چند ماه پيش پوپک به من يک کتاب هديه داد به نام «چگونه با بنيادگرايان بحث کنيم، بدون اينکه ديوانه شويم؟» (Wie man mit Fundamentalisten diskutiert, ohne den Verstand zu verlieren نوشتهء Hubert Schleichert). تصور من اين بود که متن کتاب هم مثل عنوانش تا حدی جنبهء طنز داره، اما بر خلاف انتظارم يک کتاب کاملاً جدی و فلسفی بود و در عين حال جالب. فقط توصيههای عمليش يه خرده کم بود و زياد در مباحث تئوريک غرق شده بود. من به هر حال با محتوای تيتر کتاب مخالفم. روش مناسب برای بحث با چنين اشخاصی اصلاً از بيخ و بن وجود نداره. بعد از تجربههای فراوانی که در دهنبهدهن شدن با اينجور آدمها در طول زندگيم داشتهام و طی اين چندروزه در همين وبلاگ تکرار شدهاند، برای هميشه تنبيه شدم و فهميدم اگر سلامت اعصابم و ارزش وقتم برام مهمه، ديگه نبايد از اين کارها بکنم. اينجوری شد که تصميم گرفتم نتيجهء اين تجربههام رو با شما قسمت کنم و من هم به مبتلايان عارضهء پند و اندرز بپيوندم. از قرار معلوم نصيحت کردن نه خرج داره، نه صلاحيت ميخواد، نه ربط خاصی به پيشينهء نويسنده داره، نه احتياج به منبع هست. خوب مگه من از ناصحان ديگه چی کم دارم؟ ها؟ نه، واقعاً؟
نصيحت من اينه: با آدمهای خشکمغز جر و بحث نکنيد.
در دنباله برای اثبات صحت اندرزم به شما ۵ دليل ارائه ميکنم، ۵ استدلال برای حذر از جر و بحث با متعصبان، بنيادگرايان و چماقداران از نوع مسلمان و مسيحی و يهودی و کمونيست و نژادپرست و کلاً هر کس که حرف حساب حاليش نميشه . برای اجتناب از طول کلام اينجا چنين اشخاصی رو به اختصار «خشکمغز» خطاب ميکنم. اگر خوانندهء محترم احساس ميکنه که به شخصيتش و اعتقاداتش توهين کردهام، به احتمال قوی حق داره، چون منظورم دقيقاً همون آدمهاييه که حتی اگر بهشون توهين نشده باشه احساساتشون جريحهدار ميشه. اگر قبايی که دوختهام به قامت کسی برازنده است تقصير از من نيست، متوجهيد؟
اين شما و اين هم دلايل:
۱) خشکمغز به زبانی پيچيده و مرموز و منحصر به فرد حرف ميزنه، حتی اگر زبان فارسی، انگليسی، آلمانی، چينی يا هر چی زبان مشترک و مادرزادی هردوی شما باشه. وقتی شما ميگين «بحث» منظورتون چيزيه که وقتی خشکمغز ميشنوه يا خودش همين کلمه رو به کار ميبره، محتواش زمين تا آسمون فرق ميکنه. وقتی ميگين «آزادی» يا «فرهنگ» يا «پژوهش» يا «روشنفکر» يا «تاريخ» بار معنايی اين کلمهها در ذهن شما با چيزی که در ذهن خشکمغزه يکی نيست. اشتراک معنايی کلمهها بين شما و خشکمغز فوقش به «آبگوشت» ختم ميشه. شما با خشکمغز زبان و زمينهء ذهنی مشترک نداريد. پس با خشکمغز جر و بحث نکنيد.
۲) خشکمغز خيلی باسواده. خيلی بامطالعه است. همهء کتابهای موجود در کرهء خاکی رو خونده، البته به شرط اينکه توسط مراجع اعتقاديش ممنوع نشده باشند. درسته که در طول بحث معلوم ميشه از زوايا و پيشينهء مکتب اعتقادی و ايدئولوژی خودش هم چندان چيزی بارش نيست، درسته که وقتی شما از کتابهايی که خودتون خوندهايد براش مثال مياريد مثل بز شما رو بر و بر نگاه ميکنه و از وجناتش معلومه که تا به حال اسم اونها رو نشنيده، اما اين فقط فروتنی محض خشکمغزه که باعث ميشه خودش رو به اون راه بزنه. در نهايت سلاح برندهء يک خشکمغز سواد و معلومات بالاترشه و تحقيق ناکافی و ناآگاهی و نادانی شما. شما در برابر اين همه آگاهی و دانش اميدی به پيروزی نداريد. پس با خشکمغز جر و بحث نکنيد.
۳) خشکمغز مثل يک صفحهء گرامافون که خش افتاده مرتب حرفهای خودش رو که اغلب توسط پيشوايان اعتقاديش در دهنش کاشته شده تکرار ميکنه. شما ميتونيد اونقدر حرف بزنيد تا زبونتون مو دربياره، اما هرگز واکنشی منطقی و مستقيم به استدلالهای خودتون نخواهيد شنيد. اگر اصرار کنيد که جواب منطقی بده فقط باعث ميشيد که از جا دربره و احساساتش جريحهدار بشن و به حملهء لفظی و فيزيکی متوسل بشه (رجوع شود به ۵). اصولاً شما خيلی شانس آوردهايد که خشکمغز حاضر شده به شنيدن حرفهای شما تظاهر کنه. ازش بيشتر از اين انتظار فداکاری نميشه داشت. پس با خشکمغز جر و بحث نکنيد.
