ميدونيد، رک و راست بگم، من هيچ نظر مثبتی به اين فيدرها و ريدرها و کوفت و زهرمارها ندارم.
بله درسته، کسی که از ايران با دايلآپ به اينترنت وصل ميشه و برای هر دقيقهاش بايد پول بده، مسلماً نياز داره که اطلاعات و نوشتههای مورد نيازش سريع و جمع و جور در اختيارش گذاشته بشن. اما بخش عظيمی از اونهايی هم که اينترنت ADSL نامحدود دارند واله و شيدای اين سرويسها هستند و تازه اگر کسی مثل من بگه از اونها استفاده نميکنه، براش پشت چشم نازک ميکنند و اخ اخ و پيف پيف ميگند. تازه، دوستان متخصص آیتی گاهی از فرط شور و شوق بابت گسترش امکانات تکينيکی اصلاً متوجه نيستند که در نوشتههاشون چه لحن تند و عصبی و حتی گاهی برخورندهای دارند، نسبت به آدمهايی مثل من که اهل اين داستانها نيستند و به قول اين آقا ماستشون رو ميخورند و کاری به کسی ندارند.
«به خودتان رحم کنيد» يعنی چی؟ اگر من به هر دليلی نخوام از اين امکانات استفاده کنم، به خودم بيرحمی ميکنم؟ آقا جان، مگه زوره، من دلم ميخواد به روش قديمی و ظاهراً از مد افتاده از وبلاگ به وبلاگ و از لينک به لينک در اينترنت بچرخم و در اين راه نوشتههای ناب و خوندنی و جالبی کشف ميکنم که شايد هيچ کامنتی ندارند و خوانندگان محدودی داشتهاند، حالا به هر دليل. کجای اين سيستم پيچيده و خيلی مدرن حضرات چنين نوشتههايی رو در نظر ميگيره؟ و چرا بعضيها به اين راحتی فکر ميکنند که ارزش يک نوشته به اين شاخصههاست و بس؟
وبگاه AideRSS تصمیم گرفته است به شما کمک کند. این وبگاه به پستهای مختلف یک منبع امتیاز میدهد (PostRank) و شما میتوانید فقط مشترک فیدهای برگزیده مثلا «خیلی خوب» یا «خوب» بشوید بدون اینکه وقت خود را برای پستهای کمارزش تلف کنید. امتیازدهی بر اساس معیارهای مختلفی چون تعداد کامنتها، تعداد ارسالها/ارجاعها به/در سایتهایی مانند del.ici.us یا Technorati و … میباشد.
آيا اين درسته که نويسنده به همين سادگی به نوشتههايی که شاخصههای مورد نظرش رو ندارند لقب کمارزش بده؟ از فرط هيجان اصلاً متوجه نيست که ممکنه مشخصات ديگهای هم جز تعداد کامنتها و ارجاع به سرويسهای اينترنتی برای تخمين ارزش يک مطلب وجود داشته باشه:
حال نوبت به طوفان است! من یک فید اشتراکی در گوگل ریدر درست میکنم به عنوان «Farsi-Blogs». بعد فید Public آنرا در فیدبرنر میسوزانم. (این فید شامل همه پستهای خوب و بد است.) بعد این فید را به AideRSS اضافه میکنم و طوری تنظیم میکنم که فقط پستهای «خوب» و پر امتیاز را نشانم دهد.
البته به من مربوط نيست که آقای بامدادی (که فقط يک مثاله) يا ديگران چطور وبلاگ ميخونند يا چه مطالبی رو پرارزش و کمارزش ميدونند. اين تبليغ پرهيجان و حتی خشن و پرسروصدا برای استفاده از اين سرويسهاست که ديگه داره توی اعصاب من ميره. ضمن اينکه گوگلريدر و بقيهء اينجور خدمات در حق من نويسندهء وبلاگ يک بیانصافی بزرگ ميکنند: نشون دادن محتويات وبلاگم در محيطی که من هرگز انتخاب نکردهام و نخواستهام، اون هم در کنار نوشتههای ديگران. ميدونيد مثل چی ميمونه؟ حالا که ما همه خوراکپز شدهايم به جای نويسنده، اين تشبيه هم راه دوری نميره:
مجسم کنيد که امشب مهمان داريد، اون هم مهمان رودرواسیدار. خونه رو تر و تميز ميکنيد. اتاق پذيرايی رو برق ميندازيد. ميوه و شيرينی و آجيل رو در ظرفهای قشنگ ميريزيد و روی ميز ميگذاريد. گلدونها رو پر از گل ميکنيد. چلو و خورش و سالاد و مخلفات درست ميکنيد. لباس قشنگ ميپوشيد و سر و روتون رو صفا ميديد و به انتظار مهمون مينشينيد.
اما چه اتفاقی ميفته؟ مهمون از راه ميرسه، اما از در تو نمياد. ميره بيرون جلوی پنجرهء خونهاتون میايسته و داد ميزنه: من اومدم! و شما بايد بشقاب غذا رو از توی پنجره بدين دستش. تازه، ميوه و شيرينی و آجيل نميخواد. سراغ شام رو ميگيره. بشقاب رو ميگيره دستش، يک قاشقش رو به دهن ميذاره، کمی ميجوه و تف ميکنه: خوشم نيومد! چند روز بعد دوباره همين برنامه است. بشقاب دومی رو هم نميپسنده و لقمهاش رو تف ميکنه. دفعهء سوم منت ميذاره و غذاش رو تا آخر ميخوره. شايد يه دستت درد نکنهای هم بگه، بعد راهش رو ميکشه و ميره. ممکنه قبلش يه غری هم بزنه که «چرا ساندويچ درست نکردی که من بتونم راحتتر سرپايی بخورم؟».
