پشت ميز تحرير نشسته بودم و داشتم کاغذی رو خطخطی ميکردم که ديدم يک ترانه در ذهنم ميچرخه. شعرش رو به خط خوش (حالا مثلاً) روی همون کاغذ نوشتم. بعد فکر کردم اسکن کنم و بگذارم اينجا. ديدم اسکنر خاک بر سر هم خراب شده. توی اين خونه دارم يواش يواش احساس ميکنم که در [...]
Archive for آگوست, 2008
تايتانيک
Posted in روزمره on آگوست 28, 2008 | 13 نظرات »
معلول
Posted in روزمره on آگوست 27, 2008 | 25 نظرات »
قبلاً براتون گفته بودم که برادرم پيروز به ناتوانی ذهنی مبتلاست.
آخر ماهه و جيبها خالی. به خصوص اونهايی که در پايينترين و فقيرترين قشر اجتماع زندگی ميکنند به نقطهء اوج جنگ با نداری رسيدهاند. قيمت مواد غذايی در عرض سالهای گذشته سير صعوديش رو حفظ کرده، تا اين اواخر که بار سنگين مخارج زندگی کمرشکن [...]
يکی از آشناهای ما ميخواسته برای شامش استيک درست کنه. ماهيتابه رو ميگذاره روی اجاق، هود رو روشن ميکنه و ميخواد دست به کار بشه که تلفن زنگ ميزنه. يه مسئلهء شغلی بوده و صحبتش به درازا ميکشه. يهو ميشنوه که توی آشپزخونه يه صدای مهيبی ميگه: وووووووش! ميره ميبينه روغن ماهيتابه شعلهور شده و [...]
زندگی
Posted in روزمره on آگوست 22, 2008 | 16 نظرات »
نمردهام بابا جان. اگر مرده بودم خبرتون ميکردم.
