درد دندونم خودش خشک شد افتاد. فعلاً نميرم دکتر. حالم گرفته است. ديروز دوباره پيش دکتر متخصص بودم. در آستانهء ۳۵ سالگی تشخيصش آيندهای رو برام ترسيم کرد که نميدونم چطور باهاش کنار بيام. از طرف ديگه قطعی شد که بايد سه هفته برم بيمارستان. فقط منتظرم تا در کلينيک يک تخت خالی بشه. از حالا عزا گرفتهام. طولانيترين دوران بستری شدنم در بيمارستان ۴ روز بوده که در طی اين مدت لب به غذا نزدم. اما اگر بخوام سه هفته غذا نخورم هم ميميرم که! البته اگر قبلش از فرط ملال نميرم. از نوشتههايی که سرتاپاشون پر از شکلکهای ياهومسنجره خيلی بدم مياد اما اينجا واقعاً يکی از اون صورتکها ميخواد که داره زار ميزنه…
امروز در چارچوب بازی وبلاگی «جوادترين عکس متعلق به ۱۰ تا ۱۳ سال پيش» که خودم خودم رو بهش دعوت کردهام نشستم و عکسهام رو زير و رو کردم و به يک نتيجهء خطير رسيدم. احتمالاً اغلب آدمهايی که مثل من در مقايسه با بقيهء بر و بچههای وبلاگنويس عمر نوح دارند، در ۱۰ تا ۱۳ سال پيش ديگه از فاز «عکس جواد انداختن» خارج شده بودهاند. نمونهاش اين عکسه که مال ۱۳-۱۲ سال پيشه:

همينطور که ميبينيد اصلاً از اين بابت نگران نيستم که با قرار دادن چنين عکسی در وبلاگم شناخته بشم و قيافهام لو بره! چون ديگه شباهتی به آدم توی اين عکس ندارم.
پس بايد برای پيدا کردن جوادترين عکسها حدود ۲۰ سال به عقب برگردم.
پانتهآ در ۱۶ سالگی:

اين عکس فاجعهانگيزبارناک مال کارت شناسايی مدرسه بود. مخصوصاً رتوش و اين حرفها نکردم که خودتون به قدمت عکس و همينطور عمق فاجعه آگاه باشيد. هنوز حيرون موندهام که چرا عينکم رو برنداشته بودم. اگه دستم به اون عينکفروشی که مغازهاش توی فرح شمالی بود و اين عينک رو در سن ۱۴ سالگی به من انداخت برسه…
پانتهآ در ۱۷ سالگی:

در اتاق همکلاسی و دوست صميمی اون روزها… (انصافاً دکوراسيون اتاق از قيافهء من جوادتره!). تنها بهانهام برای داشتن اين قيافه اينه که تازه از خواب بيدار شده بودم. اما هيچ توجيهی برای مدل موها يا اون گلسينهء قراضه به پولوورم ندارم. به دلايل قابل درک علاقهای به ثبت شدن اين لحظهء تاريخی نداشتم، برای همين دارم شکلک درميارم که «آخه اين سر و وضع هم عکس گرفتن داره؟!»
پانتهآ در شب جشن تولد ۱۸ سالگی:

الف) خوب آخه دوربين دست دوستم بود (صاحب همون اتاق بالايی – به انگشت مربوطه در پايين عکس مراجعه شود) و هی ميگفت ژست بگير! آخرش ژست کم آوردم، لنگم رو هوا کردم.
ب) پوشيدن همچين کفش و لباسی در يک دهکدهء دورافتادهء آلمانی اون موقعها خودش به معنی يک انقلاب بود، بس که اين ملت امل هستند. من هم افتاده بودم روی دندهء لج و به ندرت لباسی ميپوشيدم که به حد کافی توجهبرانگيز و نامتعارف نباشه. يادمه اين کفشها به رنگ سياه هم وجود داشتند، اما من مخصوصاً سرخابی نئونی جيغی خريدم.
پ) اون کمد پشت سرم رو ميبينيد؟ يک چيز آنتيک مامانبزرگی قهوهای رنگ وحشتناکی بود. خودم با همين دستها رنگش کردم.
ت) به گوشوارههای پلاستيکی و آرم Dirty Dancing روی کمربند توجه شود! آخر جوات!
از ۱۹ سالگی به اينور ديگه قيافه و سر و وضعم مثل آدميزاد شد و جوادبازی رفت پی کارش.
همهء خوانندگان وبلاگنويس به اين بازی دعوتند. کسی خودم رو دعوت نکرده بود، اينه که اينجوری ولخرجی ميکنم.
قال امام مينیمالنويس:
هیچ چیز واسه یه وبلاگنویس ضدحالتر از این نیست که در یک روز، نزدیک به ۷۰ نفر به وبلاگش سر بزنن، اما فقط ۳ نفر نظر داده باشن.*
حالا فکر کن چقدر ضدحاله که به جای ۷۰ نفر، ۳۷۰ نفر سر زده باشند.
بله با شما هستم، با شما! ها، خودت، دقيقاً. آره، خجالت هم داره. سرت رو بنداز پايين. سرخ بشو. حقته.
*: جالب اينه که اين پست مينیمالنويس تا به حال هيچ کامنتی نداشته. از آمار بازديدکنندگانش بيخبرم.
پينوشت: اين اديتور وردپرس واقعاً آدم رو بيچاره ميکنه.

سلام! عکسات خیلی باحال بود!
) یو آر سُ کیوت! عکس اولیه هم کلی سکسی بود!
به شوهر جان بگو اسفند دود کنه! از بابت بیمارستان و .. هم متأسفم. امیدوارم مسأله حادی نباشه! مراقب خودت باش!
بامزه بود
) به نظرم همه 10-15 سال پيش چنين عكسهايي دارند، خب خيلي هم نگران عينكت نباش چون به هر حال اون موقع كه عينك بيفريم و رنگي و … نبوده كه !
درد دندون رو هم سر سري نگير كه واقعا چهها كه نميتونه بكنه. اميدوارم زود زود زود خوب بشي
پانتهآی عزیز درود
منو یادت میاد؟ سه چهار سال پیش در مورد احساس آلمانیها و ایرانیها نسبت به هم، یکی دو تا ایمیل مبادله کرده بودیم. اول اینکه نوروز را بهت شادباش میگم و از تبریکت هم سپاسگزارم (هرچند سند تو ال) بود. (هر نوع تبریک از دوست نیکوست).