۴) خشک مغز اصولاً اهل تفکر نيست، اهل ايمانه، حتی اگر ادعای انديشمندی داشته باشه، که البته هميشه داره. شما با قدرت استدلال و منطق و بيان خودتون سعی ميکنيد که شالودهء فکری خشکمغز رو به چالش بکشيد. همهء سعی شما در اينه که خشکمغز يه تکونی به پايههای بتونی افکارش بده و از خودش بپرسه چرا و چطور؟ اما شما کاملاً از اين نکته غافليد که خشکمغز فکر کردن مستقل رو مدتها پيش رها کرده و به باور رسيده. باور با دانش از پايه و اساس فرق داره و خشکمغز هرگز به خودش اجازهء خلل و ترديد در ايمانش رو نخواهد داد. شما مشت به در عقلش ميکوبيد غافل از اينکه کسی خونه نيست! پس با خشکمغز جر و بحث نکنيد.
۵) خشکمغز موجوديه سخت لطيف و نازنازی و احساساتی. به اين نگاه نکنيد که در عربدهکشی رودست نداره و اگر ولش کنيد جد و آباد شما رو از گور بيرون ميکشه و با هر چی که از دهنش درمياد شما رو مورد لطف و عنايت ويژه قرار ميده. شما خيلی پوستکلفتتر از يک خشکمغز هستيد و نميتونيد خودتون رو با اون مقايسه کنيد! به خصوص که شما و اعتقاداتتون به عنوان يک مخالف پيش خشکمغز فاقد ارزش لازم برای احترام هستيد. اما حواستون باشه: به محض خارج شدن کلمهای از دهان شما که به نوعی با باورهای خشکمغز در تضاده، بهش توهين کردهايد و اعتقاداتش رو به لجن کشيدهايد. اصلاً مهم نيست که شما فقط از بديهيات حرف زدهايد مثل «شکم فلان آخوند گنده است» يا «هيتلر در جنگ جهانی دوم شکست خورد» يا تنها استدلالی آوردهايد که خشکمغز از جواب دادن به اون ناتوان مونده. مسئله اينه که در مواقع اضطراری ديگه خشکمغز واقعاً چارهای نداره جز دفاع از خودش و مقدساتش. اين يعنی اينکه خشکمغز يهو قاطی ميکنه، کف به دهن مياره و مثل يک سگ هار به جون شما ميفته. اينجا ديگه خونتون به خشکمغز حلال ميشه، پرچم کشورتون رو آتيش ميزنه و اگه دستش بهتون برسه تيکه بزرگهاتون گوشتونه. پس با خشکمغز جر و بحث نکنيد.
از من گفتن بود.
پينوشت ۱: به اين فهرست هم مراجعه کنيد.
پينوشت ۲: اين متن رو به زبان آلمانی بخونيد/ Lesen Sie diesen Text in Deutsch.
پينوشت ۳: بابت تبريکهای پرمهر دوستان به مناسبت تولدم از همهاتون دوباره تشکر ميکنم. خيلی خوشحالم کرديد. روز خوبی در کنار خانوادهام بود و هوا هم امروز حسابی بهاری شده و هنوز هيچکس و هيچ چيز نتونسته سرحاليم رو ازم بگيره. اميدوارم بتونم اين همه محبت رو جبران کنم.

این کتاب تو ایران هم ترجمه شده ولی از اون ترجمه های غیر قابل خواندن
لب کلام هم در ضرب المثل چینی نهفته است: با ابله بحث نکنید چون بعد مدتی نمی شود از هم تشخیصتان داد!
و باز تولد و تبریکات و اینها
————————————————————————————————
پانتهآ: ميتونم مجسم کنم، از اون کتابهاييه که ترجمه کردنش سواد ميخواد! باز هم ممنون
دلایلتان کافی بود :دی ، فکر کنم کسی اگر حتی برای یک ساعت با فردی یکدنده ، تعصبی ، تند و … یا بهتر ” خشک مغز ” هم صحبت شده باشد موارد بالا و همینطور موارد دیگری که خود به خود در ذهن آدم شکل میگیرد را متوجه میشود … .
سلام
اول تولدتون مبارک
حق با شماست
نرود ميخ اهنين در سنگ
————————————————————————————————
پانتهآ: ممنون از لطفتون
به نظر شما خشک مغز ی چقدر در جملات شما موج میزنه ؟
همه موارد براحتی در پست شما قابل مشاهدس
حوصله اشاره ندارم . یکی دو تا نیست که ….
منتظرم نظرم پاک بشه !!!
————————————————————————————————-
پانتهآ: اين البته نظر نيست، فحاشی يک خشکمغز کف به دهن آورده است. ميگذارم بمونه به عنوان نمونهء تجربی و عملی نوشتهام.
پانته آ جان من از ۲۰ آرویل می رم کلاس آلمانی امیدوارم زود بتوانم این زبان رو که برخلاف همه زبان دنیا که خیل علاقه ای به یاد گرفتنش ندارم زود یاد بگیرم. به نظرم خواندن یک کتاب به زبان اصلی خیلی لطف بیشتری داره . کلی کتاب و فیلم آلمانی از الان ردیف کردم ببینم .
—————————————————————————————————-
پانتهآ: درسته تيلا جان. يادگيری آلمانی يک کم سخته اما زبان قشنگ و محکميه. به نظر من ضرر نميکنی. اگر کمکی از دستم برمياد در خدمتم.
پانته آی عزیز
سلام وتولدت با تاخیر مبارک
جالب این که حتی”خشگ مغزها” هم ممکنه حرف بهترازما بزنند!!
