غربتستان

بایگانیِ دستهٔ ‘راديوجات’

برنامهء نوروزی راديو غربتستان

نوشته‌شده به دست پانته‌آ در مارس 20, 2008

خبر جديد اينه که راديو غربتستان با يک برنامهء نوروزی کارش رو از سر گرفت و از اين به بعد مثل سابق با ترانه‌های غربی دهه‌های ۶۰ تا ۸۰ ميلادی مهمون شما خواهد بود. اين بار اما يک استثناست و در حين برنامه تنها آهنگ ايرانی پخش ميشه. در کنار ترانه‌های بهاری، چند شعر نوروزی خواهيد شنيد. اميدوارم بپسنديد. سال نو مبارک.

داونلود برنامه با کيفيت بالا – حدود ۲۲ ام‌بی

کيفيت پايين:
داونلود قسمت اول – حدود ۵ ام‌بی
داونلود قسمت دوم – حدود ۴ ام‌بی

اين هم شعرهايی که در برنامهء نوروزی راديو غربتستان ميشنويد، يا قرار بود بشنويد و متأسفانه به علت کمبود وقت حذف شدند (اين قسمت برنامه‌سازی بيشتر از همه زجرآوره که کلی مواد خام خوب و آهنگهای زيبا داشته باشی و نتونی ازشون استفاده کنی):

مولوی

امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
بر ما هوس تازه پیچیده مبارک باد
گل‌ها چون میان بندد بر جمله جهان خندد
ای پرگل و صد چون گل خندیده مبارک باد
خوبان چو رخت دیده افتاده و لغزیده

دل بر در این خانه لغزیده مبارک باد
نوروز رخت دیدم خوش اشک بباریدم
نوروز و چنین باران باریده مبارک باد
بی گفت زبان تو بی‌حرف و بیان تو
از باطن تو گوشت بشنیده مبارک باد


فريدون مشيری
آسمان كبود

بهارم، دخترم، از خواب برخيز
شكرخندی بزن شوری برانگيز
گل اقبال من ای غنچه ناز
بهار آمد، تو هم با او بياميز
بهارم، دخترم، آغوش وا كن
كه از هر گونه گل آغوش وا كرد
زمستان ملال‌انگيز بگذشت
بهاران خنده بر لب آشنا كرد
بهارم، دخترم، صحرا هياهوست
چمن زير پر و بال پرستوست
كبود آسمان همرنگ درياست
كبود چشم تو زيباتر از اوست
بهارم، دخترم، نوروز آمد
تبسم بر رخ مردم كند گل
تماشا كن تبسم‌های او را
تبسم كن كه خود را گم كند گل
بهارم، دخترم، دست طبيعت
اگر از ابرها گوهر ببارد
و گر از هر گلش جوشد بهاری
بهاری از تو زيباتر نيارد
بهارم، دخترم، چون خندهٔ صبح
اميدی می‌دمد در خندهٔ تو
به چشم خويشتن می‌بينم از دور
بهار دلكش آينده تو


سيمين بهبهانی
پیک بهار

آه! ای پیک دل انگیز بهار
که صفا همره خود می‌آری
با توام! با تو که در دامن خود
سبزه و سنبل و سوسن داری
دم به دم بر لب جوی وسرِ کشت
می نشینی و گلی می کاری

آه! ای دخترک افسونکار

پای هرجای نهی سبزه دمد
دست هرجای زنی گل روید
در تنت پیچد امواج نسیم
لطف و خوشبویی و مستی جوید
با بناگوش تو مهتاب بهار
قصهٔ بوسهٔ عاشق گوید

آمدی باز و سپاس است مرا

دوش تا صبح در آن باغ بزرگ
همه دانند که مهمان بودی
گاه سرمست و صراحی در دست
پای‌کوبان و غزلخوان بودی،
گاه افتاده در آغوش نسیم
شرم ناکرده و عریان بودی

تا سحر هیچ نیارامیدی

لیک از خانهٔ همسایه چرا
گوشت آوای تمنا نشنید؟
در پس دیدهٔ چندین کودک
دیده‌ات بارقهٔ شوق ندید
وین سرانگشت تو در باغچه‌اشان
هیچ نقش گل و سوسن نکشید

از چه پای تو بدانجا نرسید؟

آه از آن کوزه که با شوق و امید
دستی اندود بر او تخم ِ‌گیاه
رفت و آورد سپس کهنهٔ سرخ
تا بدوزد پی آن کوزه کلاه!
کودکان در بر او حلقه زدند
خیره بر کوزه فکندند نگاه

آخر آن کوزه چرا سبز نشد؟

دانم ای پیک! در آن خانهٔ تنگ
جز غم و رنج دل‌آزار نبود،
این چنین خانهٔ اندوه‌فزای
در خور آن گل بی خار نبود
لیک با این همه این دل‌شکنی
به خدا از تو سزاوار نبود

کودکان دیده به راهت دارند…


سعدی

برخیز که می‌رود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه می‌کند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم و عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستار
بس خانه که سوختست و دکان
ما را سر دوست بر کنارست
آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیرباران
سعدی چو به میوه می‌رسد دست
سهل است جفای بوستانبان


حافظ

روز هجران و شب فرقت يار آخر شد
زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد
آن همه ناز و تنعم كه خزان می‌فرمود
عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
شكر ايزد كه به اقبال كله گوشه گل
نخوت باد دی و شوكت خار آخر شد
صبح اميد كه بد معتكف پرده غيب
گو برون آی كه كار شب تار آخر شد
آن پريشانی شب‌های دراز و غم دل
همه در سايهٔ گيسوی نگار آخر شد
باورم نيست ز بدعهدی ايام هنوز
قصهٔ غصه كه در دولت يار آخر شد
ساقيا لطف نمودی قدحت پر می باد
كه به تدبير تو تشويش خمار آخر شد
در شمار ار چه نياورد كسی حافظ را
شكر كان محنت بی‌حد و شمار آخر شد


خيام

بر چهرهٔ گل نسيم نوروز خوش است
بر طرف چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گويی خوش نيست
خوش باش و مگو ز دی که امروز خوش است


نعمت آزرم

يک بار دگر نسيم نوروز وزيد
دل‌ها به هوای روز نو باز تپيد
نوروز و بهار و بزم ياران خوش باد
در خاک وطن نه در ديار تبعيد

