از اونجايی که من از محيط ايران و فرهنگ ايرانی دورافتادهام و تنها وسيلهء ارتباطيم با وطن همين اينترنت و خوندن وبلاگها و سايتهاست، گاهی اونطور که بايد و شايد از تحولات و پديدههای جامعهء ايرانی باخبر نميشم و اطلاعاتم در اين زمينه دست دوم و سؤالبرانگيز هستند. اسم يکی از اين پديدهها رو که در سالهای اخير مرتب با اون برخورد کردهام ميشه «عارضهء پند و اندرز به همنوعان» گذاشت.
اين ميتونه يک موضوع جالب برای تحقيق جامعهشناسان باشه که چرا نوع خاصی از کتابها، مقالهها و نوشتههای حاوی پند و اندرز و رهنمون برای زندگی بهتر، خوشبختی، زيبا شدن، محبوب شدن، سالم بودن، موفق شدن و غيره اين همه طرفدار پيدا کردهاند و از اون مهمتر، چرا کمتر با اونها با ديد انتقادی برخورد ميشه، با اينکه از ديد من به خاطر تصورات نادرست و کلیگوييهای سطحی ارزش چندانی ندارند. همين ديشب با يکی از اين مبتلايان عارضهء پند و اندرز در وبلاگش بحثی داشتم و جان کلام جواب مفصلترش به پيام مفصل من اين بود که «کلیگویی بسیار صحیح و بهترین روش بیان نوع رابطههاست». اينجا بود که ترجيح دادم که به جای جواب دادن به نکاتی که مطرح کرده بود و ادامهء بحث، نوشتهای رو که ميخونيد در وبلاگم بگذارم. برای يک بحث مفيد بايد سر مفاهيم اصلی توافق نظر داشت وگرنه تبديل به جدل بینتيجه ميشه.
«عارضهء پند و اندرز» همونطور که از اسمش پيداست به نوعی احساس جبر درونی برای منتشر کردن توصيهها و نصيحتهايی به منظور بهبود بخشيدن به زندگی ديگران برميگرده. استفاده از تجربيات ديگران به خودی خود امر مثبتيه، در اين شکی نيست. به عنوان کسی که خودش در محيط خونوادگيش نقش بزرگتر رو بازی ميکنه و تا حدودی از احترام برخورداره، ميدونم که ميشه جلوی خيلی از گرفتاريها رو با مشورت و نظرخواهی گرفت، هرچند که طبق تجربهء شخصيم در اغلب موارد طرف تا راه مورد ميل و نظر خودش رو نره و سرش به سنگ نخوره، قدر و ارزش نصيحت رو نميدونه و معمولاً موقعی مياد و ميگه «حق با تو بود» که کار از کار گذشته و اونچه که نبايد اتفاق افتاده.
وقتی که به عنوان مثال برادر کوچک من مياد و ازم ميپرسه: «من در محيط کارم با فلان مشکل روبهرو هستم، به نظر تو چيکار کنم؟» اين سؤال رو حتی بر پايهء تفاوت سنی ما نميکنه، بلکه با تکيه بر سالهای تجربهء من در محيط حرفهای و روبهرو شدنم با چندين وضعيت مشابه. اين سؤال رو نميره از مادرمون بپرسه، با اينکه تفاوت سنيش با مامان خيلی بيشتره، اما مامان به عنوان يک زن خانهدار که آخرين بار سی و چند سال پيش شاغل بوده، نميتونه منبع خوبی برای کسب راهنمايی در اين زمينه باشه. از پدرمون هم نميتونه اين سؤال رو بکنه، چون اون با اينکه از من هم بيشتر تجربهء کار کردن داره، با وضعيت شغلی و اجتماعی در آلمان آشنا نيست. از دوستانش اين سؤال رو نميکنه، چون اونها هرچقدر هم که عاقل و فهميده باشند، نه به اندازهء من دلسوز برادرم و مسئوليتپذير زندگيش هستند و نه ميتونه به اندازهء من به اونها اعتماد کنه. پس در ميون چندين انتخاب برای کسب راهنمايی، ميره سراغ يک مشاور اصلح. همين خان داداش موقع لباس خريدن هرگز از من نظر نميخواد، بلکه با خواهر کوچکترمون ميره خريد، چون پوپک از دنيای مد امروزی بيشتر از من سردرمياره.
بسياری از پند و اندرزهايی که در وبسايتها و وبلاگهای فارسیزبان منتشر ميشن، ارتباط کافی با شخص نويسنده رو ندارن. خيلی از اونها از کتابها و مجلههايی بی نام و نشان کپی شدهاند و بعضی ترجمه شدهاند، بدون اشاره به منبع. نويسنده در اکثر قريب به اتفاق موارد ناشناسه، يعنی خواننده نميدونه صلاحيت نويسنده برای انتشار اين نصايح تا چه حده. حالا شايد بگين نه، خيلی از چيزها در همهء حالات موثق و صحيح هستند و ميشه بدون ربط دادن به نويسنده و تجربياتش به اونها عمل کرد. سوای اينکه به نظر من چيزی به عنوان اخلاقيات ابدی و خللناپذير وجود نداره و همهء رفتارها بايد با شرايط زمان و مکان سنجيده بشن، اغلب اين نصايحی که ميشه بدون سنجش صلاحيت نويسنده قبولشون کرد، يا اونقدر بديهی و پيش پا افتاده هستند که ديگه نميشه اسمشون رو نصيحت گذاشت، يا وضعيتی رو به عنوان پيشفرض در نظر ميگيرند که به آسونی قابل تزلزل و تغييره. اين ديگه فقط ميشه لفاظی و کليشهپردازی، نه پند و نصيحت ارزشمند.
جالب اينجاست که طبق تجربه و مشاهدات من، اغلب اشخاصی که به عارضهء پند و اندرز دچارند، در دههء سوم زندگيشون به سر ميبرند، يعنی بين بيست تا بيست و هفت هشت سال سن دارند. نه اينکه اين نکته به خودی خود به معنی بیارزش دونستن عقايد اونها به خاطر جوانی و نداشتن تجربهء کافی باشه، بلکه احساس من اينه که هر چی سن آدم بالاتر بره، بيشتر به اون ادراک سقراطی نزديک ميشه که «من هيچ نميدانم»، به يک نوع فروتنی ميرسه، ميبينه که خودش برای درک معمای زندگی اندر خم يک کوچه مونده و از خودش برای نشون دادن راه صحيح به ديگران سلب صلاحيت ميکنه. واقعاً هرگز نديدهام که وبلاگنويسان مسنتری که بر حسب زندگی طولانيترشون بيشتر ديده و شنيدهاند تا ما، دست به قلم بشن و بخوان به ما ده راه برای زندگی بهتر و بيست نصيحت برای زناشويی عاشقانهتر و چهل اندرز برای دوستی محکمتر رو نشون بدن. حدس من اينه که چنين آدمهايی دقيقاً به خاطر تجربيات بيشترشون فهميدهاند که زندگی خيلی پيچيدهتر و مشکلات خيلی ظريفتر از اونيه که بخواد با کلیگوييهای خام و بدون در نظر گرفتن شرايط و احوالات آدمها و روابطشون با چند جملهء کليشهای حل بشه.