اگر پیشداوری ای غیرازاین داشته باشیم که خودمان هم درزمره همان ها که ازاو انتقاد می کنیم قرار می گیریم؟
————————————————————————————————-
پانتهآ: نقنقو جان اگه يک نفر بلد باشه حرف درست و حسابی بزنه که ديگه خشکمغز نيست! خيلی ممنون
سلام پانته آ ی عزیز
امیدوارم همیشه سرحال و شاد باشی ، هیچ وقت سر عقاید متفاوت اعصابت رو خورد نکن چون اگر این تنوع فکری وجود نداشت ما انسان نبودیم با قوه تفکر، همه یک کپی مشترک بودیم .
امیدوارم یک روز عالی و بی نهایت جذاب داشته باشی.
—————————————————————————————————
پانتهآ: بله درسته. ممنون.
من هم شخصا به این نتیجه رسیدم. نمونهای که برای شخص خودم پیش اومد و نتیجهای رو که گرفتم چند ماه پیش توی «بامدادی» نوشتم. البته من به اندازه شما «مودب» نبودم و به جای اصطلاح «خشک مغز» از اصطلاح خودساخته «کله لاستیکی» یا Rubber Head استفاده کردم که به گمونم این لباسی که شما دوختی کاملا به تنشون برازنده است.
در واقع کسانی که نمیشه زیاد باهاشون بحث کرد به سه دسته اصلی «کله پوک»، «کله شق» و «کله لاستیکی» تقسیم میشن که این آخریها از همه «بحثناپذیرتر» هستند.
http://bamdadi.com/2007/12/17/silence-against-rubberheads/
حال نمودیم!
خیلی جالبه وقتی استدلال کسی رو(آقای خشک مغز!) با منطق خودش رد می کنی(با مثال نقض) باز قبول نمیکنه!
پانته آ جان اگه دوست داری بدونی چرا من اینقدر به چهارگوش علاقه مند هستم یک سر بزن به وبلاگم.
راستی من هنوز نمیدونم به اتیست ها به فارسی به جای خداحافظ و خدانگهدار چی میتونم بگم!!!!
—————————————————————————————————
پانتهآ: چشم حتماً ميام خدمتت. ضمناً مشکل خداحافظ و خدانگهدار مشکل آتئيستهاست، نه مشکل تو. اونی که به خدا عقيده داره ميگه خداحافظ. اونی که عقيده نداره بايد يه فکری به حال وداع کردنش بکنه!
سلام شما خيلي زيبا مي نويسيد من ربان آلماني بلد نيستم اگر مرجعي به زبان انگليسي هست مي شود معرفي كنيد
—————————————————————————————————
پانتهآ: ممنون بابت لطفتون. منظور اينه که متن همين نوشتهء وبلاگم که اينجا به فارسی خونديد، به زبان آلمانی هم در دسترسه.
البته خشك مغزي هم مثل همه چيزهاي ديگر درجه دارد و همه ماها بخصوص ايرانيان با درجات مختلف خشك مغز هستيم ولي همه خشك مغزان را به يك چوب راندن هم زياد با خشك مغزي فاصله ندارد ولي خانم پانته آي زيبا نويس ما در ايران زندگي مي كنيم ومجبوريم صبح تا شب همه نوع از خشك مغزان را تحمل كنيم كاش شما از آن كتاب چند تا دستور عملي كه كار ما را در راه آمدن با خشك مغزان راحت تر كند مي نوشتيد در اينجا آدم فحش بده هم رياد هست ما به روشهاي منطقي نياز داريم . من از جواب شما به وبساز خوشم نيامد ايكاش از او مي پرسيديد كه مشكل را در كجاي نوشته شما ديده است هم جوابش را ميداديد هم دستش را مي بستيد.
———————————————————————————————————
پانتهآ: باقر جان، نصيحت من اينه که با خشکمغز جر و بحث نکنيد و سعی نکنيد طرز فکرش رو عوض کنيد، نه اينکه باهاش سر و کار نداشته باشيد. اين مسلماً هميشه امکانپذير نيست.
دربارهء اعتراضتون بايد توضيح بدم که قضيه دارای پيشينه است. قصد اين آقا گفتگو نيست. بعد از يک بحث بين من و ايشون که سريع به درگيری لفظی تبديل شد، تصميم گرفته که جنگ روانی را بندازه و از اونجايی که ناراحت کردن من باعث ارضای روحيش ميشه و به غلط فکر ميکنه ميتونه من رو با اين طرز حرف زدن ناراحت کنه، مياد اينجا و حرفهای توهينآميز دربارهام مينويسه. استعداد چندانی هم نداره و حرفهاش بيشتر لوس و بچگانه هستند تا کوبنده و تأثيرگذار. معمولاً کامنتهاش رو پاک ميکنم اما اينجا چون با موضوع مرتبط بود گذاشتم بمونه.
بوی خشک مغزی میاد بدجور.
من این پست رو خوندم و بعدش داشتم فکر می کردم که خوب اينا از کجا بر اومده. و کاملا متعجبم از اينکه چطور اون پست پند و نصيحت به مذهب کشيده شد.
) فکر کردن هم خوب چيزيه، جماعت از بی کاری افتادن به مچ بگيری. همه در اين فکرن که خوب اينو چطور بخونيم که بهمون بربخوره!!!!!
بعضی وقت ها (حالا نمی گم همیشه
———————————————————————————————————-
پانتهآ: ميبينی رفيق گير چه آدمهايی افتادهام؟!
[...] چرا با خشکمغزان بحث نکنيم؟ « غربتستان شدید توصیه میشود (tags: انسان تعصب) [...]
