نه هاله جان، فراموش نکردهام. لطف کردهای و به يه بازی وبلاگی دعوتم کردهای که تعريف کنم اگر ميتونستم نامرئی بشم، چه ميکردم. اين دو سه روزه با خودم کلنجار رفتهام… نه اينکه ندونم چه خواهم نوشت، بلکه قسمت کردنش با تو و خوانندههای وبلاگم کاری بود که از انجام دادنش مطمئن نبودم. چون حدس [...]
Archive for سپتامبر, 2008
نامرئی
Posted in زمين و زمان, وبلاگ on سپتامبر 30, 2008 | 6 Comments »
دانش
Posted in ترجمه, محض خنده on سپتامبر 28, 2008 | 13 Comments »
آدم روی زمين دراز کشيده، دستهايش را زير سر گذاشته و به آسمان پر ستاره خيره شده است. لوتس از پشت تختهسنگی ظاهر میشود.
لوتس: اينجايی!! همه جا رو دنبالت زير پا گذاشتم!! خالق توانا، سرور تو خوشش نمياد که اينقدر نزديک به مرزهای بهشت بپلکی!
آدم (همچنان خيره به آسمان): اينا همهاشون خورشيدن!
لوتس (سر را به [...]
منابع مبهم
Posted in وبلاگ on سپتامبر 27, 2008 | 9 Comments »
اين نوشته يکی از اونهايی ميشه که در آينده بايد مرتب بهش لينک بدم، مثل اون حرفايی که دربارهء علل طولانی بودن نوشتههام زدم. بعضی مواقع بايد يه توضيحهايی رو يک بار مفصلاً داد که مجبور نشی هر بار خرده خرده از نو بگی.
کسانی که نوشتههای اين وبلاگ رو دنبال ميکنند، ميدونند که روش من [...]
شناخت
Posted in ترجمه, محض خنده on سپتامبر 26, 2008 | 21 Comments »
لوتس روی يکی از شاخههای درخت چنبره زده و چرت میزند. آدم زير درخت ولو شده. ناگهان سيبی از شجرهء ممنوعه به زمين میافتد. تلپ!
لوتس: حالا ميتونی بخوريش!
آدم: چی؟! چطور؟
لوتس: چون تو اجازه نداری از شجرهء ممنوعه بخوری! اما الآن که سيب روی زمين افتاده! درخت رو ولش کن!
آدم: اما…
لوتس: بخور احمق!!!
آدم گازی به سيب [...]
آيا ميدانستيد که…
Posted in ترجمه, دانستنی on سپتامبر 25, 2008 | 34 Comments »
- جيمی کارتر اولين رئيسجمهور آمريکا بود که در يک بيمارستان متولد شده بود؟
- اهالی سرزمينهای قطبی (اينوئيتها که به غلط بهشون اسکيمو گفته ميشه) از يخچال برای جلوگيری از يخ بستن مواد غذايی استفاده ميکنند؟
- کتابخانهء عمومی دانشگاه اينديانا در ايالات متحده هر سال حدود دو و نيم سانتيمتر (يک اينچ) در زمين فروميره، [...]
راز بزرگ
Posted in ترجمه, محض خنده on سپتامبر 21, 2008 | 36 Comments »
از اونجايی که ديدم کمتر کسی علاقه به دنبال کردن اون کارتون داره، از دنبال کردنش صرف نظر ميکنم و به جاش برای تعداد محدود علاقمندان، دو بخش از متن کتاب رو ترجمه ميکنم و اينجا ميگذارم که مکالمهايه بين لوتس (مار شاخدار) و خدا و بعد هم لوتس و انسان:
لوتس: خالق توانا، بايد با [...]
داستان خلقت آدم
Posted in ترجمه, محض خنده on سپتامبر 21, 2008 | 25 Comments »
يه داستان کارتونی آلمانی هست به اسم Prototyp يا همون پروتوتايپ که بهش سری تست هم ميگن (هرچند که سری و تست هم واژههای فرنگی هستند!). کارتون اثر Ralf König کارتونيست آلمانيه که بارها جوايز متعدد بهترين کاريکاتوريست رو در آلمان رو جهان کسب کرده. داستان اول به صورت يک سريال در عرض دو هفته [...]