بعضی از اين جملهها به حدی بديهی يا خندهدارند که آدم مبهوت ميمونه دربارهاشون چی بگه. مثلاً تحت عنوان «افکار عاشقانه» يکی از روشهای پيدا کردن همسر مناسب اينطور عنوان شده:
- یک مشت آب کف آلود دریا را بردارید و توجه کنید که چه کسی یا کسانی بیشتر به این عمل شما توجه دارند.
توجه کنيد که آب بايد حتماً کفآلود باشه وگرنه جواب نميده. اگر کف نداشت محض احتياط يک بطری شامپو همراه خودتون داشته باشيد!
- زندگی برای کسی ناخوشی، حادثه و درد و غم فراهم نمیسازد، در نتیجه این فکر منفی و مخرب انسانها است که حوادث تلخ و غمانگیز را میآفریند، به همین علت هرچه بکاریم همان را برداشت می کنیم.
آها. پس کسی که به عنوان مثال عزيزی رو از دست ميده در واقع بايد علاوه بر درد و رنج ناشی از فقدان احساس گناه و تقصير رو هم به دوش بکشه، چون خودش باعثش شده! بعد بايد با وجود همهء اينها هی بخنده و خوشحال باشه! والا من اگه با همچين آدمی روبهرو بشم يا بايد به عقلش شک کنم، يا بايد دلم به حالش بسوزه که از جرأت و اعتماد به نفس کافی برای بروز دادن عواطف و احساسات واقعيش برخوردار نيست. کسی که درد ميکشه و ناراحته اما بروز نميده، احتمالاً به آدمهای اطرافش به اندازهء کافی اعتماد نداره که حاضر بشه قسمتی از بار سنگينش رو روی دوش اونها بگذاره و با درد خودش تنهاست. چطور ميتونه چنين واکنشی سالم و مثبت باشه؟ جالب اينه که خود اين ناصحان بشريت اغلب بر صداقت در روابط و بروز دادن عواطف پافشاری ميکنند. نتيجهء کلیگويی و سطحی برخورد کردن با مسائل همين ضد و نقيض شدن رهنمونهاست.
- اگر روزی تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد!
مبادا يه وقت فکر کنی که رفتار غلطت باعث شده ديگران ترکت کنند و در صدد زير سؤال بردنش و احتمالاً اصلاحش باشی! تو خوبی. ديگران همه بدند.
- سعی کنید در هنگام عصبانیت خود را به گونهای تخلیه کنید . مثلا به بالای پشت بام بروید و فریاد بکشيد.
چشم، حتماً. بعد که همسايهها به پليس شکايت کردند آدرس ناصح عزيز رو ميدم برای پرداخت جريمه!
- در هنگام برخاستن از خواب به راز و نیاز با پروردگارتان بپردازید و در ادامه بگویید: امروز سلامتی، موفقیت، شادی، زیبایی، جذابیت و صمیمیت به من تعلق دارد و آنگاه در طلب این خواسته ها گام بردارید.
پيشفرض اينه که من خواننده مذهبی هستم، که نيستم، و از راز و نياز با پروردگار چيزی نصيبم ميشه، که نميشه. در مؤثر بودن تلقين به خود شکی نيست اما من صبحها حال و حوصلهء سلام گفتن به اطرافيانم رو به زور و زحمت پيدا ميکنم، چه برسه به اينکه بخوام به خودم تلقين مثبت بکنم! بعد از بيدار شدن، اون هم تحت شرايط فعلی که شبها به علت بيماری زجرکش ميشم و خواب آرومی ندارم، اگر کسی بخواد صبح کلهء سحر با من دربارهء شادی و زيبايی و موفقيت و سلامتی حرف بزنه، به احتمال قوی سلامتی خودش رو به خطر ميندازه! آدمها با هم فرق ميکنند و اين نکتهء مهميه که اين پند و اندرزهای کيلويی در نظر نميگيرند.
اين يکی شاهکاره:
- نصیحت نکنید هیچ یک از ما از نصیحت خوشمان نمیآید بیهوده خود را خسته نکنید و به جای نصیحت پیشنهاد بدهید.
کل اگر طبيب بودی سر خود دوا نمودی… وقتی اسم نصيحت رو پيشنهاد ميگذاريم محتوا و مفهومش عوض نميشه.
بعضی از جملهها اونقدر بی سر و تهه که آدم بارها اونها رو ميخونه، بدون اينکه از معنيشون سردربياره:
- هنگامی که هماهنگ، تمرکز و مهرورزی هستم (؟!)، آزادانه عمل میکنم و در صورت امکان از ارتکاب هر گونه عمل به هنگام ناراحتی و محدودیت از دانش عشق و آگاهی گسترده، اجتناب میورزم.
هااااا؟؟
- از واژه های نمیتوانم و نمیشود و… هرگز استفاده نکنيد.
هرگز؟! يعنی اگر بهجا و منطقی هم بود، از چنين کلمهای استفاده نکنم؟ از اين نصيحت کيلوييتر ديده بوديد؟
اگر بخوام به اين نمونهها ادامه بدم نوشتهام از اينی هم که هست طولانيتر ميشه… البته منظور من اين نيست که کسی نبايد به ديگران پند بده و اگر افکار و تجربيات مثبت و ارزشمندی داره، نبايد اونها رو با ديگران قسمت کنه. حتی با نوشتن اين پند و اندرزهای کليشهای و کلیگوييهای خام مخالف نيستم. هر کسی آزاده که در محيط متعلق به خودش هر چی دوست داره بگه و بنويسه. روی سخنم بيشتر با مخاطبان و خوانندگان چنين نصيحتهاييه. به نظر من صرف اين که يک جمله زيباست و معنی مثبتی داره، به اين معنی نيست که اين جمله در تمام شرايط و وضعيتها جواب ميده. اغلب اين جملهها در حالت دستوری بيان ميشن (بکن، نکن، باش، نباش…) و تلويحاً اجازهء شک کردن نميدن و راه انتخاب و سبک سنگين کردن رو بر خواننده ميبندن. من ترجيح ميدم که نگاه انتقادی به چنين رهنمونهايی فراموش نشه و آدم تحت شرايط متفاوت در نهايت با عقل و ادراک خودش محک بزنه که آيا حاوی ارزش و مفهوم هستند يا نه. متأسفانه فرهنگ شيعی و تقليدی و مذهبی و روابط مريد و مرادی حاکم بر فرهنگمون ما رو عادت داده که به ارزش دانستهها و تجارب خودمون کمتر واقف باشيم و بهشون کمتر بها بديم و حرفی رو که آمرانه و از موضع بالاتر و با اتوريته ادا ميشه قبول داشته باشيم و حتی کورکورانه دنبال کنيم، بدون اينکه به فکر تخمين صلاحيت مرشد و ناصح باشيم يا نصيحتهاش رو زير ذرهبين بگذاريم تا پی به ارزش واقعيشون ببريم. اين به نظر من اشتباهه. تا نظر شما چی باشه.