و اما در مورد عکسها:
1- واضح و مبرهن هست که شکل و شمایل نویسنده وبلاگ، همیشه مورد کنجکاوی خواننده وبلاگ بوده که به شدت مورد تجسم قرار میگیرد از وبلاگنویسان جسور، دلاور، بیباک و نیز فداکاری که فضولی خوانندگان خویش را برطرف کرده و آنها را راحت مینمایند کمال تشکر را دارم.
2- تجسم من از شما خانمی چاق بود، که با دیدن عکسهای شما، صحت این تجسم را به شدت لاغر یافتم.
3- در دو عکس نوجوانی، نوعی معصومیت در چهره دیده میشود که در عکس جوانی، جای خود را به شیطنت داده، اما در عکس بزرگسالی در چشمها، سیاست و توداری به وضوح قابل تشخیص است. ( رشد طبیعی)
4- عکس بزرگسالی ( گردن به بالا البته) تیپ خانمهای دهههای سی و چهل را در نظر میآورد.
پانتهآی عزیز، برایت سالی خوش آرزو میکنم و نیز سریع و راحت گذشتن ایام بستری، و همچنین بازیافت دوباره تندرستی به شکلی کامل. خوش باشی.
————————————————————————————————————-
پانتهآ: خيلی ممنون بابک جان. يک بار ديگه به صورت خصوصی و حضوری سال نور رو بهت شادباش ميگم.
تجسم شما از بنده کاملاً درست بود. اين عکس همونطور که گفتم مال ۱۳-۱۲ سال پيشه و قيافهام از اون موقع تا به حال اونقدر تغيير کرده که بابت شناخته شدنم اصلاً نگران نيستم!
عکس تنها ثبت يک لحظه است. زياد تجزيه تحليلش نکنيد. مثلاً اون نگاه بيشتر از تابش مستقيم آفتاب به چشمها تأثير گرفته تا به قول شما توداری بنده
عجب عکسهای رستاخیز برانگیزانهای!
آن عکس آخر که دیگر محشر است!
راستی مرا یاد دختر خالهام انداختی با این عکسها. هم کمی شبیهات است و هم اینکه در داهاتی در همان کشور زندگی میکرد. سن و سالتان هم حدس میزنم یک حدود باشد. ببینم! فامیل که در نیامدیم؟!
راستی سال نو هم مبارک! (:
—————————————————————————————————
پانتهآ: گمون نکنم فاميل باشيم. من فقط يک خالهء ناتنی دارم که مشخصات فرزندانش با تو جور درنمياد. آلمان داهات زياد داره
سال نوی تو هم مبارک! خيلی ممنون.
سابقاً وبگردي زياد ميكردم ولي اهل وبلاگ خوني نبودم. بيشتر در مورد رشته خودم سراغ اينترنت ميرفتم ولي از وقتي وبلاگ خوني را شروع كردم از خواننده هاي شما بوده و هستم. وقتي عكس شما را ديدم خيلي برام جالب بود كه تا اين حد تصورم نسبت به قيافه يك نفر با واقعيت نزديك باشه. (منظورم اون عكس 13 سال پيش شما است.) در مورد كامنت گذاري هم شخصاً دوست دارم در وبلاگهايي كامنت بگذارم كه صاحب وبلاگ جواب كامنتم را بده. راستي معادل اسم جواد براي خانمها چيه واقعاً؟
اميدوارم هميشه سلامت باشيد و برامون بنويسيد تا ما هم براتون كامنتهاي خوب خوب بگذاريم. شاد باشيد.
—————————————————————————————————
پانتهآ: جوادخاتون؟! من با خود اصطلاح جواد هم مشکل دارم چه برسه به مؤنثش…
بابت لطفتون ممنونم.
چقدر سیاه بودی تو پانته آ ! خجالت نمی کشیدی انقدر سیاه بودی؟ انقدر سبزه ای که به سیاهی می زنی ، البته فکر کنم الان انقدر به خودت می رسی که اثری از اثار این سبزگی به چشم نیاد …
خوشگل هم نباشی دوست داشتنی هستی، شک نکن.
————————————————————————————————-
پانتهآ: والا برام درست روشن نيست که چرا سياه سوختگی و سبزه بودن بايد مايهء خجالت باشه! من هرگز رسيدگی به پوست رو به معنی تلاش برای روشنتر کردنش نميدونستهام. فقط قبلاً بيشتر حموم آفتاب ميگرفتم و حالا کمتر، در نتيجه پوستم کمی سفيدتر شده.
حالا من که سنم نمی رسه عکس 18 سال پیش ام رو بذارم چکار کنم.آخه من 20 سالمه؟
حدس می زدم که قیافه ات این جوری باشه! باور کن!
————————————————————————————————-
پانتهآ: خوب عکس ۱۰ تا ۱۳ سال پيش رو بگذار که اصل بازی هم همينه. عکس ۱۸ سال پيش مال ما پير و پاتالهاست…
چیزی که واقعا تو پستت دهنمو باز کرد این بود که آخه چجوری چهار روز مریض تو بیمارستان بودی بعد غذا نخوردی ؟ منو که اگه دارن تو قبر هم می زارن باید یه قابلمه غذا بدن دستم
از بابت عکس هات هم که بگم همشون جالب بودن مخصوصا آخری که باید بگم :
بابا ورزشکار …
در مجموع امیدوارم هر چه زودتر خوب شی و دوباره بنویسی .
تا بعد …
—————————————————————————————————–
پانتهآ: رضا جان اگر اون غذای بيمارستانی رو جلوی تو هم گذاشته بودند ترجيح ميدادی گشنگی بکشی! چلو خورش و آبگوشت نميدن که.
عكسها به معناي واقعي “جواد” بودن و به اين حسن انتخاب و دقت نظر بايد تبريك گفت .
اديتور وردپرس چشه؟ (شايدم گوشه ! ) كه شما رو اينقدر شاكي كرده ؟
—————————————————————————————————
پانتهآ: چه ميدونم چه مرگشه. فاصلهء بين خطوط رو سرخود حذف ميکنه. فاصله ميگذاری، ذخيره ميکنی، باز ميبينی يک جای ديگه فاصله رو حذف کرده. آدم يک پست رو ده بار ريفرش ميکنه تا اون چيزی که ميخواد نشون داده بشه. اعصاب نگذاشته برام. تازه، همهء پستهايی رو که از بلاگر به اينجا آوردهام همينجوری به هم ريخته.
