خبر جديد اينه که راديو غربتستان با يک برنامهء نوروزی کارش رو از سر گرفت و از اين به بعد مثل سابق با ترانههای غربی دهههای ۶۰ تا ۸۰ ميلادی مهمون شما خواهد بود. اين بار اما يک استثناست و در حين برنامه تنها آهنگ ايرانی پخش ميشه. در کنار ترانههای بهاری، چند شعر نوروزی خواهيد شنيد. اميدوارم بپسنديد. سال نو مبارک.
داونلود برنامه با کيفيت بالا – حدود ۲۲ امبی
کيفيت پايين:
داونلود قسمت اول – حدود ۵ امبی
داونلود قسمت دوم – حدود ۴ امبی
اين هم شعرهايی که در برنامهء نوروزی راديو غربتستان ميشنويد، يا قرار بود بشنويد و متأسفانه به علت کمبود وقت حذف شدند (اين قسمت برنامهسازی بيشتر از همه زجرآوره که کلی مواد خام خوب و آهنگهای زيبا داشته باشی و نتونی ازشون استفاده کنی):
مولوی
امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
بر ما هوس تازه پیچیده مبارک باد
گلها چون میان بندد بر جمله جهان خندد
ای پرگل و صد چون گل خندیده مبارک باد
خوبان چو رخت دیده افتاده و لغزیده
دل بر در این خانه لغزیده مبارک باد
نوروز رخت دیدم خوش اشک بباریدم
نوروز و چنین باران باریده مبارک باد
بی گفت زبان تو بیحرف و بیان تو
از باطن تو گوشت بشنیده مبارک باد
فريدون مشيری
آسمان كبود
بهارم، دخترم، از خواب برخيز
شكرخندی بزن شوری برانگيز
گل اقبال من ای غنچه ناز
بهار آمد، تو هم با او بياميز
بهارم، دخترم، آغوش وا كن
كه از هر گونه گل آغوش وا كرد
زمستان ملالانگيز بگذشت
بهاران خنده بر لب آشنا كرد
بهارم، دخترم، صحرا هياهوست
چمن زير پر و بال پرستوست
كبود آسمان همرنگ درياست
كبود چشم تو زيباتر از اوست
بهارم، دخترم، نوروز آمد
تبسم بر رخ مردم كند گل
تماشا كن تبسمهای او را
تبسم كن كه خود را گم كند گل
بهارم، دخترم، دست طبيعت
اگر از ابرها گوهر ببارد
و گر از هر گلش جوشد بهاری
بهاری از تو زيباتر نيارد
بهارم، دخترم، چون خندهٔ صبح
اميدی میدمد در خندهٔ تو
به چشم خويشتن میبينم از دور
بهار دلكش آينده تو
سيمين بهبهانی
پیک بهار
آه! ای پیک دل انگیز بهار
که صفا همره خود میآری
با توام! با تو که در دامن خود
سبزه و سنبل و سوسن داری
دم به دم بر لب جوی وسرِ کشت
می نشینی و گلی می کاری
آه! ای دخترک افسونکار
پای هرجای نهی سبزه دمد
دست هرجای زنی گل روید
در تنت پیچد امواج نسیم
لطف و خوشبویی و مستی جوید
با بناگوش تو مهتاب بهار
قصهٔ بوسهٔ عاشق گوید
آمدی باز و سپاس است مرا
دوش تا صبح در آن باغ بزرگ
همه دانند که مهمان بودی
گاه سرمست و صراحی در دست
پایکوبان و غزلخوان بودی،
گاه افتاده در آغوش نسیم
شرم ناکرده و عریان بودی
تا سحر هیچ نیارامیدی
لیک از خانهٔ همسایه چرا
گوشت آوای تمنا نشنید؟
در پس دیدهٔ چندین کودک
دیدهات بارقهٔ شوق ندید
وین سرانگشت تو در باغچهاشان
هیچ نقش گل و سوسن نکشید
از چه پای تو بدانجا نرسید؟
آه از آن کوزه که با شوق و امید
دستی اندود بر او تخم ِگیاه
رفت و آورد سپس کهنهٔ سرخ
تا بدوزد پی آن کوزه کلاه!