عارضهء پند و اندرز به همنوعان چیزی است که فکر میکنم از کمبود ها و نداشتن اعتماد به نفس در فرد شکل بگیره ، اما شما در مطلبتان این عارضه را به دو موضوع مختلف نسبت دادید :
- مشاوره
- نصیحت
فکر میکنم این دو ، دو موضوع کاملا” متفاوت از هم باشند ، در مورد مشاوره چیزی است که تمام انسان به آن نیاز داریم و هیچ فردی نمیتواند ادعا کند به مشاوره با کسی احتیاج ندارد و انتخاب فرد اصلح دیگر هنر فرد است که با چه کسی مشاوره کند … .
اما در مورد نصیحت ، برایم جالب است افرادی که در سنین نوجوانی و نیمی از جوانی از نصیحت بزرگان خود فراری هستند چگونه به حرف کتاب ها گوش میدهند ؟! نمونه هایی که آوردید جالب بودند اما فکر کنم میبایست بخش مشاوره را از عارضهء پند و اندرز حذف کرد … .
—————————————————————————————————
پانتهآ: تفاوت مشاوره و نصيحت تنها ميتونه در اين باشه که يکی داوطلبانه است و ديگری تحميل ميشه. ميگم ميتونه باشه، چون وقتی کسی از من مشاوره ميخواد هم ميتونم نصيحتش کنم. مثال من به اين دليل بود که از ديدگاه خودم به مسئله نگاه کردم و شخصاً چندان اهل نصيحت کردن ناخواسته نيستم! منظورم از اشاره به مشورت بيشتر اين بود که از نظر منطقی ما وقتی دنبال پيدا کردن رهنمون و حل مشکلاتمون هستيم، بهتره که به شايستگی و قابليت اون شخص توجه کنيم. به طور کلی از دخالت دادن يا کردن افراد در امور خصوصی حرف ميزنم. حالا اگر اون شخص بخواد مشکلات ما رو بدون اينکه ازش پرسيده باشيم حل کنه، در اصل قضيه تفاوت چندانی ايجاد نميشه و با اين حال بهتره که صلاحيت کافی رو داشته باشه، نکتهای که در رويارويی با اينجور پند و اندرزها گاهی ازش غافل ميمونيم.
فکر میکنم نصیحت در مشاوره هنگامی شکل میگرد که فرد مشاور در به نتیجه رساندن مشکل یا چیزی که در مورد آن مشورت میشه ناتوان باشه … یعنی سعی کنه با مطرح کردن موارد دیگر یکجوری بحث را به انتها برسانه !
مثلا” : فردی با برادرش با در مورد اینکه با دوست دخترش مشکل پیدا کرده صحبت میکنه و برادرش بر میگرده به اون میگه : عشق و عاشقی برای زوده !
اینجا برادر در حل مشکل ناتوان بوده و به نصیحت تن داده پس یک مشاور خوب سعی نمیکنه نصیحت کنه … که بر میگرده به هنر انتخاب فرد مشاور .
در هر حال باز هم روی حرف خودم که مشاوره را باید از عارضهء پند و اندرز حذف کرد … .
پانتهآ خانم عزیز و محترم سلام
ولله چی بگویم؟ شرمنده شما هستم با این دیر سر زدنم خدمت شما. گاهی از دست این تنبل بازی خودم اعصابم خورد میشود. حق دارید شما که گلایه کنید. ظاهرا این رفیق وبلاگی شما بسیار تنبل تشریف دارند!!! نمیدانم چه بگویم تا عذر تقصیر این تاخیر و احیانا فراموشی باشد. حرفی نزنم بهتر است. تنبل هستم و فراموشکار. میفرمائید چکار کنم؟ ضمنا یک مدتی از همین کتابهای پند و اندرزی که فرمودهاید خواندم برای علاج تنبلی و افسردگی دیدم فایده ندارد. در من که چندان اثر نکردند. در حضور شما فقط میتوانم بگویم که شرمنده هستم از این تاخیرها و فراموشیها در سر زدن به شما. دوست تنبلی دارید.
با تشکر و تقدیم احترام فراوان
ققنوس (محمد)
فصل بهار است خیز، تا به گلستان رویم
تکیه بر ایام نیست، تا دگر آرد بهار
کمتر شعری راجع به بهار دیده ام که اینقدر با امید شروع شود و به نومیدی ختم شود.
ببخشید که به بحث نامربوط بود!
یک ایمیل برایت فرستاده ام.
قربانت
با درود. اصل حالم را پرسیده بودی. دل خونم چون تو.
ارادتم سر جای خودش باقی خواهد ماند.
اگر پند و اندرز مفت و بی خاصيت نديم چطوری بقيه بفهمن که ما خيلی دانا و پيچيده و روشن فکر هستيم؟
سلام
شما نوشته بودید
به نظر من صرف اين که يک جمله زيباست و معنی مثبتی داره، به اين معنی نيست که اين جمله در تمام شرايط و وضعيتها جواب ميده.
این جزئ بدیهیات هست که یک جمله در تمام شرایط جواب نمی ده . و این هوشیاری خوانندس که میتونه تفکیک بین ممیزات جمله ها رو تشخیص بده اینکه چه جمله ای در این برهه از زمان زندگی او قابل تعمق است و چه جمله ای از بستر زندگی او دور شده و دیگر مثمر ثمر نیست .اساسا نوعی از اخلاقیات هیچ گاه در طی زمان گرد کهنگی بر آنها نمیشیند اما این گونه اخلاقیات کلی هستند بسیاری از جملات ممارستی هستند ذهنی برای قبل از آغاز دوره ای خاص از زندگی , اما اساسا مشکلات زندگی در جملات قابل حل نیست هیچ گاه نباید در وبلاگها خواهان حل مشکلات پیشرفته بود مشکلاتی که از عمل نکردن به همان اخلاقیات کلی منجرب شده است.
شما نوشتین: اغلب اين جملهها در حالت دستوری بيان ميشن (بکن، نکن، باش، نباش…) و تلويحاً اجازهء شک کردن نميدن و راه انتخاب و سبک سنگين کردن رو بر خواننده ميبندن.
اصولا در دستور زبان فارسی یک جمله با بار معنایی مثبت , مجهول بیان نمیشه , نوع معنایی جمله, ویرایش اینگونه را بوجود میاره اما کسی که تمام جملات را قبول میکند در حقیقت اصلا درباره آن فکر نکرده است و فقط آن را حفظ نموده است جملات مارا به تفکر وا میدارند کنکاش گونه درگیر میکنند ما را به چالش میکشند
گاه در خود هضم میکنند و گاه اساسا طرد میشوند هیچ وقت جملات دستوری راه بر عقل ما نمی بندد . من اصلا با شما موافق نیستم.