سلام پانتهآی عزیز
من فکر میکنم قبل از اینکه درباره خشک مغزی دیگران قضاوت کنیم باید بدانیم شروع بحثمان از اول بر پایه های درستی قرار بگیرد اگر شما در پست کسی برای نقد به مطلبش شخصیتش را زیر سوال ببرید در حقیقت بستر بحث را خودتان آلوده کرده اید ، دیوار کج بالا میرود چون شما اولین آجر را کج گذاشته اید بنابراین دیگران را خشک مغز خطاب کردن بسیار جای تعجب دارد
من باز هم تعجب کردم چون تمام مطلب قبلیتان را که نقد عارضه پند و اندرز بودخودتان در این مطلب جدید نقض کردین
و باز هم متعجب تر شدم که شما یک کتاب میخوانید و بعد کل اون رو نفی میکنید و استنباط شخصیتون رو بر اساس تجربه های زندگیتون بیان میکنید مطمئن باشید برای نوشتن یک کتاب تحقیقات بسیاری انجام شده .
عقیده شخصی من این است که زمانی ذهن بازی دارم که وقتی کتابی خواندم در من رشدی را بوجود آورد نه اینکه بر اساس تجربه هایم آن را نفی کنم چون چنین کاری خود نوعی دگم و جزمی شدن است
———————————————————————————————————–
پانتهآ: مينو خانم، من نميدونم، يا خودتون رو به اون راه ميزنيد، يا واقعاً با وجود توضيحهای طولانی تکميلی متوجه منظور من از پست قبلی که بسيار هم مفصل بود نشدهايد. در هر دو صورت احساس ميکنم که توضيح بيشتر فايدهای نداره و قضيه روی يک دور باطل افتاده.
من شخصيت کسی رو در بحثی که بهش اشاره کردهايد زير سؤال نبردم. اگر با خوندن کامنتهای من در وبلاگ «ديگران» به چنين نتيجهای رسيدهايد متأسفم، اما از يک نظر هم طرز فکر شما رو روشن ميکنه که مزاحمتها و توهينهای ممتد و مصرانهء اين جناب رو سوای اونهايی که پاک کردهام ديدهايد (که البته خودش بهشون ميگه طنز، چون خيلی احساس بامزگی ميکنه) و باز من رو مقصر ميدونيد. توضيح بيشتر اينجا هم بيفايده و باعث تلف کردن وقت منه.
در مورد کتاب هم واقعاً موندهام که چی به شما بگم. اين فقط شما نيستيد که متعجب شدهايد. بماند که من از محتوای کتاب کلمهای حرف نزدهام و فقط به تيترش اشاره کردهام… آيا شما هميشه هر کتابی رو که ميخونيد دربست قبول ميکنيد؟ بدون توجه به تجربيات و دانستههای شخصی و قبلی؟ مثلاً «۲۳ سال» دشتی؟ «بهائیگری، شيعيگری، صوفيگری» کسروی؟ «تولدی ديگر» شفا؟ «اسلامشناسی» ميرفطروس؟! من مطمئنم که مقدار تحقيق و پژوهش برای نوشتن اين کتابها کمتر از کتابی که من ازش در نوشتهام اسم بردهام نبوده! پيشنهاد ميکنم اونها رو بخونين و محتواشون رو تمام و کمال برای رشد فکريتون به کار ببرين وگرنه متهم به ذهن بسته و دگماتيسم ميشين!
آخه يه حرفهايی ميزنين که جدی گرفتنتون رو برام سخت ميکنه…
سلامی دوباره . از انجایی که یکی از تفریحات سالم گشت و گذار در وبلاگ های سرگرم کنندس باز امدم ببینم چه خبرا… لحن حرفم رو بر میگردوونم به روال عادی خودم .(به خاطر بازدیدکننده گان محترم مخصوصا اقای باقر خان و خانم مینو که ارادت پیدا کردیم در این ماجرا و خوشحالم از دیدن چنین افرادی . نه به خاطر وبلاگ نویس جان !)
اول از همه باقر جان تشریف بیارید در بلاگ من همه چیز اونجا موجوده راهنماییتون میکنم . خودتون ببینید نه من حرفی میزنم نه چیز دیگه ای .بببینیم کی میاد و تحریک میکنه و هر چی دلش میخواد میبنده به نگارنده و بعد اون فردو واکنش دهنده و توهین کننده میدونه . و اما بعد …..
تاکید میکنم ذهنیت این خانم برای من همچنان تموم شدس و روی صحبتم با خوانندس نه ایشون .البته ایشونم میتونه نظر بده .اونم یه خواننده محسوب میشن !
1. موضوع اصلی مطلب چیه ؟ جواب : خشک مغزی در افراد (مبحثی جدی در جوامع)
ریشه طنز شدن من کجاس ؟ جواب :
در 10 گزینه این موضوع رو باز میکنم :
1.هدف رفتن دین و نه جامعه . البته دین مد نظر این خانم خیلی خیلی محدوده .بازم این خانم دارند با تفکرات و تجربیات خودشون دین رو بررسی میکنند . نمیدونم کجا چنین بررسی انجام میشه ؟ اگر من مسلمان , مسیحی , یهودی و … دین رو با رفتارم خراب کنم ایا دین زیر سوال میره ؟ چرا ما دید تجربی خود رو معیار ارزیابی قرار میدیم ؟ایا این نشانه ای از محدودیت فکری و یا عدم شناخت نیست ؟ این خانم وقتی میگن شما اگر مطلبی درباره زناشویی مینویسید چند سال از زندگیتون گذشته ؟ ایا نمیخواد بگه من میخوام زندگی شخصیمو به دیگران دیکته کنم ؟ در حالی که در زندگی پیچیدگی هایی وجود داره که اگر من زندگیم بهترین زندگی جهان بود باز هم نمیشد اونو به دیگران بصورت ریز توصیه کرد و باید با بیان کلی خواننده رو راهنمایی نمود .جزئیات در زندگی شخص بسیار وابسته به زندگی خود افراده و نباید وارد این شد .
