۱) بيش از ۹۸ درصد تبهکارانی که جرمشان در دادگاه اثبات شده، از نان استفاده میکنند.
۲) نيمی از کودکانی که در خانهاشان نان مصرف میشود، در امتحانات نتايجی زير حد متوسط به دست میآورند.
۳) در قرن هجدهم که نان اغلب در خانه پخته میشد، حد متوسط طول زندگی تنها ۵۰ سال بود، آمار مرگ و [...]
Archive for اکتبر, 2008
خطرات نان
Posted in ترجمه, محض خنده on اکتبر 28, 2008 | 32 Comments »
دست سرنوشت
Posted in زمين و زمان on اکتبر 16, 2008 | 29 Comments »
روی تختخواب دراز کشيدهام و کوتاه و بريده بريده نفس ميکشم. ماهيچههای قفسهء سينهام آنچنان دردناک و منقبضه که ريههام نميتونه درست منبسط بشه و نفسم به زحمت درمياد. شونههام و گردهام زقزق ميکنه. پهلو و کمرم آنچنان تير ميکشه که انگار يک ميلهء گداخته رو از پهلو به تنم فرو کردهاند تا از طرف [...]
آگهیها
Posted in وبلاگ on اکتبر 13, 2008 | 9 Comments »
اون بالا رو ديدهايد؟ کنار «من کيم؟» يه بخش جديد اضافه شده به اسم «ترانهها» که هر از چند وقتی يکی دو تا از آهنگهای مورد علاقهء خودم رو ميگذارم اونجا و ميتونيد بهشون گوش بديد.
اين بغل رو ديدهايد؟ آگهی مسابقهء دويچه وله است. حالا اگه به من هم رأی نميديد (يعنی واقعاً دلتون مياد؟)، [...]
زبان خشن، نگاه مردانه، رسالت من
Posted in زمين و زمان, وبلاگ on اکتبر 12, 2008 | 22 Comments »
جزو خوانندگان هميشگی وبلاگ سيبيل طلا به حساب نميام. با اينکه براش احترام قائلم و معتقدم بعضی از حرفهاش حرف حسابه، با روش نوشتنش چندان ميونهای ندارم و حال و هوای وبلاگش رو به خاطر خشونت گفتاری معمول در نوشتههاش چندان نميپسندم. نه اينکه خيلی آدم پاستوريزهای باشم و جنبهء خوندن دو سه تا کلمهء [...]
نمکدون و فلفلدون
Posted in قديم و نديم, وبگردی on اکتبر 9, 2008 | 13 Comments »
يازده دوازده ساله بودم که يه روز نزديکهای خونه در ويترين فروشگاهی يه دست نمکدون و فلفلدون ديدم. حالت عروسکی داشت، مثل يه زن آفريقايی با قيافهء کارتونی که داره روی دو طبل ميکوبه و طبلها در واقع نمکدون و فلفلدون بود. نميدونم چرا خيلی ازش خوشم اومد. شايد چون توی اون روزگار وانفسای جنگ [...]
۳۳ روش برای سفارش تلفنی پيتزا
Posted in ترجمه, محض خنده on اکتبر 8, 2008 | 28 Comments »
موقع تلفن زدن به پيتزا سرويس چه کارهايی ميشه کرد؟ اين هم ترکيبيه از اقتباس و ترجمهء يکی از متنهای طنزآميز اينترنتی که چند ساله دست به دست ميگرده. صدالبته منظور آموزش مردمآزاری نيست، بلکه فقط آوردن لبخندی به لبهای شماست، اينه که مؤلف/مترجم شديداً به شما از به کارگيری عملی اين پيشنهادها زنهار ميده [...]
عکسهای سيما بينا
Posted in روزمره, شعر و ترانه on اکتبر 6, 2008 | 23 Comments »
متأسفانه درست به دوربين عکاسی پويا وارد نبودم و به خاطر تنظيم غلط عکسهای کنسرت سيما بينا همه تار شدند. البته پای من که لنگ بود و عکسها رو پوپک گرفت اما مسئوليت خرابشدنشون متوجه خودمه. با اين حال چندتاشون رو ميگذارم اينجا:
شهيد
Posted in روزمره, شعر و ترانه on اکتبر 6, 2008 | 11 Comments »
کسالت جسمی و تا حدودی هم روحی باعث شده بود که هفتهها (خوب بیرودرواسی، ماهها!) از خونه بيرون نرم. هفتهء پيش که اين خوشگل خانم بعد از مدتها يادی از فقرا کرد و ضمن گفتگوی تلفنی گفت که سيما بينا مهمان شهر ما هم خواهد بود، تصميم گرفتم از لونهء خفاش بيرون بخزم و هم [...]
روز اتحاد آلمان
Posted in آلمان, دانستنی on اکتبر 3, 2008 | 32 Comments »
۱۸ ساله که در آلمان روز سوم اکتبر رو به مناسبت روز اتحاد آلمان شرقی و غربی جشن ميگيرند. شايد بد نباشه که براتون تعريف کنم جريانش چی بود. اگه خودتون در جريان هستيد که ديگه خوندن اين متن براتون لازم نيست.
هيتلر و جنگ جهانی دوم و اينها رو که يادتون هست؟ بعد از شکست [...]
هورست بوخهولتس
Posted in دانستنی, فيلم و تلويزيون on اکتبر 2, 2008 | 7 Comments »
اين هم پست سفارشی جناب آشپزباشی:
هورست ورنر بوخهولتس (Horst Werner Buchholz) در روز چهارم دسامبر سال ۱۹۳۳ در برلين به دنيا آمد. کودکی و نوجوانی خود را در شلوغی و سردرگمی دوران جنگ جهانی دوم گذراند. در سال ۱۹۵۰ مدرسه را ترک کرد و به بازيگری روی آورد و در حين آموزش در مدرسهء هنرپيشگی [...]
انگشتر ايفلند
Posted in آلمان, دانستنی, فيلم و تلويزيون on اکتبر 1, 2008 | 2 Comments »
چندتا از خوانندهها دربارهء انگشتر ايفلند پرسيده بودند.
انگشتر ايفلند يا Iffland-Ring يه انگشتر مزين به تصوير آگوست ويلهم ايفلند هنرپيشهء آلمانيه که در قرون هيجدهم و نوزدهم ميلادی زندگی ميکرد. انگشتر از اواسط دههء پنجاه ميلادی تا به حال جزو دارايی دولت اتريش محسوب ميشه (يعنی توسط نگهدارنده قابل فروش نيست). صاحب انگشتر هميشه در [...]
پرسش و پاسخ
Posted in آلمان, فيلم و تلويزيون, وبلاگ on اکتبر 1, 2008 | 9 Comments »
سؤالهای خوانندهها اين چند وقته جمع شده و خودش شده قد يه پست طولانی.
الف) برای بار شونصدم: «تبادل لينک» به من بميرم تو بميری نيست. کامنت بگذاريد، صد در صد به وبلاگتون سر ميزنم (حواستون باشه که اغلب کامنتهای «وبلاگ خوبی داری به من هم سر بزن» اين اواخر به صورت ديمی و دلبخواهی بسته [...]