نوروز! خوش آمدی صفا آوردی
غمزخم فراق را دوا آوردی
همراه تو باز اشک ما نيز دميد
بويی مگر از ميهن ما آوردی

بر سفرهٔ هفت‌سين نشستن نيكوست
هم سنبل و سيب و دود كندر خوشبوست
افسوس كه هر سفره كنارش خالی ست
از پاره‌دلی گمشده يا همدم و دوست

هر چند زمان بزم و نوش آمده است
بلبل به خروش و گل به جوش آمده است
با چند بهار لالهٔ خفته به خاک
نوروز كبود و لاله‌پوش آمده است

نوروز رسيد و ما همان در ديروز
در رزم نه بر دشمن شادی پيروز
اين غصه مرا كشت كه دور از ميهن
هر سال سرآمد و نيامد نوروز

نوروز نماد جاودان نو شدن است
تجديد جوانی جهان كهن است
زينها همه خوبتر كه هر نو شدنش
بازآورِ نام پاک ايران من است

دلتنگ ز غربتيم و شادان باشيم
از آنكه درست عهد و پيمان باشيم
بادا كه چو نوروز رسد ديگر بار
با سفرهٔ هفت‌سين در ايران باشيم


فريدون انوشه

گرچه اينجا از بهار ميهنی
سرزمين سرد غربت خالی است
می‌شود اما به عشق آن بهار
در هوای عيد و فروردين نشست

از همين‌جا می‌شود با گوش دل
بانگ مرغان بهاری را شنيد
می‌شود گل‌های دشت و خانه را
از همين‌جا، از همين‌جا بو کشيد

می‌شود چون لاله‌های پيش‌رس
از بهار، از عيد استقبال کرد
در کمال سادگی چون عارفان
می‌شود با شعر حافظ حال کرد!

می‌شود از عيد و از نوروز گفت
می‌شود از فرودين، از گل سرود
می‌شود از جويبار، از آبشار
از بهار، از باغ، از بلبل سرود

گرچه اينجا فصل بوران است و برف
می‌شود از گرمی خورشيد گفت
می‌شود از سورهٔ سيزده‌به‌در
می‌شود از آيهٔ اميد گفت

می‌شود از اشتياق، از انتظار
می‌شود از آبی فردا نوشت
می‌شود از بهمن، از ارديبهشت
می‌شود از ميهن زيبا نوشت

می‌شود از قطره، از دريا نوشت
می‌شود از چشمه، از باران سرود
می‌شود از خاطرات کودکی
از وطن، از خانه، از ياران سرود

می‌شود از روی الگوی بهار
دل به فرداهای سرسبزی سپرد
تلخی هجران و رفت عمر را
لحظه‌هايی چند هم از ياد برد

گرچه اينجا هفت‌سين بی‌رونق است
می‌شود از سفره گفت، از گل نوشت
می‌شود از سدر و سنجد حرف زد
می‌شود از سوری و سنبل نوشت

می‌شود از روشنايی‌ها نوشت
از چراغ، از مهر، از مهتاب گفت
از قمر، از قدر، از قوس و قزح
از قلم، از قصه‌های ناب گفت

می‌شود شب تا سحر بيدار ماند
از شباهنگ، از صبا، از ژاله گفت
از قناری با تواضع ياد کرد
با سلام از خون سرخ لاله گفت

می‌شود عاشق‌تراز ايام پيش
خاک وخورشيد و خدا را دوست داشت
التهاب کوچه‌ها را لمس کرد
از دل و جان، توده‌ها را دوست داشت

فاصله کم نيست می‌دانم، ولی
قلب‌ها را می‌شود پيوند زد
می‌شود از راه دور، از خاک سرد
بر بهار ميهنی لبخند زد


پروين اعتصامی

نوروزسپیده‌دم، نسیمی روح‌پرور
وزید و کرد گیتی را معنبر
تو پنداری ز فروردین و خرداد
به باغ و راغ بد پیغام آور
به رخسار و به تن مشاطه کردار
عروسان چمن را بست زیور
گرفت از پای بند سرو و شمشاد
سترد از چهره گرد بید و عرعر
ز گوهر ریزی ابر بهاری
بسیط خاک شد پر لولوی تر
مبارک‌باد گویان در فکندند
درختان را به تارک سبز چادر
نماند اندر چمن یک شاخ کانرا
نپوشاندند رنگین حله در بر
ز بس بشکفت گوناگون شکوفه
هوا گردید مشکین و معطر
بسی شد بر فراز شاخساران
زمرد، همسر یاقوت احمر
به تن پوشید گل استبرق سرخ
به سر بنهاد نرگس افسر زر
بهاری لعبتان آراسته چهر
به کردار پریرویان کشمر
چمن با سوسن و ریحان منقش
زمین چون صحف انگلیون مصور
در اوج آسمان خورشید رخشان
گهی پیدا و دیگر گه مضمر
فلک از پست‌رائیها مبرا
جهان ز آلوده‌کاریها مطهر


پينوشت: مثل دو سال پيش که تبريکهای بعضی از اهالی وبلاگستان رو در راديو غربتستان شنيديد، دکتر مجيدی هم امسال يک پادکست تهيه کرده با صدای همکاران وبلاگی.

نوشته شده در راديوجات | 9 دیدگاه »

ارکستر سمفونيک تهران در اسنابروک

نوشته‌شده به دست پانته‌آ در اوت 26, 2006

امروز هم وقت نکردم چيزی بنويسم. اما خواستم خبر بدم که اگه جمعه‌شب وقت نکرديد گزارشم رو بشنويد، ميتونيد تشريف ببريد اينجا و گوش کنيد. راستی بخش نظرخواهی هم همونجا هست که حتی برخلاف اينجا فيلطر نيست.

نوشته شده در روزمره, راديوجات | بیان دیدگاه »

حسن نيت

نوشته‌شده به دست پانته‌آ در اوت 5, 2006

گزارش هفته:

اسباب‌کشی: يک عدد.
تلفات وارده: سه ناخن شکسته، هفت لکهء کبود با اندازه‌های مختلف، يک برآمدگی گنده روی پيشانی (يادگار اصابت با در کابينت آشپزخونه)، چهار بريدگی سطحی انگشتها.
برآمد: حدود پنجاه کيلو و پونصد گرم استخون‌درد، بار سه کاميون هفت و نيم تنی آخ آخ و واخ واخ و وای دارم ميميرم.
قربانی: پانته‌آ فلانی بهمان‌زاده.

