بچهها در حاشيه
فوریه 19, 2008
دوست و همکار عزيزم خانم نسرين بصيری نقدی نوشته در مورد برليناله و برنده شدن فيلم آواز گنجشکها. خود فيلم رو نديدهام و به همين دليل اصلاً بحثی سر محتواش نيست، اما دربارهء حرفهای نسرين خانم چند نکته به نظرم رسيد که دوست دارم مطرح کنم.
حتی کسی مثل من که سينمای ايران رو چندان از نزديک دنبال نميکنه و تنها هرازچندگاهی تصادفی فيلمهای ايرانی ميبينه، ميدونه که در سالهای اخير ساختن «فيلم جشنوارهای» در جمهوری اسلامی برای خودش صنعتی شده و کارگردان متخصص در اين صنعت پول و شهرتساز علاقهء وافری به ساختن فيلم در حول حوش کودکان ايرانی فقير دارند. به عبارت ديگه چند تا بچهء معصوم خوشگل رو با لباس مندرس و مف آويزون جلوی دوربين ميگذارند و بدبختيهاشون رو طبق سليقه و نگاه خودشون و صدالبته جوری که به جايی برنخوره به نمايش درميارند و اين ميشه فيلم هنری و جايزه ميگيره، با کمترين خرج. ميخوام بگم نسخهء کهنه و آزمايششدهايه و هنوز هم جواب ميده.
مشکل من اونجاييه که نسرين خانم گرامی دربارهء بچهها در جامعهء آلمان صحبت ميکنه و دلايل مورد توجه قرار گرفتن فيلم از طرف بينندهء آلمانی. با خوندن نوشتهء ايشون، ممکنه به خوانندهء ناآشنا با جامعهء آلمان اين تصور منتقل بشه که پدر و مادرهای آلمانی موجوداتی هستند بیمسئوليت که از بچه بيزارند و فقط تصادفی چون خانمه قرص ضدحاملگی رو فراموش کرده يا کاپوت آقاهه عمل نکرده بچهدار شدهاند و حالا از بچههاشون متنفرند، چرا که دوست دارند از صبح تا شب و شب تا صبح توی ميخانهها و ديسکوها ولو باشند و بچههای مزاحم نميگذارند، برای همين هم «گاهی» اونها رو خفه ميکنند و نعششون رو در زبالهها ميندازند يا بهشون اونقدر گرسنگی ميدند تا بميرند. اينه که براشون به عنوان يه نکتهء عجيب و تازه جالبه که ببينند در کشوری پدر و مادر بچههاشون رو دوست دارند! صدالبته اينها رو نسرين خانم به اين صورت ننوشته، اما همونطور که گفتم، با خوندن مطلب چنين تصوری به آدم دست ميده.
همين چند روز پيش در خبرها خونديم که مردی در زاهدان دختر نوجوونش رو به دست خودش سنگسار کرده. جنايت هولناکی که عاملش يک ترکيب غمانگيز از جنون پارانويا و تلقينات فرهنگ اسلاميه. در صفحهء حوادث روزنامهها و خبرگزاريها با نمونههای بيشماری از کشته شدن کودکان توسط والدين مواجه ميشيم و کودکآزاری نه تنها يک معضل بزرگ و حاد در ايرانه، بلکه متأسفانه هيچ مرجع قانونی به پيگيری ضرب و شتم و آزار و قتل کودکان ترتيب اثر کافی نميده. دربارهء «کودک کار» که گمونم لازم نباشه توضيح بدم. سالهاست که فرياد حاميان حقوق کودک در ايران و جهان از اين وضع به هوا بلنده. در ايران جان کودک به معنی واقعی کلمه متعلق به والدينه (در واقع به پدر) و قانون برای حفظ حقوق کودکان از اختيار چندانی برخوردار نيست. از مجازات اعدام برای کودکان و نوجوانان هم که به اندازهء کافی خوندهايم و شنيدهايم.