شما نوشتین: متأسفانه فرهنگ شيعی و تقليدی و مذهبی و روابط مريد و مرادی حاکم بر فرهنگمون ما رو عادت داده که به ارزش دانستهها و تجارب خودمون کمتر واقف باشيم و بهشون کمتر بها بديم و حرفی رو که آمرانه و از موضع بالاتر و با اتوريته ادا ميشه قبول داشته باشيم و حتی کورکورانه دنبال کنيم، بدون اينکه به فکر تخمين صلاحيت مرشد و ناصح باشيم يا نصيحتهاش رو زير ذرهبين بگذاريم تا پی به ارزش واقعيشون ببريم.
شما دین و فرهنگ جامعه ما را یکی دانسته اید در حالیکه این دو کاملا مجزا و دو زمینه و جریان فکری و تاریخی جدا گانه دارند شاید ما در جامعه ای متولد میشویم که مسلمان شناسنامه ای می گردیم اما مرتبا سفار ش میشویم که تحقق و جستجو و کنکاش داشته باشیم اتفاقا دین ما و به خصوص تشیع ما بر این تاکید دارد که تحقیق کنید این فرهنگ ماست و سنت جامعه که مارا شناسنامه ای بار آورده همین دین عقل ما رو با پیامبر درونی ما یکی دانسته یعنی منطق و عقل رو برابر با داشتن پیامبر دانسته .
شاید دوری شما از ایران باعث شده گمان کنید جملات دستوری و آمرانه قابل قبول است اما هیچ انسانی در هیچ کجای جهان به جملات دستوری پاسخ مثبت نمی دهد .
————————————————————————————————————–
پانتهآ: مينوی عزيز، ممنون بابت پيام مفصل و جالب شما.
۱) نوشتهايد: این هوشیاری خوانندس که میتونه تفکیک بین ممیزات جمله ها رو تشخیص بده اینکه چه جمله ای در این برهه از زمان زندگی او قابل تعمق است و چه جمله ای از بستر زندگی او دور شده و دیگر مثمر ثمر نیست.
دقيقاً همهء منظوری که من از تأليف اين نوشته داشتهام همين هوشياری خواننده و دوری از قبول کردن دربست و بدون تفکر چنين جملههايی بوده، پس اينجا نظرمون همخوانی داره.
۲) نوشتهايد: اساسا نوعی از اخلاقیات هیچ گاه در طی زمان گرد کهنگی بر آنها نمیشیند.
من اساساً به وجود نوعی از اخلاقيات و ارزشهای ابدی که تحت همهء شرايط و وضعيتها در تمام قرون و اعصار کاربرد داشته باشند عقيده ندارم و فکر ميکنم که شخص در هر وضعيتی بايد رفتاری بر پايهء سنجش و تعقل و برآورد موقعيت خاص نشون بده. به عنوان مثال قتل هميشه کار ناپسند و زشتی شمرده ميشه و من از مخالفان سرسخت جنگ و مجازات اعدام هستم، اما اگر در وضعيتی قرار بگيرم که خودم يا خانوادهام مورد تهديد جدی قرار بگيريم، طوری که بين قتل يک متجاوز و مرگ خودم يا عزيزانم راه انتخابی نداشته باشم، نميتونم قول بدم که دستم به خون آلوده نشه! در چنين وضعيتی (که خوشبختانه چندان محتمل نيست) اخلاقيات از نظر من صحت خودش رو از دست ميده. البته اين فقط يک مثاله ولی ميتونه برای تمام ارزشهايی که مورد تأييد اکثريت جامعه هستند کاربرد داشته باشه، مثل دوری از دروغ، خودکشی، دزدی يا صحيح دونستن کمک به ديگران، ادب، پاکيزگی و غيره.
۳) نوشتهايد: اصولا در دستور زبان فارسی یک جمله با بار معنایی مثبت , مجهول بیان نمیشه , نوع معنایی جمله, ویرایش اینگونه را بوجود میاره…
نميدونم منظورتون از اينکه در دستور زبان فارسی یک جمله با بار معنایی مثبت مجهول بیان نمیشه چيه! جملهء «خواندن پيام شما باعث خوشحالی من شد» هم مجهوله و هم بار معنايی مثبت داره، ضمن اينکه نميدونم ربط اين نکتهء دستوری به حرف من چيه. خوشحال ميشم اگر بيشتر توضيح بديد.
۴) نوشتهايد: اما کسی که تمام جملات را قبول میکند در حقیقت اصلا درباره آن فکر نکرده است و فقط آن را حفظ نموده است جملات مارا به تفکر وا میدارند کنکاش گونه درگیر میکنند ما را به چالش میکشند گاه در خود هضم میکنند و گاه اساسا طرد میشوند هیچ وقت جملات دستوری راه بر عقل ما نمی بندد. من اصلا با شما موافق نیستم.
باز برميگردم به اينکه اگر جملهء دستوری راه عقل و فکر رو بر شما نميبنده مايهء خوشحالی منه و از ديگران هم ميخوام که در رويارويی با چنين جملههايی مانند شما فکر کنند. اما در اينکه جملهء دستوری تلويحاً پذيرفتن رو تحميل ميکنه يا نه، با هم اختلاف نظر داريم.
۵) نوشتهايد: شما دین و فرهنگ جامعه ما را یکی دانسته اید در حالیکه این دو کاملا مجزا و دو زمینه و جریان فکری و تاریخی جدا گانه دارند شاید ما در جامعه ای متولد میشویم که مسلمان شناسنامهای می گردیم اما مرتبا سفارش میشویم که تحقق و جستجو و کنکاش داشته باشیم اتفاقا دین ما و به خصوص تشیع ما بر این تاکید دارد که تحقیق کنید این فرهنگ ماست و سنت جامعه که ما را شناسنامهای بار آورده همین دین عقل ما رو با پیامبر درونی ما یکی دانسته یعنی منطق و عقل رو برابر با داشتن پیامبر دانسته.
فرهنگ و سنت ما چه بخواهيد و چه نخواهيد از مذهب اسلام تأثير فراوانی گرفته و در تمام زوايای زندگی روزمرهء ما اعتقادات مذهبی جريان داره، حتی اگر به مذهب اعتقادی نداشته باشيم. دربارهء درجهء عمل مسلمانان به شعار تحقيق و کنکاش نگاهی بکنيد به تاريخ تکفير انديشمندانی که جرأت کردهاند نتايج تحقيقاتشون دربارهء اسلام رو منتشر کنند و به نتايجی جز نتايج مورد تأييد و دلخواه قشريون رسيدهاند. آخرين نمونهاش رو دربارهء عبدالکريم سروش کاملاً مسلمان و معتقد در اخبار روزهای اخير پيدا خواهيد کرد.
