بريم ببينيم.
- من خواب هستم و بيست سال پيش هم اين کاست رو در خواب رفتم خريدم. در خواب ديدم که جلدش کاملاً متفاوت بود و طرح يک گل روش داشت و عکس آقای ناظری هم نبود. اين جلدی که دربارهاش نوشتهام جديده و ميشه دربارهاش اظهار نظر کرد، بدون اينکه قبلش از شما اجازه گرفت.
- اگر من در وبلاگم غلط املايی دارم (که اگر لطف کنيد و نشون بديد کجای اون نوشته غلط «املايی» داره ممنون ميشم)، جلد سیدی نبوده که طراحی کرده باشم. هروقت به من مسئوليت چنين کاری رو محول کردند و حقالزحمهای براش پرداخت شد اونوقت تشريف بياريد و اعتراض کنيد.
- من کی ادعای موسيقیشناسی کردم؟ در کجای اون نوشته ايرادی به موسيقی گرفته شده يا اصلاً دربارهاش کلمهای صحبت شده؟ حال شما خوبه؟!
- نکتهء آخر پيامتون من رو واقعاً به شک ميندازه که آيا نوشتهء من رو اصلاً خوندهايد يا ديواری کوتاهتر از ديوار من پيدا نکردهايد و همين جوری عشقی برای خودتون چيزی نوشتهايد که دق دلتون رو سرم خالی کنيد. چشمهای من بسته است. چشمهای شما که بازه، بفرماييد ببينم من کی گفتم مولانا سال تولد نداره؟! عرض کردم معمولاً نميگن «به ياد» فلانصدمين سال تولد فلانی، بلکه ميگن «به مناسبت». همين.
۳) جناب سفير در جواب شخص ديگری که گفته
بیست سال پیش که سی دی نبوده…داره راجبه (راجع به) جلد سی دی حرف میزنه.
نوشتهاند:
کاست هایی که اون زمان میزدن و سی دی نبود الآنه همه چیزشو دقیقا” مثل همون کاست برای سی دی میزنن بدون تغییر
که با مقايسهء جلد قديم و جديد به نادرستی حرف ايشون پی ميبريد. متأسفانه جلد قديمی رو جايی پيدا نکردم که اينجا بگذارم. اگر از خوانندگان کسی اون رو داره ممنون ميشم که برام بفرسته.
۴) ايشون ادامه دادهاند:
اونوقت همه چی حله؟ دیگه ایران و ایرانی زیر سوال نمی ره؟
یادمون نرفته سفرنامه ای که نوشت
اومده بود ایران و رفت هر چی دلش خواست پشت سر ایرانی ها زد
بچه ناف شانزلیزه
تو هم از اونهمه که نوشتم همه رو ول کردی چسبیدی به همین نکته
قبول کن نوشته خودش پر از ایراده
البته ميدونم که پروندهء من زير بغل شماست و با مدارک کوبندهای که دربارهء غيبت کردن من «پشت سر ايرانيها» در دست داريد به زودی زمينهء اعدام انقلابيم رو فراهم خواهيد کرد و از همين حالا از وحشت لرزه به تنم افتاده. با اين حال محض تصحيح پروتکل خدمتتون عرض کنم که من بچهء کوچه عربهای پاريس هم نيستم، چه برسه به ناف شانزهليزه. به هر حال جالبه چون نميدونستم بچهء ناف شانزهليزه بودن هم فحش به حساب مياد.
خلاصه هرکدومتون که ميخواين «حالی ازم بگيرين» تا دل جناب سفير خنک بشه، من همين جا در خدمتتون هستم.

اولا خیلی خوشحالم که دوباره چشمم به نوشته های عالی ات روشن شد! دوما از موسیقی وصحبتهای تو این سبک اونقدری اطلاع ندارم که اظهار نظر کنم سوما من یکی به شخص عاشق غلط املایی هایی هستم که شما تو نوشته من می گیرید ومسلم اینه که باید خودتون املاییی به مراتب قوی تر داشته باشید وبعدش هم انسان جاییز الخطاس ممکن یه کلمه ای هم اون لا مالاها از دست ادم در بره وغلط نوشته بشه.یه چیزه دیگه….من کهعاشق اینجام ….صورتک نیش باز….