2. .توهین مستقیم (هیچ محققی و مناظره کننده ای در بحث توهین نمیکنه .طبیعیه هر انسانی اگر به مخاطب توهین کنه مخاطب میتونه بسته به فکر خودش تصمیم بگیره توهین کنه و یا با لبخندی بگذره (
- نکته : توهین رو در پست های این خانم به یک عقیده چطور تصور میکنید ؟ خوب من مثال میارم :
“کف به دهن مياره و مثل يک سگ هار به جون شما ميفته”
“مثل بز شما رو بر و بر نگاه ميکنه”
“خشکمغز مثل يک صفحهء گرامافون که خش افتاده”
“چماقداران”
“خشک مغز اصولاً اهل تفکر نيست، اهل ايمانه،”
حالا یک سوال : با این توهین ها به مخاطب (هر چند اون مخاطب مقصر باشه (منظورم خشک مغزه ) ایا این خانم خشک مغزی خود رو که معیار هاش رو خوندین در پستش و من نمونه هاش رو آوردم , اثبات نمیکنه ؟؟؟؟
3. عدم تمرکز فکری این خانم تا حدی است که با جملات خود رفتار خودش رو زیر سوال میبرد.مثلا ایشون پست میدن درباره نصحیت نکردن و اونو یه بیماری میدونن و بعدش در پست بعدی میگن من خودم هم که اینو نقد میکنم نصحیت میکنم چاره ای نیست.یعنی این بلاگنویس حتی در نظریه شخصی خودش هم ثبات رای نداره اون براش حتی در مورد خودش ایده ال گراییه و غیر قابل انجام . (توصیه به کاری که خود فرد قادر به انجامش نیست ! عجب تفکری!!!)
4. عدم ذکر دلایل مورد قبول هر دو طرف مورد بررسی و قضاوت بر اساس تنها فکر و ذهنیت خود (که کاملا گرایش به سمت مشخص ضد دینی داره , یعنی قضاوت یکجانبه و از پیش تعیین شده ) . به عبارتی قادر به بررسی دلایل مخاطب نیست و فقط تجربیات خود و دانسته های خود رو معیار حرفاش میدونه .در حالی که بحث صحیح علاوه بر نظرات و برداشت ها باید وباید دید وسیع درباره تفکر مخاطب بحث (در عین احترام ) داشت . این خانم فقط داره به این فکر میکنه که چطور دیگران رو زیر سوال ببره (در قالب موضوع اجتماعی و غیر مستقیم وارد میشه و حمله میکنن به قشر خاصی از جهانیان )
5. بزرگ بینی در خود و کوچک بینی دیگران (ایشون از سنشون گرفته تا مطالعات فرهنگی و .. و… و… بالاتر از مخاطبین خصوصا بنده هستند) بد نیست بدونید اولین بار این خانم به بلاگ من امد و از همان ابتدا با اشاره زیاد به کم سن بودن من نسبت به خودش سعی در بیان بزرگی خودش داشته . یعنی من اگر سنم کمتر از اون باشه پس من کمتر خوندم دیدم و مطالعه داشتم !!)
6. ایشون منابع فقهی و دینی اسلام و سایر ادیان صاحب کتاب رو نمیشناسن (تاکنون که منبعی ذکر نکردند ) ولی بسیار با اعتماد بنفس خودشون رو مسلط به موضوع میدونند. به عبارتی اصلا مشخص نیست با مطالعه کدام مکاتب (حداقل غیر دینی ) چنین نظریاتی رو میدن !
7. ایشون در حمله کردن به دین از ابزار غیر مستقیم استفاده میکنند .اول میان از در جامعه شناسی وارد میشن و بلافاصله لای حرفها دین رو زیر سوال مبرند و بلافاصله دوباره به موضوع میپردازند . اینجا رو ببینید :
“البته به شرط اينکه توسط مراجع اعتقاديش ممنوع نشده ” قبلش رو خودتون بخونید داره پدیده رو بررسی میکنه بلافاصله در جمله ای اشاره نه به دین بلگه مذهب شیعه میکنه و باز بر میگرده موضوع جامعه شناسی خودش رو ادامه میده .اینها نگات ظریف مد نظر این خانم است.
یا در جایی دیگه اینچنین میگه:
متأسفانه فرهنگ شيعی و تقليدی و مذهبی و روابط مريد و مرادی حاکم بر فرهنگمون ما رو عادت داده که به ارزش دانستهها و تجارب خودمون کمتر واقف باشيم و بهشون کمتر بها بديم و حرفی رو که آمرانه و از موضع بالاتر و با اتوريته ادا ميشه قبول داشته باشيم و حتی کورکورانه دنبال کنيم، بدون اينکه به فکر تخمين صلاحيت مرشد و ناصح باشيم
8.این خانم فکر میکنه تمام انسانهایی که اعتقادی هستند دینی هم هستند (محدودیت اندیشه رو ببینید ) اعتقاد به مکتب ها صرفا هیچ ربطی به دین نداره . مکاتب مختلف دینی و غیر دینی داریم اما دید این خانم فقط اینه هر کسی معتقد باشه دینیه !!نمونه ها :
“البته به شرط اينکه توسط مراجع اعتقاديش ممنوع نشده باشند.”