از گفتههای شما ميشه نتيجه گرفت که اسلام دست ما رو برای تفکر آزادانه و انتقادی باز گذاشته و فرهنگ ايرانی باعث شده که ما دنبال تحقيق نباشيم. از شما ميپرسم: اين تحقيق با پيشفرض مجازات اعدام در صورت مرتد شدن چطور ميتونه انجام بشه؟ شما به اين ميگين حق انتخاب که برو تحقيق کن و ببين ماهيت اسلام چيه، اما اگر به اين نتيجه رسيدی که برات به عنوان دين قابل قبول نيست، يا حتی در جزئيات به نتيجهای متفاوت با دستورات و آموزشهای مورد تأييد فقها رسيدی خونت حلاله؟! تحقيقی که از اول با هدف تأييد نظرهای پيشين شروع شده باشه و محدودهء عملش نتونه از تأييد اسلام و رجوع به منابع مورد تأييد فراتر بره اسمش ديگه تحقيق نيست. مگر اينکه شما اين رو تحقيق بدونيد که مسلمانی بره قرآن رو بخونه و هر کتاب و مقالهای که در مدح اسلام نوشته شده و افکار ضداسلام رو نفی کرده، و بعد که به نتيجهء بديهی تأييد اسلام و مسلمانی رسيد، بگين اين مسلمان خيلی تحقيق کرده! در اين صورت برداشت من و شما از کلمهء تحقيق و کنکاش و پژوهش متفاوته.
۶) نوشتهايد: شاید دوری شما از ایران باعث شده گمان کنید جملات دستوری و آمرانه قابل قبول است اما هیچ انسانی در هیچ کجای جهان به جملات دستوری پاسخ مثبت نمی دهد.
برام عجيبه که (به درستی) فکر ميکنيد چون من از ايران دورم از بعضی مسائل مربوط به اونجا اطلاع ندارم، اما بلافاصله ادعا ميکنيد که از واکنش تمام شيش هفت ميليارد انسان در تمام کرهء زمين در برابر يک موضوع خاص مطلع هستيد! مينو جان، همونقدر که چهار هزار و خردهای کيلومتر فاصله با ايران از من برای نظر دادن دربارهء ايران تا حدود زيادی سلب صلاحيت ميکنه، امکانات شما هم به عنوان بشر عادی و فاقد نيروهای خارقالعاده شما رو در نظر دادن دربارهء همهء انسانها در سراسر جهان محدود ميکنه. به جرئت ميتونم بگم که شما درست مثل من حتی نميتونيد از واکنش همهء ايرانيها دقيقاً خبر داشته باشيد، چه برسه به همهء انسانها. ما هر دو فقط حدس ميزنيم و شما دليلی برای اعتبار بيشتر حدس خودتون در برابر حدس من ارائه ندادهايد. بماند که من ادعا نکردهام همهء انسانها در تمام دنيا هميشه به جملات دستوری پاسخ مثبت ميدن.
در نهايت ميتونم جمعبندی کنم که اگر شما هم به نگاه انتقادی و تعقل و کنکاش و حذر از قبول کردن و دنبالهروی کورکورانه در برخورد با چنين نصايحی معتقديد، با من دربارهء موضوع اصلی نوشتهام همعقيده و همرأی هستيد. باز هم تشکر ميکنم.
اسلام بيش فرض مطرح نكرده كه اگر تحقيق شما خلاف آموزه هاي من دربياد شما مرتديد. بلكه اسلام ميگه برو در مورد هر يك از اموزه هاي دين تحقيق كن .هر نتيجه اي كه كه گرفته اي برايم من ارزشمند است
چون طبق يك تحقيق رسيده اي
ولي
ولي
تو بايد اين تحيقيت كامل باشد
بايد تمام جهات تحقيق را لحاظ كرده باشي
اگر تحقيق تو موافق دين بود
كه هيج
اگر مخالف دين بود و لي اساس دين را زير سوال نبرد باز هيچ
زيرا اين قرائت تو از دين است
ولي اگر اساس دين را اين تحقيق تو زير سوال ميبره
اين وقت برو از محقيقن درجه اول
ببرس كه مبهات و نا گفته هاي تحقيق تو را بيان كنند
اگر اينها نتونستند جواب بدن
حق باشماست
و اگر جوابي در متون ديني براين اي بيدا نكري حق با شماست
ولي چون اسلام دين جامع است حتما جوابي دارد. حال اگر اين محققين دين جوابت را دادند و به تو روشن شد كه حق با اوناس تو بايد حرف اونا را بپزيري
نه به خاطر عدم ازادي بيان يا ازادي عقيده
بلكه بخاطر اينكه تو حق نداري با درون خود مجادله كني
زیرا وجدان تو ميگويد حق با دين است چون ان عالم كاملا ان حرف را به تو ثابت كرد
ولي تو باز به علل غير لانصاني با خودت با حق نه با دين به نزاع بر خاسته اي
من شكاكيت تورا قبول ندارم
مي دونيد كه همه فيلسوفان دين شكاكيت را بلاي بزرگ بشر ميدانند
دكارت بهترين بيروزي خود را فرا رفتن از دست شك مي داند
.حالا ايا با شکاکي ايمان ادم قوي تر نميشه ؟ بله . شک باعث بروز تحققيق ميشه .اتفاقا دين به اين هم مردم را دعوت نموده. ولي شكاكيت در فلسفه و دين و بحث ارتداد اين است كه فرد بعد از تحيقي همه جانبه با ز ميگم همه جانبه: باز حق را قبول ندارد که اينطور اين افراد مشكل رواني دارند
لذا اسلام ميگه افرادي كه مرتد اند بايد ابتدا
در قالب بحث به آنها حق را فهامند
بعد اگر قبول نكردند نزاع
و….. الی اخر
لطفا از ایجاد شبهه در اسلام بدون اگاهی از کم و کیف پرهیز نمایید .در ابراز عقاید لطفا از منابع دقیق استفاده کنید . من ایدیمو میدم .قبل از درج عناوین اینگونه با افراد صاحب نظر مذهبی و دین صحبت نموده و سپس نشر دهید .
با تشکر
ای دی من در یاهو برای استفاده از معلومات شما : pasokhgoo_7
——————————————————————————————————
پانتهآ: متأسفم اما من با کسی که بدون کوچکترين شناخت من رو ناآگاه و اشخاص مخالف عقيدهاش رو دارای مشکل روانی ميدونه بحث نميکنم. برای نشر عقايدم تا به حال به اجازهء شما احتياج نداشتهام و بعد از اين هم نخواهم داشت.
سلام پانتا آی عزیز
۱) تفاوت نظر من و شما بر پیش فرض هوشیاری انسانهاست شما انسانها را پند داده اید که(( روی سخنم بيشتر با مخاطبان و خوانندگان چنين نصيحتهاييه. به نظر من صرف اين که يک جمله زيباست و معنی مثبتی داره، به اين معنی نيست که اين جمله در تمام شرايط و وضعيتها جواب ميده.))
