کج و کوله و با کمر خميده و دردناک ايستادهام کنار در ورودی سوپرمارکتی در يک پاساژ. دقيقتر بگم، جلوی يک دستگاه اتومات که مخصوص پس دادن بطريهای خالی نوشيدنيه. يک سوراخه که بطريهای پلاستيکی رو ميگذاری توش. بطری خود به خود ميچرخه و با نوری آبی از اطراف سوراخ اسکن ميشه و اگر سنجش با رضايت دستگاه روبهرو شد، اون رو به داخلش ميبلعه تا از دريچهای بگذره که معلوم نيست پشتش چه خبره، اما ازش صدای جرقجرق مشکوکی مياد، انگار که بطريهای بينوا اون پشت توسط يک رديف دندونهای عظيم و تيز به طرز سبعانهای جويده بشن.
نوبت من هنوز نرسيده. دخترخانم جوونی جلوی دستگاه ايستاده که با خودش سه تا کيسهء پلاستيکی بزرگ آورده، پر از بطری خالی. بعضی از بطريها بلعيده نميشن، با اينکه دليلی برای اين مشکلپسندی دستگاه وجود نداره، و بايد دوباره و چندباره توش گذاشته بشن تا حاليش بشه و اونها رو تحويل بگيره. زانوهام از درد زقزق ميکنند. دستههای دو تا ساک پارچهای حاوی بطری خالی رو که به يک مچ دستم آويزون هستند به دست ديگه ميدم. از قرار معلوم کيسههای پلاستيکی دخترخانمه خالی شدهاند. اميدوارانه اين پا و اون پا ميشم، اما ميبينم که کولهپشتيش رو از پشتش پايين مياره و دوباره شروع ميکنه که باز هم ازش بطری خالی بيرون بکشه. صفحهء مانيتور دستگاه هر لحظه تعداد بيشتری بطری بلعيده شده نشون ميده: ۲۴… ۲۵… ۲۶…
قديمها بايد ميرفتی داخل سوپرمارکت تا بطريهای خالی رو پس بدی و گروييت رو بگيری. معمولاً جلوی در انبار سوپرمارکت يک زنگ تعبيه شده بود که دکمهاش رو ميفشردی تا يکی از کارکنان سوپرمارکت بياد و بطريها رو ازت بگيره و تعدادشون رو در صندوقی تايپ کنه و بهت يک رسيد کوچيک امضا شده بده. رسيد رو همراه اجناسی که ميخواستی بخری ميبردی پای صندوقهای اصلی و اونجا به فروشندهها ميدادی تا مبلغش رو بهت بدند يا از بهای کالاهای خريداری شده کسر کنند.
بعضی از بطريهای پلاستيکی يکبارمصرف بودند و ميشد اونها رو توی سطل زباله انداخت، تا اينکه طرفداران محيط زيست تونستند حرفشون رو به کرسی بنشونند. با يک قانون جديد همهء بطريها و حتی قوطيهای فلزی آشاميدنی شامل پول گرويی شدند و خريداران ملزم به پس دادنشون به فروشگاه. در نتيجه تعداد کسانی که به انبار مراجعه ميکردند بيشتر از پيش شد. مسلماً فروشگاههای زنجيرهای بزرگ برای مقابله با اين مشکل دست به استخدام پرسنل نزدند، خدا به دور! بلکه اين دستگاهها با سرعت حيرتانگيزی اختراع و خريد و تعبيه شدند و ديگه نه زنگی کنار در انباری در کار بود و نه فروشندهای که لبخندزنان يا شايد هم نزنان بطريها رو تحويل بگيره. البته با توجه به مشکلاتی که دستگاه برای تحويل بطريها ايجاد ميکنه، وقت گرانبهايی که فروشگاه صرفهجويی کرده حالا از مشتريها به رايگان کسر ميشه. اونها هم ساکت و بیاعتراض با دستگاه سر و کله ميزنند، چون قيمت نازل اجناس فروشگاه به معطل شدن میارزه.
