حالا که دارم نامههام رو ترجمه ميکنم و اينجا ميذارم، شايد بد نباشه که اين يکی رو هم منتشر کنم، با اينکه طولانيه. در واقع بديش اينه که باز بعضی از خوانندهها فکر ميکنن من به طور کلی آدمی بسيار اخمو و سگاخلاق هستم، که به جان عزيزتان اينطور نيست. اگر هم اينطور گمان کنيد، با اين حال به نظرم در اين نامه نکتههايی هست که ممکنه برای بعضيها جالب باشه. اينه که فدای سرتون، هر چی دوست داريد فکر کنيد.
خانم موزس محترم،
امروز حوصلهام کمی سررفته بود و تست اينترنتی «سن بيولوژيک شما – واقعاً چند ساله هستيد؟» را در سايت gofeminin.de پر کردم. اولين بار نبود که چنين تستی را میديدم. اغلب میگويند سن بيولوژيک من همان است که سن واقعيم. امروز نيز همينطور بود، با اندکی تفاوت. نتيجهء تست اين بود:
طبق تاريخ تولد شما ۳۶ ساله هستيد. سن بيولوژيک شما تقريباً در همين حدود قرار دارد، بين ۳۴ و ۳۸. از اين قرار شما به ندرت از روشهای «جوانساز» استفاده میکنيد. توضيح مشروح نتيجهء تست که در ذيل میآيد، شما را راهنمايی میکند که در آينده چه بهبودی در رفتار شما ممکن است، به عنوان حقهای به سنتان.
بله، و راهنمايی هم شدم. میتوان حدس زد که اگر کسی سی و شش ساله است و سن بيولوژيکش (هر چه که معنی بدهد) طبق تستی نه چندان دقيق بين سی و شش و سی هشت تخمين زده شود، در واقع بايد راضی باشد. اما نه! بايد جوان ماند، با اينکه میدانيم در نهايت غيرممکن است. پير شدن يعنی ننگ. هرچقدر که زندگی من تا به حال پربار و جالب بوده باشد، هيچ ارزشی ندارد. تازه، بس نيست که ديگر ۲۰ ساله نيستم، از رروشهای «جوانساز» هم استفاده نمیکنم. البته از شما نخواهم پرسيد که خود چند ساله هستيد و چقدر وقت، توان و پول صرف میکنيد تا پير (يا خدا به دور، چاق!) به نظر نياييد، تا فردا همکاری جوانتر و زيباتر جای شما را نگيرد.
اما قضيه به همينجا ختم نمیشود. اولين راهنمايی اين است:
بیامآی يا Body Mass Index فرمول مدرنی است که نسبت وزن و قد شما را تخمين میزند. بیامآی شما ۴۷/۲۸ است و به اين معناست که اضافهوزن داريد. با اضافهوزن خطر ابتلای شما به امراضی مانند فشار خون بالا، سکتهء قلبی و مغزی و يا اخلالات هورمونی افزايش خواهد يافت. غير از اين، اضافهوزن اثرات سوئی بر سن بيولوژيک شما دارد. اکيداً به شما توصيه میکنيم که وزن خود را کاهش دهيد.
از اين مزخرفات زياد میخوانم، اما به ندرت اينقدر سطحی، نادقيق و نافصيح. سن بيولوژيک يعنی چه؟ چرا اينقدر مهم است که از نظر بيولوژيک جوانتر باشيم؟ اين «اثرات سوء» چه هستند که بايد از آنها بترسم؟ تروريسم، بحران اقتصادی، فجايع محيط زيستی، جنگ، سيل و آنفلوآنزای خوکی کافی نيستند که حالا سعی میکنيد مرا بترسانيد، چون سن بيولوژيکم همان است که در شناسنامهام نوشته شده؟
علاوه بر اين، متخصصان میگويند که اين فرمول مدرن شما بیامآی قابل تکيه نيست، چون نمیتواند نسبت وزن چربی، استخوانها و عضلات را در نظر بگيرد. با اين حساب آن غول بيابانی که هر روز وقتش را در کلوب بدنسازی میگذراند و سراپا از استخوان و عضله ساخته شده، چاق است و بايد وزن کم کند!
اما سايز من ۴۴ است. کمی تپلی هستم. قديمها اينطور میگفتند. حالا به لطف کسانی مانند شما، اگر شانس داشته باشم میگويند «نازيبا» و اگر نه، «گاو پرخور» و بدتر از آن. هشت سال پيش پس از معالجهای طولانی با کورتون، در عرض شش ماه حدود ۳۵ کيلو بر وزنم اضافه شد و ديگر همانطور ماند. هرگز اهل دلگی نبودهام، اما از اشتهای خود نمیترسم و از محصولات رژيمی استفاده نمیکنم، چون برای سلامتی خطر دارند. در عمرم يک بار هم رژيم نگرفتهام. چرا بگيرم؟ پزشکانم میگويند که آزمايش خونم نتايجی ايدهآل دارد و فشارم پايينتر از حد معمول است. راستی، آزمايش قند خون درازمدتی که هر سال انجام میدهم نشان میدهد که به اندازهء کافی غذا نمیخورم! با اين حال بدون شک تغذيهام بهتر از آن چوبخشکهاييست که هر روز عکسشان را به عنوان الگوی زيبايی در سايت خود منتشر میکنيد، البته پس از رتوش دندهها و استخوانهايشان که از زير پوست پيداست. تست شما به چه حقی به من «اکيداً» توصيه میکند که وزنم را کم کنم؟ چون لاغرها هميشه و تحت هر شرايطی سالمترند؟
متخصصان فراوانی هستند که میگويند چاقی لزوماً برای سلامتی مضر نيست. به اندازهء کافی تحقيق علمی جديد وجود دارد که اين مسئله را ثابت کند. در نوامبر سال ۲۰۰۷ انستيتوی سرطان ملی (National Cancer Institute) و مراکز کنترل و پيشگيری بيماری (Centers for Disease Control and Prevention) در آمريکا پس از تحقيق بر حدود دو ميليون نفر گزارش دادند که اضافهوزن در حد متعارف طول عمر را افزايش میدهد. سرطان ريه، پارکينسون و آلزهايمر از جمله بيماریهای فراوانی بودند که چاقها به آنها کمتر مبتلا میشوند.