در حالیکه من این هوشیاری را برای سطح وسیعی از انسانها قایل هستم مگر آنها که به بلوغ فکری و سنی همسطح با آن علم مطرح شده نرسیده اند که مطمئنا این گروه چون با مطلب ارتباط برقرار نمی کنند آن را رها کرده و به سمت نوع دیگری از مطالب می روند یعنی اساسا جز خوانندگان محسوب نمی شوند که به آنها چنین پندی داد . من معتقدم از آنجا که فهم انسانها دچار نوعی نسبی گرایی و قضاوتهای ارزشی شخصی است بهتر است یک موضوع واحد را به چالش تفسیر کشید تا با شنیدن فهم نظرات دیگران گاه افقی جدید فراسوی خودمان ببینیم و یا زاویه ای از نگاه متفاوت را درک کنیم و مطلب را همه جانبه تر هضم کنیم .نه آنکه موضع فکری خود را اصلح ترین بدانیم .و دیگران راپند دهیم که این جمله در تمام شرایط جواب نمی دهد.
۲)هر کس عقاید شخصی خود را داراست و عقاید همه محترم است. من در تفاوت عقیده خودم و شما بحث را لازم نمی دانم .
فقط شما به نکته ای اشاره کرده اید که از دید شخصی شما بوده و چون این موضوع در یک وبلاگ عمومی مطرح شده لازم میدانم بیان کنم اخلاقیات دینی صراحتا اعلام کرده اند اگر جان شما در خطر باشد مجاز به قتل متجاوز هستید اگر به حال مرگ از گرسنگی هستید مجاز به خوردن خوراکیهای حرام هستید اگر به واسطه دین خود جانتان در معرض خطر است میتوانید آن را انکار کنید یعنی تقیه کنید.
۳)«خواندن پيام شما باعث خوشحالی من شد» این عبارت یک جمله خبری است .
من نوشته ام اصولا در دستور زبان فارسی یک جمله با بار معنایی مثبت , مجهول بیان نمیشه , نوع معنایی جمله, ویرایش اینگونه را بوجود میاره…منظور من عنوان بندی اقسام جملات نیست به جمله من دقت کنید منظور من محتواس، وقتی ما بخواهیم معنایی ژرف را مطرح نماییم از پیچیدگی مضمون امتناع میکنیم یعنی آن را با مجهول بیان کردن پیچیده تر نمی کنیم گرچه خلاقیت میتواند نوع متفاوتی از نگاه ما را نشان دهد اما آنچه رایج است بیان جملات پیچیده معنایی با جملات دستوری پیچیده و ثقیل نیست .
۴) تفاوت نگرش ما در هوشیار دانستن انسانها یا عدم آن تفاوت این عقیده را بوجود آورده است.
۵)باز هم تاکید میکنم فرهنگ در ایران قویتر از دین است به خصوص در شیوه زندگی کردن . بسیار جاها حتی فرهنگی که مرسوم است و عمل میگردد کاملا مغایر با دین است .
بگذارید شمایل پیامبر را توضیح دهم : ایشان موهای بلندی داشته اند که برای سلامتی موها با روغنهای گیاهی و تقویت کننده آن ها را چرب مینموده اند ، خضاب می نموده اند یعنی موها و ریش را با رنگهای گیاهی و طبیعی رنگ میکرده اند. برای تقویت بینایی سورمه میکشیده اند و به قدری بر خوش بو بودن و استفاده از عطرهای خوش تاکید داشتند که میگویند هر میزان خرید عطر اسراف نیست . لباسهای سفید بر تن میکرده اند . حال بر میگردیم به فرهنگ ایران اگر مرد یا پسری با موهای بلند و چرب و چشمهای سورمه کشیده قصد ورود به دانشگاه را داشته باشد حراست مانع میگردد.
در اینجا مغایر بودن فرهنگ با دین کاملا محسوس است .
( لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی ) این آیه نص قرآن است در آیت الکرسی ،که معنایش این است در پذیرش دین هیچ اجباری نیست .
بر اساس این آیه به مسلمانان سفارش شده است که در اصول دین خود تحقیق کنید تا دین برای شما روشن گردد و هیچ اجباری در پذیرش دین نیست تاکید میکنم که سفارش به تحقیق حتی در اصول دین شده نه فقط به فروع دین .
در اسلام اگر کسی از دین برگردد و به یک دین دیگر که خود دارای کتاب است بپیوندد مرتد محسوب نمی شود در شرایطی که خدا را قبول نداشته باشد این عنوان به او داده میشود که به معنای مباح بودن خونش نیست برای مباح شدن خون یک مرتد ۱۵ اصل و قانون سختگیرانه وجود دارد که اگر آن شخص همه آن ۱۵ کار را انجام دهد آنگاه خونش مباح می گردد .
درباره اشاره شما به مسایل سیاسی باید بگویم سیاست را با اصل دین یکی ندانید در جریانات سیاسی همیشه اهداف و تفکرات حزبی پنهان است کما اینکه در هر کشوری یک سری فشار جامعوی وظایف قانونی را انجام میدهند .
۶) صحبت من بر عدم قبول جملات تاکیدی عقیده شخصی من نیست در تحقیقات روانشناسان که نه بر فرهنگ یا کشور خاصی انجام شده باشد اثبات نموده است که جملات دستوری در انسانها عدم پذیرش و نوعی لجبازی را بوجود می آورد و شامل همه انسانها میگردد .
پانتا آی عزیز مطمئنا دختر ۲۵ ساله ای که در این مرز و بوم و در جریانات فکری این کشور بزرگ شده است بیشتر از شما به جریانات فکری درون کشورش واقف است کما اینکه رشته تحصیلی من جامعه شناسی بوده و مجبور بوده ام به کنکاشهای فکری و جریانی کشورم در رده های مختلف سنی و نسلی بپردازم .