اين وضع کودکان در جامعهء ايرانه و همهامون ميدونيم. در آلمان هم احتمالاً همهامون خبر داريم که قوانين سفت و سختی برای حمايت از حقوق کودکان وجود داره و ضرب و شتم و آزارشون با مجازاتهای سختی روبهرو ميشه. پدر و مادرهايی که طبق گفتهء نسرين خانم بچههاشون رو کشتهاند يا به اونها آزار جدی رسوندهاند همه بلااستثنا به مجازات زندان محکوم شدهاند، ضمن اينکه حساسيت جامعه در قبال چنين جنايتهايی فوقالعاده زياده و تحت پوشش خبری وسيعی قرار ميگيرند. کار کردن بچهها به شدت تحت نظارت و کنترله و سن مجاز و ساعاتش محدوده. قانون حتی پدر و مادرها رو موظف به پرداختن پولتوجيبی به بچهها کرده. از نظر حقوقی مجازات کودکان و نوجوانان تا سن ۲۱ سالگی کاملاً با بزرگسالان فرق ميکنه (سوای اينکه خوشبختانه در آلمان مجازات اعدام خيلی وقت پيش ورافتاده). درسته که جوامع حامی حقوق کودکان هنوز به بعضی از قوانين و شرايط آلمان اعتراض دارند، اما به هر حال وضع بچهها در آلمان از نظر اجتماعی و حقوقی با ايران به زحمت قابل مقايسه است.
حالا ميرسيم به وضعی که بچهها در چهارديواری خونهها دارند. مادر ايرانی طبق فرهنگ خاص خودش دوست داره که بچهاش رو از صبح تا شب ببوسه و بچلونه و قربونصدقهاش بره. «الهی من دورت بگردم»، «درد و بلات بخوره توی سرم»، «تصدقت بشم ايشالا»، «قربون قد و بالات برم الهی» از قربونصدقههای پيش پا افتاده و روزمرهء مادر ايرانی هستند. اگه بخواهيم اين قربونصدقهها رو به آلمانی ترجمه کنيم، خندهدار و بيمعنی ميشن. مادر آلمانی هم بچهاش رو ميبوسه و بهش محبت ميکنه، اما طبق فرهنگ خاص خودش. معنيش اين نيست که پس بچهاش رو کمتر از مادر ايرانی دوست داره. اين رو هم نبايد فراموش کرد که اگر همون بچهء ايرانی شيطنتی کنه، با کتک حسابی (و بدون مجازات قانونی) و فحش و نفرينهايی روبهرو ميشه که هر مادر آلمانی رو وحشتزده ميکنه. «به زمين گرم بخوری»، «جز جيگر بزنی»، «جوونمرگ بشی»، «الهی جلو چشمام پرپر بزنی» و غيره، ضمن اينکه البته در اغلب موارد چندان جدی نيستند، نشون ميدند که مادر ايرانی به طور کلی به مبالغهء لفظی علاقه داره. دست به لنگهکفش و دمپايی شدنش هم بد نيست.
در عين حال مادر آلمانی طبق همون فرهنگ خاص خودش، معمولاً به بچهاش به عنوان يک فرد مستقل احترام بيشتری ميگذاره. بچه در فرهنگ آلمانی جزو اموال غيرمنقول پدر و مادر به حساب نمياد که باهاش هر رفتاری که دوست دارند بکنند. اجازهاش رو هم ندارند. هر بچهای بسته به شرايط مالی و طبقاتی والدين از يه محيط خاص خودش برخورداره، حالا ممکنه اتاق مخصوص خودش داشته باشه يا اين اتاق رو با خواهر و برادرهاش قسمت کنه، اما دست کم يه گوشهای برای خودش داره. به حقوق فرديش احترام بيشتری گذاشته ميشه. دقيقاً به همين دليل که بچه خرج داره، زحمت داره، مسئوليت داره و به دنيا اومدنش زندگی پدر و مادر رو زير و رو ميکنه، خيلی از زوجها از خير بچهدار شدن ميگذرند و هيچ اشکالی هم نداره. مثل ايران نيست که پدر و مادرهای زوج شيش ماه بعد از عروسی شروع کنند به غر زدن که «پس نميخواين ما رو نوهدار کنين؟ عيب از کدومتونه؟!» فرهنگ «هر آنکه دندان دهد نان دهد» هم رواجی نداره و کسی که از پس تأمين مالی بچهها برنياد، معمولاً سعی ميکنه که بچهدار نشه، به خصوص که خانوادههای فقير اما پربچه از وجههء اجتماعی خوبی برخوردار نيستند و بهشون اصطلاحاً لقب آسوسيال ميدن که ميشه گفت در لفافه معنی بیفرهنگ و لمپن داره. پس اگر کسی بچهدار ميشه، در اغلب موارد واقعاً بچه رو ميخواد و پی مسئوليتها و خرجها و محروم موندن از «تفریحات اجتماعی که بزرگسالان به آن سرگرمند» رو به تنش ماليده و آگاهانه بچهدار شده، نه برای راضی کردن پدر و مادر و ساکت کردن غرغرهای والدين شوهر.