———————————————————————————————————-
پانتهآ: مژگان جان، قربونتم، تو ديگه چرا؟ والا، به پير، به پيغمبر… من در اون نوشته هيچ اظهار نظری دربارهء موسيقی نکردهام!
اینجا چه خبره؟! دعواست؟
تو چرا این قدر حساسی؟!
خوندن این نظر ها و این بحث ها, که بیشتر از اون که کارشناسانه و منتقدانه باشند شخصی و پرخاشگرانه اند, به اندازه کافی حال گیری میکنه .والله شما وبلاگ نویسا, یعنی بعضیاتون, چقدر روحیه و صبر دارین. من که فقط خواننده هستم گاهی دیگه تحمل این جو را ندارم وبرای مدتی هیچی نمیخونم. وقتی نوشته های وبلاگ های مختلف را میخونم حتی اگه موافق نظر من نباشند تحملم خیلی بیشتر از وقتیه که میبینم مردم اینجوری با نظرات همدیگه برخورد میکنن. همه چیز را باهم قاطی میکنن که مخالفت کرده باشن .نظر درباره ی طراحی جلد چه ربطی داره به سایر نظرات نویسنده? و چه ربطی داره به محتویات سی دی یا کتاب یا هر چی? درسته که گاهی بی ربط هم نیستن, اما وقتی یه نظری را نقد میکنیم همون را نقد کنیم (اگه بلدیم ),چه کار داریم به شرح زندگانی نویسنده?! تعجبی نداره, کسی که این جوری نقد میکنه حواسش هم نیست که اصلا متوجه منظور نویسنده شده یا نه. هیچ وسواسی هم نشون نمیده که درست بخونه و درست بفهمه تا درست هم ایراد بگیره.
وبلاگ پر باری دارید و با شوق و علاقهی خاصی مینویسید
با آرزوی موفقیت روز افزون برای شما
پس بالاترین شما را هم نواخت. من اعتراف میکنم که چون صبر و تحمل اومدن این آلبوم را به بازار نداشتم، دانلودش کردم از اینترنت و با خودم قرار گذاشتم هر وقت دیدمش بخرم.
واقعا حق دارین، هم شجریان و هم ناظری طراحی جلد آلبومهاشون خیلی ضعیفه.
سلام.
وبلاگ خوبی دارین. خیلی خوشحالم که با وبلاگ شما آشنا شدم. امیدوارم که همیشه موفق باشید.
یه لیوان نسکافه داغ تو این سرما مهمون من
http://neskafe.wordpress.com
یا حق
پانته آ اگه دوست داشتی بگو نام کاربری و اسم رمز خودم رو در بالاترین بهت بدم
———————————————————————————————-
پانتهآ: خيلی ممنون بابت لطفتون ولی نه، احتياجی بهش ندارم.
دوست بسيار عزيز
شما چرا براي حرف هاي كساني كه حتي متن ات را كامل نخوانده و كامنت بيخودي مي گذارند خودت را ناراحت مي كني؟
پانته ا جان ما هنوز بلد نیستیم که چجوری مخالفتمون رو به هر دلیلی نشون بدیم ، اینطور نظر دادن اگر تحمل بشه رفته رفته ما رو (امیدوارم ) به جایی می رسونه که انتقاد رو با فحش دادن اشتباه نکنیم . البته نوشته این برادر یا خواهر !!! یه نفرت رو که بعضی از ایرانیهای مقیم مرکز !!! نسبت به ایرانیهای مقیم فرنگ !!! دارند و نمی دونم چرا به وجود اورده نشون می ده ، به هرحال منظورم اینه که تو – و اون پانته ا یی که نوشته هاش رو می خونم – ازت انتظار می ره (ببخشید ) که از کوره در نری و فقط اون قسمت هایی رو که نیاز به جواب داره با همون سبک اروم خودت پاسخ بدی. در مورد اینکه نوشتی درباره موسیقی اظهار نظر نکردی هم به نظر من حق داری اظهار نظر کنی ، چرا که نه؟ کی می تونه و اصلا حق داره تو رو از اظهار نظر کردن درباره چیزی که می خوای نهی کنه؟؟؟
ببین من اصلا نمیدونم ماجرا چیه ولی این طرح جلد سی دی از فحش پدر و برادر هم بدتر است.