تحقيقات دانشمند دانمارکی تورکيلد سورنسون (Thorkild Sørensen) نشان میدهد که لاغری برای سلامتی خطرناک است. رژيمهای لاغری افراطآميز عمر را به نسبت بالايی کاهش میدهند.
بين دانشمندان بحثی داغ بر سر اين اين جريان دارد که آيا اضافهوزن، آنطور که شما با چنين قاطعيتی ادعا میکنيد، باعث سکتهء مغزی و قلبی و فشار خون بالا میشود؟ پژوهش مشترک متخصصان قلب در آلمان و سوييس نشان داده است، آمار مرگ افرادی که وزن عادی دارند، از سه سال پس از درمان نزديک به دو برابر افراد دارای اضافهوزن است.
مسئلهء اختلالات هورمونی دقيقاً برعکس آنيست که شما ادعا کردهايد: وزن انسان توسط هورمونها تنظيم میشود و در صورت اختلال هورمونی مثل سندرم تخمدان پلیکیستیک امکان ايجاد اضافهوزن وجود دارد، حتی بدون پرخوری، درست همانطور که بر سر من هم آمد.
به عنوان خبرنگار خوب میدانم که فروش برای رسانه چقدر مهم است، اما لطفاً خود را اينقدر ارزان نفروشيد! بهتر است که حقايق و پیآمدهای پروپاگاندايتان کمی برايتان مهمتر باشد. خودتان میدانيد که نسخههای رژيم شما فايدهای ندارند. محققان هم میدانند. پژوهشهای فراوانی ثابت کردهاند که اضافهوزن بين ۵۰ تا ۸۰ درصد ارثی است، ضمن اينکه بدن از طريق نوسان حرارت بدن را به تغذيه وفق میدهد و با اين رژيمهای رنگارنگ نمیتوان از پس اضافهوزن برآمد. فروششان خوب است. باشد. اما شما هم در اين جامعه زندگی میکنيد. آيا بايد واقعاً اينقدر افراط کنيد؟ میخواهيد که مردم از غذا، اين گناه مدرن، بترسند؟ میخواهيد که از بیاشتهايی عصبی، بوليمی و انواع ديگر ناهنجاری تغذيه رنج ببرند؟ يا از جديدترين نوع آن، orthorexia nervosa، جنون تغذيهء سالم؟
تست شما قرار بود که تنها چند دقيقه از اوقات فراغت مرا پر کند. اکنون فقط خشمگينم. بله، من هم ترجيح میدادم که ده سال جوانتر و سی کيلو لاغرتر بودم. نه به اين دليل که چنين وضعی قائم به ذات خيلی خوب است، بلکه چون افرادی مانند شما، خانم موزس محترم، زندگی را هر روز بر من دشوارتر میکنند. شما و چنين سايتها و مجلههای پر از نسخهء رژيم يکی از دلايلی هستيد که باعث میشويد جامعه انسانهای سالمی چون مرا بيمار، کمارزش، بیاراده، تنبل و احمق بداند. حالا ديگر سياستمدارها هم وارد گود شدهاند. تبريک!
من دست کم اندک سوادی و خرده اعتماد به نفسی دارم و به سادگی تحت تأثير قرار نمیگيرم، اما آن هزارها دختر و زن جوان بازديدکنندهء سايت شما چه میشوند که همه آنقدرها محکم نيستند و شايد اطلاعاتشان کمتر است؟ هيچ عذاب وجدان نداريد که کورکورانه از چنين روند خطرناکی حمايت میکنيد (آن هم به اين شکل) که حتی برای خود شما و خانوادهاتان زيان دارد؟
خانم موزس محترم، همانطور که گفتم، خود همکار شما هستم و میدانم که اين ايميل هيچ تأثيری ندارد و توضيحات نتيجهء آزمايشها در سايت شما تغييری نخواهند کرد. اگر ايميل من خوانده شود، مايهء تعجب است، به خصوص که اينقدر طولانی شده. اما تحريريهء شما مرا امروز بسيار خشمگين کرد و لازم دانستم که استثنائاً پاسخی در خور برای شما بفرستم.
متأسفانه نمیتوانم برايتان آرزوی موفقيت کنم، اما تندرستی، شادی و احساس مسئوليت بيشتر.