اينجوريه که من به خصوص به اين جمله از مقالهء نسرين عزيز اعتراض دارم: . «[آلمانيها در اين فيلم] بچهها را میبینند که در مرکز توجه قرار دارند، برعکس آلمان که در حاشیهاند و بیشتر پیرامون مزاحمتهاشان گفتوگو میشود برای پیشرفتهای علمی و اجتماعی زن و برای آسوده و بی [بند] و بار زیستن زن و شوهر.»
نه، به نظر من بچهها در ايران در مرکز توجه قرار ندارن، داخل آدم به حساب نميان، جدی گرفته نميشن، نه در خانوادهها و نه در جامعه و سياست به طور کلی، حتی اگر در فيلم «آواز گنجشکها» چنين تصوری برای تماشاچی به وجود بياد. درسته، در آلمان هم در مرکز توجه قرار ندارند، اما اونطور که نسرين خانم گفته در حاشيه هم نيستند. اتفاقاً من تا به حال هرگز جايی در رسانههای آلمانی نديدهام و نشنيدهام که کسی واقعاً بچهها رو «مزاحم» خونده باشه. اغلب حرف سر اينه که بايد به تربيتشون رسيد، بايد سيستم آموزشی رو بهبود بخشيد، بايد به مادرها امکانات بيشتری برای تلفيق کار کردن در بيرون از خونه و به عهده گرفتن وظايف مادری داد… اگر بخواهيم جنايتهايی رو که در حق کودکان در آلمان شده پايهای برای برداشتمون از رفتار جامعهء آلمانی در قبال کودکان بدونيم، بايد همون نتيجه رو خيلی شديدتر از وضع ايران بگيريم، با توجه به نمونههايی مثل اون مردی که برای گذران زندگی دست بچهاش رو جلوی چشم عابرين زير چرخ ماشين ميگذاشت و هيچکدوم از اون عابرين ايرانی بچهدوست جرأت نکرد اعتراضی کنه، يا پدران و مادران فراوونی که در ايران بچههاشون رو گرسنگی دادهاند، با گازانبر و وسائل ديگه به جونشون افتادهاند، سنگسارشون کردهاند و يا سرشون رو گوش تا گوش بريدهاند.
مشکلات اقتصادی و اجتماعی آلمان در سالهای اخير باعث شده که آمار بچههايی که هر سال به دنيا ميان رکود زيادی داشته باشه و نگرانکننده باشه، اما از ديد من وضع اون بچههايی که به دنيا ميان و طرز تفکر والدينشون، با وجود سرد بودن نسبی فضای اجتماعی آلمان در برابر اونها، به اين افتضاحی که نسرين خانم بيان کرده نيست، حتی اگر چنين تصوری باب ميل ما ايرانيها باشه و خوشخوشانمون بشه که بالأخره در يک زمينه نسبت به اروپاييها برتری داريم!
Entry Filed under: آلمان, ايران, فيلم و تلويزيون. .
20 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed

1.
آرمین گیله مرد | فوریه 19, 2008 at 4:29 ب.ظ
سلام … بنظر من بچه ها در اکثر جوامع در حاشیه و بدون حقوق هستند اما فرق ایران و المان در این هست که اینجا دارند سعی میکنند بچه ها را از حاشیه بیرون بیاورند و در المان حتی حرف از این هست که حقوق کودکان را در کنار و مجزی از حقوق بشر در قانون اساسی جا دهند …
2.
دکتر فاوست | فوریه 19, 2008 at 7:13 ب.ظ
Boring
3.
فرهاد | فوریه 19, 2008 at 11:56 ب.ظ
من همیشه گفته ام در آلمان اگر حقی برای کسی قائل باشند ، در درجه اول بچه ها هستند و بعد خانمها و بعد سگها و بعد اگر چیزی باقی ماند ، جلوی مردها می اندازند !
4.