و در نهایت اینکه من معتقدم یک بحث باید محور و هدفی را دنبال کند که برای هر دو نفر سودمند باشد وقتی شما به اسلام معتقد نیستید بحث کردن درباره ی آن برای شما چه سودی دارد ذکر کردن مطالبی که درباره آن آگاهی کافی نداریم در وب سایتی که عمومی است عمق روح تجدد خواه مارا خدشه دار میکند
هر کس بر اساس تحقیقات و کنکاشهای علمی خود موضع فکری خاصی را بر میگزیند که محترم است عقاید شما برای من محترم است و هرگز به خود اجازه نمی دهم در وبلاگ شما به عقایدتان یا دینتان توهین کنم و شما هم نباید به عقاید دیگران توهین کرده آن را کورکورانه بنامید قرآن به من میگوید که چنین نباشم و به خصوص برای ادیان دیگر و پیامبر ادیان دیگر احترام خاصی قایل است اما ما مسلمانها بارها مشاهده کرده ایم که نه به مسلمانها بلکه به شخص پیامبر اسلام از سوی روزنامه های اروپایی توهین شده است و من واقعا درک نمی کنم تفسیر آنها از تمدن چیست ؟
—————————————————————————————————————–
پانتهآ: مينو جان،
۱) من انسانها را پند ندادهام بلکه عقيدهام رو بيان کردهام. در نوشتهام بارها ذکر کردهام که اين نظر و ديدگاه شخصی منه. حتی در جملهای که از من نقل کردهايد عبارت «به نظر من» وجود داره. اگر شما با اين حال اصرار داريد باز هم به بيان يک ديدگاه اسم پند و اندرز بديد در اصل قضيه تفاوتی ايجاد نميکنه. يعنی فرق ابراز عقيده و نصيحت رو نميدونيد؟ من موضع فکری خودم رو هرگز اصلحترين ندونستهام اما انگار اين شما هستيد که چنين طرز فکری داريد. اين من نيستم که بايد از زايهء متفاوت و از افقی فراسو به قضايا نگاه کنم، چون دقيقاً همين کار رو در نوشتهام انجام دادهام. لفاظی دربارهء چيزی که از ريشه و پايه در نوشتهء من وجود نداره به معنی صحت حرف شما نيست. اگر اين هوشياری پيشفرض شما هميشه وجود داشت احتياجی هم به نوشتن اين نوشته نبود اما اگر به واکنشهای خوانندگان در مواجهه با بعضی از راهنماييهای خندهدار و دور از تعقل و غيرقابلعمل رجوع کنيد خواهيد ديد که با اونها سطحيتر از چيزی که شما فکر ميکنيد برخورد ميشه.
۲) خيلی خوشحالم که در تفاوت عقيدهء خودتون با من بحث رو لازم نميدونيد. اگر ميدونستيد که لابد ديگه بايد کار و زندگيم رو ميگذاشتم کنار تا در بحث با شما شرکت کنم!
انگار شما جز اخلاقيات دينی، مشخصاً دين اسلام، اخلاقيات ديگهای نميشناسيد اما طيف فکری و فرهنگی در جهان کمی گستردهتر از مذهب شماست. ضمن اينکه قتل در اغلب نقاط دنيا در صورت دفاع از خود مجاز شمرده ميشه و اين فقط يک مثال در تقابل جملهء اخلاقی «نبايد انسانها را کشت» و کاربرد عمليش در زندگيه. متأسفانه شما منظور من رو درک نکردهايد يا نخواستهايد درک کنيد.
۳) برداشت من اينه که شما به اندازهء کافی به دستور زبان فارسی آشنايی نداريد. وقتی شما ميگين «در دستور زبان فارسی» منظورتون تعريف دستوری جملهء مجهوله و تعلق جمله به يک دستهبندی گرامری، نه پيچيده بودنش. اگر منظورتون بار معنايی به معنی پيچيده بودن جمله است (که براش ميشه تعريف بهتری از «مجهول» پيدا کرد) نميدونم چرا خودتون صريحاً از دستور زبان فارسی صحبت کردهايد.
۴) ما باز هم سر تعريف مفاهيم با هم اختلاف نظر داريم چون چيزی که شما فرهنگ ميدونيد من بهش ميگم سياست جاری در کشور. شما از حراست دانشگاه به عنوان فرهنگ اسم بردهايد و من از تصور روزی که حراست دانشگاه نمايندهء فرهنگ ايرانی باشه بر خودم ميلرزم! پس ميبينيد اين تنها من نيستم که مسائل سياسی رو در بحث داخل کردهام. ضمن اينکه با تکيه بر حديث امام صادق «هر مسلمانی در ميان دو مسلمان يا جامعهء اسلامی متولد شود و از اسلام مرتد شود و نبوت نبی را انکار نمايد و تکذيبش کند، پس هرآينه خون او مباح است برای کسی که از او بشنود و از روزی که مرتد میشود همسرش از او جدا میگردد و به وی نزديک نمیشود، و مالش بر ورثهاش تقسيم میگردد و زوجهاش عدهی وفات نگه میدارد و بر امام است که او را به قتل برساند و توبهاش ندهد» اين شرط کافيه که شخصی اسلام رو قبول نداشته باشه و نبوت محمد رو انکار کنه. حالا حتی اگر به جای ۱۵ شرط ۵۰۰ شرط برای کشتن يک دگرانديش وجود داشته باشه، آيا در نفس قضيه تغييری ايجاد ميشه؟ اينجا لازم ميدونم تأکيد کنم که اينها همه يک بحث فرعی و جنبيه که شما ايجاد کردهايد. حرف من در اين نوشته چيز ديگهايه و شما اصرار داريد اون رو به يک بحث مذهبی تبديل کنيد، فقط چون من گفتهام که فرهنگ شيعه فرهنگ تقليده.
۵) همونطور که هم در ابتدای نوشتهام و هم در جواب به شما تأکيد کردم بر کماطلاعی خودم دربارهء جريانهای فکری در ايران واقفم و ادعای ديگهای ندارم. اما تکرار ميکنم کافيه به واکنشهای خوانندگان در برابر نصايحی که موضوع اصلی (و در حال فراموشی) نوشتهام هستند رجوع کنيد تا ببينيد که ادعای شما اونقدرها هم صحت نداره.
۶) وبسايت من عمومی يعنی در دسترس همگان و در عين حال خصوصيه، يعنی متعلق به منه و نه به شما مربوطه و نه حق اين رو داريد که دايرهء مباحث مطرح شده در اون رو محدود کنيد. ميزان اطلاعات و آگاهی من بر شما معلوم نيست و من هم از ميزان آگاهی شما چيزی نميدونم، اما من تا اين حد انصاف و ادب از خودم نشون ميدم که دربارهء چيزی که نميدونم و نميشناسم اظهار نظر نکنم. تلاش برای ساکت کردنم و من رو دارای آگاهی ناکافی دونستن با احترامی که ادعا ميکنيد برای افکار من قائليد در تضاده و حرفتون رو تبديل به يک شعار توخالی ميکنه.