بعید است که صاحب آن صورت زیبا ، هر چقدر هم که چاق و پیر شود، دوست داشتنی نباشد.
سال نو بر صاحب آن صورت همایون باد!
زیادی ادیبانه شد انگار!
بابت بیمارستان هم متاسفم…امیدوارم وقت کافی برای وبلاگ نویسی را در بیمارستان داشته باشی تا حوصله ات سر نرود.
——————————————————————————————————-
پانتهآ: ممنون بابت لطفتون. سال نوی شما هم مبارک! از قرار معلوم ميتونم لپتاپم رو با خودم ببرم اما از وضع خط اينترنت خبری ندارم.
به نظر من مخاطب لینک بیشتر ایرانیان خارج از کشوره،ولی اگه خوانندگان بیشتر از ایرانن،حق با تو است.با تشکر ار نوشتهات
http://www.einseitig.info/html/content.php?txtid=652
درود
با تبريك سال نو / مطلبي در يكي از پستهاي قديمي وبلاگت خواندم و ديدم كه با موسيقي هاي قديمي آشنايي داري / اگر مي تواني در مورد يك تحقيق به من كمك كني تماس بگير و بگو كه آيا برگردان فارسي ترانه گروه باني ام با عنوان راسپوتين را كه در ايران اجرا شده است را شنيده اي يا داري / اگر جوابت منفي است كي تواني پرس و جو كني؟/ خيلي مهم است/ ممنونم
بدرود
هشتم فروردين 1387
————————————————————————————————–
پانتهآ: مسعود جان ترجمهء فارسيش رو ندارم اما قابل تهيه است. لطفاً تا امشب صبر کن، برات حتماً ميفرستم.
والا پانته آ جان ، خدایی من اگه تو روز عروسیمم اونشکلی بودم مثل عکس اولت ، دیگه غصه ای از نظر زیبایی نداشتم ، اما مشکل سنجد و سماق یک چیز ِ دیگه ایه به نام مشکل مملکت کانگروها که وارد یا صادر کردن هر نوع ماده غذایی رو ممنوع می دونه ….
( اینه که غصه سفره هفت سین غصهء بدیه
——————————————————————————————————
پانتهآ: خوب با مسافر نفرستند. بگذارند توی يک جعبه و پست کنند. خيلی بايد بدشانسی بياری که به دستت نرسه. اگر هم نرسيد دست کم ارزش مادی زيادی نداشته و دلت اونقدرها نميسوزه. تازه تو که به خاطر اين شرايط خاص از سينهای عربی مثل سکه هم استفاده ميکنی، ميتونی سنجاق هم بگذاری که کلمهء ترکيه! يک سين کمتر! اگر سنبل هم پيدا شد هفتسينت کامله (به انگليسی ميشه hyacinths). ضمن اينکه اصالت اجزای هفتسين مهم نيست، اون حس خاص سال نو و شادی و همدليه که اهميت داره.
ممنون بابت محبتت
امیدوارم دوران بستری شدنت هم راحت تر از اونی که فکر می کنی بگذره
بسي عکس هاي باحالي بود، اميدوارم ار بيمارستان هم به سلامت مرخص بشي تازه شايد مثبت ترين نتيجه اين بستري شدن اين باشه که رژيم اجباري ميشه و دوباره به همين قيافه عکس اول در مياي
————————————————————————————————-
پانتهآ: ممنون پانی جون اما قضيهء آب رفته و جوی رو که ميدونی چيه…
سلام، من هم سال نو را تبریک می گویم و امیدوارم سال بی درددندانی!!! را بگذارنی.
man site nadaram valii ta delet bekhad akse javattttti daram. chon hamsen ham hastim aks ha too hamin maye hast. khodam az khande ghash miknoam vaghti ye sar be aks haye ghadimi mizanam.
——————————————————————————————————
پانتهآ: خوب پس ديگه وقتشه که يک سايت يا وبلاگ راه بندازی
سلام
سال نو مبارک
من که نتونستم عکسها را ببینم.
—————————————————————————————————-
پانتهآ: چرا؟ عکسها مشکلی ندارند که.
سال نو مبارک.
من به عادت همیشه میخواستم بخونم و برم که دیدم این دفعه نمیشه . لذا این را محض قربتا الی الله و پانتا نوشتم!
عکس العمل من موقع دیدن عکسها از بالا به پایین:
1. WoooW
2. واه واه
3.ایشش
4. سسسوت
موهای اسکاچ برایتی…
حالتون چطوره؟ من همونی هستم که توی وبلاگ آلمانیتون کامنت میذاشتم ولی یه بار هم نشد کامنتهام پاک نشن…
بهرصورت اگه این یکیو پاک نکنین danke میکنم.
سال نو به همه ایرونیای عزیز مبارک
—————————————————————————————————
پانتهآ: بله به جا ميارم. برای پاک کردن اين کامنت شما دليلی وجود نداره. توصيه ميکنم که اگر ميخواهيد در وبلاگ آلمانيم کامنت بگذاريد، اين کار رو به زبان آلمانی قابل فهم و بدون استفاده از عبارتهايی که برای خوانندهء آلمانی توهينآميز هستند انجام بديد، مثل هايل هيتلر. در اين صورت مسلماً پاک نخواهند شد. اگر فکر ميکنيد که اين کارتون بامزه است، بايد بگم در اشتباهيد.
ضمناً Hail Hitler غلطه. بايد نوشت Heil. دست کم درستش رو ياد بگيريد.
جرا بیمارستان پانب جون؟
نگرانم کردی…
از جزئیات باخبرم کن اگه می تونی.
در ضمن عکس اول بسی بسیار سکسی می باشد… دم دوست خودم گرم!
اون عکس اولت که هالیوودیه و در کتگوری جوات جا نمیگیره!
در ضمن کمی نگرانت شدم، بیمارستان چرا؟
ببينم.مطمئنيد كه خانومي كه در عكس اول هست با بقيه عكسها يكي است؟ شبيه سر برآوردن يك پروانه است از كرم ابريشم
بيادبي منو ببخشيد.
اگر اون صدايي كه از شما در پادكست دكتر مجيدي بود روی عكس اول بگذاريم، اونوقت بايد گفت سينماي ايران يكي از جذابترين هنرپيشههاشو از دست داد.