نسرین بصیری | فوریه 20, 2008 at 3:00 ق.ظ
پانته آ خانم خوشگل نقد مرا بد فهمیدی. یا من بد نوشته ام و باعث شده کج بفهمی. منظور من این نبود که ایران بچه ها خیلی حقوق دارند و اینجا ندارند. کتک نمی خورند و “جز جیگر بگیری” نمی شنوند و بدست پدران خود از روی تعصب کشته نمی شوند. منظورم این بود که بچه ها اینجا در اجتماع جایی ندارند . بچه ها باید بروند مدرسه و شب ساعت 8 باید بگیرند بخوابند. پدر و مادر هم اگر پولدار باشند گاهی بیبی سیتر می گیرند و می روند میهمانی و تئاتر اگر نه هرشب جفت شان می نشینند جلو تلوزیون چرت می زنند. اینجا اگر بچه را شب ساعت 11 کسی تو اوبان با خودش ببرد اینور و آنور مردم چپ چپ نگاه می کنند و ممکن است زنگ بزنند و پلیس خبر کنند ! و در مدرسۀ هنر درسدن ورود بچه به دانشگاه ممنوع است این را می دانم چون سالهاست به عنوان مسئول برابری زن و مرد در دانشگاه کار می کنم. جمعیت آلمان رو به کاهش است و اینها باید هزار جور “جایزه” در نظر بگیرند و انگیزه های مالی ایجاد کنند تا خانواده ها بچه دار شوند . استادان دانشگاه زن که تقریبا همه شان بی بچه هستند. نه مادر بزرگ ها سنگ نوه را به سینه می زنند و نه خاله و عمویی در کار است که بیکار باشد و اگر بچه تب کرد تو خانه پیشش بماند. موقع استخدام هم خیلی از صاحب کاران از زنان می پرسند حامله هستید یا خیر که اگر باشند دک شان کنند. بچه ها در نهایت “مزاحمند” . بچه آزاری هم رواج دارد. این خانم مرکل هم صداش در آمده و پارلمان در فکر است که معاینۀ اجباری به فاصله های منظم ترتیب داده شود تا از حال بچه ها با خبر شوند. نه این به آن معناست که همۀ بچه ها در آلمان به شان بد می گذرد و وضع شان بد است و نه به این معناست که وضع بچه ها در ایران “بهتر” است. فقط بچه ها در ایران در مرکز توجه قرار دارند. بچه ها سرمایۀ خانواده هستند و تئاتر و روزنامه و کتاب و ماهواره و فیلم و بیمه و بازنشستگی و همه چیز خانوادۀ روستایی هستند. هر چه هم تعدادشان بیشتر باشد، نان خور بیشتر می شود ، اما به همان نسبت تامین آتیه هم چرب و چیل تر است. بچه ها تو ایران روزمره هستند، در بطن قرار دارند. اگر پدر و مادر کتک می خورند از بزرگتر و قوی تر ، بچه ها هم می خورند. همه چیزشان با هم است. شب بچه ها را می برند میهمانی و می برند در بند و می برند رستوران و کسی هم کج نگاهشان نمی کند. کاری ندارم به اینکه چه خوب است و چه بد. ورای بد و خوب بچه ها در بطن جامعه هستند با بزرگتر ها زندگی می کنند. اینجا بچه روز کلید به گردن وارد خانه می شود و تنها غذا می خورد و بعد هم پدر و مادرش را خانه نشین می کند ، دست کم شب ها. هم خودش تنهاست و هم پدر و مادرش تنها می شوند حتی اگر روز ها ببرندش مهد کودک باید شب زود بخوابانندش و صبح زود بیدارش کنند. بچه ها اینجا بیشتر در حاشیه اند. تو ایران بچه ممکن است یک جایی روی فرش خوابش ببرد. تو رستوران مادر بچه به بغل غذایش را می خورد . به بچه به سینما و کنسرت می رود. اینجا فیلم بچه ها را که درست می کنند ، ماجرای بازی بچه هاست و روابط شان با هم و با حیوانات. فوق فوقش یک انیمیشن برایشان درست می کنند. تو هیچ کشوری اینقدر بزرگتر ها برای بچه ها فیلم درست نمی کنند مثل ایران که داستان زندگی بچه ها باشد با بزرگتر ها، در خانواده ، در کارخانه، در خیابان؛، در بیابان . یک چیز ی مثل بادکنک سفید و چکمۀ قرمز و رنگ خدا و زمانی برای مستی اسب ها و کلید و همین آواز گنجشگ ها که قهرمانانش بچه ها هستند . بچه ها تو خانواده.