کسی که وبلاگها رو از طريق سرويسهايی مثل گوگلريدر ميخونه کاری شبيه به اين ميکنه. به تمپليت من که برای انتخابش کلی وسواس به خرج دادهام کاری نداره (هرچند که در وردپرس امکان زيادی برای تغيير قالب نيست، اما جاهای ديگه گاهی ساعتها و روزها از وقت صاحب وبلاگ صرف وررفتن به قالبش ميشه که اينجوری در نهايت بیاستفاده ميمونه)، منويی که در اون مطالب ديگه و بايگانی رو عرضه ميکنم براش اهميتی نداره. از اول نوشتهء اخيرم يکی دو خطش رو ميخونه و اگر شانس آوردم و تونست توجهش رو جلب کنه، اون رو تا آخر ميخونه. همهء اينها در صورتيه که نوشتهء من جزو نوشتههای «خوب» و «پر امتیاز» باشه، وگرنه تا صبح منتظر مهمون ميمونم و غذاها سرد ميشن و از دهن ميفتن و کسی نمياد. بعد هم چون عجله داره که به خوندن بقيهء نوشتههای «خوب» و «باارزش» برسه، ترجيح ميده که نوشتهء من در حد ممکن کوتاه باشه تا سرسری خوندنش و رد شدن از محتواش راحتتر بشه و خدای نکرده ذهنش به زحمت نيفته. ضمناً به احتمال قوی ديگه کامنتی برام نميذاره که بگه خرت به چند، تا من هم يه دلخوشکنک ساده داشته باشم و بدونم نوشتهای که ساعتها صرف نوشتن و فکر کردن و حک و اصلاحش کردهام، يه واکنشی هم ايجاد کرده.
من کيفيت رو به کميت ارجح ميدونم. من علاقهای به سادهپسندی و راحتطلبی صرف ندارم. فکر ميکنم بهتره که به جای روزی ۱۰۰ تا وبلاگ، روزی ۳۰ تا بخونم، اما به دونه دونهء وبلاگها سر زده باشم و با صاحبانشون در خونهء خودشون و اونجور که خودشون هم ميپسندند سلام و عليکی کرده باشم و نوشتههاشون رو سر صبر و بادقت بخونم. وبگردی مستقيم و به روش قديمی و از مدافتاده اگر هم پردردسرتر باشه و آهستهتر، دست کم به روح نوشته و به نويسندهاش احترام بيشتری ميذاره. ذهن خواننده رو با نويسنده، فضای وبلاگ، با رنگ زمينه و خط و طرحش پيوند ميده، يه آشنايی و صميميت بين اين دو به وجود مياره که قابل مقايسه نيست. همين خوراکخوانها هستند که باعث شدهاند خيل عظيمی از نويسندهها ديگه به دنبال پختن چلو و خورش نباشند و ديگه فقط ساندويچ به خورد ملت بدند تا بتونند مخاطب بيشتری پيدا کنند.
نه، من به خودم رحم نميکنم. شما هم لطفاً اگر ميتونيد، اگر براتون خرج بيشتری نداره، اگر نوشتههای من رو قابل صرف چند ثانيه وقت اضافه ميدونيد، بگذاريد من همينجا در وبلاگ خودم ميزبان شما باشم، نه در فضای استاندارد و بيروح ريدرها که نوشتهها رو به جوجهء ماشينی تبديل کردهاند.
پينوشت: اينها رو هم بخونيد.
در خدمت و خيانت گوگلريدر ۱
در خدمت و خيانت گوگلريدر ۲
جنون خوراکخوانی و بیماری پرش افکار (به قلم همين آقای بامدادی که ذکر خيرشون بود)

برو ای پانته آ و بر فید کـشان خرده مـگیر/
کـه ندادند جز این تحفه به ما روز السـت/
آن چـه او (1)ریخت بـه پیمانـه ما نوشیدیم/
اگر از خمر بهشت است وگر باده مـسـت /
1- جناب شاه شمشاد قدان خسرو شيرين دهنان كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان یعنی جناب گوگل ریدر
حافظ را هم گوگل ریدری و «خوراک پرست» میکنیم، تو که جای خود داری!
من الان متنبه شدم
آخه از اونایی هستم که وبلاگ شما رو از طریق گوگل ریدر میخونم.
تا حدی موافقم.
به خصوص اینکه از طریق فیدر خوندن حس نظر دادن رو از آدم میگیره.
و تمام لذت وبگردی به نظر دادنشه
چقدر سریع همه چیر عوض میشه….هنوز از عمر وبلاگ ده سال هم نمیگذره و با پدیده هایی رو به رو میشیم که وبلاگنویسی رو دیگه یه کار نو نمیدونه و شیوهء نوینی جای شیوهء سنتی رو میگیره…خودش میتونه یه پست باشه این بحث…شاید چیزکی نوشتم. منم با همین شیوهء سنتی و عقب افتادهء خودمون بیشتر حال میکنم. امیر
نمیدونم که آیا با نوشتهتون مخالفم، موافقم یا ممتنع. اما چند تا نکته بنظرم میرسه:
- همیشه تکنولوژی یه قدم عقبتر از انتظاراتِ ما آدمها بوده، مثلاً همین «انتخاب خودکار مطالب» از بین وبلاگها. همهی ما میدونیم که معیارهای این سرویسها فقط عددی هستند، چون تکنولوژیِ فعلی بهشون اجازهی بیشتر از این رو نمیده. مطمئن باشید که دغدغهی شما، دغدغهی اهالیِ فن هم هست و روزی میرسه که این مشکل هم حل میشه. اما هیچکسی هم نمیگه که در حال حاضر همه لزوماً باید از این سرویسها استفاده کنند؛ این سرویسها فعلاً بدرد کسانی میخوره که مجبور هستند (به هر دلیلی، مثلاً کاری) چند ده یا چند صد فید رو پیگیری کنن. مطمئناً اگر فیدی در این بین حاوی خبر مهمی باشه، همین پارامترهای عددی باعث میشن تا براحتی بشه اون رو از بقیه تمییز داد.