مشروح تلفات شوورخان هم يه چيزی شبيه همينهاست، با اين تفاوت که کله‌اش به جايی اصابت نکرده و زمين هم نخورده و ناخنش هم نشکسته، اما دو روز سابيدن کابينتهای آشپزخونه از کت و کولش انداخته.

تازه تموم هم نشده هنوز. سه چهار تا کارتن پر بايد خالی بشن و ده دوازده تا کارتن خالی ديگه بايد برن انباری، موکتها بايد جارو بشن، موزاييکها بايد شسته بشن، گردگيری درست حسابی هم هنوز نکرده‌ايم. ضمناً به اين نتيجه رسيديم که بوفهء پذيرايی اونور اتاق باشه بهتره تا اينور، پس بايد خالی بشه و کشيده بشه اونور و دوباره پر بشه. فقط يک قلم صد و شصت هفتاد تا کاست ويديو توش جا گرفته، خرت و خورتهای ديگه بماند.


قول داده بودم از آمستردام بگم. اما الآن ميبينم که دوستان همهء گفتنيها رو گفته‌اند و منی که فقط دو روز اونجا بودم کمتر از همه ميتونم تعريف کنم که چی شد و چی گذشت. خبر تازه اينه که راديو زمانه شروع به کار کرده و ميتونيد برنامهء آزمايشيش رو اينجا بشنويد. من هم همکاری ميکنم و راديو غربتستانی که تا به حال در اين وبلاگ پخش ميشد از اين به بعد قسمتی از برنامهء راديو زمانه خواهد بود، فقط مدتش بيشتر ميشه و ديگه مجبور نيستم وسط آهنگ قطعش بکنم که حجم فايل زياد نشه. البته همکاريم محدود به برنامهء غربتستان و پخش موزيک بين‌المللی نميمونه و قراره فعاليتهای ديگه‌ای هم داشته باشم که چند و چونش به تدريج مشخص ميشه. ايده زياده و خيلی از دوستان ديگه هم هستند که حسابی با شور و شوق فعاليت ميکنند و زحمت ميکشند و گمونم نتيجهء کار خيلی چيز خوبی بشه.اما عجب کالای نادر و کميابيه اين حسن نيت. دست فلک هم بهش نميرسه. هر بار که يه فعاليتی شروع ميشه عده‌ای پيدا ميشن که بدون اطلاع و آگاهی از قضيه شروع ميکنند به نق زدن و ناسزا دادن و انگ زدن. چرا بعضی دور از جون شما اينقدر حسود و کوته‌بين و کج‌خيال هستند؟ همينجا، همين که يک کلام گفتم از آمستردام برگشته‌ام کافی بود… بعد در وبلاگهای ديگران هم خوندم که حمله‌ها شروع شده، به خصوص اگه کسی جرأت بکنه و بنويسه که با راديو زمانه همکاری ميکنه. صف‌کشيها و محکوم‌کردنهای بی‌پايه و اساس، قبل از شنيدن يک دقيقه از برنامهء راديو. حالا جريان چيه؟ مشکلشون چيه؟ اين که چرا مهدی جامی که بد و اخ و حزب‌اللهی و طرفدار آل‌احمد و شريعتيه جرأت کرده بدون خواستن نظر حضرات دست به يه کار فرهنگی بزنه! چرا دولت هلند (که دولت هلند هم نيست و مجلس هلنده که کاملاً با مخالفت دولت هلند اين بودجه رو تصويب کرده) روی يک پروژهء فرهنگی برای ايرانيها سرمايه‌گزاری کرده، اصلاً چرا پول رو داده‌اند به آدمی مثل جامی…

اولاً که «نداده‌اند» و آقای جامی رفته ايده داده، طرح داده و طرحش از بين چندين طرح ديگه قبول شده. ديگه زمان سلطانهای قدرقدرت گذشته که بودجه بدهند و خلعت بدهند! بعدش هم اين همه حسادت و بخل دردی رو دوا نميکنه. بايد خودتون ميرفتيد و همين عرضه رو نشون ميداديد تا به شما بدهند و به آقای جامی ندهند. جوری ميگن «داده‌اند» که انگار از جيب اونها داده‌اند! واقعيت هم همينه که احساس ميکنند حق مسلمشون رو جامی نامی خورده. وگرنه مسئله اصلاً گرايش و طرز فکر جامی و هدف راديو و برنامه‌هاش و کيفيت کاری ما نيست، چون از اينها چيز به‌دردبخوری نميدونن که بخوان خرده بگيرن.

من خودم نه جزو طايفهء اصلاح‌طلبان هستم و نه معتقدم که اين رژيم اصلاح‌پذيره و نه ذره‌ای مذهبی هستم، اما از همکاری با راديو زمانه ابايی ندارم، چون ميبينم که يه حرکت خوب فرهنگيه وبرداشتی که از ديدارهام با آقای جامی داشته‌ام اون رو در عين تفاوتهای فکريمون يه آدم مثبت و باز و مهمتر از همه با حسن نيت معرفی کرده. صرف اينکه همکارانش رو از بين خوديها انتخاب نميکنه به خوبی ميتونه نمايانگر حسن نيت و اهداف مثبتش باشه.

غير از اين، در عرض بيست و هفت هشت سال گذشته ما اين همه تلويزيون و رسانهء ضدحکومتی و برانداز! داشته‌ايم. انصافاً کدومشون تونسته‌اند حتی ذره‌ای به اهدافشون نزديک بشند؟ آيا جز بردن ته‌موندهء آبروی اپوزيسيون خارجی هنر ديگه‌ای از خودشون نشون داده‌اند؟ آيا جز هخاها و بيماران روحی ديگه چهره‌ای به مردم ايران معرفی کرده‌اند؟ يعنی کدوم آدم واقع‌بين هنوز ميتونه معتقد باشه که ميشه از اين طريق حکومت ايران رو از بين برد؟! ضمناً وقتی دارند صحبت بودجه‌ها و تريبونها و امکانات مالی رو ميکنند، يک قلم راديو صدای آمريکا و ۷۵ ميليون دلار اختصاصی کنگرهءآمريکا رو برای براندازان عزيز از ياد نبرند که معلوم نيست باهاش ميخوان چه تاجی به سر ملت ايران بزنند.