خوب الان رفتم نوشته ی قبلی ات رو در مورد جلد سی دی خوندم. به عنوان یک گرافیست به نظرم خیلی خوب نوشته ای و هیچ توهینی نکردی و نظر مغرضانه ای هم ندادی واقعا نمیفهمم چرا بعضی ها عصبانی شده اند…
راستی منظورت چیه از نظر شما در انتظار تعدیل است؟ بی ادبی نوشتم؟
———————————————————————————————–
پانتهآ: نه بابا کجای حرف شما نامناسبه… تقصير اين رفقای وردپرسه که اين جملهء نامربوط رو نوشتهاند و من هم اجازه ندارم تغييرش بدم. منظور اينه که منتظر تأييده نه تعديل.
خیلی خوب بابا … من از طرف همه اونایی که شان شخص شریف شما رو نادیده گرفته و با وجود دلسوزی صادقانه تان نسبت به فرهنگ و تمدن این مرز و بوم (آن هم در خارج از مرزهای این بوم) و از روی افکار و مقاصد پلیدشان و با جو سازی قصد داشتند چهره شما رو تخریب کنند معذرت خواهی کرده و از تمام اختیارات قانونی خود استفاده کرده تا مسببان این جنایت وحشیانه را به دست قانون سپرده و به سزای اعمال سخیف و دور از تمدشان برسانم….این مزدوران استکبار و مهره های سازمان های اطلاعاتی غرب و شرق به جای اینکه از تمام توان خود برای قدردانی از دلسوزانی چون شما استفاده کنند سعی در به حاشیه راندن شخصیت های چون شما دارند تا تمدن ایرانی را از سرمایه های انسانی جاودانی خود محروم کنند ..اما بدانند ما تا آخر ایستاده ایم.
—————————-
من کجا بت توهین کردم؟ البته وقتی نظر چهارنفر درباره پستت رو انقدر جدی می گیری که میای جوابیه صادر می کنی و مثلا آنتی شوک بشون می دی معلومه کامنت های منو توهین فرض می کنی. ضمنا از اینکه انقدر “درست تربیت شدن خوانندگان وبلاگت” واست مهمه و مراقبی یه وقت واژه ای خارج از چارچوب موازین شرع مقدس اسلام در این وبلاگ به چشمشون نخوره و خدای نکرده تربیت خونوادگیشون به باد نره کمال تشکر و قدردانی را مبذول می دارم.
حتی اگه ایرادی نداشته بوده این جلد مذکور به عنوان خریدار حق داری ازش انتقاد کنی!
راستی سفرنامه هاتم حرف نداشت.
سلام
بی خیال نظرات بالاترین
نظرات هم جزئی از بالاترینه
زیاد سخت نگیر
ببینم, بعضی خانم ها و اقایان محترم: جدی گرفتن و حساس بودن نسبت به نظرات خوانندگان نوشته هامون مگه چیز بدیه? نکنه ترجیح میدین نظراتتون هیچ انگاشته بشه?!
پانته آ جان! مگه وقتت رو از سر راه آوردی که به این مزخرفات بخوای جواب بدی؟!! ولی دم این بابا گرم! کلی بساط شادی و خنده مان را فراهم آورد! اصلاً این بابا نفهمیده چی نوشتی….!!!
سلام . من از امروز قدم رنجه کرده ام به وی پی . دی : خب خواهش می کنم اگه وقت کردین به من سر بزنین. سینمایی می نویسم گاهگداری هم وب تویی می شم.
نميدونم چرا اينقدر بحث و جنجاله ؟ خب شايد آلبومي كه خيلي هم زيبا باشه در طراحي اشكال و نقصي داشته باشه… اين هم شايد از همون تعصبهاي شديد ما ايرانيهاست كه اصلا نميخواهيم قبول كنيم.
حيف نيست وقتت را براي جواب دادن به اينجور افراد تلف كني.
سلام پانته آ. من نمیدونم چرا بهت میگن: حیف وقتت!؟ چرا نمیگن، حیف اعصاب ات! نمیدونم چه احساسی در جان افرادی شکل میگیره که در برخورد با یک نوشته، به آزار نویسنده اش مشغول میشن. نوشته مثل هر شکل دیگه ای از فعالیت های انسان، اگه هستی و حیات کس دیگری رو به خطر مستقیمی تهدید نکنه، میتونه با اغماض روبرو بشه. خب، یه نوشته یا به دل میشینه و یا نمیشینه. حتی اگه نویسنده اش ادعاهای عحیب و غریبی هم داشته باشه، باز هم به این معنی نیست که آدم بیافته به جونش.