نويسندههای داستانهای علمی-تخيلی مثل ايزاک آسيموف از دههها پيش داستانهايی نوشتهاند دربارهء آيندهء بشريت و جنگش با آدمهای آهنی هوشمند و انساننما، ساخته شده به دست بشر برای راحتتر کردن زندگی و مشکلاتی که از اين راه برای مردم به وجود مياد. مثلاً از دست دادن کارشون به خاطر استفاده از آدمهای آهنی و تنفری که انسانها از اونها به اين دليل پيدا ميکنند، به علاوهء احساس حقارت انسان در برابر اين موجوداتی که به دست خودش خلق شدهاند و از خودش باهوشتر و قويتر هستند.
خوب، خيلی وقتها واقعيت به تخيل رودست ميزنه. آدمهای آهنی انساننما هنوز پيشرفت تکنيکی کافی نکردهاند، به خصوص در زمينهء ضمير خودآگاه و تفکر مستقل. هنوز کسی نميتونه رفت و روب خونه و آشپزيش رو به اونها محول کنه، اما در کارخونهها و فروشگاهها دستگاههای ديجيتال زيادی وجود دارند که کار آدمها و امکان کسب روزيشون رو ازشون ميگيرند. جايی که پيشتر بيست نفر در خط توليد يک کالا مشغول به کار بودند، حالا يک نفر ايستاده و دستورات لازم رو به يک کامپيوتر ميده و توليد رو نظارت ميکنه. يکی از دلايل اصلی بيکاری ميليونها نفر در آلمان و کشورهای ديگهء اروپايی همينه، بهرهوری بالاتر با مخارج پرسنلی کمتر. بر خلاف تصور نويسندههای علمی-تخيلی کسی از ماشينهای هوشمند متنفر نيست و باهاشون نميجنگه. ماشينها کار رو از انسانها ميگيرند اما خودشون به اندازهء کافی هوشمند و انساننما نيستند که بشه به اين خاطر ازشون متنفر بود. انسانها حتی از کسانی که در پس پردهء اين تصميمگيريها هستند و برای سود بيشتر اونها رو از محل کارشون اخراج ميکنند متنفر نيستند. بيشتر اونها حتی از اين روند خبر ندارند يا به خودشون زحمت فکر کردن دربارهاش رو نميدند. اگر خبر داشته باشند هم انقلابی و جنگی در کار نيست.
همين دستگاه بلعندهء بطری به طور حتم جای حداقل يک کارگر سوپرمارکت رو گرفته که قبلاً در انبار فروشگاه بطريها رو از دست مشتريها تحويل ميگرفت. اين فروشگاه زنجيرهای فقط در آلمان بيشتر از ۲۷۰۰ شعبه داره. در شهر ما همهء شعبهها به اين دستگاه مجهز شدهاند. اگر فرض کنيم که در سراسر آلمان ۸۰ درصد شعبهها چنين دستگاهی دارند (هرچند که به احتمال قوی همهاشون شاملش ميشن) و هر کدوم از دستگاهها به بهای محل کار يک نفر تموم شده، با يک حساب سرانگشتی به اين نتيجه ميرسيم که اختراع دستگاه منجر به بيکاری دست کم ۲۱۶۰ انسان شده، و از اونجايی که تعبيهاش به اين فروشگاه زنجيرهای محدود نميشه، تعداد محلهای کار نابودشده از اين خيلی بيشتره.
چاره چيه؟ مسلماً جنگ با ماشينهای هوشمند راه حل مناسبی نيست، اما کسانی که با به کار گرفتن اونها محل ارتزاق رو از انسانها ميگيرند تا به حال علاقه و توجهی به حل مشکل بيکاری نشون ندادهاند. هم و غمشون تنها متوجه ارزش اوراق سهامشون در بازار بورسه و گرفتن ارفاق بيشتر از دولت به بهانهء فراهم کردن کار برای بيکاران که در سالهای اخير تبديل به يک جور اخاذی شده. به اين معنی که تا دولت ميخواد کوچکترين اقدامی برای بهبود خدمات اجتماعی يا بالا بردن ماليات بر درآمد بکنه، فريادشون به هوا بلند ميشه که دارين باعث از بين رفتن سرمايه و در نتيجه محل کار برای بيکاران ميشين.
