سؤالهای خوانندهها اين چند وقته جمع شده و خودش شده قد يه پست طولانی.
الف) برای بار شونصدم: «تبادل لينک» به من بميرم تو بميری نيست. کامنت بگذاريد، صد در صد به وبلاگتون سر ميزنم (حواستون باشه که اغلب کامنتهای «وبلاگ خوبی داری به من هم سر بزن» اين اواخر به صورت ديمی و دلبخواهی بسته به درجهء تنگی خلق صاحاب وبلاگ حذف ميشن). اگر به طور کلی از محتوای وبلاگتون خوشم اومد، اون رو کاملاً داوطلبانه و بدون چشمداشت به فهرستم اضافه ميکنم، اگر نه هم مراجعه شود به اخلاق وبلاگی.
ب) خوانندهای به اسم جواد پرسيده:
سوالی داشتم میخواستم بدانم نظر شما نسبت به هوش و بعد شعور و فهم آلمانی ها چیست؟ من در ذهنم از مردم آلمان ذهنیتی کمی مدعی را دارم چیزی که در ایران هم وجود دارد اما در ایران از سر سرخوردگی و از سر آن گفته میشود که دیگر چیزی برای افتخار کردن باقی نمانده جز این که گفته شود در فلان شهر آلمان فلان دکتر است که خیلی حاذق است و البته ایرانی است و از این حرفها و وقتی با دوستان این بحث را ادامه میدهیم (به شرطی که تعامل و تساهل بر مخاطب حفظ شود)آنگاه میتوانیم به دو راهی استعداد و شعور برسیم و این که خیلی از ما مردم بر سر آن دو راهی مردد می مانیم و من واقعا من نمیدانم چرا؟حالا از شما میخواهم بپرسم در آنجا هم همین گونه است یعنی مردم آلمان مردمی هوشمندی هستند و اگر هستند آن فلسفه و اندیشه آلمانی در زندگی و درک مردم از واقعیات وجود دارد یا نه؟ هر چند که شاید مقایسه دو ملت کاری درست نباشد اما بار این حرفها در ایران زیاد است آن قدر که گاهی اوقات تمام دردهای حتی سیاسی را هم ستر میکند.
و چون منظورش رو از اين سؤال متوجه نشدهام ادامه داده:
منظور من از شعور همان تمیز دادن بین سنت و واقعیت است اما در چارچوب زندگی خودشان(زندگی آلمانی) یعنی در همین ایران باعثه تاسفه که هنوز جوانان تحصیلکرده بسیاری به دنبال کارهای شریعتی هستند و از آنجا که چاپ این کارها در ایران دوباره آزاد شده فروش خوبی هم داره با این که بسیاری از همین جوانها آنچنان پایبند مذهب نیستند اما فاطمه فاطمه است و یا کویر را همچین میخوانند که انگار وحی منزل است.حالادر آلمان مردم چقدر فلسفه میخوانند و چقدر حاضرند برای آنچه که واقعیت مینامندش بها بپردازند این را از این جهت میپرسم که زبان آلمانی زبان فلسفه شمرده میشود و نوابغ اصلی فلسفه جدید از این زبان برخاسته اند حالا شاید بپرسید منظورتان از واقعیت چیست و من میگویم همان چیزی که نه رسانه ها درباره اش میگویند و نه کلیسا و نه کتابهای زرد و نه مدسه و…دیگر چه میدانم هر چه که در سطح نباشد.