5.
حسین | فوریه 20, 2008 at 6:31 ق.ظ
متاسفانه ما ایرانی ها فکر می کنیم که قوم برگزیده خداییم و بقیه ملتها در توحش مطلق زندگی می کنند. جالب اینجاست که اکثر ایرانیها نه اهل مطالعه هستند نه اهل سفر (تک و توک سفرهای آنها هم محدود می شود به سفرهای زیارتی به مشهد و قم) ولی در عین حال به خودمون اجازه می دهیم تا در مورد تمام اقوام و ملل اظهار نظر کنیم.
6.
Hellawaits | فوریه 20, 2008 at 4:26 ب.ظ
آی آی آي آي! امان از ما ايرانی ها.
نوشته خود شما يک طرف، اصل نقد يک طرف اما توضيح خانوم بصيری ديگه شاهکاره. اين عبارت:
“این خانم مرکل هم صداش در آمده و پارلمان در فکر است که معاینۀ اجباری به فاصله های منظم ترتیب داده شود تا از حال بچه ها با خبر شوند”
فقط دليليه که در اروپا به سلامت بچه اهميت می دن. چيزی که تو ايران بی اهميت است و اگر هم صداش در آمد کتمان می کنن و در پوش می ذارن. چون ما تو ايران چيزی از آمار کودک آزاری نمی شنويم و مسوولان دولتی کتمانش می کنن دليل نبودنش نيست. اين خودش عمق فاجعه است.
“اگر پدر و مادر کتک می خورند از بزرگتر و قوی تر ، بچه ها هم می خورند.”
پس بين بچه و بزرگشال هيچ قرفی نيست! پس ما نبايد به فکر سلامت بچه ها باشيم اين که بچه ها حساس تر و لطيف ترند و زود صدمه می بينند و بايد اونها حفظ کرد فقط شايعه است و ما تو ايران قهميديم و جلوشو گرفتيم.
“شب بچه ها را می برند میهمانی و می برند در بند و می برند رستوران و کسی هم کج نگاهشان نمی کند”
من در تمام طول زندگيم چپ نگاه کردم و زير لب هم چيزهايی گفتم و هيچ وقت هم تنها نبودم در اينکه فکر کنم رستوران جای بچه نيست. احترام نذاشتن به حقوق ديگران مايه افتخار نيست و نشان دهنده اهميت دادن به بچه هم نيست قثط نشون دهنده بی قرهنگی والدين و خودخواهيشون است که حاضر نيستن به خاطر بچه کمی از خوشی خودشون بزنن.
“بادکنک سفید و چکمۀ قرمز و رنگ خدا و زمانی برای مستی اسب ها و کلید و آواز گنجشگ ها”
هيچ کدوم از اين قيلم ها واقعا فيلم کودکان نيستن اينها فيلم هايی با بازی نودنال اما برای بزرگسالان هستن. واقعا اگر کسی فکر می کنه اينها فيلم کودک هستن پس برداشتش از فيلم کودک در اين خلاصه شده که يه بچه ای تو فيلم بازی کنه ديگه!!!!!!
7.
yasha | فوریه 21, 2008 at 5:58 ق.ظ
that was so silly and stupid, why are you thinking like this about Majid Majidi, Kia-rostami, Jaefar Panahi, Ghobadi , ….
,,,,you may better first look all their movies then try to judge them,,, sorry for myself,,,i am not going to ready your weblog again,,,,because you are look like foolish0dealist people,,,,
8.