کودکان در بر او حلقه زدند
خیره بر کوزه فکندند نگاه
آخر آن کوزه چرا سبز نشد؟
دانم ای پیک! در آن خانهٔ تنگ
جز غم و رنج دلآزار نبود،
این چنین خانهٔ اندوهفزای
در خور آن گل بی خار نبود
لیک با این همه این دلشکنی
به خدا از تو سزاوار نبود
کودکان دیده به راهت دارند…
سعدی
برخیز که میرود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه میکند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم و عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستار
بس خانه که سوختست و دکان
ما را سر دوست بر کنارست
آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیرباران
سعدی چو به میوه میرسد دست
سهل است جفای بوستانبان
حافظ
روز هجران و شب فرقت يار آخر شد
زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد
آن همه ناز و تنعم كه خزان میفرمود
عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
شكر ايزد كه به اقبال كله گوشه گل
نخوت باد دی و شوكت خار آخر شد
صبح اميد كه بد معتكف پرده غيب
گو برون آی كه كار شب تار آخر شد
آن پريشانی شبهای دراز و غم دل
همه در سايهٔ گيسوی نگار آخر شد
باورم نيست ز بدعهدی ايام هنوز
قصهٔ غصه كه در دولت يار آخر شد
ساقيا لطف نمودی قدحت پر می باد
كه به تدبير تو تشويش خمار آخر شد
در شمار ار چه نياورد كسی حافظ را
شكر كان محنت بیحد و شمار آخر شد
خيام
بر چهرهٔ گل نسيم نوروز خوش است
بر طرف چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گويی خوش نيست
خوش باش و مگو ز دی که امروز خوش است
نعمت آزرم
يک بار دگر نسيم نوروز وزيد
دلها به هوای روز نو باز تپيد
نوروز و بهار و بزم ياران خوش باد
در خاک وطن نه در ديار تبعيد
نوروز! خوش آمدی صفا آوردی
غمزخم فراق را دوا آوردی
همراه تو باز اشک ما نيز دميد
بويی مگر از ميهن ما آوردی
بر سفرهٔ هفتسين نشستن نيكوست
هم سنبل و سيب و دود كندر خوشبوست
افسوس كه هر سفره كنارش خالی ست
از پارهدلی گمشده يا همدم و دوست
هر چند زمان بزم و نوش آمده است
بلبل به خروش و گل به جوش آمده است
با چند بهار لالهٔ خفته به خاک
نوروز كبود و لالهپوش آمده است
نوروز رسيد و ما همان در ديروز
در رزم نه بر دشمن شادی پيروز
اين غصه مرا كشت كه دور از ميهن
هر سال سرآمد و نيامد نوروز
نوروز نماد جاودان نو شدن است
تجديد جوانی جهان كهن است
زينها همه خوبتر كه هر نو شدنش
بازآورِ نام پاک ايران من است
دلتنگ ز غربتيم و شادان باشيم
از آنكه درست عهد و پيمان باشيم
بادا كه چو نوروز رسد ديگر بار
با سفرهٔ هفتسين در ايران باشيم
فريدون انوشه
گرچه اينجا از بهار ميهنی
سرزمين سرد غربت خالی است
میشود اما به عشق آن بهار
در هوای عيد و فروردين نشست
از همينجا میشود با گوش دل
بانگ مرغان بهاری را شنيد
میشود گلهای دشت و خانه را
از همينجا، از همينجا بو کشيد
میشود چون لالههای پيشرس
از بهار، از عيد استقبال کرد
در کمال سادگی چون عارفان
میشود با شعر حافظ حال کرد!