“از زوايا و پيشينهء مکتب اعتقادی و ايدئولوژی خودش هم چندان چيزی بارش نيست،”
9. خشک مغزی رو که اصلا ربطی به دین نداره رو مومن میدونند . به عبارتی افراد غیر دینی اصلا توشون خشک مغر پیدا نمیشه اینو ببینید :
( یکی دانستن تمامی انسان های دین دار چه انها که نقطه ضعف شخصی دارند و چه انها که کاملا رفتار و کردار صحیح داشتن !!! و نوشتن ان به حساب دین و اساس اون .چه تحلیلی!!))
“خشک مغز اصولاً اهل تفکر نيست، اهل ايمانه،” !! خیلی بخواهم طرف خانم رو بگیرم که البته خدا نکنه میشه این
10 . این خانم منظورش از بحث اینه فرد رو تغییر بده در حالی که متفکرین هدف اصلیشون از بحث قبولوندن نیست بلکه یادگیری و گسترش محدوده فکریه که البته نتیجش میتونه غلبه فکر خاصی هم باشه . این به نظر من نوعی خشک مغزیه .چطور ؟ چون فقط داره به این فکر میکنه که نظر دیگری رو تغییر بده !! . و کسی که با این پیش ذهنیت بحث میکنه در حقیقت حرف های طرف مقابلشو اصلا نمی شنوه هدفش کوچکه اما بزرگان این رشته همیشه اهداف ریشه ای رو دنبال میکنند .هدفش کوچکه اما بزرگان این رشته همیشه اهداف ریشه ای رو دنبال میکنند
دوست عزیز برخورد طنز حاضر من با این خانم به این خاطر هستش که اون در حقیقت از موضوع مهمی مثل افراد خشکه مذهب استفاده میکنه تا دین رو زیر سوال ببره.ساده ترین جمله رو گفتم .عمل فردی و خصوصیات فردی و یه مبحث اجتماعی رو اختصاص میده به یک موضوع ریشه ای.(هدف اصلی واولیه این خانم اینه ) موضوع خیلی سادس ولی این خانم داره حسابی پیچیده میکنه .
اینکه یک کتاب را معرفی میکنید و بعد میگید تمام نوشته هاش غلطه . چندی قبل میگید نباید پند و اندرز کرد و تمام دعوای شما با من سر همین موضوع بوده اما در نهایت خودتان سریعا تغییر موضع داده به بحث میپردازید نشان دهنده اینه که حتی اون چیزی که سرش توهین به من رو شروع کردید خودتون رعایت نمیکنید !
این خانم حتی مطالب یک کتاب فلسفی رو قبول نداره و اونو رد میکنه و استنباط شخصیش بر اساس تجربه های زندگی شخصیشو ملاک پند و اندرز جدید خود میدونه.
خانم مینو چقدر زیبا و فصیح اشاره نمودند .به نظر منم این خانم قادر به تحلیل این موضوع بصورت منطقی نیست .چرا ؟ من این رو اگر بخوام با دیدگاه خودشون بررسی کنم میتونم بگم این شمایید که خشک مغزید و دارید با نهایت قدرت و با تمام خصوصیاتی که خودتون تشریح کردید در نمایش خشک مغزان (ظاهرا خشک مغزان فرضی خود ) به دیگران می پرید !
دوست گرامی . ببینید وقتی مخاطبی در جامعه و مبحث شناخت کمی داشته باشه (به هیچ عنوان الان کسی مد نظرم نیست پانتآ سوئ استفاده نکنه صرفا یک مخاطب عادی که در اینترنت بسیارند رو مد نظرمه) در معرض خطر انحراف توسط وبلاگنویسانی مثل این بلاگ قرار میگیره.چرا من این بلاگنویس رو خطاب قرار میدم دلیلش بر میگرده به رفتار منفیه خانم . حتی در دفاع از عقیدش ثبات رای نداره (عقیده تا وقتی محترمه که توهین نکنه و بحث کنه حتی به پست ترین چیز چه برسه در حوزه وسیع دین).دلیل طنز شدن جملات من همینه .من فکر میکردم این خانم داره جدا موضوع رو بررسی میکنه .بعدا فهمیدم که نه , موضوع خالی کردن درون از عقده های بی جواب شخصیه و اصلا نیازی نیست بحث کنیم.
درود
سلام . يه دليل ديگه هم اين كه آدم خشك مغز اگه نتونه با استدلال جلو بره بعيد نيست با پاپوش دوختن و معرفي شما به عنوان آدم اخلالگر و كسي كه سمپاشي مي كنه شما رو مجاب كنه . البته حدس مي زنم شما در آلمان اين تجربه رو نداشته باشيد .
————————————————————————————————–
پانتهآ: حق با شماست. البته من کاملاً با اين حربه آشنايی دارم. لجنپراکنی و سعی در مخدوش کردن چهرهء حريف يک شگرد کهنه و نخنماست و حاکی که عجز و ناتوانی در استدلال منطقی. يک روش کاملاً حزباللهی که البته خوشبختانه اينجا جواب نميده.
واااای فقط میتونم بگم عاالی بود. واقعآ ازتون ممنونم.
همشو خط به خط خوندم و چیزی که منو به وجد آورده اینه که من دقیقآ میخواستم مطلبی مثل این مطلب شما منتشر کنم که حتی ریز ترین نکاتش هم که بهش فکر کرده بودم شما در اینجا بیان کردید.
البته من کتاب خاصی مطالعه نکردم و فقط میخواستم بر اساس منطق و استدلال خودم بنویسم چون سالهای زیادی سعی کردم یکم مغز این خشک مغز های ابله رو از این غل و زنجیر در بیارم ولی نشد که نشد…..
و این چیزی است که از ابتدای پیدایش دین بوده و تا آخر دنیا هم ادامه خواهد داشت….
راستی die Iranerin عزیز شما میتونی به جای سلام و خداحافظ همیشه از لفظ درود و بدرود استفاده کنی.