از طرف دیگه فکر میکنم ارضاء نویسنده یه نوشته – حتی اگه یه خط باشه و حتی اگه جمله ای در ذهنش باشه – عمدتاً در همان شکل گیری جمله و نوشته تأمین میشه. نظر دیگران، میزان تأثیر آن نوشته روی اذهان مختلف هست. تبدیل کردن اذهان مختلف هم فکر نکنم نه کار تو باشه و نه اصولاً در نوشته هایت چنین تصور و یا ادعائی رو سراغ دارم. خب، حالا فلان شخص خیلی حالش گرفته شده از فلان نظر تو تا آنجائی که به خوانندگان تو بر میگرده، فکر کنم قادر خواهند بود عدم تطابق آن نظر با موضوع نوشته تو رو متوجه شده و نوشته اش رو غرض ورزانه بفهمند. میدونم – با نوشته هایت تو رو اینطوری شناخته ام که دوست بودن و دوست شدن با خوانندگانت خیلی بیشتر برات ارزش داره و دلت نمیخواد نسبت به نظرات خوانندگان بی تفاوت بمونی. اما گاهی پیش میاد که مجبوری بخاطر دل خوانندگان دیگه هم که شده، تو این رویه یه خورده تغییر بدی. به چنین نظراتی توجه بکن اما جوابشونو بذار برای یه زمان و شرائط دیگه! در همه حال، امیدوارم به وضع دلخواه خودت چه از نظر روحی و جسمی و مالی و غیره برسی که میدونم از نوشتن دریغ نخواهی کرد و ما هم در بهره وری از آن سهیم خواهیم شد.
با مهر.
————————————————————————————————
پانتهآ: تقی عزيزم، صادقانه بگم، در عين دوستی و محبتی که نسبت به تو احساس ميکنم، خوندن قسمت دوم اين نظرت اوقاتم رو تلخ کرد!
ببين تقی جان، فکر کن داری با يکی حرف ميزنی، و طرف بدون اينکه اصلاً بفهمه چی ميگی چاک دهنش رو ميکشه و با لحن چالهميدونی کلی بد و بيراه بارت ميکنه. اما تو جوابش رو نميدی. ساکت سرت رو ميندازی پايين و ميری خونهاتون تا «زمان و شرايطش» پيش بياد! اين يعنی چی؟! زمان و شرايط مناسب برای جواب دادن به اين شخص اگر الآن و اينجا نباشه پس کی و کجاست؟
من يکی اهل سر پايين انداختن و سکوت و نجابت نشون دادن و خودخوری به روش يک بانوی سربهراه ايرانی نيستم، يا به قول بعضيها «تو هيچی نگو خودش بعدها ميفهمه!» اگه قرار بود بفهمه، همون اول فهم و شعور از خودش نشون ميداد. و من اگر مقابله به مثل هم نکنم، بايد دست کم واکنش نشون بدم.
واگذار کردن واکنش به انصاف خوانندگان هم نتيجهاش ميتونه چيزی باشه که در نظرهای ديگهء پای نوشته در بالاترين ميبينی. خيليها فقط همون يک پاراگراف ذکر شده در اون سايت رو، اون هم سرسری، خوندهاند و به نوبهء خودشون چيزی پروندهاند. پس قبول کن که تلاش در روشن شدن ذهنشون لازمه.
باز هم ممنون بابت لطف هميشگيت.
سلام
مقاله شما رو خوندم به نظرم حق با شماست.
اون آقا یا خانم عزیر در بالاترین معمولا” از این نظرات زیاد دارند.
با توجه به سابقه نوشتاری شما در عرصه وبلاگ نویسی از شما دعوت می کنم که سری هم به من بزنید تا از نظرات شما بهره مند شوم
با تشکر
سلام پانته آی عزیز. نظرات شما بسیار هم بجا بود و دقت زیادی صرف کرده بودید.این ایرادات تا بخواهید در روی جلد محصولات فرهنگی مون وجود داره . حالا محتوا بماند.