- در مورد مثال ساندویچ؛ منظورتون رو کاملاً درک کردم اما تا حدودی باهاش مخالفم. ببینید، اگه من بخوام ساندویچ بخورم، خوب میرم ساندویچی! نمیرم در خونهی صمیمیترین دوستم بگم بهم ساندویچ بده! (که اگه اینکار رو بکنم خلافِ ادب رفتار کردم). در مورد وبلاگها هم همینطوره، بعضیها وبلاگ میزنن که ساندویچی راه بندازن، بعضیها هم نه. منظورم اینه که (تا حدود خیلی زیادی) جوِ خود وبلاگ (و رفتارهای نویسندهی اون)ه که بر نوع رفتار مخاطبش تاثیر میذاره. امیدوارم منظورم رو رسونده باشم.
اوه راستی، همین تکنولوژی بود که باعث شد من بیام اینجا و شام رو در خدمتتون باشم!!!
————————————————————————————————–
پانتهآ: نگين هيچکس نميگه همه بايد از اين سرويسها استفاده کنند! يه جستجوی مختصر بکنيد و تعداد بايدها رو بشمريد! يک نمونهاش همين نوشتهايه که بهش لينک دادهام که به خودتون رحم کنيد و از فلان و بهمان استفاده کنيد.
اما من هم نگفتم نابود باد هر چی سرويس اينترنتيه! گفتم درست نيست که اينجوری خشن براشون تبليغ بشه، و به اين راحتی تخمين ارزش يک نوشته منوط به شاخصههای تعيين شده توسط اونها باشه، و اينکه در کنار تمام مزايا مضراتی هم دارند.
در مورد بخش دوم حرفهاتون کافيه که يه سری بزنيد به کامنتهای مطالب من و ببينيد که چند دفعه بابت طولانی بودن نوشتههام به من غر زدهاند. من هرگز مينيمالنويس نبودهام و مطمئناً در اين چهار پنج سال خوانندههام رو به نوشتههای کوتاه عادت ندادهام. اين حرفها اگر معنيش ساندويچ طلبيدن نيست پس چيه؟ يه پرس و جو بکنيد و ببينيد چه تعداد زيادی از وبلاگنويسها ديگه جرأت نوشتن مطالب طولانی و پرداختن به مسائل پيچيدهتر رو ندارند، چون ميترسند خوانندههاشون رو از دست بدند. آيا اين نوعی زورگويی به منی که حاضرم با اشتياق چنين نوشتههايی رو بخونم نيست؟ قبول کنيد که وبلاگخونی خيليها هم ديگه فستفودی شده و اين شروع يک روند آسونخواهی و راحتطلبی صرفه.
خيلی خوش اومديد، قدمتون روی چشم. باز هم تشريف بياريد. خوشحال ميشم.
be gholeh in jSAyee hA right on the money
ya be gholeh laaT mAhi hA: damet garm o sarat khosh bAd! {() akhavan sales}
bebinid
in donyayeh ma che bazi ha dareh.
yeki miad weblog mizareh bara chee?
ke joda as media , CNN, rooznameh ha harchee deleh tangash ast begeh, va reader hahi ham oonharo be khoonan.
hala hamoon media ke mikhan hameh cheero control konand pAtak zadan oonam pAtakeh “politic sar kAr ostevAri!
migan biya ma behet migim chee bekhoon chee nakhoon.
va dobareh censor mikonan.
bazam jayeh shokresh bagheeyeh yekli chees fahm meseh shoma peyda misheh.
مطلب جالبی بود و در فضایی که همه به تعریف و تبلیغ خوارک و خوارک خوانی و خوراک پزی میپردازند انتقادات جالب و بجایی کرده اید نظر و دلیل شخصی که بنده را به خواندن خوراک تشویق کرد این بود که من خواننده 5 خبرگزاری که در روز چندین بار بروز میشوند و 20 الی 30 وبلاگ دوستانم هستم و به خاطر سپردن نام سایت آنها و ورود به آن ها و چک کردن آنها با سرعت دیزلی کمی برایم عذاب آور است و از طرفی کامپیوتری که در خانه دانشجویی موجود است بین من و یکی دیگر از دوستانم مشترک است و من دوست ندارم کسی از سایت هایی که خواننده آنها هستم اطلاعی داشته باشد ، پس تا اینجا من به ابزاری احتیاج دارم که نام و آدرس وبلاگهای مورد علاقه من را در خود نگه دارد ، آنها را با بالاترین سرعت بررسی و آخرین مطالب آنها را استخراج کند و آنها را در محیط امنی که تنها من قادر به خواندن آنها باشم نگهداری کند . که خوارک خوان این امکان را به من میدهد . اما نحوه خوراک خوانی افراد هم متفاوت است ، بعضی از افراد تمام مطالب را در خوراک خوان خود میخوانند و زحمت ورود به وبلاگ نویسنده را برای درج نظر هم به خود نمیدهند ! یادم است که چند وقت پیش در وبلاگم مطلبی نوشته بودم به نام ” پیوند های کیلویی ” که در بخش پیوند های خیلی از وبلاگ ها و سایت ها شاهد لیست های بزرگی از وبلاگ ها هستیم که شاید نویسنده آن وبلاگ سالی یکبار هم به آن وبلاگ ها سر نزند و هیچگاه مطالب آن ها را نخواند این قضیه در مورد خوراک خوانی هم صدق میکند وقتی کسی به صورت فله ای صدها خوارک را وارد خوراک خوان خود کند و اگروقت و انرژی کافی هم برای مطالعه آن مطالب نداشته باشد دقیقا” همان مثالی که زدید عملی میشود و تنها از مطلب عبور میکند ، اما اگر در خوراک خوان منابعی وجود داشته باشند که دنبال کننده آنها باشیم حداقل برای درج نظر خود باید وارد آن سایت شویم پس در نتیجه طراحی سایت را هم مشاهده خواهیم کرد ، پس خوراک خوانی نه میتوان خوب است و نه میتوان گفت بد اما استفاده از آن هم برای همه لازم نیست … .
موفق باشید … .
خانم به والله ما پشت دریم! زیر پامون علف سبز شد بس که دق الباب کردیم.