البته با تحصيل و کسب تخصص بيشتر ميشه به جايگاهی رسيد که يک کامپيوتر نتونه به سادگی جايگزين انسان بشه، اما غير از اينکه حتی تخصص و مدرک ضامنی برای حفظ محل کار نيست، همهء انسانها شرايط لازم رو برای رسيدن به مدارج بالای تخصصی و علمی ندارند. بر خلاف تصور پدر و مادرهای ايرانی، از خرجش که بگذريم، هر بچهای نميتونه دکتر يا مهندس بشه، ضمن اينکه به وضوح ميبينيم دکتر و مهندس شدن هم به خودی خود باعث پيدا کردن کار نميشه. از طرف ديگه روند تصاعدی تلاش برای رسيدن به سود هر چه بيشتر با مخارج هر چه کمتر باعث شده قسمت عظيمی از توليد کالا به کشورهايی فرستاده بشه که در اونها نياز به پرداخت حقوق کافی و خدمات اجتماعی نيست و بردههای ارزونقيمت و اغلب کم سن و سال در محقرانهترين شرايط اجناس رو توليد ميکنند. همين مسئله عامل ديگهای برای نابودی کار و افزايش تعداد بيکاران در اروپاست. اما دير يا زود روزی ميرسه که در جهان سوم هم ديگه نشه به اين ارزونی توليد کرد. اونوقت صاحبان سرمايه به چه تمهيدی متوسل خواهند شد؟ آيا اون موقع انسان از روند توليد کالا و عرضهء خدمات به کل حذف ميشه؟
در حال حاضر ايران به دلايل مختلف که بيشترشون سياسی هستند هنوز جزو کشورهاييه که در اونها مخارج توليد پايينه و با اين حال کارخونههای خارجی توليد کالاهاشون رو به ايران محول نميکنند. اما باش تا صبح دولتش بدمد! تجربه نشون داده که مشکلات کشورهای صنعتی با تفاوت زمانی در کشورهای در حال توسعه تکرار ميشن. مطمئنم که به مرور زمان در ايران هم شاهد نابودی چشمگير کار توسط ماشينهای هوشمند خواهيم بود.
دخترخانمه داره با دستگاه بابت بلعيدن دو قوطی فلزی چونه ميزنه. دست کم ده دقيقهای هست که منتظرم. دوباره با نالهء خفهای اين پا و اون پا ميشم و با صدايی که از فرط درد گرفته و بيحاله غر ميزنم: نميشه اينها رو داخل فروشگاه تحويل بديد؟ بدون اينکه جواب بده قوطيها رو توی کيسهء پلاستيکيش ميندازه، رسيدش رو تحويل ميگيره و دور ميشه. حالا نوبت منه که با دستگاه زبوننفهم سر و کله بزنم.

جالب بود . من تا حالا یک همچین دستگاهی ندیدم در دبی . نمیدونمستم اونجا چول گرویی میگیرند بابت ظروف!!!
و چون کتاب آسیموف را خوانده ام میتوانم تا حدودی نقطه نظرت را متوجه بشم
چه باحاله ولي اين دستگاهه!
خوبه اينجا بياد ما كه خداي صف ايستادنيم، بانك، دستگاههاي خودپرداز و …
منم وقتي داشتم ميخوندم اولش به اين شيشههاي گروئي فكر كردم، ياد اونا افتادم!
حالا چه بطری هایی بود؟
———————————————————————————————-
پانتهآ: در نوشته عرض کردم. بطری آشاميدنی مثل کوکاکولا و آب معدنی و ليموناد و غيره.