مينو جان ميدونيد چيه؟ من واقعاً از شنيدن حرفهای تکراری و به صحرای کربلا زدن مذهبيان خستهام. خسته و کلافه. شما به من ميگين آگاهی کافی ندارم و تلويحاً از من ميخواين که سکوت کنم و دربارهء چيزی که ازش خبر ندارم حرف نزنم. اينها هيچکدوم توهين به من و عقايدم نيست که! بعد به روش کهنه و کاملاً تکراری هر جا که قافيه تنگ مياد فرياد ميکنيد که به مذهبم توهين شد. اين حربهء نخنما ديگه داره واقعاً حالم رو به هم ميزنه. من کی و کجا گفتهام که عقيدهء شما کورکورانه است؟ چرا از خودتون حرف درمياريد؟ ميخواهيد شروع کنم به توهين به اسلام و خدا و محمد و ائمه تا فرق احترام و توهين رو متوجه بشيد؟ مطالب روزنامههای اروپايی به من چه؟ مگه من اينجا کاريکاتور محمد رو منتشر کردهام؟! (که اگر ميکردم هم تصميم خودم بود و به شما ربطی نداشت، اما اون کاريکاتورها ارزش اين همه داد و بيداد رو نداشتند و پيراهن عثمان بودند، فقط شما از فرط يقه دراندن دربارهء يک موضوع کماهميت متوجه نشديد که چه کلاه گشادی سرتون رفته) چرا مغلطه ميکنيد؟! تفسير تمدن اروپاييها وظيفهء من نيست اما دست کم از مسلمانان تا اين حد متمدنترند که به سفارت کشورهای ديگه حمله نميکنند و پرچمشون رو روی خر و الاغ نمیاندازند و هنرمندان و نويسندگانشون رو به قتل نميرسونند. يعنی تا اين حد فهم دارند که فرق اعتراض قانونمندانه رو با عربدهکشی و حذف فيزيکی مخالف بدونند. در روزنامههای اروپايی هر روز کاريکاتور مسيح چاپ ميشه اما آب از آب تکون نميخوره.
حالا ربط همهء اين حرفها به نوشتهء من چيه؟ آيا غير از اينه که اگر من دو کلمهء شيعه و مذهب رو از متن نوشتهام حذف کرده بودم شما هرگز نه اعتراضی به طرز فکرم داشتيد و نه اين بحث رو شروع ميکرديد؟ آخه شما مذهبيها چرا اينقدر درگير تعصب خشک هستيد که بايد هر بحثی رو فقط به خاطر اينکه در اون کلمهء مذهب به کار برده شده به انحراف بکشونيد؟! بابا جان، من ميگم اغلب اين فهرستهای توصيه برای زندگی بهتر و دوستی بهتر و زناشويی بهتر به نظر من چرند هستند. عقيدهء من اينه که وقتی ملت اونها رو ميخونند و بهبه و چهچه ميکنند، در اشتباهند! حالا شما هی بياييد و برای من از اسلام حرف بزنيد! آخه چه ربطی به حرف من داره؟
طبق معمول اين بحث هم با وجود تلاشهای يکجانبهء من به جای اينکه بر نکات مشترک تفکر تکيه کنه تبديل به آزار و توهين شد. تا همينجا هم تلف کردن بيهودهء وقت و اعصاب بود. اون رو ادامه نخواهم داد. ضمناً اسم من پانتهآست نه پانتا آ.
سلام .
موضوع جالبی بود اما کاملا معلق و بدون ذکر ریشه ها .من نمیخوام بحثی کنم . اما این روال که خواندم کاملا پریدن به همدیگر بود و منطق در اون گم میشه .
مخصوصا در نظرات شماره 6 و پایخ شما در شماره 9 .
این هم نطری بود . خدانگهدار .
وای اشتباهی دکمه ارسال نظر رو زدم . هنوز کامل نشده بود .
میخواستم بگم چه سعادتی شد من گفتم یه سری بزنم شما رو هم زیارت کنیم . ظرفیت شما کاملا در این بحث موج میزنه . شما خودتون در اخر پاسخ گفتی که بدت میاد .قاضی ای که از یه ور ماجرا ذهنیت داره که نمیتونه قاضی باشه . دروغ میگم ؟!!!! شما هدف از پستتون نشانه رفتن دین بوده که در اخر پستتون نتونستید طاقت بیارید و صریح بیان کردی (من کاملا احساس خوبی دارم در شکست سنگینی که در قدم گذاشتن به جامعه شناسی (حداقل در این موضوع ) گذاشتید .)
شما حدیث نقل میکنید و این براتون شده تحقیق درباره دین اسلام و یا مذهب شیعه (چه جالب و چه وسیع!!! حالا خوبه اون اقاهه اون بالا توضیح خوبی داده بود درباره این حدیث که معلوم نیست از کجا کپی کردین اوردین.لااقل تو این منبع رو درج میکردین و کلی گویی نمیکردین!!!!) .میاین تو بلاگ ها و دید غیر مذهبی پراکنده میکنید و بعدش میگید به این بنده خدا ها که چرا بحثو عوض کردین و مذهبی کردین .شما خووووووودت مذهبیش کردی اخر پستت به اینا چرا وصله میزنی.اگر بحثت روانشناسی بود یا جامعه شناسی و… خوب چرا توهین میکنی به یه قشر خاص .و دیکتاتوری از وبلاگتون حرف میزنید اونوقت دم از ازادی بیان و نبودش در ما میگید . از تعصب حرف میزنید خبر ندارید که چیزایی مثل دین خیلی خیلی بالا تر از اینه که بشه اونو با یه پست شما مقایسه کرد . اصلا نکته اینجاس شما بد نیست تحصیلات تونم کنار slogan (خزعبلات رو میگم ) بزارید تا کمی اعتبار رو بالا تر ببره !
بازم شما نمیدونید که قتل در ایرانم مثل همون کشور ها(که 100% مطمئنم نمیدونید کدوم کشور هاس اگر دفاع بوده باشه قصاص نداره ) گذشته از این بازم اون خانم (مینو)توضیح متینی رو درباره اینا داشتن. درباره زبان فارسی چه سوتی ای دادین امیدوارم اون خانم نخوان وقتشونو برای یاد دادن زبان فارسی به شما هدر بدن .برید کمی بیشتر فارسی بخونید .من اگر میدونیستم تو کدوم شهرر المان هستید کتابفروشی نردیک تر رو نشونتون میدادم . تو دانشگاه های اونجا هم میتونید پیدا کنید . من یادگاری از ناشرای اونجا زیاد دارم اخه .
اگر اون اقاهه درست گفته باشن بد نیست مناظره کنید . نترسید برید جلو .شما که سن و سالتون بالاس کم نمیارید پر از نجربه اید .
بازم من شما رو دیدم زیاد نوشتم .الان یه زن هستید ! وقتی دختر بودید چی
بودید. !!!!! بای بای .خواستی بازم بنویس من یکی که با دیدن این دوستان حسابی به گوشه نوشینی شما واقف شدم .
—————————————————————————————————————
پانتهآ: ای بابا تا کجاها سوخته و چه عقدههايی سر باز کردهاند و من خبر نداشتم! کم آورديد و حالا پاچه ميگيريد، قابل درکه.
اين آخرين مهلت شما برای عقدهگشايی بود و پيامهايی شبيه اين از اين به بعد پاک خواهند شد.
[...] سوءتفاهم نمیتونه باشه. (این جمله من رو شدید یاد پست پند و اندرزت انداخت!)اما باید اعتراف کنم که در حال حاضر متاسفانه [...]
sallam vaghaan jaleban mataleb az tarafe yunes