بگذریم. ما نه تنها اومدیم تو، سر ميز نشستیم، و مثل بچه آدم شاممون رو خوردیم (دست شما هم درد نکنه) بلکه با اجازه يه پشقاب هم میکشیم میبریم بریزیم تو دیگ معجون. فقط حیف که امشب دیگه به جاهای دیگه نمی رسیم که از پنجره لااقل غذاهاشون رو ببینیم! بهتره یه مشت سنگریزه یذارم جیبم همینطور گذری یکی یه دونه خرج پنجره های سر راه کنم!
از شوخی گذشته با دو سه جنبه ی مطلبت موافقم اما اين هم واقعيته که در بسیاری مواقع بسته به ميزان خواندنی يا “سرزدنی” که هر کسی داره، گوگل ریدر خیلی کمکه. شخصا، بخصوص بعد از جوونمرگ شدن بلاگرولینگ، از گوگل ریدر استفاده می کنم تا خیلی راحت و بی دردسر از به روز شدن ها مطلع بشم. معجون رو هم که مدل فرنگی کردم و وابسته شده به گوگل ریدر. از اين بابت بخصوص (معجون) ،حکایت، البته حکایت رب گوجه فرنگی خانگی و دست سازه با رب کارخونه ای و کنسروی! کجاست اون معجونی که بابت هر لينکش کلی قر می ریختیم و سر قلم می رفتیم و حاشیه میزدیم؟ رب خونگی البته چيز دیگه ای اما کو وقت همشیره؟! بد روزگاری شده….
کی بود درباره خدمت و خیانت گوگل ریدر نوشته بود!
می گم…. ملاحظه فرمودید که طبع شعر علی رضا خان هم گل کرد با اين نوشتهی شما.
به نظر شما چه کتابهای را لازم است یک دانش آموز در طول دوران تحصیل خوانده باشد .
کتاب معرفی کنید .
و در یکی دو سطر بنویسید چرا باید آن کتاب را خواند .
کتاب چه ویژگی در او ( شاگرد ) ایجاد می کند .
به عنوان مثال به نظر من یک شاگرد دبیرستانی با خواندن کتاب “مشروطه ایرانی “نشر اختران
نوشته ماشااله آجودانی خوب می تواند بفهمد مشروطه یعنی چه …………….
یا مثلا کتاب “دنیای سوفی ” اثر یوستین گردر بهترین کتابی است که یک شاگرد دوره
راهنمایی را با فلسفه آشنا می کند …………
همین طور کتاب “تکامل فیزیک “نوشته آلبرت اینشتاین و لئو پولد اینفیلد انتشارات خوارزمی
شاگرد دبیرستانی را با واقعیت فیزیک و “روش تفکر علمی “آشنا می کند علاوه بر آن هر خواننده
نوجوان پس از مطالعه این کتاب در” متن خوانی” توانایی چشمگیری پیدا می کند …….
لطفا بقیه کتاب ها را شما معرفی کنید ………….
معرفی کنید !
—————————————————————————————————–
پانتهآ: من نميتونم کتاب معرفی کنم چون کتاب فارسی به ندرت ميخونم، اما شما هم بيزحمت در حق من لطفی بکنيد و بگيد ربط اين حرفهای شما با نوشتهء من که اونها رو زيرش نوشتهايد چی بود؟
Man ba inke modathast in khadamat e reader ha ro midoonam ama raveshe delchasbe khodam ro az linkhaye eblogam va link be link bishtar doost daram. ye joorayi mesle khoondane ketab o didan e albume kaghazi mimoone… injoori be man ke bishtar michasbe …shad bashi…shabnam
در ديدار لذتى هست كه در ريدر نيست !
(شاعر در اينجا ديدار را به معنى مشاهده مستقيم وبلاگ و يا وب سايت به كار برده است.)
با اجازه به بالاترين فرستادم.
چرا منو حذف کردی ؟[عصبانی!]
————————————————————————————————
پانتهآ: کجا حذفت کردهام؟؟!
سلام. انتقاد خوبی بود اما بگذار یک توضیح هم من بنویسم و رفع زحمت کنم. اول اینکه من هم پای همون یادداشت برای بامدادی نوشتم که اینجور امتیازدهی کار جالبی نیست و خیلی مطلب و یادداشت هست که گم میشه. اما بیا یکجور دیگه نگاه کن. فرض کن توی خبرخوان گوگل مطالب همین وبلاگهای خرده ریز بدون کامنت اما جالب رو میخونی، با زدن تیک share به خونده شدن بیشتر اونا کمک میکنی، این یعنی همون لینک و این داستانها. نمیخوام از این قصه چرندها سر هم کنم که دیگه داره همه چی عوض میشه و اینا. اما یک بخش از وبلاگنویسی هم سلیقهی وبلاگنویسیست که ما داریم وبلاگش رو میخونیم؛ و سلیقه میتونه مطالبی باشه که ما میخونیم.
چقدر نوشتم، خلاصهش اینه که با زدن یک تیک کوچولو و به نظرت چرند و بیاهمیت در یک سرویس بی روح، کمک بیشتری به وبلاگهای کوچیک میکنی تا با نوشتن یک کامنت، از ما گفتن.
اما میتونی به جای خوندن یادداشتها در خبرخوان، روی لینکشون کلیک کنی و در وبلاگ خودشون بخونیشون. یکی از کارهای کوچک این خبرخوانهای لعنتی، اینه که خبردارشدن از یادداشتهای رو راحت کرده.
منم الان مدت هاست که از گوگل ريدر استفاده ميکنم ولي نه به خاطر کمي سرعت يا مثلا مديريت وقت و اينا چيزي که باعث شد بيام سراغ گوگل ريدر برق رفتن هاي مکرر بلاگ رولينگ بود بعدش هم فيلتر بلاگ رولينگ تو ايران، اون تکه حرفات راجع به قالب و اينا رو که خيلي قبول دارم چون منم اصلا از صفحه گوگل ريدر خوشم نمياد مخصوصا که فونتش هم تاهوما نيست هنوزم اگه يه مطلبي طولاني باشه ميرم تو خود وبلاگ مطلبش رو ميخونم اما خب براي از دست ندادن وبلاگ هايي که آپ تو ديت شده از گوگل ريدر استفاده ميکنم
منم تا حدي باهات موافقم، مخصوصا در مورد AIDRSS ، در مدت زمان كوتاهي فهميدم كه خيلي از نوشته هايي كه در وبلاگستان فارسي جز بالاترين و بهترين ها ميشن، هيچ جذابيتي برام ندارن.من خيلي وقت ها از پست هايي خوشم مياد كه شايد خواننده خيلي كمي داشته باشن.