آبچينوس | فوریه 21, 2008 at 2:56 ب.ظ
پانته آ جان لينكي كه گذاشته اي فيلتره و بنابر اين نمي شه فهميد خانم بصيري چه نوشته اند ولي من اين فيلم را توي جشنواره ديدم و اتفاقاً خود مجيد مجيدي و بازيگرش كه خرس نقره اي برليناله رو برده توي سينما بودند. اگه عقيده من را بپرسي بايد بگم كه خيلي سطحش پايين بود. تصور مي كنم خانم بصيري يادداشتشون رو با تمركز و توجه به بچه هاي فيلم نوشته كه اين البته براي من خيلي جالبه كه بالاخره يه نفر تونسته با داستان فيلم كنار بياد و يكي از موضوعات فيلم رو به عنوان داستان اصلي فيلم بدونه.موضوع اين فيلم به نظرم يه موضوع تكراري بي سر و ته تقلبي و از هر دري سخني بود كه مجيدي قبلاً خودش بهتر از اين را ساخته بود. شايد قصه اصلي اين فيلم را بشود به فقر يك خونواده خلاصه كرد كه در طول داستان آقاهه يه جاهاييش وسوسه مس شد زيرآبي بره ولي وقتي پايش ميشكنه و خونه نشين ميشه متوجه ميشه خونواده اش هم مثل خودش هميشه دارن فداكاري مي كنن و بنابراين آقاهه متحول مي شه احتمالاً. البته به نظر من اين يه دروغ بزرگه كه بخوايهم فكر كنيم اينهمه داستان بي ربط كه در ادامه به يكي دوتاش اشاره مي كنم،براي شناخت بيشتر كاراكترها بوده. قصه با داستان خراب شدن سمعك دختر ناشنوا و عدم توانايي پدرش براي تعمير يا تعويض شروع شد كه نهايتاً اين موضوع رها شد و معلوم نشد كه سمعك دختر بي نوا چي شد. قصه بعدي قصه يه آب انبار بود كه پسربچه كوچك خانواده مي خواست با كمك هم محله اي ها لايروبيش كنه و حوض ماهي بسازه توش كه باباش نمي ذاشت ولي در آخر فيلم موفق شدند. يه قصه ديگه اين بود كه باباي خونواده توي مزرعه شترمرغ كار مي كرد و يكي از شترمرغا فرار مي كنه و آقاهه يه چند وقتي هم دنبال شترمرغه توي بيابون مي گرده و بعد شغلشو از دست مي ده و آخرش شترمرغه پيدا مي شه. و هزارتا داستان ديگه كه آخرش آدم از خودش مي پرسه: « خب كه چي؟» حتي يه صحنه هايي ش عيناً كپي از فيلم «در» از مجموعه اپيزوديك «قصه هاي كيش» بود كه مخملباف ساخته بود. و يه در آبي رنگ روي كول آقاهه از اين ور به اون ور برده مي شد كه مال مخملباف حد اقل تصاويرش زيباتر بودند. نكرده بود لا اقل رنگ درو يه چيز ديگه انتخاب كنه كه آدم ياد فيلم مخملباف نيوفته. عيناً همون در با همون رنگ با همون پلان ها! اصلاً داستان اين دره ديگه واقعاً بي ربط بود. بگذريم به نظرم مجيدي توي فيلماي قبليش همين موضوعات رو به نحو خيلي بهتري كار كرده بود.
تعجب آور اينه كه ديدن فقر و اين چيزا اينقدر با سليقه ملت همخوانه كه همه بعد از ديدن فيلم به به و چه چه مي گفتن!! خيالي دوست داشتمم از يكيشون مي پرسيدم:«ببخشيد ميشه بگين فيلم راجع به چي بود؟»
به هر حال بهتره خودتون ببينيد و قضاوت كنيد.
9.
رضا عظیمی | فوریه 21, 2008 at 4:38 ب.ظ
بابا اینو که خودمونم می دونستیم آلمان از ایران بهتره … نمنه دیسن ؟
10.
isama251 | فوریه 22, 2008 at 5:25 ق.ظ
دست در دست هم، ایرانی بهتر بسازیم.
11.
قاصدک | فوریه 22, 2008 at 5:34 ب.ظ
بابک دادبخش ، زنداني اعتصابي در آستانه مرگ
امروز این خبر را حامل هستم برای نجات جانش بنویسید
12.
لئون | فوریه 23, 2008 at 8:27 ب.ظ
به من ربطی نداره ! ولی اون پایین مایینا یکی به خاطره ترجیح صدای سگ به صدای بچه از آلمانی ها شاکیه! من که ماله اونو نخوندم ولی فکر کنم وسط حرفاطون درسته.