[...] ۲ : در پایان پیشنهاد میکنم این رو بخونین، مفیده! (کاری به بحث مذهبیش نداریم، کلا [...]
“خشک مغز اصولاً اهل تفکر نيست، اهل ايمانه…”
حرفاتون منطقیه الا این بندش اتفاقا ایمان (vertrauen یا بقول شما Glaube ) اون چیزیه که آدم باید با استدلال بهش یرسه و اون به فول شما خشک مغز و به نظر من بی مغز تنها چیزی که نداره همینه اینم هیچ ربطی به دین و مذهب خاصی نداره و اتفاقا این جور رفتارهاست که دین ها رو بدنام می کنه معمولا هم در مواقعی ایجاد می شه که فرد از یه چیزی به شدت سر خوردست و برای فرار از اون خیلی راحت به یک مکتب رو میاره و دربست اونو می پذیره. نمونش هم وطنای خودمون که اینجا چذب تبلیغات میشنرهای مسیحی می شن یا اون احمقایی که خودشونو منفجر می کنن که مردم بی گناهو رو بکشن و برن بهشت چون این براشون راحت ترین راهه!… اگر به ایمان درست برسیم این دیگه خشک مغزی نیست و برای همینه که در اصول دین تقلید نیست و در فروع هم عقل حرف اولو آخر رو باید بزنه. حالا اگه یه عده از حماقت مردم سواستفاده می کنن و سوار اونا میشن و به اسم دین هر کثافت کاری رو می کنن نباید اونو یه حساب مذهب گذاشت. اتفاقا تو کشورهای کمونیستی این مدل بیشتر پیاده می شه فقط با یه شعارای دیگه.
(لطفا نگین که منظورتون از این پست کوبیدن دین نبوده جون کاملا مشخصه که بوده!)
——————————————————————————————————
پانتهآ: حميد جان، تقابل تفکر و ايمان يکی از مباحث قديمی فلسفيه که دربارهاش نقطهنظرهای مختلفی وجود داره (رجوع کنيد به آثار کانت و در قدم بعدی نقد خرد نيچه). اما در اين نکته تقريباً همه جا همفکری وجود داره که ايمان و تعقل دو چيز جدا و متفاوت هستند. مذاهب اگر چه برای خالی نبودن عريضه منطق و خرد رو مستقيماً نفی نميکنند (دست کم در دوران معاصر) اما هميشه اون رو محدود کردهاند و ايمان رو فرای فکر و منطق انسان و جزو واجبالوجود مذهب دونستهاند (رجوع کنيد به Moses der Ägypter, Entzifferung einer Gedächtnisspur به قلم يان آسمن). بسياری از جنبههای تفکر مذهبی با فکر و منطق قابل اثبات نيستند و برای باور به اونها بايد ايمان داشت. منطق حکم ميکنه که اگر کسی به شما گفت با اشاره به ماه ميشه اون رو از وسط به دو نيم کرد به عقلش شک کنيد، اما مذهب ميگه باور کن که همچين چيزی وجود داره، بدون اينکه برای باور به اين اتفاق خارقالعاده کوچکترين دليل و مدرک منطقی بياره، و شما چون ايمان داريد، قبول ميکنيد. خرد الهی در عقايد مذهبی خرد فردی رو نفی ميکنه و از اون فراتر ميره.
با اين حال منظور من از نوشتن اين پست کوبيدن دين نبود، بلکه به تمام ايدئولوژيهای انحصارگرا اشاره داشتم، از جمله نژادپرستی و کمونيسم. جمله به جملهء حرفهای من دربارهء افراد متعصب به چنين مکتبهايی هم صدق ميکنه. اما چون ما عادت کردهايم که کلمهء ايمان رو در ارتباط با مکتبهای دينی بشنويم، با خوندنش ممکنه دستخوش سوءتفاهم بشيم. در حالی که مکتبهای عقيدتی زيادی از چنين کلمههايی استفاده ميکنند و چنين تفکری دارند، از جمله ناسيونالسوسياليسم هيتلری.
اين رو هم بگم که من با کوبيدن دين اصلاً مشکلی ندارم و اگر بخوام اين کار رو انجام بدم، حرفم رو با صراحت و روشنی تمام بيان ميکنم و احتياج به چنين کجدارومريزی نيست.
به نظرم با افرادی که اصول اولیه متفاوتی داریم نمی توانیم بحث کنیم. یعنی بحث بی نتیجه است.
با خشک مغز بحث نمی کنیم. اما اگر خشک مغزی برایمان مزاحمت ایجاد کرد چه؟ نه حرفت را می فهمد، نه می توان دست به عمل فیزیکی زد آنهم به خاطر سنش (نه تنها سن، انگار منتظر است کتکی بخورد تا آویزانمان شود) و نه می توانی از خیرش بگذری، چون مزاحمت است. به نظر شما راهی وجود دارد (به غیر از پلیس 110 (: )؟
(حقیقتش همین امروز برای چندمین بار با یکی از همسایه های دیوار به دیوار خانه مان بحث مان شد، همه اهالی کوچه این بی شعور را می شناسند و می دانند آدم نفهمی است، موضوع اینجاست که اصلا حرفت را نمی فهمد. از زمانی که آمد، ابتدا با ماشینش درب کوچه شخصی مان را انداخت، دو ماهی طول کشید تا آنرا درست کرد، آنهم زنش به صورت مخفیانه به بنا گفت که درست کند! خلاصه با این ماشین رنو اوراقی اش هر بار ماجرا داریم، کلافه شدیم، همین امروز، ماشینش را پشت سر ماشین میهمانمان قرار داد (در حالیکه می توانست در کنار دیوار پارک کند)، درب خانه اش را زدیم، صدا کردیم آقای فلانی..، می گوید کسی خانه نیست، آخر اینگونه شما دیده بودید؟؟ موضوع فقط وارد بحث نشدن با اینگونه آدم ها نیست! آخر با داد و بیداد زنش، و صدای ما، و در آخر بیرون آمدن همسایه ها از خانه هاشان، این ابله از خانه بیرون آمد و ماشینش را به کناری برد و کلی داد و بیداد او و برهم ریختن اعصاب ما.)