خسته نباشی
درسته که استفاده از ماشین ها ممکنه صحنه رو برای ادما تنگ کنه ولی باید دو روی سکه رو دید که
1- ماشین ها چه سود هایی تا حالا داشتن و جامعه ها دارن به سمت سرعت و رضایت مردم پیش میرن و همین ماشین ها کارای زیادی رو ایجاد کردن که نمونه اش همین سایت ها است که می بینید .(کار در سایت هایی مثل گوگل و …)
2-در زمانی که یک چیز پیشرفت میکنه چیزهای دیگه هم به همون نسبت پیشرفت می کنن مثلا وقتی کامپیوتر ساخته شده سطح فرهنگ دانش بهداشت
تنظیم خانواده و … رو در نظر بگیرید و با الان مقایسه کنید. مسلما زمانی هم که داستان تخیلی این اقا واقعی بشه چیزهایی که گفتم به نسبت پیشرفت میکنن(البته باید در نظر داشت که یک سری چیزهایی با توجه به سرعت و رضا.. سریع تر رشد میکنن که قابل توجیه است) و ممکنه حتی به صورت داستان صادق هدایت بشه که جامعه انقدر پیشرفت کرده که کسی نمیمیره ولی کسی هم علاقه ای به بچه دار شدن نداره (همون طوری که الان تو اروپا-بعضی جاهاش-رشد جمعیت منفیه) و به نظرم درسته که ماشین ها جای ادم ها رو میگیرن ولی خود ماشین ها هم کار به وجود میارن هم کیفیت زندگی رو بالا میبرن.
از این که این نظر بالا بلند رو خاوندید ممنونم.سایت خوبی دارین.از بد شکل تایپ کردن عذر می خوام(سعی خودمو کردم)
————————————————————————————————-
پانتهآ: ۱) بابت پيامتون متشکرم. اما سرعت و رضايت مردم؟ انگار متوجه نشديد که بنده بيشتر از ده دقيقه منتظر اون دستگاه وامونده بودم. در اکثر قريب به اتفاق مواردی که ماشين در عرضهء خدمات جای انسان رو گرفته، معنيش بهبود خدمات نبوده، نزول کيفيتشون بوده و تنها از نظر اقتصادی برای صاحبان سرمايه منفعت داشته. به عنوان مثال سرويسهای خدمات تلفنی تقريباً همه بلااستثنا يک منوی اتوماتيک صوتی دارند تا جواب بعضی از سؤالهای مشتريها به طور اتوماتيک داده بشه. به اين وسيله تعداد پرسنل مشاور رو محدود کردهاند. نتيجهاش سردرگمی، تلف کردن وقت و خرد شدن اعصاب اونهاييه که با وجود اين منوها بايد مشکلشون رو با يک کارمند انسانی مطرح کنند.
۲) من دشمنی خاصی با ماشينها ندارم و منکر فوايدشون نيستم، اما اغلب اين ماشينها در اروپا توليد نميشن، بلکه قطعاتشون در کشورهای جهان سوم سر هم ميشه تا جای کارگران و کارمندان اروپايی رو بگيرند. اين معنيش ايجاد کار در اروپا نيست. کسی که بيکاره و با مستمری ناچيز دولتی زندگی ميکنه نصيب چندانی از پيشرفتی که شما بهش اشاره کرديد نميبره. پيشرفت هم به هر قيمت نميتونه مثبت باشه، به خصوص که در حال حاضر هدف اصلی اين نوع پيشرفت تنها بالا بردن سود کمپانيهای عظيم تجاريه، نه ارتقای سطح زندگی مردم.
۳) از اظهار لطفتون ممنونم.
خدا رو شکر اینجا از این خبرا نیست. در ضمن پینگ بفرمایید تا ما در جریان به روز بودن شما قرار همی بگیریم!
