چيزی که فرصت نشد براتون تعريف کنم، اينه که سردبير مجلهای که در نوشتهء قبلی ذکر کردم، باهام تماس گرفت. نه تنها نامهء مفصلی نوشتند و عذرخواهی کردند، بلکه متن جوابهای تست آنلاينشون رو تغيير دادند و با متن معتدلتر و صحيحتری عوض کردند.
بله. ما برگشتيم. هفتهء وبلاگنويسی يه جورايی باعث شد که برگردم به دامان اين هيولای خاکخورده که کاری نداره جز خون به جيگرم کردن و هی سيخونک زدن و عذاب وجدان دادن. هر چند روز يه بار صفحه رو باز ميکنم و ميبندم و غصهام ميشه. بعضی وقتا موضوعی به ذهنم ميرسه که جون ميده واسه نوشتن و باز غصهام ميشه اما سعی ميکنم به روی خودم نيارم و فراموشش کنم. اما اين بار عزمم رو جزم کردهام که دوباره بنويسم. و کسی چه ميدونه؟ شايد بيشتر و بهتر از گذشته.
الآن هم احتمالاً اين نوشته خوانندهای نخواهد داشت چون بعد از يک سال کی سر ميزنه که ببينه من اينجا چی نوشتهام؟ اما اين هيولا دلش به همين خوشه که من برگشتهام و ميخوام دوباره بنويسم، بدون توجه به اينکه خوانندهای هم خواهم داشت يا نه. شايد هم تک و توک سر و کلهء ملت پيدا شد.
سلام وبلاگستان!