چيزی که حرصم ميده اينه که تمام اين تهمتها و ناسزاها رو بدون اينکه ذره‌ای کنجکاوی نشون بدند، بپرسند که ماهيت قضيه چيه، يا حتی صبر کنند و ببينند وقتی راديو از مرحلهء آزمايشی بيرون اومد قراره به کجا برسه شروع کرده‌اند. صرفاً به خاطر مخالفت با طرز فکر آدمی مثل جامی که اون رو فقط از نوشته‌های وبلاگش ميشناسند. کدومشون اومده‌ و پرسيده‌ و با همون حسن‌نيتی که قبلاً صحبتش رو کردم خواسته‌ از چند و چون ماجرا باخبر بشه؟ انصاف هم خوب چيزيه بابا.

به هر حال من تصميم گرفته‌ام که با راديو زمانه همکاری کنم، بدون اينکه مجبور باشم لچک و چادر و چاقچور تنم کنم و روزی هفتاد رکعت نماز بخونم و مراتب دلبستگيم به جمهوری اسلامی رو جار بزنم. اگر بيشتر ميخواهيد بدونيد، اگر دوست داريد همکاری کنيد يا از اون بهتر ايده‌ای برای ساختن برنامه داريد، چاره‌اش يک ايميله. نترسيد، محکوم نکنيد، دستخوش پيشداوری نشيد، سنگ نندازيد. بياييد يک بار هم با کمک همديگه يه کار خوب و موفق از ايرانی جماعت ارائه بديم. خلاصهء کلام: حسن نيت داشته باشيد.

نوشته شده در روزمره, راديوجات | ۱ دیدگاه »

آمستردام

نوشته‌شده به دست پانته‌آ در ژوئیه 26, 2006

از آمستردام برگشتم. شرح کامل ماجرا بمونه برای بعد از اسباب‌کشی که روز جمعه است و وصل شدن خط اينترنت در خونهء جديد که قول داده‌اند دوشنبه باشه، راست و دروغش گردن خودشون. برای جواب ايميلهاتون هم به وقت بيشتری احتياج دارم، لطفاً اين تأخير رو ببخشيد. اينقدر بگم که خيلی دلم ميخواست بيشتر بمونم، که خيلی خيلی خوش گذشت، که هنوز ماهيچه‌های شکمم (خوب باشه، اعتراف: چربيهای شکمم) به خاطر خنده‌های اين روزها درد ميکنند، که بعد عمری دو روز تموم فقط فارسی (تقريباً) خالص حرف زدن خيلی سخت بود، که از همون ديشب که راه افتادم، دلم برای همه‌اشون، دونه دونه‌اشون، از دم، بدجوری تنگ شده بود… کاش ميشد آدمها رو توی جيب گذاشت و با خود برد. کاش دست کم همه در ايران بوديم و ميشد زود به زود همديگه رو ببينيم. کاش…

خواهرم پوپک هم از شنيدن تعريفهام حسوديش شده و ميگه چرا من رو همراهت نبردی.

و عقيده‌ای که دارم با اين تجربه از قبل راسختر شد: خوندن وبلاگ برای شناخت آدمها اصلاً کافی نيست، حتی اگر وبلاگشون خيلی صادقانه و بدون چاخان و دروغ و دغل نوشته بشه.

نوشته شده در روزمره, راديوجات | بیان دیدگاه »

اف‌ای‌کيو برای راديو غربتستان

نوشته‌شده به دست پانته‌آ در مه 27, 2006

در باب راديو غربتستان يکی دو نکته هست که ذکر کردنش ضرری نداره، به خصوص که دوستان تا به حال چندين و چند بار تک‌تک ازم اين سؤالها رو کرده‌اند و شايد درج پاسخشون ذهن اونهايی رو که هنوز سؤال نکرده‌اند روشن کنه. يه جور اف‌ای‌کيو برای برنامهء راديويی.

چرا راديو غربتستان آرشيو نداره؟
تا به حال به خاطر کمبود فضا و پهنای باند محدود نميتونم برای راديو بايگانی عرضه کنم، اما همين که سايت غربتستان دات کام حاضر بشه، اين مشکل هم حل خواهد شد و برنامه‌های قبلی راديو در دسترستون قرار خواهند گرفت.

اگه برنامه‌های قبلی رو بخوام گوش بدم چيکار کنم؟
اگه نميتونيد صبر کنيد تا آرشيو حاضر بشه، کافيه به من نامه بنويسيد و بگيد کدوم برنامه رو لازم داريد تا براتون به ايميل ضميمه کنم و بفرستم.

چطور برنامه رو داونلود و روی کامپيوترم ذخيره کنم و بعدتر بشنوم؟
کافيه روی تاريخ برنامه که هميشه زير پلير درج ميشه کليک کنيد که يک لينک مستقيم به فايل برنامه برای داونلوده.

وقتی وبلاگت رو با فايرفاکس بازميکنم، پلير خود به خود راه ميفته. چرا درستش نميکنی؟
من درستش کرده‌ام! در کد پلير صريحاً ذکر شده که با باز شدن صفحه پلير رو روشن نکنه و منتظر کليک کاربر بمونه. تقصير فايرفاکسه که زبون آدم حاليش نميشه. من حاضر نيستم که فقط به خاطر خطای فايرفاکس از پلير ديگه‌ای استفاده کنم. لطفاً به خودش شکايت کنيد.

اين اطلاعات دربارهء موسيقی و خواننده‌ها رو که در برنامه ميگی از کجا مياری؟
هر کسی که يه سرگرمی خاص داره در طول زمان اطلاعاتی درباره‌اش به دست مياره که در ذهنش زنده هستند. مثلاً اگه يه نفر مدتهای مديد به نقاشی علاقه داشته باشه، ابزار کار و تکنيک و اثرهای نقاشهای معروف رو ميشناسه و ميتونه دربارهء اين موضوع صحبت کنه. من هم سالها مسائل مربوط به موسيقی، به خصوص اين دورهء خاص دههء شصت تا هشتاد رو دنبال کرده‌ام و يه چيزهايی درباره‌اش ميدونم. غير از اين، بعد از انتخاب آهنگهای هر برنامه روشون فکر ميکنم و اگه لازم باشه که يه نکتهء خاص رو درباره‌اشون بگم که خودم نميدونم يا يادم رفته، فرضاً اگه يادم نباشه که فلان آهنگ دقيقاً در چه سالی منتشر شده، تحقيق ميکنم و جواب سؤالم رو پيدا ميکنم و در اختيار شما ميگذارم. معمولاً اما وضع برعکسه و هرکدوم از خواننده‌ها، گروهها و ترانه‌ها اونقدر مسائل مفيد و جالب و گفتنی دارند که ميشه يک ساعت درباره‌اشون سخنرانی کرد! اما به خاطر وقت محدود برنامه، فقط به گفتن يکی دو نکتهء برجسته‌تر اکتفا ميکنم.