13.
az basir nasibi beshnawid | فوریه 24, 2008 at 4:20 ق.ظ
فستیوال برلین وزد وبند کاسلیک با جمهوری اسلامی
*این یادداشت را در حالی می نویسم که چند ساعت به پخش جوایز برلیناله 2008 مانده است، یادداشت من هم ربطی به نتیجه این فستیوال ندارد، من بار ها در مطالبم از زد وبند های مدیر برلیناله وجمهوری اسلامی گفته ام ونوشته ام اگر کسی برایش این مسایل مهم باشد می تواند برود به آرشیو واسناد ارائه شده را مطالعه کند . امسال هم من قبل از آغاز فستیوال وظیفه داشتم موقعیت سینمای حمهوری اسلامی در برلیناله امسال وسوابق مجید مجیدی که فیلمش را چپانده اند در مسابقه شفاف کنم وچنین کردم. اما سینما یک هنر محلی نیست ،برای مشتاق سینما مطرح نیست که فیلم خوب را کی ساخته است،سازنده چه ملیتی دارد؟ اگر در جشنواره ای زد وبند بشود، خب جای فیلمهایی که به حق باید امتیاز بگیرند رافیلمهایی با ارزش کمتر اشغال می کنند ویا فیلمهایی که طبق مقررات فستیوال نباید برای مسابقه پذیرفه شود ، اگر با زد وبند به جشنواره راه پیدا کنند، جای فیلمهایی که حضورشان برحق است را تصاحب می کنند. امسال ،ابتدا اعلام شد که فیلم آواز گنجشگ ها در جشنواره بی خاصیت فجر شرکت می کند. مقامات وزارت ارشاد احمدی نژادخودشان هم می دانند بردصدای شبه جشنواره شان حتا نمی تواند مناطق شمالی تهران را هم پوشش دهد. اقای کاسلیک هم قاعدتا نمی توانست براساس قوانین جشنواره های گروه آ فیلمهای نمایش داده شده در بخش مسابقه حشنواره های دیگر را در بخش مسابقه برلیناله بپذیرد. پس چه بکنند؟ این چنین بود که مقامات سینمایی جمهوری اسلامی هم اعلام کردند به پیشنهاد کاسلیک ( یعنی قول وقرار با آقای مدیر) فیلم را از بخش مسابقه فجر خارج می کنند. اما یکباره اعلام شد به آواز گنجشک ها چند تا سیمرغ در فجر اهدا کرده اند!! وبعد هم فیلم را فرستاده اند برای مسابقه برلین. اصلا وزارت ارشاد برای جشنواره ای که قرار است ازفیلم پرسپولیس که موهن وضد اسلام وضد انقلاب است تجلیل شود وبرای کشوری که رئیس دولتش رئیس جمهور محترمشان را با هیتلر در یک ترازو سنجیده است ، چرا فیلم میفرستند که هیج برای کسب امتیار به این در وآن درهم می کوبند؟ حضرات هر جا برایشان صرف کند. هم توهین به اسلام وانقلاب ،مسئله شان نیست وهم اهانت به پرزیدنتشان مانعی برای حضورشان ایجاد نمی کند . فیلم گنجشگ ها راهم وارد مسابقه فجر کرده اند هم به بخش مسابقه برلیناله قالب نموده اند. ایا می پذیرید کاسلیک در جریان کامل قضایانبوده است؟ بهر حال می شود واکنش نشان داد واتحادیه های سینمایی را در جریان این اتفاق قرار داد. *هدف ج. اسلامی از شرکت در این رویدادها بیشتر چهره سازی برای کارگردانان حکومتی است بعد از نوشتنن این یادداشت مشخص شد که رزیم نتوانست به این خواست یعنی در یافت خرس برای مجیدی توفیق یابند اما به بازیگر فیلم آواز گنجشگ ها یک خرس رسید. با توجه به اینکه اصولا شرکت فیلم آواز گنحشگ ها بر خلاف مقررات بوده هر امتیازی به این فیلم هم بی اعتبار است.
14.
هومنZ | فوریه 24, 2008 at 7:39 ب.ظ
سلام پانته آ
من 8 يا 9 ماهي ميشه كه پستهاي شمارو ميخونم. ميتونم بگم تا 95% آرشيو رو هم خوندم و يه مدت كه آپ نميكردي و سفرنامه ايران رو دانلود كردم.
از مطالب جالبت بسيار لذت بردم و ميبرم . جدآ بعضي از مباحث مطرح شده برام آموزنده بود.
حالا چرا تا به حال كامنت ننوشتم خودمم موندم انگشت به…..!!!
ضمنآ منم كرايسلر دوست دارم هموني كه شما يه بار كرايه كردي.
