نشستهام روی صندلی، روبهروی دکتر که پشت ميزتحريرش نشسته. ماوس رو حرکت ميده و گويا پروندهام و نتيجهء آزمايش فشار خونی که خانم دستيارش چند دقيقه پيش ازم گرفته روی صفحهء کامپيوترش نمايان ميشه، چون بلافاصله دکمهء تلفن رو فشار ميده و خونسردانه خطاب به ميکروفون ميگه: اينجا روبهروی من يک بيمار مرده نشسته. فشار [...]
Archive for جولای, 2008
کار از کار گذشت
Posted in روزمره on جولای 25, 2008 | 35 نظرات »
يکی از آشنايان اينترنتی من در آمريکا با دخترخانم ۷ سالهاش يک پروژهء تابستونی جالب شروع کرده: در طول مدت تعطيلات سعی ميکنند تا ميتونند از سراسر دنيا کارت پستال جمع کنند که مکنزی کوچولو (Makenzie – اين آمريکاييها با اسمهای عجيب و غريبشون!) با کشورهای مختلف آشنا بشه. تا به حال حدود ۲۰ کارت [...]
نظرسنجی
Posted in زمين و زمان on جولای 13, 2008 | 55 نظرات »
ميخوام به روش مبارکهء دکتر گوشزد يه نظرسنجی راه بندازم دربارهء موضوعی که فکرم رو کمی به خودش مشغول کرده:
يکی از آشناهای دور من آقايی آلمانی، ۴۷ ساله، متأهل و صاحب سه فرزنده (۱۸، ۱۱ و ۹ ساله) که عاشق و شيفتهء اونهاست. هرچند که از پس خرج خونه و زندگی اهل و عيال برمياد، [...]
@
Posted in دانستنی on جولای 12, 2008 | 16 نظرات »
شمايی که هر روز بدتر از من در اينترنت ويلون و سيلون هستيد، احتمالاً روزی دهها و شايد صدها بار علامت @ رو در سايتهای مختلف ميبينيد و خودتون هم اون رو تايپ ميکنيد. اما آيا ميدونيد معنی و مفهوم و ريشهء اين علامت چيه؟
چگونگی پيدايش علامت @ مثل خيلی چيزهای ديگه صد در صد [...]
دانا و توانا
Posted in زمين و زمان, وبلاگ on جولای 9, 2008 | 14 نظرات »
عليرضا من رو به يک بازی وبلاگی دعوت کرده تحت عنوان «اگر جای خدا بودم چه ميکردم». خوب، اين سؤال رو از آتئيست جماعت نبايد پرسيد! کدوم خدا؟ چه کشکی؟ چه پشمی؟! اگر من همين الآن با کيف دستيم که حاوی فندک و سيگار و دستهکليد و ماشينحساب و اين خردهريزهاست ده هزار سال در [...]
دزدی موقوف
Posted in وبلاگ on جولای 7, 2008 | 16 نظرات »
صحبت اختراع آپولوی شونصد يا نوشتن فلان شاهکار ادبی نيست، صحبت همين وبلاگستان فارسی خودمونه و ايدههايی که گاهی به ذهن آدم ميرسه و اجراشون ميکنه و بعد ميبينه که سر از هزار سوراخ ديگه درآوردهاند. خوب هر بار که ميبينم خيلی عصبانی ميشم، تعجب هم نداره. اما سؤال سر واکنشه. چرا خودم رو الکی [...]
زنده باد مينيمال
Posted in مينيمال, وبلاگ on جولای 4, 2008 | 18 نظرات »
چقدر دير فهميدم که وبلاگنويسی چقدر آسونه.
روز بيست و پنجم ژوئن نشستم، يکی دو جمله برای هر پست، بيست و سه چهارتا پست پشت سر هم نوشتم. اونهايی رو که بعد از دوباره خوندن به نظرم ضعيف اومدند حذف کردم. در بخش مديريت وردپرس ساعت رو تنظيم کردم برای انتشار روزانه (scheduled). اول روزی يک [...]
چرا آخر شاهنامه خوش است؟ چون موفق شدهای پنجاههزار بيت شعر رو تا ته بخونی.
يکی به اين دوستان زحمتکش، دلير و ورزشکار وردپرس فارسی پيغام ما رو برسونه:
لطف کنيد، يا اسم ماهها رو به فرانسه بنويسيد، يا به انگليسی. يا جون، جولای، يا ژوئن، ژوئيه. نميشه بگين ژوئن، جولای! همونطور که می، آپريل داريم و مه، آوريل. در حالی که شما در قالب وبلاگها مينويسين می، آوريل!
يک برگه کاغذ مهم به من بديد، اعم از سند و صورتحساب و قبض و غيره، تا در عرض چند ثانيه برای هميشه گمش کنم.
دستهکليد برای اين اختراع شده که آدم همهء کليدهاش رو يکجا گم کنه.
گاوی رو که ميخوای بدوشی اول سير کن.
وسط جلسهء سخنرانی اونقدر تظاهر به خميازه کشيدن کن تا به بغلدستيهات هم سرايت کنه.
- بلدی گيتار بزنی؟
- نميدونم. تا حالا امتحان نکردم.