و چون دوزاری من هنوز نيفتاده بود توضيح داده:
بگذارید برای آخرین بار سوالم را به این گونه مطرح کنم تا هم شما از دست من راحت شوید و هم من خوشحال شوم که برای یک بار هم که شده موفق به ارتباط با مخاطبم شده ام: در غرب چقدر آدمها به خودشناسی اهمیت میدهند علی الخصوص آلمان؟ یعنی همچون ایران که مذهب در کودکی آچار فرانسه ای میشود برای همه چیز و این گونه ذهن انسان را از منطقی که میتواند او را به خودشناسی رهنمون کند خالی میکنند و مثال بارز آن همان شریعتی و جوانهای به اصطلاح درسخوانده ایران امروز است ,آیا در آلمان هم به این گونه است .ببینید یکجا خواندم که شما نوشته اید جوامع غربی جوامعی مصرف گرا هستید حال پرسش اینجاست که این مصرف گرایی به مثابه یک سیتم یا حتی یک ایدئولوژی، میتواند ذهن فرد غربی را از خودشناسی دور کند یا نه؟در ایران مردم اول و آخر با مذهب هویت میگیرند .دوست دختری داشتم که شب کنکورش دعای عاشورا میخواند و از من هم میخواست برایش دعا کنم اما باور کنید تمام آن سه ماهی ای که باهم بودیم از همه گونه حرفی که متنهی به روشنفکری شود حرف زدیم و بعد دیدم آن حرف ها همه مهملی بیش نبوده اند.این موضوع را در بسیاری از اقشار جامعه دیده ام از ثروتمندان لامذهب تا فقیران لامذهب همه و همه در آخر بر سفره ابولفضلی فاطمه ای …مینشینند.این ها را گفتم که بگویم خدا و دین چیزی جز خود تکامل نیافته نیستند آیا در جوامع غربی تکامل یافتگی انسان(خود شناسی) وضعیتی بهتر دارد یا نه؟
متأسفانه با وجود توضيحات مفصل هنوز جوابی در خور برای اين سؤال پيدا نکردهام! جامعهء آلمان هم مثل جوامع ديگه يه چيز يکدست و هوموژن نيست که بشه دربارهاش نظر کلی و عام داد. اينجا هم آدم خرافاتی، آدم مذهبی، آدم باری به هر جهت، آدم سطحی هست. من کی هستم که بتونم دربارهء حد و اندازهء خودشناسی در جامعهء آلمان نظر بدم؟ بله مصرفگرايی ميتونه انسانها رو آنچنان در خود غرق کنه که ديگه فرصتی و توجهی و علاقهای برای چيزهای ديگه نداشته باشند، اما اين شامل همهء مردم نميشه. اينجا هم بالأخره يه قشر فرهيخته و باسواد هست که دغدغهء چيزهای ديگهای داره يا حتی با اين سيستم در حال جنگ به سر ميبره، حالا از نظر سياسی يا از نظر فعاليت فرهنگی و اجتماعی. ميشه گفت که در ميون قشر تحصيلکرده چنين چيزی که شما اشاره کرديد کمتر پيدا ميشه، اما باز هم از اظهار نظر کلی و آبگوشتی صرفنظر ميکنم.
پ) اين اواخر چند نفر دربارهء مخارج زندگی در آلمان پرسيدهاند. همونطور که بارها مفصلاً توضيح دادهام، مخارج زندگی در آلمان ايالت به ايالت و شهر به شهر تفاوتهای فاحش داره و از راه دور نميشه اونها رو دقيق تخمين زد. به عنوان مثال اجارهای که من اينجا برای يه آپارتمان ميدم ممکنه در مونيخ دو سه برابر و در لايپزيگ نصف اين مبلغ باشه. به طور کلی هر چه آدم بيشتر پول داشته باشه زندگيش بهتر ميگذره. اما حساب و کتاب قبل از اومدن و زندگی کردن در اينجا کار محاليه، به خصوص که من نميدونم شما قراره کجا زندگی بکنيد و انتظار و توقع شما چيه و تا چه حد ميتونيد و ميخواهيد به خودتون سخت بگذرونيد.
ت) دوست ديگهای به نام ايمان يک فهرست طويل از سؤالهای سينمايی فرستاده که من تحقيق کنم و جواب بدم. متأسفانه برای جواب به بعضی پرسشها نياز به منابعی هست که در اختيار من نيست يا وقتی که بايد برای دسترسی به اون منابع صرف کنم در حد و اندازهء اين وبلاگ نميگنجه. اما سعی ميکنم در حد امکان جواب بدم:
۱) مردم آلمان بیشتر علاقمند به فیلمهای آمریکایی هستند یا اروپایی؟
در مقايسه با کی؟ در مقايسه با خود آمريکاييها احتمالاً علاقهاشون به فيلم اروپايی بيشتره، از اونجايی که علاقهء آمريکاييها به فيلم اروپايی نزديک به صفره. به طور کلی تعداد فيلمهای آمريکايی عرضه شده در سينماها بيشتره اما فيلمهای اروپايی هم علاقمندان زيادی دارند.
۲) اکثر فیلمهای آمریکایی، دوبله شده به زبان آلمانی هستند و یا با زیرنویس آلمانی نمایش داده میشوند؟
خوشبختانه اين يکی رو راحت ميشه جواب داد. اکثر قريب به اتفاقشون با دوبلهء آلمانی نشون داده ميشن که به نظر من بسيار خوب و ماهرانه است.
۳) مردم آلمان بیشتر تمایل به رفتن به سینما دارند یا به تماشای فیلم در خانههایشان؟
هيچ اطلاعی ندارم.
۴) فیلمهای روز آمریکایی آیا اکران همزمان در سینماهای آلمان دارند؟
خير معمولاً چند ماه بعد در آلمان به نمايش درميان.
۵) فیلمهای ساخت آلمان بیشتر الگوی سینمای آمریکایی دارند یا اروپایی؟
هر دوش وجود داره، فيلم به سبک هاليوودی و فيلم به درد بخور اروپایی (خوب چند تا فيلم آلمانی نگاه کن دوست عزيز!).
۶)آیا شبکه تلویزیونی خاص برای پخش فیلمهای سینمایی از تلویزیون در آلمان وجود دارد؟
بله.