از بابت بيمارستان هم متاسفم.اميدوارم سالي خالي از بيمارستان داشته باشيد
—————————————————————————————————
پانتهآ: دکتر جان کجاش رو ديدهای. اون پروانه بعدش به خرچسونه تبديل شد!
بابت لطفتون خيلی ممنونم.
you were so hot! why dont you become a model?
and so indian in other pics
اوووم به نظر من که عکس تولد 18 سالگی ات اصن جواااد نیس:ى تااازه خیلی هم گوگولیه با اون موهااا و اون کفش:ى هه هه:)
خيلي باحااال بود
:)
البته اينكه ميگي جواد و اين حرفها! اون موقعها مد دخترها همينجوري بود ديگه!
اما در خصوص چهره بايد عرض كنم كه خانمها خصوصا در ايران يه تغيير كامل در چهره دارند در اوايل جواني و بعد از آن.
Salaam,
1- cheghadr avvalin aksetun khoshgele
2- az aksaa moshakhase ke shomaa baa surati rabete ye khoubi darinaa?!?!?! ya asurati dar nazaretun javade!?!?!?
3- post etokhme morgh e rangi tun kheyli kheyli jaaleb bud…aafarin be khalaghiyat va daste banditun
——————————————————————————————————-
پانتهآ: مريم جان از صورتی و سرخابی الآن هم بدم نمياد (چند سال پيش وحشتناک مد شده بود) اما اون موقعها شورش رو درآورده بودم!
بابت محبتتون تشکر ميکنم.
اولن که فتبارک الله شما چه دافی بوده اید در ایام جوانی! اون موقع چرا وبلاگ نمی نوشتید آخه که ما با شما آشنا بشیم!
دومن که قربونت شما یه نگاه به قد رعنای خودت بنداز آخه؛ من با این قد 164 سانتی معلومه باید نگران ممیزه باشم!:))
—————————————————————————————————–
پانتهآ: اليزه جان اون موقع اينترنت هم داشت تازه تاتی تاتی ميکرد چه برسه به وبلاگ!
در مورد رابطهء قد و مميز کاملاً توجيه شدم
حالا جان من بگو ريشه و معنی و مفهوم اين اصطلاح داف که شما جوونها ميگين چيه؟!
سلام.
عكسهاي جالبي بودند. بنابر اين شايد اسم “جواد” روي اين عكسها گذاشتن خيلي جالب نباشه چرا كه بايدمد اون روز و طرز لباس پوشيدن و آرايش اون دوره رو هم به خاطر آورد به هر حال موافقيد كه با حالا خيلي فرق ميكرد. مطمئنم كه تو آلبوم همه ما كه همسن و متعلق به يك دوره هستيم از اين قبيل عكسها حتما ديده ميشه.
در مورد بيمارستان هم متاسفم. اگر چه نميدونم مشكل چيه و … ولي اميدوارم به زودي حل بشه و جاي نگراني جدي نباشه.
موفق باشيد.
پانتهآ: چه ميدونم چه مرگشه. فاصلهء بين خطوط رو سرخود حذف ميکنه. فاصله ميگذاری، ذخيره ميکنی، باز ميبينی يک جای ديگه فاصله رو حذف کرده. آدم يک پست رو ده بار ريفرش ميکنه تا اون چيزی که ميخواد نشون داده بشه. اعصاب نگذاشته برام. تازه، همهء پستهايی رو که از بلاگر به اينجا آوردهام همينجوری به هم ريخته.
————————-
احتمالا شما متنتون رو دورن word مينويسيد و از اونجا كپي ميكنيد
اگه حدسم درسته :
نوشته هاتون رو از notepad كپي كنيد
——————————————————————————————————
پانتهآ: خير در اديتور هاله مينويسم که مثل وردپد فرمت خط و اينها رو تعريف نميکنه و نوشته رو خالی خالی تحويل اديتور وردپرس ميده. اگه با ورد مينوشتم که ديگه جای تعجب نبود. با اين حال بابت همفکری ممنونم.
سلام
خیلی جالب بود ! نظر خاصی ندارم فقط به همون دلیل سرافکندگی و سرخ شدگی ناشی از خجالت نظر دادم که عذاب وجدان نداشته باشم .
موفق باشی
به جز عکس اولی که حسابی رتوش شده من چیز جواتی ندیدم!
بلکه هم به خاطر این باشه که چشمم عادت به دیدن فرم ها از زیر ظاهر افراد کرده…
—————————————————————————————————-
پانتهآ: البته من در رتوش کردن عکس يد طولايی دارم، اما اين عکس واقعاً دست نخورده و همونطور که بعد از اسکن بوده اينجا گذاشته شده و حتی در نورپردازی و توازن رنگ تغييری ايجاد نشده (برای همين کمی به زردی ميزنه). دليل کيفيت خوبش هم ساده است: عکاس ماهر و دوربين حرفهای و عالی. اين رو گفتم که دچار سوءتفاهم نشين. اگر شما بهش ميگين جوات، مسئله سليقه است و بحثی سرش نيست.
سلام. خب، حالا چرا فحش میدی! من که بدون نوشتن نظر هم توی تمام پاراگراف های نوشته ات، باهات حرف میزنم! فقط نمی نویسم واسه اینه که خودش میشه سه برابر نوشته وبلاگ تو!
عکس هفده ساله گی ات با تصویری که از تو در ذهنم دارم – و به راحتی هم کوتاه نمیام که اونو کنار بذارم – بیشتر هماهنگی داره! حتی تو هجده ساله گی ات هم اون خنده صمیمانه توش هست.
فکر کنم بدنباشه یه فکری برای اقامت ات توی بیمارستان بکنی. یه آدرس ای میل درست کن که بشه بهت ای میل زد و برات نامه نوشت. اگه احیاناً برات امکانی اینچنین باشه، من برات ای میل میزنم. شاید خیلی از چیزائی که دیگه نمیشه توی وبلاگ نوشت رو بشه برای تو نوشت. چیزائی که خصوصی نیستند و اما، از احتمال داوری و پیش داوری بدور اند و فکر کنم برای آدمی مثل تو که دنیای تجسم و تخیل تو میتونه تو رو براحتی از فضای بیمارستان بیرون بکشه، مواد مناسبی خواهند بود. حالا فکرش رو بکن، یکی تو رو به میهمانی دعوت میکنه و آن دیگری به عروسی و یکی هم به گردش و پیاده روی و خلاصه همه آن چیزائی که میتونه برای لحظات سنگین حضور در بیمارستان، امکان مناسبی باشه تا تو رو به دنیای ذهن و زندگی دیگران بکشونه!