من از گوگل ريدر استفاده مي كنم و بهش اعتقاد دارم، ولي به نظرم لازم نيست همه وبلاگ هاي دنيا رو در گوگل ريدرمون داشته باشيم. ما بايد وبلاگ هاي مورد علاقه خودمون رو انتخاب كنيم و تمام مطالبشون رو با دقت بخونيم.اين جوري خيلي بهتره. نه اينكه نصف مطالب رو all item as read كنيم، از هر وبلاگ يك چهارم مطلب بخونيم و بريم سراغ مطلب ديگه.
پستتون خیلی جالب بود.باعث شد خودمم کمی به فکر فرو برم که برای چی دارم از ریدر استفاده می کنم.اولین باری که می خواستم از ریدر استفاده کنم به این دلیل بود که مطالب خیلی از وبلاگ هایی که برام فیل تر بود رو می تونستم از این طریق دنبال کنم.در مورد کامنت گذاشتن و … هم به شخصه اگر مطلبی برام جالب بوده به وبلاگ مورد نظر می رفتم و نظرمو می دادم و حتی اگه نظری هم نداشتم به تعداد کامنت هایی که تو ریدرم برای اون پست میومد نگاه می کردم واگه میدیدم مورد بحث بوده می رفتم و کامنت ها رو هم می خوندم.یه چیزی هم هست ریدر برای من فقط به خوندن وبلاگ های شخصی خلاصه نمیشه.یکی از کمک هایی که بهم کرده این بوده که مشترک فید دو سه تا از سایت هایی شدم که اخبار کنفرانس هایی که قراره در آینده برگزار شه رو گزارش می داد و برام راحت تر بود عوض اینکه هر روز برم و ببینم چه خبره خودشون اخبار رو انتشار می دادن و خیلی وقتا از استادم هم زودتر پی به اخبار می بدرم.یه چیزه دیگه هم اینکه به شخصه تعداد مشترک فیدم بیشتر اهمیت می دم.چون این طوری تکلیفم با تعداد خواننده های ثابتم مشخصه.در هر صورت این دلایل من بود و البته نمی خواستم کسی رو مجبور یا نصیحت کنم.فقط دلیل هایی رو گفتم که شاید خیلی به نظر نیاد.در ضمن با نوشته های “زیر خط آی تی” هم موافقم.دلایل ایشون هم دلایلی بود که خیلی کسی بهش اشاره نکرده….موفق باشید.
ایول خوشم اومد. من هم عمرا از این خوراک ها و خوراک پز ها استفاده نکرده و نمی کنم. البته دومیش رو خالی بستم حالا شاید بعد ها به درد خورد وگرنه فعلا به همین سیستم بازدید تصادفی راضیم.
جانا سخن از دل ما گفتی . . من هم دقیقا مثل شما فکر میکنم و عمل کرده ام. اون قدر هنوز وقتم طلا نیست . . . ترجیح میدهم وبلاگ رو بخونم.
اون مثال مهمون جالب بود…
ولی هر چقدر که انسان رو به جلو میره تنبل تر میشه…
دیگه حال نداره مثل شما روی لینک ها کلیک کنه…
باید خوراک رو بیارن در خونش تحویل بدن…
موفق باشی
شما از سوی گوگل تحریم میشوید به دلیل تبلیغات سوء و اقدام علیه امنیت ملی و هزار کوفت و زهرمار دیگر که به پروندهی شما سنجاق میشود.
لطف بفرمایید از آن بادهها یک گیلاس هم بدهید ما میل کنیم بلکه شاید به شما ایمان آوردیم و از این به بعد ناخوانده و واخوانده مهمان شما شدیم!
از شوخی که بگذریم پانتهآ جان هر کس مختار است شیوهی خواندنش را خود انتخاب کند مثل یک فایل صوتی که ممکن است هر کس با یک نرمافزار خاص به آن گوش دهد. وظیفهی مؤلف این است که برای امکانات را فراهم کند مثلآ خوراک وبلاگش را کامل کند، طراحیاش مناسب باشد و استاندارد و همهی اینها. حالا هر کس هر جور خواست آن را میخواند مثلآ یکی کتاب را در اتوبوس میخواند یکی در رختخواب
راستی این گوگلریدر به خاطر این محبوب است که وبلاگهای محبوب زیاد شده و به قول معروف دست زیاد شده و میتوان یکجا همهی مطالب خوب را خورد!
اما من از طرف خودم کسی رو مجبور نمیکنم فقط پیشنهاد میکنم/
با شما موافقم، هرچند خودم از فید استفاده میکنم…!
من اول فید را میخوانم. اگر حرفی برای گفتن به نویسنده داشته باشم به سراغ مطلبش رفته و کامنت میگذارم.
من هم با نظر میلاد موافقم و همیشه همون کار رو می کنم
اینجوری آدم فرصت بیشتری برای انتخاب گزینه های دیگه داره…
[...] این مطلب را چند روز پیش نوشته بودم اما دیدن نوشته جالب «پانتهآ» ترغیبم کرد که زودتر ارسالش کنم. «پانتهآ» البته حسابی [...]
پانتهآ نمیدانم چرا لحنت کمی عصبانی است. اختلاف نظر را میتوان با خونسردی هم مطرح کرد.
با وجودیکه به سردی و تندی شما نسبت به استفاده از ابزارهای جدیدتر «وبلاگ» خوانی مثلا خوراکخوانی فکر نمیکنم، اما من هم انتقاداتی در اینباره دارم.