چرا اينجوری (تند، آهسته، بلند، يواش…) حرف ميزنی؟
والا خوب اون رو ديگه کاريش نميشه کرد! صدای من و لحن و سرعت حرف زدنم همينجوری که هست شکل گرفته. اگه نميپسنديد از حضورتون عذر ميخوام، اما در اون تغيير خاصی نميتونم بدم.

چرا همه‌اش آهنگهای عهد بوق پخش ميکنی؟
راديو غربتستان يه برنامهء شخصيه، تقريباً مثل وبلاگ. نميشه از من انتظار داشت که آهنگهايی مغاير با ميل و سليقهء خودم پخش کنم و فرضاً برم فقط برای راضی کردن بعضی از شنونده‌ها سی‌دی پاف‌ددی بخرم. سليقهء من متأسفانه يا خوشبختانه روی اينجور موسيقی متمرکز شده و دربارهء اين آهنگها بيشتر ميدونم و اونها رو بهتر ميشناسم. هدفم از پخش برنامه هم معرفی و شناسوندن اين نوع موزيکه و اميدوارم که در بين شنونده‌ها افرادی همفکر و همعقيده پيدا کنم.

چرا آهنگ ايرانی نميذاری؟
اولاً سواد و اطلاعم دربارهء موسيقی ايرانی قابل مقايسه با موزيک غربی نيست و ترجيح ميدم دربارهء چيزی حرف بزنم که ازش بيشتر سردرميارم، دوماً کمبود حاد رو بيشتر در زمينهء منابع فارسی‌زبان دربارهء آهنگهای غربی و تاريخچه‌اشون ميبينم. معرفی موسيقی ايرانی رو بهتره به کسانی که تجربه و دانشی بزرگتر از من دارند سپرد که تعدادشون خوشبختانه در مقايسه زياده، وگرنه من عاشق ترانه‌های ايرانی هستم و آرشيو نسبتاً بزرگی هم از اينجور آهنگها در اختيارمه.

ميشه آهنگهای فلان خواننده رو بذاری؟
تا زمانی که آهنگهای درخواستی شما با هدف برنامه و سليقهء خودم مغايرت بارزی نداشته باشه و در ضمن اصلاً اون آهنگ رو در آرشيوم داشته باشم، چرا که نه. اما اجابت چنين درخواستی ممکنه بلافاصله در برنامهء بعدی نباشه. من هميشه از قبل برای دو تا سه برنامهء بعد موضوع و روند رو مشخص ميکنم و اگه آهنگ درخواستی خارج از اونها باشه، ممکنه پاسخ به خواهش شما بيشتر طول بکشه. به عنوان مثال بعضی از دوستان تقاضای پخش آهنگهای آبا رو داشتند و من تصميم گرفته بودم چند هفته بعد يه برنامهء دوقسمتی مخصوص گروه آبا پخش کنم و اين دوستان بايد صبر ميکردند تا موقعش برسه.

چه جوری برنامه رو آماده ميکنی؟
اول ترانه‌ها رو انتخاب ميکنم. البته اين انتخاب ممکنه ضمن ضبط برنامه چند بار تغيير کنه، به خصوص ليستش هی کوتاهتر ميشه. معمولاً از يه فهرست اوليه با ده دوازده آهنگ پنج شيش‌تاشون بيشتر باقی نميمونه. آهنگها که معلوم شدند ترتيبشون رو مشخص ميکنم و ميرم توی فکر که دربارهء هرکدوم چی بگم و از ايده‌هايی که به ذهنم ميرسه ياداشت برميدارم. اگه نکته‌ای مبهم باشه در اينترنت جستجو ميکنم، يا به کتابهای تخصصی مراجعه ميکنم، يا از شوورخان که در اين زمينه وارده سؤال ميکنم. اغلب جستجو در اينترنت و مراجعه به سايت رسمی موزيسينها جواب ميده. بعد برنامه رو ضبط ميکنم.

چه جوری برنامه رو ضبط ميکنی؟
هر قسمت از صحبتهام رو در يک فايل جداگانه ضبط و در آخر با آهنگها ميکس ميکنم و فايل نهايی برنامه به اين صورت آماده ميشه. ممکنه مجبور بشم به علت روده‌درازی مفرط صحبتهام رو دو يا سه بار ضبط کنم و هر بار کمتر و مختصرتر حرف بزنم.

من هم دلم ميخواد راديو هوا کنم:
الف) کامپيوترم بايد چه قابليتهايی داشته باشه؟
قابليت ضبط و پخش صدا، يعنی ساوندکارد يا ساوندچيپ، بلندگو (يا هدفون که من به خاطر دقيق بودنش ترجيح ميدم) و ميکروفون.

ب) به چه نرم‌افزاری احتياج دارم؟
محدوديتی در انتخاب نرم‌افزار برای ضبط و اديت صدا وجود نداره. خودم اينجوری کار ميکنم که صدام رو با CoolEdit با ريت ۱۶۰۰۰ و فرمت ويو ضبط و اديت ميکنم (اديت به معنی حک و اصلاح و زدن سر و ته اضافهء فايل). بعد اون رو با Switch به فرمت mp3 (با کيفيت بالا) تبديل ميکنم. فايلهای آهنگها (ام‌پی‌تری) و صحبتهای خودم رو در MP3 Tunes باز ميکنم که دو تا پلير يکجا داره و ميشه فايلها رو با هم ميکس و آهنگها رو fade کرد. فايلها رو به ترتيب تقدم ليست ميکنم. برنامه در ام‌پی‌تری تيونز پخش و همزمان با کول‌اديت ضبط ميشه. فايل نهايی برنامه رو باز با سويچ به ام‌پی‌تری (کيفيت فشرده برای اينترنت) تبديل ميکنم و خلاص. ميشه به جای اين کار يه دفعه با فرمت ام‌پی‌تری ضبط کرد، بدون دردسر تبديل ويو به ام‌پی‌تری (مثلاً با Audacity که ضبط و با فرمت ام‌پی‌تری اکسپورت ميکنه)، اما من به شخصه کار با کول‌اديت رو ترجيح ميدم و خيال ميکنم که کيفيت ضبط هم يه خرده بهتره.