حالا تو که در مورد غذا خوردن توی بیمارستان اینهمه گیر و گرفتاری داری؛ شوهرخان چی خواهد کرد! خدا به دادش برسه! مامان خانومت رو میشه مجسم کرد که هر روز یه قابلمه دستشه و در حال رفت و آمد به بیمارستانه! البته امیدوارم بهش لیست و برنامه غذائی دیگه ندی! اصلاً چطوره نهار و شام رو با شوهر خان تو همان بیمارستان نوش جان کنی و …
خب، روز و شب بر تو بخیر و خوش بادا
——————————————————————————————————-
پانتهآ: نه تقی جان متوجه نيستی. من اگه صحيح و سالم هم باشم، تا پام به بيمارستان برسه مريض ميشم! افسردگی ميگيرم. غمباد ميگيرم. دق ميکنم. تو همچين حال و اوضاعی مگه غذا از گلوی آدم پايين ميره؟ اون هم غذاهای آلمانی بيمارستانی بخارپز که گوشتش مزهء سيبزمينی ميده و سسش مزهء گوشت و سيبزمينيش مزهء هيچی!
آدرس ايميل هم که دارم!؟ احتياجی به درست کردنش نيست، هست؟
نگران شوورخان نباش. اون به وضع شکمی خودش خواهد رسيد. دلت بايد به حال من بسوزه! بيمارستان هم يک کلينيک مخصوصه و با شهر ما فاصله داره. اينه که مامان نميتونه هر روز با قابلمه بياد سراغم. اگر بياد هم، رجوع شود به همونی که اول گفتم.
يعنی آن اولين عكس از بالا خودتان هستيد؟ عحب! چه سير و سياحتی داشتيد در به ثمر رسيدن تكامل ثانويه! (دی دو نقطه با تاكيد زياد)
از 16 تا 17 سالگی ماشالله هزار ماشالله پيشرفت قابل ملاحضهای داشتيد كه اين روند مثبت را تا 18 سالگی با يادگيری فنون رزمی به خوبی ادامه داديد.
ما كفمان بريد
شما بهترين شركت كننده در اين بازی بوديد. هم نوشتهتان دوستداشتنی بود هم عكستان حرف نداشت
شاد و رها باشيد
حالا زیاد هم نمیخواد توجیه بشی! همون موضع قبلیت امیدوار کننده تر بود!:))
والله ما هم خیلی در جریان نیستیم، یه روز بروبچ ما رو نشوندن و گفتن عزیزم داف یه چیزیه تو مایه های جیگر؛ خوشگل؛ هلو، حوری پری، جی لو، مونیکا بلوچی.. خلاصه همینا، که یعنی اگه بهت گفتن باید خوشحال بشی! از ریشه و بن اش بی اطلاعیم والله!
سلام
چه نظرات بامزه ای
پانته آ اسم خواهر زاده ی مهتاب بود وقتی اخر شب از پشت پنجره ی رو به گوچه ی اونها رد میشدم همیشه بغل مهتاب رو به من ایستاده بود و منو عمویی صدا می زد فکر کنم کلاس اول یا دوم باشه الان یادش بخیر
اون عکس 16 سالگی عکس خوبی بود البته بدون عینک
با همین اسم pantea براتون لینک گذاشتم
—————————————————————————————————
پانتهآ: ممنون سيروس جان.
اولا که امیدوارم از بیمارستان زود و سلامت مرخص شی و تا سالهای سال لازم نباشه دیگه طرف بیمارستان بری.
دوما که عکس آخری شاهکاره!!!!! منو یاد دختر خاله هام می اندازه که تقریبا همسن و سال خودتن و قیافه های اون موقعشون رو خوب یادم میاد و سرش کلی اذیتشون می کنم. D:
و آخر از همه اینکه به نظر من الانم با اون عکس اولی خیلی فرقی نکردی. شاید یه خورده جا افتاده تر شده باشی ولی من باور می کردم اگر می گفتی عکس مال امسال تابستونه.
—————————————————————————————————
پانتهآ: واقعاً با اين حرف دوستيت رو ثابت کردی!
ببین اگه میخوای کامنت هات زیاد بشه هر از گاهی از این عکسها بزار!
انگار این عشق رنگ صورتی بین همه ی تین ایجر ها پر طرفدار بوده.
من به جوات بودن تو ايمان آوردم پانته آ …
D:
سلام
امروز آشنایت شدم
آرزوی اینکه سال و عمری زیباتر از پیش داشته باشید
——-
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی
چو گل گر خرده ای داری خدارا صرف عشرت کن
که قارون را ضررها داد سودای زر اندوزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
میای دارم چو جان صافی و صوفی میکند عیبش
خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی
جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین اای شمع
که حکم آسمان اینست اگر سازی وگر سوزی
—————————————————————————————————–
پانتهآ: ممنون، سال نوی شما هم مبارک.
دختر تو عجب جیگری شدی یه دفعه ! اون عکس حدود 22-3 سالگیت عین هنرپیشه های سوپر استاره ! مطمئنم چشم خوردی که مریض شدی و باید بری بیمارستان . میدونم بیمارستان رفتن خیلی بده و امیدوارم زودتر بیای بیرون و از گشنگی هم نمرده باشی ! سال خوبی رو برات آرزو میکنم عزیز خوشگلم !
آهان راستس به همسر خان بگو بجای اینکه صدات کنه موش کوچولو و حلزون کوچولو ، بهت بگه زیباروی بزرگ من و ملکه زیبایی بی نظیر من !
—————————————————————————————————–
پانتهآ: قربون محبتت اما اين عکس موقع زمان آشناييم با شوورخانه. ديگه ازمون اين حرفا گذشته
سلام
من وبلاگ شما رو امروز بطور تصادفی پیداکردم ، میخواستم در یک موضوعی با شما مشورت کنم ، اگر فرصت دارید و رفع کسالت شده ، لطفا به من ایمیل بزنید
ارادتمند
کاوه
1- شما كه اين همه كامنت داري! چرا مينالي؟
2- من همين حالا هم جوادم چه برسد به 10 سال پيش.