۷) آیا فیلمها و کارگردانهای ایرانی در بین مردم آلمان طرفدار دارند؟
گمان نکنم چندان شناختهشده باشند که بشه دنبال طرفدارانشون گشت. هرازچندگاهی در تلويزيون و سينما فيلم ايرانی نشون داده ميشه. دو سه تا هنرپيشهء ايرانی در سينما و تلويزيون آلمان داريم که پرطرفدار هستند.
۸) مردم آلمان فیلم مورد علاقه خود را بیشتر از چه طریق انتخاب میکنند؟ (یادداشتهای منتقدین در مطبوعات،تبلیغات تلویزیونی،…)
احتمالاً هر دو.
۹) هزینه کرایه فیلم از کلوپها چقدر است؟ (در صورت امکان به تومان ذکر کنید)
يورو الآن به تومن چقدره؟! توی کلوبی که من کرايه ميکنم فيلم شبی ۳ يورو کرايه داره، فيلمهای درجه دو بين ۱ تا ۲ يورو.
۱۰) بلیط سینما در سینماهای آلمان چقدر است؟ (در صورت امکان به تومان ذکر کنید)
ايالت به ايالت و شهر به شهر و سينما به سينما و روز به روز فرق ميکنه. يه چيزی بين ۶ تا ۱۲ يورو.
۱۱) چند فیلم محبوب -پرفروش- ماههای اخیر سینماهای آلمان را نام ببرید؟
اينجا فهرست ۲۵ فيلم محبوب اين هفته در شهر برلين رو ببينيد. ضمناً از ۲۵ فيلم ۱۰ تاش اروپاييه.
۱۲) در سال معمولاً چند درصد از فیلمهای روی پرده سینماهای آلمان، آلمانی هستند؟
با توجه به جواب سؤال قبلی حدسم حدود سی چهل درصده.
۱۳) آیا در آلمان خرید و فروش فیلمها بصورت قاچاق (کپی غیرمجاز) وجود دارد؟ مجازات خریداران و فروشندگان این گونه کالاها در آلمان چگونه است؟
بله! مجازاتش تا پنج سال زندانه و جريمهء نقدی.
۱۴) به نظر شما در آلمان تاثیر سینما بیشتر است یا تلویزیون؟
تأثير در چی؟ چه تأثيری؟
۱۵) آیا کودکان میتوانند فیلمهای بزرگسالان را در سینما تماشا کنند و یا منع قانونی برای ورود آنها برای تماشای این فیلمها وجود دارد؟
بله فيلمها دستهبندی سنی داره و بچهها رو به فيلمهايی که مناسب سنشون نباشه راه نميدن و در صورت ترديد ازشون کارت شناسايی ميخوان، مثلاً اگه فيلم از ۱۸ به بالا باشه (که کم پيش مياد، اغلب فوقش از ۱۶ به بالاست) و يه نوجوون که قيافهء بچگونهای داره بخواد بره تو.
۱۶) سینمای مستند آلمان پخش تلویزیونی دارد یا سینمایی؟ (بیشتر درباره چه موضوعاتی است؟)
هم پخش سينمايی داره، هم تلويزيونی. موضوعش هر موضوعيه که بشه دربارهاش فيلم مستند ساخت. محدوديتی نداره جز عرضه و تقاضا.
۱۷) آیا فیلم جنجالی در چند سال اخیر سراغ دارید که بحث آن مدتها در مطبوعات و تلویزیون آلمان داغ باشد؟ در صورت امکان نام ببرید و علت توجه به آنرا ذکر کنید؟
غير از بدون دخترم هرگز که البته مال خيلی سال پيشه، فيلم Der Untergang در سال ۲۰۰۴ نسبتاً سر و صدا کرد، چون برای اولين بار در تاريخ آلمان هيتلر به عنوان شخصيت محوری يک فيلم ظاهر شده بود. بعضيها ميگفتند کار اشتباهی بوده (چراش رو از خودشون بپرسيد). بعضيها هم ميگفتند ضعف فيلم در نشون دادن جنبهء انسانی هيتلره (مثلاً در حال خوردن غذا يا اختلاط با يه سکرتر)، انگار بايد حتماً هميشه به صورت يه هيولا نشون داده بشه. بعضيها ميگفتن چرا اشارهای به قتل عام يهوديها نشده. با همهء اين حرفها فيلم بسيار درخشانی بود و روزهای پايانی زندگی هيتلر رو بسيار دقيق و علمی طبق شواهد تاريخی بازسازی کرده بودند. بازی برونو گانتس (هنرپيشهء سوييسی و صاحب فعلی انگشتر ايفلند که هميشه طبق وصيت صاحب قبلی به بهترين هنرپيشهء آلمانیزبان داده ميشه) در نقش هيتلر مو رو بر اندام راست ميکرد. پيشنهاد ميکنم اگه فيلم به دستتون افتاد حتماً اون رو ببينيد.