به نظر من خواندن تعداد زیادی خوراک در زمان کوتاه به نوعی «بیماری پرش افکار» یا از دست رفتن «قوه تمرکز ذهنی» او منجر میشود.
در اینباره مفصلتر اینجا نوشتهام:
http://bamdadi.com/2008/02/16/mass-feed-reading-and-mental-disorder/
به نظر شما خوندن و سرزدن به ق 2000 تا مثلاً وبلاگ خوب در بین 3000000000000000000000 بلکه بیشتر راحت ! به نظر من که این خیلی مشکله پس برای اینکه مطلب 2000 رو با هم داشته باشی و هی آدرسشون رو گم نکنی خوب تعداد زیاده دیگه و اتفاقاتی دیگه که ممکنه بیفته این خوراک خوردن راحت نیست؟
دمت گرم..خوب گفتی..من هروقت می اومدم اینجا ساز مخالف می زدم، اما این دفعه بات بطرز فجیعی موافقم…من تا همین الانش هم تو رو از تو خود وبلاگت می خوندم، حالم از هر چی ریدره به هم می خوره..باورت می شد منم مثل خودتم ؟ می خوام ریخت خونتو ببینم، می فهمی چی می گم؟ البته خیلی سخته از تو لیست لینک ها به وبلاگ ها سر زد اما به نظرم از ریدر آسون تره !
بازم دمت گرم
پانتهآ چند نکته کوچک در مورد نوشته این حقیر «به خودتان رحم کنید…»:
1. همانطور که در قسمت کامنتهای خوانندهگان هم اشاره کردهام، در حال حاضر روش «کیفی» برای شناسایی بهترین نوشتههای یک وبلاگ وجود ندارد و روشهای موجود جملهگی «کمّی» هستند.
2. بیشتر خوانندهگان این اشتباه را میکنند که AideRSS پستهای وبلاگها را با هم مقایسه میکند. اینطور نیست و باز هم توضیح دادهام که نوشتههای یک وبلاگ با سایر نوشتههای «همان وبلاگ» مقایسه میشود. یعنی اینکه وبلاگهای گمنام همانقدر شانس حضور در «برگزیدهها» را دارند که وبلاگهای مشهور. در واقع مثلا اگر هر وبلاگ 100 نوشته داشته باشد، ّّAideRSS ده تا از این نوشتهها را با استفاده از معیارهای «کمی» انتخاب میکند.
پانته آ عزیز
حرفهایت کاملا درست و منطقی است… من هم مثل تو چندان علاقه ای به ریدر ها ندارم… مثل اینست که یکی برایت کتاب بخواند و تو گوش کنی، که فکر نمیکنم لذت چندانی داشته باشد. این جور ابزارها برای آنهایی مهم است که یا می خواهند پز بدهند که آپ تو دی!! هستند، یا آنهایی که فقط به مد فکر میکنند. آن سیستم امتیاز دهی تو را فقط همرنگ جماعت می کند. جماعت چه می خوانند، تو هم همانرا بخوان!
باعث میشود که به قول تو آن لذت وبگردی و کشف مطالب جالب، بالکل از بین برود. مثل اینکه تو میروی لای قفسه های کهنه کتابفروشیهای انقلاب و می گردی تا کتابهای ناب را پیدا کنی، اما ریدر، فقط یک ویترین عامه پسند است که تازه اجازه نمیدهد که حداقل از نگاه کردن به جلد کتابها لذت ببری!
Manam daghighan haminjoori doost daram weblog bekhonam, injori baram lotf dare! v weblog mikhonam ke baram lotf dashte bashe!!
سلام
گفتم بگم که من فقط از فید می خونمت حالا می خوای بزنی بزن
چرا فحش میدی ، اصلا فید فید فید ، خوب شد
مطلبت ما را اندکی به فکر فرو برد اما انتظار تاثیر ندارم
موفق باشی
یا علی مدد .
وبلاگ جالبي دارين ، به من هم سر بزنين
:D:D
من هم مثل خيلي از اون بالايي ها ! با آر اس اس ريدر تشريف آوردم اينجا !
ولي من عذرم موجه ِ هنوز در دوران نوستالژيك دايال آپ سر مي كنم !!!
خواستم عرض ارادتي كرده باشم و همين !
سلام
من میگم خوب وقتی تکنولوژی هست خوب مگه ما بی کاریم که استفاده نکنیم اصلا تکنولوژی به همین درد میخوره ولی خوب حرف شما هم درست
من شما رو در دوستان خودم لینک دادم خوشحال میشم در دوستانتان جائی داشته باشم
پانتهآی عزیز
در هنر و ادبیات، یک تئوری معروفی وجود داره به نام «مرگ مؤلف»
سادهترین توضیحی که میتونم بدم، اینه که وقتی یک اثر (نوشته، عکس، فیلم، نقاشی یا …) تولید شد، دیگه صاحب اثر نمیتونه نقشی در تغییر اون داشته باشه و در واقع حق تفسیر و برداشت از اون به بعد با مخاطب اثره.
حالا نکته اینجاست که شما نمیتونی و نباید که خواننده رو مجبور کنی تا بیاد تو فضای وبلاگ شما، با رنگها و طراحی (و گاهی اوقات موسیقی پسزمینه) مطلب شما رو بخونه. چون طبیعتاً همه اینها در حس و فهم خواننده تأثیر میگذاره.
از طرف دیگه، من به عنوان یک خواننده، نمیخوام از این موارد تأثیر بپذیرم. حتی بعضی وقتها دلم نمیخواد بدونم که این نوشته متعلق به چه کسیه. بلکه دوست دارم متن رو همون طور که هست بخونم و برداشتم، حسم و قضاوتم تحت تأثیر فضای وبلاگ یا نام نویسنده قرار نگیره.
پس این حق رو به من بده که حتی در صورت داشتن اینترنت با سرعت عالی (که ندارم) باز هم استفاده از «گوگلخوان» رو به سر زدن به وبلاگها ترجیح بدم. چون برای من، کارکرد اجتماعی خوندن و نوشتن (وبلاگنویسی و وبلاگخوانی) در
درجه دوم اهمیته
—————————————————————————————————-
پانتهآ: اختيار داريد!