3- من در راستاي جواد بودنم، از عكس شما در 17 سالگي خوشم آمد.
4- پريشب در خانه يكي از اقوام، صحبت درباره همين عينكهايي بود كه شما يكي از آنها را داشتهايد. واقعا چرا هيچ مدل ديگري نبود؟
5- از اينكه به وبلاگ من لينك دادهايد، متشكرم. لينك وبلاگ شما هم اضافه شد.
6- آرزوي بازگشتي زود، توام با سلامتي براي شما در سفر به بيمارستان دارم.
—————————————————————————————————
پانتهآ: ميثم جان آخه اگر اينجوری به خوانندهها غر نزده بودم الآن همون دو سه تا کامنت رو داشتم!
احتمالاً اون موقع عينکهای ديگهای هم بوده اما من که بچه بودم و حاليم نبود و اون عينکساز بدجنس هم درست راهنمايی نکرد و اين عينک رو به من انداخت!
بابت محبتتون متشکرم.
pantea jun,
mishe begi in ‘dirty dancing ‘ chiye?
be khoda man inja search kardam , amma bazam nafahmidam chiye.
be man binavaye daneshju dar sarzamin e ommolha komak kon.
merci
—————————————————————————————————
پانتهآ: ميترا جان Dirty Dancing اسم يک فيلم آبگوشتی خيلی پرطرفداره با شرکت پاتريک شويزی ساخته شده در سال ۱۹۸۷ ميلادی. برام عجيبه که با جستجو در اينترنت به نتيجهای نرسيدی. به آدرسش در ويکیپديای انگليسی مراجعه کن، اونجا توضيح کامل هست.
حقيقتش خواستم يه پست مشابه بذارم ولي خودم خجالت كشيدم !
از بس چند تا از عكسام سوپرجواد بود !!!
تقريبا تا 10-11 سالگي خوب بودم ولي بعدش به صورت تصاعدي به سمت جواد شدن كشيده شدم . فعلا كه بعيد ميدونم چنين آبروريزي رو انجام بدم ولي بيشتر فكر خواهم كرد …
D:
————————————————————————————————–
پانتهآ: خجالت نداره که! نون رو بچسبون تا تنور داغه!
اول بابت گرفتن کامنت زیاد تبریک میگم
دوم عکس اولی منو شوکه کرد و همه حساب کتابهام در مورد خانمهای وبلاگنویس رو باید از اول دوره بکنم. چون همیشه وبلاگنویس را موجوداتی غیر سلبریتی میدیدم.
سوم بابت شجاعتت و نترسیدنت در دیدن عکست در سایتهای زرد ایرانی تحسین میکنم.
چهارم خیلی مخلصیم
————————————————————————————————-
پانتهآ: هه هه… راست ميگی ها… يادم نبود که روشون مهر بزنم! البته چندان مهم هم نيست. ممنون بابت يادآوری. با اين حال من هيچوقت سلبريتی نبودهام و نبايد نظر شما حالا تغيير کنه.
به قول دوستی گذاشتن چنين عکسهای جوادی در وبلاگ ديگه اسمش شجاعت نيست، وقاحته!
ضمناً اين دوست گفته از اين به بعد اگر کسی دربارهء رفاقتش با من پرس و جو کنه از بيخ منکر شناختن من خواهد شد!
وای یاد عکسای خودم افتادم!
اگه عکسای اون موقع منو ببینید می فهمید جواد یعنی چی!
بخصوص با دماغ عمل نشده
یادش بخیر و چقدرم احساس شیکی و زیبایی می کردم
پست خیلی جالبی بود.
کسالتتونو متوجه نشدم چیه اما براتون آرزوی سلامتی دارم
ضمنا پانته آ خانم
از لنگ هوا کردنتون معلومه که بدن خیلی نرمی داشتید
شاید هنوزم دارید
————————————————————————————————-
پانتهآ: نه همون داشتم…
کجایی جوونی که یادت بخیر..
آدم وقتی یک عکسهایی اینچنین بگذارد توی بلاگ مجبور میشود تا قیام قیامت شفاف سازی کند و جواب کامنت بدهد . اینهمه جواب به کامنت یکجا ندیده بودیم
—————————————————————————————————-
پانتهآ: بله عبرت بگيريد!
(اين پيام پای تلفن ديکته شده و توسط نويسندهء وبلاگ تايپ و وارد شده)
اون لباس تولد هيجده سالگيت هيچ هم جواد نيست! خيلی هم قشنگه. اگه بود اون رو الآن هم ميپوشيدم. يادمه، من اون موقع ۷ سالم بود و عا ا ا ا شق اون گوشوارهها بودم. اون کمربند Dirty Dancing رو بگو… حاضر بودم برای به دست آوردنش هر کاری بکنم! حاضر بودم به خاطرش دست به قتل و جنايت بزنم! به کمربند من توهين نکن!
عكس اولت با شلوار جين هات بود عجب مالي آباد باد شكمي كه اين مالو زايده..
هرچه بچگيت بي ريخت بودي بعدا فتبارك اله احسن الخالقين شدي خانوم
سلام ! عکس 16 سالگیت این بود؟ چرا خالی میبندی آبجی؟ این فردی که من در عکس میبینم دست کم 46 سالی باید داشته باشه!!!
خیلی ارادتمندیم.
man keh delam lak zad az nazdik bebinamet va … baba khial bad nakonid ,bebosamet. eradatmand
سلام
خیلی جالب بود! ما رو به گذشته های دور بردید و یاد زمانیکه عشق اینجور عکس گرفتنها بودیم! عجب جوات بازاری بود، شلوار پاکو یا همون خمره ای خودمون… واقعا یادش بخیر!
شاد و سلامت باشین
چه جالب! اول صداتونو شنیدم، بعد عکسهاتونو دیدم و بعدش وبلاگتونو خوندم
من که زدم به تخته ، ضمن اینکه بین عکس اول و جواتی بودن ، نتوانستم رابطه ای پیدا کنم.
عکسهای قدیم هم باید در زمان خودشان ، دیده شوند.
من بیچاره چی بگم که جرات ندارم حتی عکس های جوانی را در وبلاگ قرار بدم !
—————————————————————————————————–
پانتهآ: اگر متن رو ميخونديد ربطش مشخص ميشد
سلام
فقط مي تونم برات آرزوي سلامتي كنم .