میشود از عيد و از نوروز گفت
میشود از فرودين، از گل سرود
میشود از جويبار، از آبشار
از بهار، از باغ، از بلبل سرود
گرچه اينجا فصل بوران است و برف
میشود از گرمی خورشيد گفت
میشود از سورهٔ سيزدهبهدر
میشود از آيهٔ اميد گفت
میشود از اشتياق، از انتظار
میشود از آبی فردا نوشت
میشود از بهمن، از ارديبهشت
میشود از ميهن زيبا نوشت
میشود از قطره، از دريا نوشت
میشود از چشمه، از باران سرود
میشود از خاطرات کودکی
از وطن، از خانه، از ياران سرود
میشود از روی الگوی بهار
دل به فرداهای سرسبزی سپرد
تلخی هجران و رفت عمر را
لحظههايی چند هم از ياد برد
گرچه اينجا هفتسين بیرونق است
میشود از سفره گفت، از گل نوشت
میشود از سدر و سنجد حرف زد
میشود از سوری و سنبل نوشت
میشود از روشنايیها نوشت
از چراغ، از مهر، از مهتاب گفت
از قمر، از قدر، از قوس و قزح
از قلم، از قصههای ناب گفت
میشود شب تا سحر بيدار ماند
از شباهنگ، از صبا، از ژاله گفت
از قناری با تواضع ياد کرد
با سلام از خون سرخ لاله گفت
میشود عاشقتراز ايام پيش
خاک وخورشيد و خدا را دوست داشت
التهاب کوچهها را لمس کرد
از دل و جان، تودهها را دوست داشت
فاصله کم نيست میدانم، ولی
قلبها را میشود پيوند زد
میشود از راه دور، از خاک سرد
بر بهار ميهنی لبخند زد
پروين اعتصامی
نوروزسپیدهدم، نسیمی روحپرور
وزید و کرد گیتی را معنبر
تو پنداری ز فروردین و خرداد
به باغ و راغ بد پیغام آور
به رخسار و به تن مشاطه کردار
عروسان چمن را بست زیور
گرفت از پای بند سرو و شمشاد
سترد از چهره گرد بید و عرعر
ز گوهر ریزی ابر بهاری
بسیط خاک شد پر لولوی تر
مبارکباد گویان در فکندند
درختان را به تارک سبز چادر
نماند اندر چمن یک شاخ کانرا
نپوشاندند رنگین حله در بر
ز بس بشکفت گوناگون شکوفه
هوا گردید مشکین و معطر
بسی شد بر فراز شاخساران
زمرد، همسر یاقوت احمر
به تن پوشید گل استبرق سرخ
به سر بنهاد نرگس افسر زر
بهاری لعبتان آراسته چهر
به کردار پریرویان کشمر
چمن با سوسن و ریحان منقش
زمین چون صحف انگلیون مصور
در اوج آسمان خورشید رخشان
گهی پیدا و دیگر گه مضمر
فلک از پسترائیها مبرا
جهان ز آلودهکاریها مطهر
پينوشت: مثل دو سال پيش که تبريکهای بعضی از اهالی وبلاگستان رو در راديو غربتستان شنيديد، دکتر مجيدی هم امسال يک پادکست تهيه کرده با صدای همکاران وبلاگی.

سلام دوست عزیز
فرا رسیدن عید باستانی نوروز و آمدن بهار دل انگیز را بهتون تبریک میگم
امیدوارم سال خوب و خوشی داشته باشید.
نوروز باستانی مبارک
با آرزوی سالی پر ازآرامش و دلخوشی و سلامتی برای تو، آغاز کار دوره جدید رادیو غربتستان در سال جدید خورشیدی رو تبریک میگم .
woooow
اون بهارم دخترم مشیری رو مرضیه خیلی قشنگ خونده
با آرزوی سالی خوش وسبز
نوروز مبارک
پانته آ خانم عزیز و محترم
فرا رسیدن سال نو را خدمت شما تبریک عرض می کنم. امیدوارم سال نو سالی پر از خوبی و خوشی و سلامتی و موفقیت و شادکامی برای شما و عزیزان تان باشد.
در ضمن برنامه این رادیو غربتستان چیست؟ احسنت بر شما.
موفق و خوش و الهام بخش باشید.
با تشکر
محمد (ققنوس)
سال نو خجسته
سلام… برنامه بامزه بود.
سال نو رو که گفتن، تولدت با دو هفته تاخیر باز هم مبارک !
در ضمن بی جنبه، اون کجاش ایمیل گروهی بود؟ همه تون تک تک و با دقت گزینش شده بودین ! تولدت رو هم روی مسنجر تبریک گفته بودیم که خودت نگرفته بودی!
خوش باشی!
ُسلام دوست من
خوشمان آمد ، پيداست كه اهل دلي.