قربانت
15.
40tike | فوریه 25, 2008 at 1:13 ب.ظ
در بالاترین لینک داده شد.
16.
violet | فوریه 25, 2008 at 2:59 ب.ظ
خانم شما که قابل ندونستید تغییر منزل رو خبر بدید … ولی من پیدات کردم و لینک هم دادم:دی… اگه مشکلی هست بگو که برش دارم
17.
ava | فوریه 26, 2008 at 7:45 ب.ظ
بچه ايراني له مي شه زير بار قداست مادر و پدر و اون حس قرباني بودن مادراي ايراني…
18.
paraakandeha | فوریه 28, 2008 at 1:04 ب.ظ
سلام . گاهي وقت ها كه اين جور متن ها را از شما يا ديگر دوستان مي خوانم كلي تأسف مي خورم به بي اطلاعي خودم . با خيلي از آدم هاي خرمقدس كه درمورد روابط انساني در ايران صحبت مي كنيم و الگوي مناسبات اروپايي را به ميان مي كشم ، جواب مي شنوم كه : پس تكليف بناي خانواده و اجتماع چه مي شود ؟ اگر نسل بشر رو به انحطاط رفت چه خواهد شد ؟ اين طور وقت ها من طبق طرز فكر خودم جواب مي دهم : به جهنم . مگر بنا است يا تضميني هست يا به كسي قول داده ايم كه نسل آدم تا ابد ادامه داشته باشد ؟ انگار كن كه يك شهاب سنگ زمين را درب و داغون كرده است .
ولي اگر اين طور اطلاعات ريز و دقيق در اختيار كسي باشد بهترين جواب ها را بر اساس تجربيات آزمايش شده در دسترس خواهد داشت . بسيار عالي بود .
19.
مصطفی علیزاده (دانشجو معلم-بیرجند) | سپتامبر 19, 2008 at 12:50 ب.ظ
سلام
مطلبتون رو خوندم
با کمی سو گیری همراه بود شما می گید که تو ایران برای بچه ها ارزشی قائل نمیشین
البته شما حق دارین سالهاست از فرهنگ ایرانی فاصله دارین
اون نمونه هایی که شما گفتین استثناست
ازکجا میدونید اروپا وجود نداشته باشه
این نکته رو هم یاد آور می شم که خانواده های شرقیبه ویژه ایرانی پیوند خانوادگی شون مستحکم تر ه و وبه اصولی اعتقاد دارند که اون وری ها ندارند!!!!
————————————————————————————————–
پانتهآ: فکر ميکنم اختلاف نظر شما بيشتر از تفاوت برداشتمون از کلمهء «ارزش» ناشی بشه تا بیاطلاعی من از فرهنگ و محيط خانوادهء ايرانی. همونطور که فکر نميکنم شما به اندازهء من از اصولی که «اونوريها» بهش پايبند هستند و درجهء استحکام پيوند خانوادگی اطلاع داشته باشيد.
20.
PARASTOU | اکتبر 29, 2008 at 2:59 ب.ظ
ounghadr tou sare ma iraniha tu in chand saleh bekhatere karhaye hokoumat khordeh, keh har mozakhrafiro jayezeh midan be asemoun mibarim. Iranihayi ke az jayeze baraye filmhaye hokoumati be vajd myan, ya salhast be donbale jobrane darde hasel az tahghire gharbiha dar in salha hastand( ke albateh amele inham hokoumate)< va ya az ounha badtar khaenini ke be esme panahandeh dar inja moghim shodeand va ba az cheraghe sabze Khatami ghalat-kardam gouyan rahieh shayyadkhanehaye jomhourieh jalladan. Hala baraye tojihe in do zistiboudan va amalhaye bini o bozorgkardane sineh dar tabestan, be har majozi az in dainasorhaye goushtkhar tan midan. Be nazare man khanoume basiri ta haddi dochare avareze gorouhe avval shodeand. Omidvaram ishan ra mesle Soheila Ghods Tinat, ke be ellate talaghe yek tarafe az Iran gorikht va zamani ke hamsare pishin fot kard, tavvab shodo, va az tarighe sherkat dar yek korse daneshgahi dar SOAS(London) vasayele filmbardari be Iran bord ke beshe Rakhsane Bani Etemad, nabinam. Motmaenan chenin nakhahad boud..