پيروز سربلند باشيد .
بابا جواتتتتتتتت… اي ول… اي ول… به به …. به به…. آفرين…
خيلی عقدسه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
————————————————————————————————–
پانتهآ: عقدس يعنی چی؟ منظورتون اقدسه؟
kheili khub tunesti khodetu az to manjelab va felakat bekeshi birun .
shukhi kardam. moivafagh bashi
صد در صد متولد 53 تا 58 هستی .نه؟ دیدی ما جواتتریم.
—————————————————————————————————-
پانتهآ: خير صفر درصد. متولد ۱۳۵۲ هستم.
حيف شد! كاش عكستو ميدادي من بذارم! تابلو!!!
پانته آ جان اول تبریک، بعدهم بیا آشتی کنیم دلم برات تنگ شده! بعد هم چرا عکسی که خوش تیپ تر بودی روش نوشته گذاشتی؟ ترسیدی کش برند ملت به اسم خودشون جا بزنن؟
شاد باشی
—————————————————————————————————
پانتهآ: والا من با شما دشمنی نداشتم. خودتون يهو دچار سوءظن شديد و قهر کرديد.
حالا به اسم خودشون هم جا نزنند معلوم نيست چه استفادههايی ازشون بشه. ضمناً روی همهء عکسها نوشته گذاشتهام.
سلام پانته آ
خواستم بگم خیلی خوشگلی خیلی نازی خیلی خوش اندامی
Hi,you ae very cute,hope you get well soon,we have same problem,we ae very far from our homeland,that is all
che axaye ghashangi!!!! man asheghe axhaye ghadimie Iranammm,, yade norooz e Iran bekhyyr. pantea, noroozzet mobarrak. har ja ke hassti, shad o shad kam bashiii
————————————————————————————————
پانتهآ: ممنون. سال نوی شما هم مبارک
1. تصمیم گرفتم دلتو نشکنم و یه کامنت به رسم یادگار بنویسم تا به معرفت بی اندازۀ پلنگ مهربان پی ببری.
2. در رابطه با عکسی که در اون روستای دور افتادۀ آلمان گرفتی: عجب پر و پاچه ای! (دچار تبرّج می شویم) امّا به مردمش نگاه نکن اون طبیعت بکر و تمیز رو بچسب و سادگی زندگی مردم اون منطقه رو.
3. در رابطه با عکس با عینک: شدی مث استریت گرل های نیو اورلئان بی اندازه جوات می باشی!
4. و امّا در رابطه با عکس اوّل: خوشگل افتادی (عجب سر و سینه ای؛ تبارک الله احسن الخالقین)
5. در پایان این پست، برای شما علیا مخدّرۀ محترم آرزوی سالی خوش و اوقاتی به مراتبی خوش تر در کنج بیمارستان می نماییم و امیدواریم روزی آن پر و پاچۀ تمیز را از نزدیک ملاقات فرماییم. آمین یارب العالمین
——————————————————————————————————
پانتهآ: کدوم سادگی زندگی؟ ای بابا بيا يه نگاهی به ماشينهای پارک شده جلوی در منازلشون بنداز ببين چه ساده زندگی ميکنند! داهات ايران نيست که.
ممنون که دلم رو نشکستی! براوو به اين همه معرفت!
سلام .اسم جوات شاخک هامو حساس کرد تا ببینم این کاربرای مخفی رو که قبلن چی بودن .هر چند از الانشون چیزی نذاشتن .
ولی خوشم اومد.از سبک نوشتنت عکس انداختنت سر خوشی ت سادگی ت مهربونیت ……/ دل بزرگی داری پانته آ.
امیدوارم تو بیمارستان زیاد نمونی .
شاد و سر خوش باشی مهربونم .
————————————————————————————————–
پانتهآ: بابت لطفت متشکرم.
فتبارک الله اجود الجاودین! ای ول آبجی. خیلی جاواتی! موخلصه هر چی جاواتم هستیم.
عجب عینک تخمی داشتی ها ؟!
من خودم نمی خوام بازی کنمااااااا !
فقط سکوت اختیار میکنم….. :دی
راستی خیلی خوب کاری کردی که عکس هاتو با واترمارک گذاشتی.
گذاشتن عکس شخصی تو اینترنت بدون واترمارک عواقب بدی میتونه داشته باشه.
اون اولی واقعا چیز کشه!!!…
آدم دندون دردش یادش میره..:))
فعلا.
فعلا نفر اول جوات ها خودتی
آره راست میگی روی همه نوشته هست، اصلا یادم نمیاد سرچی قهر کردی ولی یادمه که اول لینک من را برداشتی و بعد هم…
حالا نویه استارت!
راستی منم تا یه ساعت دیگه یه عکس از دوران انقلابی ام می زارم فکر نکنم اون وقت جواتی وجود داشته باشه البته:))))
هاهاهاها! به بعضی از عکس ها خیلی خندیدم چون یاد خودم و خیلی های دیگه می افتم چه تیپ های مکش مرگ مایی داشتیم! شرم بر من و تو و همتون باد! ولی اون عکسه که از خواب پاشدی جدا از رگه های جوادی نازه. خیلی دلم میخواست ببینمت. کلی حال کردم که عکس گذاشتی. یه روز اومدی دهات ما کاش بیاییم همو ببینیم.
پانتهآ تورو سه هفته چیکارت میخوان بکنن آخه؟ میخوام هی بگم امیدوارم یک چیز راحتی باشه ولی این سه هفته ای که نوشتی نمیذاره.کاش هرچی هست خوب خوب بشه ولی با این سه هفته. امیدوارم حوصله ت هم سر نره و غصه نخوری زیاد تو بیمارستان. مواظب خودت باش. همین یه پانتهآ رو داریم
—————————————————————————————————–
پانتهآ: يا شما بيايين دهات ما. به اميد اون روز
اصلاً جای نگرانی نيست. خودت رو اذيت نکن. بابت محبت هميشگيت متشکرم.
