کج و کوله و با کمر خميده و دردناک ايستادهام کنار در ورودی سوپرمارکتی در يک پاساژ. دقيقتر بگم، جلوی يک دستگاه اتومات که مخصوص پس دادن بطريهای خالی نوشيدنيه. يک سوراخه که بطريهای پلاستيکی رو ميگذاری توش. بطری خود به خود ميچرخه و با نوری آبی از اطراف سوراخ اسکن ميشه و اگر سنجش [...]
Archive for فوریه, 2008
بطريهای خالی
Posted in زمين و زمان on فوریه 26, 2008 | 18 نظرات »
بچهها در حاشيه
Posted in آلمان, ايران, فيلم و تلويزيون on فوریه 19, 2008 | 20 نظرات »
دوست و همکار عزيزم خانم نسرين بصيری نقدی نوشته در مورد برليناله و برنده شدن فيلم آواز گنجشکها. خود فيلم رو نديدهام و به همين دليل اصلاً بحثی سر محتواش نيست، اما دربارهء حرفهای نسرين خانم چند نکته به نظرم رسيد که دوست دارم مطرح کنم.
حتی کسی مثل من که سينمای ايران رو چندان [...]
جزيرهء من
Posted in زمين و زمان on فوریه 17, 2008 | 36 نظرات »
داريم با شوورخان شام ميخوريم، شنيتسل و پورهء سيبزمينی با سس. طبق پيشبينی قبلی و بعد از اون شب وحشتناک در فرودگاه سرمای بدی خوردهام و حس بويايی و چشايی قاطی کرده، اينه که شنيتسل مزهء تخمه ژاپنی ميده، اون هم با پوست.
شنيتسل از اون غذاهاييه که محض دل شوورخان درست ميکنم و خودم فقط [...]
به نوشتهام رحم کنيد!
Posted in زمين و زمان, وبگردی on فوریه 15, 2008 | 41 نظرات »
ميدونيد، رک و راست بگم، من هيچ نظر مثبتی به اين فيدرها و ريدرها و کوفت و زهرمارها ندارم.
بله درسته، کسی که از ايران با دايلآپ به اينترنت وصل ميشه و برای هر دقيقهاش بايد پول بده، مسلماً نياز داره که اطلاعات و نوشتههای مورد نيازش سريع و جمع و جور در اختيارش گذاشته بشن. [...]
راحله خانم پيامی گذاشته و گفته:
ميخواستم در صورت امكان راههايي را كه براي يادگيري و تسلط به زبانهاي خارجي ميشناسيد به من توصيه كنيد. چنانچه فهميدهام شما غير از فارسي به دو زبان ديگر مسلط هستيد. مسلما مثل هر كاري موفقيت در يادگيري يك زبان هم ويژگيها و رموز خاص خود را دارد. يا توانايي [...]
مته و خشخاش
Posted in زمين و زمان on فوریه 6, 2008 | 6 نظرات »
قابل توجه وبلاگخوانهای کمحوصله: اين متن طولانيه و خوندنش نه تنها چند دقيقهای وقت ميبره، بلکه ممکنه حتی نياز باشه که تعداد محدودی از سلولهای خاکستری خواننده به زحمت بيفتند! نويسنده هيچ مسئوليتی در قبال ضررهای احتمالی متقبل نميشه و حاضر و قادر به پرداخت هيچگونه خسارتی در اين زمينه نيست.
کمی سلام و عليک با [...]
مرگ بر راياناير
Posted in روزمره on فوریه 5, 2008 | 14 نظرات »
چند روزی رفته بودم مسافرت. يک پوستی ازم کنده شد که کاش نصيب دشمن شما بشه. يعنی بيچاره شدم ها…
به علت هميشگی خالی بودن جيب نميتونستم بليط يه خط هواپيمايی آبرودار و درست حسابی رو بخرم، اينه که رفتم سراغ شرکت هواپيمايی راياناير. قبلاً با جرمنوينگز و ايربرلين و اينجور خطهای ارزون سفر کرده بودم [...]