اين برنامه‌ها همه مجانی و در اينترنت قابل داونلود هستند. لينکشون رو نگذاشتم چون اولاً اينجور لينکها اغلب تغيير ميکنند و دوماً چون بعضيهاشون به زبانهای مختلف در دسترس هستند و ممکنه شما يک زبان رو به ديگری ترجيح بديد. يه جستجوی مختصر در گوگل بهتون دهها سايت برای داونلود عرضه ميکنه.

پ) چه جوری راديو رو بذارم در اينترنت؟
فايل بايد اول به يک سرور آپلود بشه، يعنی از کامپيوتر شما به يه فضای اينترنتی. اين فضای اينترنتی نه تنها بايد جای فايل شما رو داشته باشه، بلکه بايد دارای پهنای باند کافی هم باشه. پهنای باند اينجا يعنی ترافيکی که در فضای اينترنت صورت ميگيره (گاهی به جای پهنای باند از اصطلاح ترافيک هم استفاده ميکنند)، جريان محتوياتی که روی يک سرور ذخيره کرده‌ايد به کامپيوترهای بازديدکننده‌ها. وقتی فايل رو آپلود کرديد، صاحب يک آدرس ميشه که ميتونيد به اون (عين هر فايل ديگه، مثلاً عکس) در سايت خودتون لينک بديد.

ت) ميشه فايل راديو رو روی سرورهايی که فضای مجانی ميدن، مثل پرشن‌گيگ و sharemation و غيره بذارم؟
شدنش که ميشه، اما اينجور سايتها معمولاً پهنای باند کمی عرضه ميکنند. با توجه به حجم بزرگ فايلهای صوتی پهنای باند اينجور سايتها معمولاً کافی نيست. فايلی که روی يک سرور گذاشته‌ايد، بسته به حجم فايل و سرويسی که هاست عرضه ميکنه، ميتونه مثلاً ۵۰ بار، يا ۱۰۰بار در هر ساعت، يا ۱۰۰۰ بار در ماه داونلود بشه، يعنی توسط بازديدکنندگان وبلاگ شما مشاهده بشه. اگه پهنای باند اين فضايی که داريد به فرض ۵۰ ام‌بی باشه، يک فايل با حجم ۵ ام‌بی ميتونه ۱۰ بار داونلود بشه. نفر يازدهم با يک پيام خطا روبه‌رو خواهد شد و نميتونه به برنامه‌اتون گوش بده. اينه که بهتره برای پخش برنامهء راديويی يا از سرويسهای مخصوص پادکست برای پخش راديوی اينترنتی استفاده کنيد، يا از يه هاست با فضا و پهنای باند کافی که اون معمولاً کمی خرج داره.

اگه هنوز سؤالی داريد تا تنور داغه نون رو بچسبونيد.

نوشته شده در راديوجات | بیان دیدگاه »

راديو غربتستان – ۱۴

نوشته‌شده به دست پانته‌آ در مه 15, 2006

امروز ميتونيد به چهاردهمين برنامهء راديو غربتستان گوش بديد. اميدوارم خوشتون بياد.

نوشته شده در راديوجات | بیان دیدگاه »

از اين در و اون در

نوشته‌شده به دست پانته‌آ در مه 1, 2006

اين چند وقته هر بار که يه وبلاگ متعلق به بلاگ‌اسپات رو باز ميکنم، اول صفحهء خالی نشون داده ميشه و بايد يک بار ريفرش کنم تا محتوای صفحه داونلود بشه. کسی ميدونه عيب از کجاست؟


امروز ميتونيد به سيزدهمين برنامهء راديو غربتستان گوش بديد که دربارهء موسيقی راک دههء شصت و هفتاده. اميدوارم از شنيدنش لذت ببريد.از اونجايی که خيلی از دوستان بعد از انتشار يه برنامهء جديد پيام ميدند که برنامهء قبلی رو هنوز نشنيده‌اند، از اين به بعد برنامه‌های جديد رو هر دو هفته يک بار پخش ميکنم تا فرصت کافی برای همه وجود داشته باشه که برنامه رو داونلود کنند (هرچند که گمون ميکنم معمولاً بايد يک هفته هم بس باشه!). فضای کافی برای عرضهء آرشيو برنامه‌ها در دسترسم نيست و فاصلهء زمانی طولانيتر راه حل خوبی خواهد بود. دست کم ديگه زبونم در برابر اونهايی که خواب ميمونند و آرشيو طلب ميکنند درازه! برنامهء راديوی راست‌راستکی هم فقط يک بار پخش ميشه و اگه کسی در زمان پخشش وقت گوش دادن نداشته باشه، اون رو تکرار نميکنند. پس زياد غر نزنيد!


در جواب سؤال يکی از دوستان اسم بعضی از فيلمهايی رو که اين هفته ديده‌ام اينجا مينويسم. چندتا رو قبلاً هم ديده بودم و تکراری بوده‌اند.Resident Evil: Apocalypse
The Forgotten
The Princess Diaries 2: Royal Engagement
Calendar Girls
The Cooler
Blade: Trinity
Alien 3
The Incredibles
Mrs. Winterbourne
Terminal
Pieces Of April
Miss Congeniality 2: Armed and Fabulous
French Kiss

و چندتای ديگه که الآن يادم نمياد. صورتکها نشون ميدند که تا چه حد از فيلم خوشم يا بدم اومده.


آها راستی روز کارگر به همهء کارگرهای دنيا، حتی اونهايی که فعلاً بيکار هستند، مبارک باشه.

نوشته شده در فيلم و تلويزيون, راديوجات | بیان دیدگاه »

راديو غربتستان – ۱۲

نوشته‌شده به دست پانته‌آ در آوریل 16, 2006

دوازدهمين برنامهء راديو غربتستان منتشر شد. اميدوارم از شنيدنش لذت ببريد.