صحبتی که شما دربارهء «مرگ مؤلف» ميکنيد، از بيخ و بن با حرف من منافات داره. من نگفتم که خوانندهها اجازه ندارند برداشتی غير از برداشت خود من از محتوای نوشتهام داشته باشند. صحبت گرفتن حق تفسير از خواننده نيست و «مرگ مؤلف» کوچکترين ربطی به فضايی که من مطلبم رو در اون منتشر کردهام و ظاهرش نداره. از طرف ديگه من خوانندهام رو «مجبور» به خوندن نوشتههام در محيط وبلاگم نکردهام. ازش خواهشی کردهام. شما ميتونيد به اين خواهش جواب مثبت بديد، يا منفی. من قدرتی در تغيير انتخاب شما ندارم و به حقوق شما نه در زمينهء تفسير نه در زمينهء چگونگی مطالعه تجاوزی صورت نميگيره که بخواهيد اون رو حالا از من پس بگيريد. اما بايد ديد که رنگ زمينه و نوع خط و به قول شما موسيقی روی برداشت خواننده از مطالب يک وبلاگ تأثير مثبت داره، يا منفی. به نظر من شناخت، نزديک شدن به روحيات نويسنده و فرديتش رو لمس کردن فقط ميتونه روی درک اثرش تأثير مثبت داشته باشه.
اينکه شما حتی نميخواهيد بدونيد نويسندهء يک مطلب کيه، انتخاب شماست، اما منطقی نيست. چيزی به اسم «حقيقت مطلق» وجود نداره. اينکه چه کسی با چه گذشتهای يک نوشته يا سخن رو در چه برههء زمانی و تحت چه شرايطی نوشته يا گفته، روی تفسير اون نوشته يا گفته تأثير انکارناپذيری ميذاره. اگر من دربارهء يک مطلب تخصصی اظهار نظر کنم، اعتبار حرفهام بستگی داره به پيشينهام در اون رشته. اگر گفتهام حاوی يه پيام اخلاقی باشه، تفسيرش و پذيرفتنش بستگی به درجهء پايبندی خودم به ارزشها داره. يک مثال ميزنم. فکر ميکنيد اين حرفها رو چه کسی زده، و کی؟
«در زمينهء سياست خارجی، دولت بزرگترين وظيفهء خود را در دفاع از حقوق مدنی میداند، و به همراه آن، به دست آوردن مجدد آزادی ملتمان… دولت با جديت تلاش خواهد کرد تا ملت ما در جوامع بينالمللی به عنوان کشوری همارزش و با اختيارات حقوقی مساوی پذيرفته شود. دولت بار مسئوليتی سنگين را بر شانههای خود احساس میکند که با اين ملت آزاد و برابر برای به دست آوردن و تثبيت صلح بکوشد، صلحی که جهان امروز بيش از پيش به آن نيازمند است.»
خوب، بدون شناختن گوينده، ميشه حدس زد که سياستمداره و سخنرانی تبليغاتی ميکنه. اما معنی عميقتر حرفهاش تازه موقعی روشن ميشه که اين گفتهء ناشناس رو در کانتکست تاريخيش قرار بديم. اگر بدونيم که اين بريدهای از گفتههای جواهر نعل نهرو بعد از استقلال هنده، دربارهاشون چی فکر ميکنيم؟ اگر اينها رو فيدل کاسترو گفته باشه چی؟ اصلاً شايد يکی از سخنرانيهای شاه باشه؟!
واقعيت اينه که اين گفتههای آدولف هيتلره، در روز اول فوريهء ۱۹۳۳، يعنی ۶ سال قبل از شروع جنگ جهانی دوم به دست خودش.
بحث جالب شد.
ببینید. آیا این گفتههای هیتلر، حرفهای غلطی هستن؟ «آزادی ملت» چیز بدیه؟ آیا جهان امروز نیازمند صلح نیست؟ آیا هر چیزی هیتلر گفته، بد بوده؟
من که این طور فکر نمیکنم. حتی موارد مثبتی هم در شخصیت فردی این آدم وجود داشته. اما نه اون نقاط مثبت، موجب میشه که موارد منفی رو قابل بخشش بدونیم و نه جنایات هیتلر باید باعث بشه که از هیتلر یک دیو بسازیم و هر حرفش رو غلط بدونیم. مهم نیست کی گفته؛ مهم اینه که چی گفته.
مورد دیگه این که من به عنوان طراح وب، تلاش میکنم که شخصیت و روحیات و حتی درونمایه و تم نوشتههای نویسنده در قالب، نما و ساختار وبلاگش منعکس بشه. همون طور که مثلاً در مورد وبلاگ خودم این سعی رو کردهام.
اما وقتی به عنوان یک نویسنده شروع به نوشتن مطلبی میکنم، تلاشم اینه که نوشتهام در هر قالبی که قرار میگیره، قابلیت انتقال داشته باشه و فضا رو خودش بسازه (میدونم. الان دو سه سالی هست که دیگه ادبی و احساسی نمینویسم و برای یادداشت سیاسی و اجتماعی، خیلی نمیشه این حرف رو زد. اما با کمی اغماض، تمثیل و نقلهای داخل این دست نوشتهها، تقریباً کارآیی فضاسازی رو داره)
حرفم اینه که برای مثال، مهم نیست که شعر حافظ رو در یک دیوان حافظ قشنگ با خط نستعلیق و تصویرسازی ابر و باد بخونید یا توی صفحه مانیتور و فونت تاهوما. شعر حافظ در هر جایی که قرار بگیره، باز هم خوندنی و پرمعناست و کنار هر تصویری هم که گذاشته بشه، باز هم از اون تصویر پررنگتره و بر زمینه، چربش داره.
بحثم «پیدا کردن حقیقت» نیست. بلکه مقصود نگاه از بیرون و بیطرفانه است. بحث اینه که دوست دارم نویسنده از قدرت بیان و قلمش استفاده کنه؛ نه از قدرت طراحی و فضاسازی تصویری و گرافیکیاش؛ و البته خودم هم دوست دارم از آدمهایی که چنین توانی دارن، یاد بگیرم.