ديدار رويايی
Posted in وبلاگ on سپتامبر 20, 2008 | 32 Comments »
حساب تعداد بلاگرهايی که تا به حال در دنيای واقعی ملاقات کردهام ديگه از دستم در رفته! خيليهاشون رو ديدهام. از سوسکی گرفته تا بيگانه و من شرقی و حسين درخشان و داريوش ميم و نيکآهنگ و نسرين خانم و غزل و فرشاد و ژرمنستان و ناصر غياثی و شهلا و hellawaits و اسد خان [...]
انتقام
Posted in ايران, قديم و نديم on سپتامبر 18, 2008 | 17 Comments »
اون عکس دستکاری شده رو که ديدم (بند چهارم نوشته)، ياد سفير آلمان در عمان افتادم که تا پاش به ايران رسيده بود، جلد مجلهای رو که به همراه داشت پاره کرده بودند، چون عکس روش اسلامی نبود. با اين حال طفلکی کلی نفس راحت کشيده بود که همونجا درازش نکردهاند شلاقش بزنند! الآن هر [...]
ما مهاجران افسرده
Posted in آلمان, ايران, زمين و زمان on سپتامبر 17, 2008 | 29 Comments »
روراست بگم، خوندن حرفهای حامد قدوسی خلقم رو تنگ کرد.
خوب مسلمه که دلايل تصميم ايشون برای برگشتن به ايران، به هيچکس ربط نداره و نبايد ديگران رو سين جيم کرد که برای چی میخواهی به این (يا اون – بسته به اينکه آدم کجا باشه) خرابشده برگردی. اما حالا که ميخواد به اين پرسش جواب [...]
درد زمونه
Posted in شعر و ترانه on سپتامبر 16, 2008 | 10 Comments »
مو که از پاکی دلم چی آسمونه
ندونم سی چه چين و
وام سرگرونه
سی چين و وام سرگرونه
سر به صحرا بنم از بیهمزبونی
سخته تهنا مندن و درد زمونه
تهنا با درد زمونه
دلگرونيم همه جا به هر دياره
ار کوير ساديه، ار لالهزاره
هر چی او رو ندی به آسمونم
دشت جونم تشنه و بی چشمهساره
دی پاييزم بی باهاره
مو که از پاکی [...]
درهمه سوا نکن
Posted in روزمره, زمين و زمان on سپتامبر 16, 2008 | 19 Comments »
رفقای پزشک که سؤال قبليم رو چندان تحويل نگرفتند جز دکتر رضا که انصافاً خيلی لطف کرد، ببينيم معلمهای وبلاگنويس اين بار چه ميکنند:
چرا يه دخترخانم ۱۵-۱۶ سالهء مستعد که تا دو سه سال پيش در ايران درس ميخونده و درسش هم بد نبوده، اطلاعاتش در زبان انگليسی حتی در حد I am a [...]
ايرانيان جستجوگر
Posted in دانستنی, وبگردی on سپتامبر 14, 2008 | 40 Comments »
آقا من بايد هر بار که يه موضوعی برای وبلاگيدن به ذهنم ميرسه درجا بنويسم. يعنی هرچقدر هم بديهی باشه اگه دست کم يادداشتش نکنم صددرصد يادم ميره. امان از اين حافظه.
اما اينو هنوز يادمه، چون هر بار کافيه که در قسمت آمار وبلاگ يه نگاهی بندازم به کلمههايی که باعث شدهاند بازديدکنندهها به وبلاگم [...]
بيماری و مرزهای فرهنگی
Posted in روزمره on سپتامبر 13, 2008 | 18 Comments »
خانمها و آقايان پزشک ساکن وبلاگستان فارسی، به کمکتون احتياج دارم بدجور.
درواقع گنجينهء لغوی من از نظر اصطلاحات پزشکی، در زبان آلمانی خيلی قويتره تا فارسی. اما يک استثنا هم داره و اون، جاييه که از مسائل پزشکی مدرن رد ميشيم و ميرسيم به طب خانگی و خودمونی و به قول قاطبه «خل و خاکی». [...]
بهاستقبالم آمد بخت پیروز…*
Posted in ايران, روزمره on سپتامبر 13, 2008 | 10 Comments »
چند تا کارگر روزمزد کنار جادهء قوچان (قوچان-کجا؟ سؤالهای سخت سخت ميکنيد ها! من چه مدونم؟ مسير جاده، قوچان بوده به هر حال) ايستاده بودهاند يا داشتهاند رد ميشدهاند (بين اينکه ايستاده بودند يا رد ميشدهاند بين علما اختلاف است. شايد هم نشسته بودهاند لب جاده، منتظر بودهاند ماشين بگيرند) که ميبينند وسط اون بيابون [...]