نوشته شده در راديوجات | بیان دیدگاه »

راديو غربتستان – ۱۰

نوشته‌شده به دست پانته‌آ در مارس 19, 2006

با عرض معذرت از خواننده‌ها، تصميم گرفتم متن قبلی وبلاگم رو پاک کنم. چند دقيقه بعد از نوشتن و انتشارش، يه بار ديگه به برنامهء راديوييم که تازه حاضر شده بود گوش دادم. با به ياد آوردن اينکه به زودی جشن نوروز از راه ميرسه، با يادآوری محبتها و دوستيها و شاديهايی که از طريق اين وبلاگ به دست آورده‌ام، يهو سبب و علت نوشتن اون مطلب اونقدر به نظرم خوار و پوچ اومد که خودم خنده‌ام گرفت! به جهنم. بذار هر چی دلشون ميخواد دروغ بگن و تهمت بزنن و و عقده‌های حقير و احمقانه‌اشون رو خالی کنند. ما رو چه باک؟ اصلاً ارزش اين رو نداره که اوقات خودم و شما رو تلخ کنم.

ولش کن اين حرفها رو. از اينها مهمتر همونه که کار روی دهمين برنامهء راديوغربتستان تموم شده و به نظر خودم واقعاً بد نشده. اگر تا به حال از برنامه خوشتون نميومد يا حوصلهء انتظار برای داونلود رو نداشتيد، توصيه ميکنم که استثنائاً اين بار به اون گوش بديد که ضرر نميکنيد. حالا ميتونم خبر خوب رو بالأخره بدم که در طی اين برنامه، تبريکهای نوروزی بعضی از دوستان وبلاگنويس رو خواهيد شنيد. مسلمه که نميگم چه کسانی! همونطور که ميبينيد، برنامه رو يک بار به صورت کامل در پلير و لينک برای داونلود گذاشته‌ام و يک بار هم در دو قسمت با کيفيت کمتر برای کسانی که از سرعت خط اينترنت پايينی استفاده ميکنند. با اينکه کيفيت صوتی پايين رو نميپسندم، اما دوست دارم تا اونجايی که ميشه اشخاص بيشتری به اين برنامه گوش بدند و صدای دوستانی که لطف کرده‌اند و همکاری کرده‌اند رو بشنوند.

ضمن تشکر مجدد از اين دوستان، از اونهايی که مجبور شدم کمی پيامشون رو کوتاه کنم عذر ميخوام. همينجوريش هم برنامه بيشتر از نيم ساعت طول ميکشه! اگه اين کار رو نميکردم، کمتر کسی موفق ميشد که به برنامه گوش بده و به علت حجم و طول زياد روی دستمون باد ميکرد. از اونهايی که اين بار موفق نشدم ازشون خواهش کنم که برام پيامشون رو بفرستند هم عذر ميخوام و باز محدوديت زمان برنامه رو يادآوری ميکنم. سعی ميکنم دفعهء ديگه از دوستانی که از قلم افتادند هم دعوت کنم.

اميدوارم از شنيدن برنامه لذت ببريد.

نوشته شده در وبلاگ, راديوجات | بیان دیدگاه »

راديو غربتستان – ۹

نوشته‌شده به دست پانته‌آ در مارس 10, 2006

بعد از رفع مشکلات سرور امروز ميتونيد به نهمين برنامهء راديو غربتستان گوش بديد. اميدوارم خوشتون بياد.

نوشته شده در راديوجات | بیان دیدگاه »

راديو غربتستان – ۸

نوشته‌شده به دست پانته‌آ در فوریه 26, 2006

امروز ميتونيد به قسمت دوم برنامهء راديويی مخصوص آبا گوش بديد. اميدوارم مورد پسندتون قرار بگيره. اگه نخواستيد از پلير استفاده کنيد، روی تاريخ برنامه کليک کنيد تا داونلود بشه.


روابط من و پوپک ضمن روزهای اخير همونطور که از نوشته‌های اين وبلاگ هم پيداست باز تا حدودی به تنش کشيده شده بود و نقطهء اوجش رو امروز پيدا کرد و با هم دوباره قهر کرديم. يعنی اون قهر کرد. نکتهء بارزش اين بود که اولين بار از طريق ياهومسنجر دعوامون شد. اين هم از نتايج پيشرفت تکنيکی.ميشه گفت تقصير من هم بود در واقع. پوپک ظرفيت انتقاد رو اصلاً نداره، نکته‌ای که فراموش کرده بودم. از اون بدتر با توجه به اينکه دلمون هم از دست همديگه پر بود (دل من به خاطر راه رفتنش روی اعصابم و دل اون به خاطر غرزدنهای من) بدترين لحظه رو برای طرح مسئله انتخاب کردم. ضمن گپ زدن بهش گفتم راستی ببين پوپک جان، اين اواخر ديده‌ام عادت پيدا کرده‌ای که يک کلمهء جديد رو مرتب در حرفهات به کار ببری، اما متأسفانه با کاربرد اشتباه. اين کلمه فلان معنی رو داره و در فلان و بهمان وضعيت به کار ميره. يکی دو مثال هم زدم و يه صورتک لبخند هم گذاشتم. اما ديدم که يهو منفجر شد:- دختر (؟!) اينو لازم نيست به من بگی! انگار تو يه چيزی رو غلط فهميده‌ای. خودم خيلی خوب ميدونم که معنيش چيه. شايد برای تو کلمهء جديدی باشه، نه برای من! (البته منظور من از کلمهء جديد اين بود که قبلاً عادت نداشت که بگه و تازگيها هی ازش استفاده ميکنه، نه اينکه براش اين کلمه جديده و الآن ياد گرفته). تو فکر کردی کی هستی؟ خواستی مثلاً لطف کنی نه؟ پس مواظب باش چه لحنی به کار ميبری! اين تويی که قادر نيستی که اين جمله‌ها رو بفهمی. مشکل توئه، نه من!

منو ميگی؟ وا رفتم. واقعاً نميدونستم چی بگم. با وجود شناختی که ازش دارم و با اينکه ميدونم وقتی عصبانی ميشه ديگه رعايت هيچ چيز رو نميکنه، انتظار اين همه خصومت و بی‌احترامی رو به خاطر يه تذکر کوچيک نداشتم. فقط نوشتم که فکر نميکنم اجازه داشته باشه که من رو با يازده سال اختلاف سنی «دختر» خطاب کنه، و اينکه يادم رفته بود جنبهء انتقاد نداره و اين برام درسی خواهد بود برای آينده، و قطع کردم.