در نهایت، بحث یک اختلاف سلیقه است و البته اکثر قریب به اتفاق کاربران «گوگلخوان» و باقی نرمافزارها و سایتهای خوراکخوان، به خاطر چنین دلایلی نیست که از این سرویسها استفاده میکنن. اتفاقاً سر این مسأله با دانیال هم بحث داشتم و اون هم نظری مثل شما داشت. به هر حال اگه بین آدمها اختلاف سلیقهای وجود نداشت، واقعاً دنیای مزخرف یکدستی میشد.
پانته آ جان
سلام. متاسفانه من کمی تا قسمتی اصلا در این وبلاگ شما نظر نداده ام ولی همانطوری که دوستان می دانند مطالبتان رو از فید می خوانم. راستش من اصلا همه مطالب را از مطالب دوست عزیزم دکتر مجیدی و استاد نازم جادی تا دیگر دوستان همه رو در گوگل ریدرم می خوانم. نکته اینجاست که من به شخصه وقت نمی کنم خیلی از وبلاگها را به صورت معمول بخوانم و بهتر بگویم در زمانی که روزی بین 50 تا 2000 مطلب می خوانم شاید بدون یک فیدخوان نمی توانستم این حجم بالای اطلاعات رو بخونم. شاید می توانستم به 30 مطلب قناعت کنم که قبول دارید که نه شما ولی مطالب خیلی از این وبلاگها نمی توانست جزو این 30 لیست بوده باشد. شاید هم فقط به خواندن مطالب دو نفر فوق الذکر بسنده می کردم و وقتم را برای منابع خارجی صرف می کردم.
بنده هم مانند شما با برخورد هیجان زده در این موارد مخالفم ولی نکته اینجاست که نظر من اصلا مهم نیست. نظر هیجان زده!! مهم است. ممکن است من از دیدن یک موضوع ( مثل ارزان شدن اینترنت ) هیجان زده بشوم و بامدادی عزیز ( از ارائه یک سرویس ) و شما از یک چیز دیگر. هیجان زده شدن یک فرد به این نتیجه نمی رسد که شما هم باید هیجان زده بشوید. ممکن است من دوست داشته باشم خوانندگانم مطالبم را از فید بخوانند و شما از وبلاگ. این یک نظر شخصی شماست. به عنوان کسی که در بین دوستان مامور مخفی گوگل برای تبلیغات شناخته شدم و بسی در گسترش گوگل ریدر تلاش می کنم به نظر شخصی و جالب شما احترام می گذارم.
اگر اجازه می دهید به عنوان تنها وبلاگ، مطالب شما را به شیوه سنتی بخوانم. تنها وبلاگی که از فید برای خواندنش استفاده نمی کنم. اجازه هست؟
—————————————————————————————————-
پانتهآ: اجازهء ما هم دست شماست.
رفيق بد و ريدر خوب، ها؟
راستی این دکتر مجیدی من رو به دام اعتیاد به فید انداخت. ازش بترس که به حافظ هم رحم نکرده
من گفتم دکتر رفیق بده؟ می خواهی دعوا بندازیا
ولی ریدر خوب رو هستم. ببین خود دکتر هم چی گفته
تا الانش که منم با شما موافق بوده ام
حرف دل ما رو زدی اونجا که میگی فید خواندن رو مثل سکسک کردن از پنجره دانستهای. برای منهم همچه احساسی را دارد. فقط در ایران از فید استفاده میکنم بخاطر وجود فیلتر. والا دقیقا رفتن به خود وبلاگ برایم مثل رفتن به درون خانه یک نفر را دارد و با فید خواندن مثل سرک کشیدن از پنجره!
زنده باشی
من هرگز وبلاگ واقعی را خواندن را با فید عوض نمیکنم ، چون پیشم بی احترامیه که یه نفر وبلاگ بزنه ، بعدش با بریم با یه آدرس فید ، بهش بگیم چشمت کور که وبلاگ زدی ، نظر من رو هم برات حروم نمیکنم ، میرم مطلبتو از فید میخونم و اگه خواستم کپیش هم میکنم که ردم گرفته نشه …
فید به نظر من به درد کسانی میخوره که ، به درد کسانی میخوره که … ، اصلا به درد کسی نمیخوره چون هرکس از چیزی خوشش اومد باید دیدگاهشو ارسال کنه و یا اینکه شخصا احترام بگذاره بهش بره به سوی وبلاگش ، نه با یه دوربین مخفی یا به قول شما از پنجره ….
خدانگهدار
به نظر من هرکسی هر جوری که دلش بخواد مطالب وبلاگ های مورد علاقه اش رو میخونه . نه کسی میتونه به زور به ما خوراک بخُرونه و نه کسی میتونه ما رو از خوراک خوردن باز بداره . گرچه هرکسی فقط نظر شخصی خودش رو میگه . اینجا قسمت نظراته ، من هم نظرمو میگم :
من اگه هر روز بخوایم شال و کلاه کنم و به 40 ، 50 تا وبلاگ سر بزنم تا که بفهمم وبلاگ ها به روز شدند یا نه ، با این سرعت بالای اینترنت دایل آپ ایران روزم شب میشه ، حالا چه برسه به این که بخوام مطالبشون رو هم بخونم ! من مطالب وبلاگ های مورد علاقه ام رو از طریق فید دنبال میکنم ، اگر هم حرفی برای زدن درباره مطلبی داشتم به وبلاگشون میرم و کامنت میذارم . در ضمن ، اگر مطلبی برام جالب بود میتونم اون رو بوسیله ی فیدریدرم به اشتراک بذارم تا بقیه هم بتونند از اون مطلب استفاده کنند . قالب وبلاگ ها هم اغلب برامون تکراری شدند و دیدن اون ها اینقدرها هم جالب نیست . حالا این صرفه جویی تو زمان و استفاده از تکنولوژی روز که براش زحمت ها کشیدند ، اشکال داره ؟