شاید مثل این آدم های بیچاره صحبت کردم، خوب واقعا من در حال حاضر بی چاره ام!، شما بودید با یه همچین آدمی چه می کردید (می دانم، شاید حل این داستان ربطی به شما یا موضوع این پست ندارد، اما واقعا اگر راهی بلدید بفرمایید، ممنون)؟
————————————————————————————————————-
پانتهآ: خوب سؤال شما واقعاً هم ربطی به نوشتهء من نداره. به هر حال وضعيت شما رو درک ميکنم و خودم هم تجربهء همسايگی با آدمهای ناجور رو داشتهام، اما واقعاً چارهای به ذهنم نميرسه جز اسبابکشی، يا مقابله به مثل و به ستوه آوردن همسايه تا خودش اسبابکشی کنه و بره! براتون آرزوی صبر فراوان دارم و حل شدن مشکلتون.
جالب بود
سلام و درود به شما
سایت دلپذیر و متنوعی است بخصوص این پست برایم جالب بود
هرچند باید بین تعصب و ایمان تفاوت قائل بود
می دانم شما لااقل به خود باورمندید و این باورهای ماست که ایده ها و آرمانهای ما را به شکوفایی و عمل می رساند
موفق باشید/گلمراد
دیگر اشکال عزیزان مسیحی این است که اگر پیامبر شما پیامبر رحمت است ، چرامیخواست به اهل کتاب نفرین کند (مباهله ) .
باید بگویم اگر در کتاب مقدستان هم بنگرید عمل نفرین بر کفار را توسط پامبران ، زیاد میبینید و حتی در انجیل ، حضرت مسیح به یک درخت انجیر نفرین کرد . از این گذشته عمل مباهله در نفس خود ، موجب اسلام آوردن گروهی از مسیحیان نجران شد . همچنین حقانیت اسلام و سست بودن ایمان مسیحیان در آن کاملا مشهود است . ما در تاریخ ، مسیحیان زیادی داشتیم که به اسلام ایمان آوردند ( سلمان فارسی ، که خود یکی از کشیشها ی ایرانی بوده و بحیرا ، راهب صومعه ی شام و نجاشی ، پادشاه حبشه و… ) حتی به گفته ی تاریخ ، پادشاه روم برای پیامبر هدایایی نفیس هم فرستاده است .
حال من یک سوال از شما دارم و آن این که در زمان معجزه ی شق القمر ( دو پاره شدن ماه ) در جلوی چشم مسیحیان نجران ، اگر واقعا این عمل انجام نشده باشد ، آیا غیر از این بود که نجرانیها باید این دروغگویی پیامبر را چون شیپوری بنوازند و همه جا جار بزنند که پیامبری دروغگو آمده و معجزه ای که از او خواستیم را بر آورده نکرده است؟
آیا نه این است که اگر کسی بازنده از میدان بیرون بیاید ، صحبت آن شکست را در هیچ کجا نمیکند ؟
چرا در تاریخ مسیحیان نجران ، هیچ کجا صحبتی از کذب بودن معجزه ی پیامبر نیست ؟
فرض محال ، این معجزه هم وجود نداشته است ، صحبتتان در رابطه با قرآن چیست؟
چرا هنوز کسی نتوانسته حتی یک آیه مانند آن را بیاورد؟ آیا مسیحی عرب نداریم ؟ چرا نمیتوانند ؟ با این همه علم و فن آوری و نرم افزار و سخت افزار ، هنوز هم عاجزند ؟
هرچند بگذریم که همین کامپیوتر و علم معجزات قرآن را بیشتر کرده است .
چرا زمانی که صحبت از معجزات ریاضی قرآن میشود بحث را عوض میکنید ؟ و دلیلتان این است که در انجیل گفته شده بعد از مسیح ، شیطان معجزه خواهد کرد!!! .
هر عقل سلیم به این موضوع میخندد. چرا که شیطان خوار و زبون و همان رانده شده از رحمت الهی ، بتواند این چنین معجزه ای انجام دهد و آیینی بیاورد که خودش را در آن دشمن نشان دهد .
من منتظر اشکالات عزیزان هستم تا اگر بتوانم کمکی در راه خدای یگانه انجام بدهم .
———————————————————————————————-
پانتهآ: حال شما خوبه؟ کی اينجا مسيحيه؟ با کی داريد صحبت ميکنيد؟!
من کاملا با شما موافق هستم و شیوه مقابله با آن هم عدم جدی گرفتن این اشخاص هست در این صورت از عدم توجه رنج خواهند برد.
شاد باشید .
عطار در مورد تو که دیگران را ابله و خودت را بالاتر میدونی یک شعر بسیار جالب و پند آموز گفته. در بیان ابلهان
چار چیز آمد نشان ابلهی…….با تو گویم تا بیابی آگهی
…عیب خود را بد نبیند در جهان …..باشد اندر جستن عیب کسان.
تخم بخل اندر دل خود کاشتن……آنگه امید سخاوت داشتن..
..هر که او را پیشه بد خویی بود…. کار او پیوسته بدروئی بود.
با همین افکارت خوش باش.