ها ها
الان کامنت دکتر مزیدی رو دیدم .. کامل می شد برق دندونش رو دید ای دکتر کلک دکترم دکترای قدیم
سلام مجدد و تبریک به خاطر این همه کامنت. و اما غرض از مزاحمت این که واژه داف به استناد کتاب فرهنگ لغات مخفی دکتر سنایی، به معنی دختر میباشد و در اصل به زبان عبری یعنی زبان یهودیان ( در ایران) است. در اصطلاح جوانان امروزی یعنی دوست دختر و دختر تودل برو. محض فضولی عرض شد. مرحمت زیاد
—————————————————————————————————-
پانتهآ: اختيار داريد! خيلی ممنون. اتفاقاً از يکی از دوستانم پرسيدم و اون هم همين توضيح رو داد. ميخواستم اينجا بنويسم که شما زحمتم رو کم کرديد
کلاً پست خوبی بود. متفاوت از بقیه و بقیه وبلاگ نویس ها. کاش بقیه جماعت ایرونی هم جرات شما رو داشتن…
خب وبلاگ من روزی صد تا هیت داره، دو تا کامنت! البته نکتهاش اینه که من چرت و پرت مینویسم! نمیدونم ملت دنبال چی میان تو وبلاگم…خب بگذریم ایناش مهم نیست…
اون عکس اولیه محشره، ولی خب شما همین الان هم خوش قیافه هستین. جدی میگم ها.
راستی این اولین کامنت من اینجاست.
خب کامنت اولم مبارکا باشه.
و به همراهش سال نو هم مبارکا باشه.
————————————————————————————————-
پانتهآ: خوب عوضش توی آکادمی به حرفهات واکنش نشون داده ميشه. من معمولاً توی هر تاپيکی که يه چيزی مينويسم ديگه اون تاپيک تعطيل ميشه! لطف داری عزيز جان.
خيلی ممنون بابت اولين کامنت! من که اصلاً نميدونستم اينجا رو ميخونی.
سال نو هم خيلی مبارک
پانته آ جان کاش قیافه ی ِ جوادی ِ ما هم اون عکس اولی ِ تو بود!
———————————————————————————————–
پانتهآ: ای بابا دوستان چرا هيچکدوم متن رو نميخونيد و فقط عکساش رو نگاه ميکنيد؟ من کی گفتم اون عکس جواده؟
سلام خانم پانته آ. به نظرم عکس 17 سالگیتون خیلی شبیه عادل فردوسی پوره.
———————————————————————————————-
پانتهآ: سلام! عادل فردوسیپور کيه اونوقت؟ از حرفتون خوشحال بشم يا ناراحت؟
گوگليدمش! انگار همون خوشحال درسته!
نه آخه بیانصاف قيافهء من گيريم بد، گيريم جواد، چه دخلی داره به اون؟
عکس اول رو دوباره نگاه کردم و خیلی شبیه انوشه انصاری است؟! اگر تو مهمونی دیده بودمت لابد سوال میکردم فامیلین!؟
————————————————————————————————–
پانتهآ: هم عکس رو دوباره نگاه کردم، هم رفتم خودم رو توی آينه نگاه کردم. بعد با عکسهای خانم انصاری مقايسه کردم. شباهت قيافهء من و ايشون تقريباً ميشه گفت محدوده به داشتن يک عدد سر و گردن روی شونهها به انضمام چشم و گوش و دهان و دماغ و فوقش شايد رنگ چشم!
بسیار جالب بود و به نظر من اصلا جواد نبود.تاحالا فکر کردین جواد یعنی چی؟منظورم اینه که هرکسی به هرحال یک شکل و تیپی داره(که البته در هر سنی متفاوته)و ظاهر هرکس فقط به خودش مربوطه و قضاوت کردن درمورد اشخاص کار راحت و درستی نیست.چرا وقتی می شه از کلمات استفاده درست کرد،ما جوونای زیر سی سال از خودمون انواع و اقسام کلمات نامربوط در میاریم؟!!کلماتی مثل:جواد-جوات!-خفن!-اسکل!!قات زدم!کف کردم!ایول!! و غیره!والا به خدا 50 سال پیش ایرانیا اینطوری حرف نمی زدن! به هرحال عالی بود.مرسی.ای کاش تمام وبلاگ نویسا (منظورم اونایی هستن که در ایران و مخصوصا تهران هستن) و طرفدارانشون!( خودم )یه جا جمع می شدن و همه همدیگرو از نزدیک می دیدن.من که به شخصه دارم از کنجکاوی می ترکم!!که بعضی وبلاگ نویسها رو از نزدیک ببینم.از جمله آقایان دکاتیر!! مزیدی و مجیدی
—————————————————————————————————–
پانتهآ: والا ۵۰ سال که هيچی، ۲۰ سال پيش هم بعضی از کلمههايی که ميگين مرسوم نبود. اما عوضش چيزهای ديگهای گفته ميشد. به جای خفن ميگفتيم اسيدی! اصطلاحات عاميانهء مختص جوونها چيزی محدود به اين دوره نيست و قبلاً هم وجود داشته.
نگاه به تصويرهای جوونی و خنديدن به پيروی ناشيانه از يک مد کهنه و قديمیشده به قضاوت ربطی نداره. زياد سخت نگيريد.
حالا من يه چيزی بهتون بگم: زمان نوجوونی من، با پدر و مادرم به عکسهای جوونيشون نگاه ميکرديم و به اون پاچههای گشاد و يقههای پهن و کفشهای ليژدار ميخنديديم. حالا که اونها دوباره مد شدهاند، برادر و خواهر کوچيکم همون عکسهای والدين رو نگاه ميکنند و از سر و وضع شيکشون تعجب ميکنند!
بابا خوشابحالت اي روستايي …. بازم این همه کامنت بارون الطاف مزیده ات کردند … برو بگیر خدا و شکر و خوش باش!
پانته آ جون! چه عکسای خوشگلی. یاد اون زمونا افتادم، باز.
مرسی به خاطر اینهمه روحیه که من از تو می گیرم هر وقت می یام اینجا.
مرسی برای همه چی.
چقدر خوشگلی پانته آ! من همش یک خانوم چاق و سفید بی حال تو ذهنم بود. به خاطر مشکل کمر و پات که ازش صحبت می کردی. خیلی بانمک بودی. قطعا تو مقدار نمک که تفاوتی حاصل نشده! من هم سی و دو سالمه و خصوصا بعد از بچه دار شدن معنی این تغییر کردن رو بهتر می فهمم.چقدر خوبه که انقدر راحت می تونی عکستو بذاری.
منم مثل اینا عکسهای زاغارت دارم که هر دفعه نگاه میکنم می خندم.
سلام .
یه بازی جالب و بامزه …
چقدر تغییر کردید؟؟؟