————————————————————————————————–
پانتهآ: پينگ فرموديم، اما بلاگرولينگ خيلی وقته که مرحوم شده و تحويل نميگيره. مگه خبر نداری… ميگم چطوره از گوگل ريدر استفاده کنی؟
شايد براي توليد اين ماشينها تعداد خيلي بيشتر از اوني كه شما حساب كرديد به كار گمارده شده باشند و به همون تعداد هم در بخشهاي نگهداري و پشتيباني دستگاهها مشغول به كار هستند. درسته كه همه دكتر و مهندس نميشن ولي از تواناييهاي انسانها بايد خيلي بهتر و شايسته تر استفاده كرد كه احتياج به آموزش از دوران كودكي و بهبود شرايط اجتماعي داره.
مثل اینکه این تویی که خبر نداری!!! بلاگرولینگ خیلی وقته که درست شده و عین شیررررر داره کار میکنه! تا چشم گوگل ریدری ها در بیاد!!!!!!
سلام پانته ای عزیز…اممم…هیچ وقت فکر نمیکردم همچین دستگاهی بشه سوژه برای نوشتن یه پست به این قشنگی…………………………………………..موفق باشین
حیف که نظرات وبلاگ چتباکس نیست. وگرنه الان چند تا نظر چتباکسی لازم بود. راستش این طوری که تعریف کردی مقادیر معتنابهی وحشتانگیز بود. آیندهی سیاه و تباه انسان در دست ماشین و … حیف که این دفعه نه آیندهی دوره و نه داستان علمیتخیلی…
از خیام چه خبر؟
خوب باید برای حل این مشکل طاقت فرسای پانته آ یه کارگروه تحقیقاتی تشکیل بدیم..می تونیم از همه بچه های وردپرس دعوت کنیم، کارهای هماهنگی رو من انجام می دم. نمی شه که اینجوری ..زانوی پانتی زق زق کنه و ما ساکت باشیم..تو اون خراب شده مدافع حقوق بشر ندارن برن اون دستگاه ها رو درست کنن؟ نباید در برابر این فجایع سکوت کرد ….ببینید کی گفتم من…به هر حال هر کدوم از برو بچز خواست بابت این مسئله یه NGO راه بندازیم بم ایمیل بزنه.
این هم از توفیقات الهای که نصیب ما آنتی محیط زیست های ایران شده که چنین دسگاههی تو مملکت نداریم
با وجوديکه خيلي آي کيوي من به قول شما ضعيفه ولي با اين مطلبي که شما مرقوم فرموده بوديد فهميدم که خيلي هم تنها نيستم . صاحبان سرمايه براي خالي کردن جيب مردم چه چيزهائي که …. در هر صورت با همه اين تفاصيل تحمل بالائي داري از همه مهمتر براي خواندن نظريات مضحک افرادي مثل من مسخره موفق باشي
کاش دستگاهي هم درست ميکردن تا مغز کساني مثل من که به قول شما آي کيوشان خيلي ضعيقه تحويلش ميدادن تا ….
سلام
هر وقت به وبلاگ شما سر می زنم واقعاً لذت میبرم از خوندن نوشته هاتون، راستی من هر کاری کردم این لینک سفرنامه ایران باز نشد که نشد، اگه یه حالی بهش بدین ممنون میشم
خوب چی میشه بت توهین کنه؟ چرا انقدر می ترسی از اینکه کسی بت توهین کنه؟ تو اگه به محترم بودن خودت شکی نداری چرا باید از توهین یه آدم که اطلاعی از محترم بودن تو نداره بترسی؟
سلام
قلم روایی و روان خوبی دارید. موفق باشید
همونطور که تو، بحث کردن با من رو بی فایده می دونی منم دهن به دهن شدن با تو رو بی معنی می دونم، به خاطر همین جواب آخرین کامنتت رو ندادم… بذار فرض کنن کم آوردم، اهمیت نداره.
سلام با این احوال اون طرف قضیه قشنگه کاش تو ایران هم میشد این بطریهاروتحویل داد وقتی اومدی تهران یه سر بری اوشون فشم درکه میگون دربند …میبینی این ملته روزگاری متمدن چه بر سر محیط زیستشون اوردن شاید اگه میتونستن بجای این بطرهها گروییشو بگیرن دلشون نیاد اونارو تو محیط رها کنن شاد باشی