مشکل اينه که احساس ميکنم در اين صورت بازندهء اصلی پوپکه. اگه منی که غير از پويا بهتر از هر کسی ميشناسمش بهش تذکر ندم و ايرادهاش رو نگم، کی واقعاً احساس مسئوليت ميکنه و دلش ميسوزه و بهش ميگه که خودش رو اصلاح کنه؟ پويا از من زرنگتره و به خودش به ندرت از اين زحمتها ميده و با پوپک سر اينجور مسائل دهن به دهن نميشه. حرف مامان رو که ديگه اصلاً قبول نداره. پس کی بهش بگه؟ مثلاً در همون مهمونی همکلاسيش، با ديدن رفتارش در جمع به نکاتی برخورد کردم که برام ريشهء بعضی از مسائل رو روشن کرد، از جمله علت تنشهايی که با همکلاسيهاش داره و هميشه ازشون گله ميکنه. البته سال تحصيلی داره تموم ميشه و ديگه روابطش با همکلاسيهاش نقشی رو بازی نميکنه، اما اين رفتارها در آينده و حين تحصيل دانشگاهی و حتی در محيط کار اگر تصحيح نشن و براش روشن نشه هميشه مشکل‌ساز خواهند بود. نه اينکه رفتارش با ديگران هم بد باشه. نه اتفاقاً اين بدرفتاری رو اغلب فقط برای اعضای خانواده‌اش رزرو ميکنه! اما به اندازهء کافی در درک محيط حساس نيست و به دليل بی‌تجربگی بعضی از نشونه‌ها رو نميفهمه و جو حاکم بر جمع رو اونجور که بايد نميگيره. از اون بدتر، بسيار آدم حق‌به‌جانبيه و معمولاً از موضع خودش، هرچقدر هم که اشتباه باشه، يک ميليمتر هم تکون نميخوره. اگر همين روش رو در کلاسش هم پياده بکنه، که حتماً ميکنه، علت بعضی از سوءتفاهمها و درگيريها روشن ميشه. اما چطور ميشه اين رو بهش حالی کرد؟ اون هم وقتی که يه توصيهء سادهء خيرخواهانه باعث بروز چنين واکنشی ميشه؟ اگه بخوام وقار خودم رو حفظ کنم و اجازه ندم که دوباره بهم توهين بشه، قاعدتاً بايد به خودم بگم: به جهنم، بذار هر کاری که خودش ميخواد بکنه. چرا با آدمی که نميخواد بفهمه دهن به دهن بشم و خودم رو پايين بيارم؟ وقتی سرش چند بار به سنگ خورد ياد ميگيره و آدم ميشه. مگه من کسی رو داشتم که بهم اينجور چيزها رو ياد بده؟ من هم بهای اشتباهاتم رو خودم داده‌ام. اما چطور ميشه اين حرف رو با دلسوزی ذاتی و نگرانيهای يه خواهر بزرگتر سازش داد؟

نوشته شده در روزمره, راديوجات | بیان دیدگاه »

راديو غربتستان -۷

نوشته‌شده به دست پانته‌آ در فوریه 19, 2006

هفتمين برنامهء راديو غربتستان همونجور که قبلاً قول داده بودم قسمت اول برنامهء مخصوص گروه آباست. اميدوارم از شنيدنش لذت ببريد.


راستی قابل توجه دوستداران موزيک که الف) ساکن آلمانند ب) تلفن همراه دارند پ) مشتری شرکت Vodafone هستند: اگه جايی يه موزيک باحال بشنوين و بخواين بدونين کار کيه، Vodafone يه سرويس جالب داره: با تلفنتون شمارهء ۲۲ ۱۱ ۲۲ رو بگيريد و ميکروفون رو در جهت صدای موزيک نگه داريد. بعد از چند ثانيه خود به خود گوشی رو ميذاره و اگه توی بانک اطلاعاتی پيداش کنه چند دقيقه بعد يک پيام کوتاه با اسم آهنگ و خواننده يا نوازنده دريافت ميکنيد. اگه موفق شد اسم ترانه رو پيدا کنه ۴۹ سنت خرجش ميشه، اگه نه مجانيه. خودم تا به حال چند بار امتحانش کرده‌ام و وقتی جايی موزيک خوبی شنيده‌ام، مثلاً موزيک متن فيلم تبليغاتی در تلويزيون يا از بلندگوهای يک فروشگاه، جواب گرفته‌ام. ضمناً در مورد موسيقی کلاسيک هم ممکنه.

شوفاژمون از کار افتاده و داريم قنديل ميبنديم. بدبختانه آخر هفته است و دستمون به هيچ جا بند نيست. خوبه که هوا تا حدودی ملايم شده، وگرنه نميدونم چيکار ميخواستيم بکنيم. از همين بهانه سوءاستفاده کرديم و تقريباً تمام مدت رو در تختخواب و زير لحاف گرم و نرم گذرونديم. فردا اول صبح بايد زنگ بزنيم که بيان يه نگاهی بهش بندازن. بدبختانه آب گرم هم شامل از کار افتادن دستگاه ميشه و در نتيجه ظرف شستن و حموم کردن هم موکول به تعميرش شده.گفتم حموم کردن. هفتهء پيش از مغازهء ايرانی يه کيسه و چند تا روشور خريدم و بعد از سالهای سال برای اولين بار به لذت کيسه کشيدن به روش وطنی نايل شدم! ميتونم بگم حدود ده کيلو سبک شدم و بعد از اين همه مدت احساس تميزی واقعی کردم. شوور خان هم که اين متد رو تا به حال نميشناخت خيلی خوشش اومده. آخه مجبور شدم ازش خواهش کنم که کمکم کنه و با چشم خودش طرز استفاده‌اش رو ديد و کلی تحت تأثير قرار گرفت. حالا بايد برای اون هم کيسه بخرم.


در مورد اون حرفی که دربارهء برنامهء تخ… ببخشيد، هسته‌ای ايران و کاريکاتورهای لعنتی زده بودم گويا کمی ابهام وجود داشت که شايد بهتر باشه توضيح بيشتری بدم و موضع خودم رو مشخصتر کنم. اما از اونجايی که از طرفی حالش نيست و از طرف ديگه اين موضوع ديگه داره حالم رو به هم ميزنه و از طرف سوم توی اين سرما و بی‌شوفاژی هر لحظهء اضافی پای کامپيوتر نشستن آدم رو به سرماخوردگی يک قدم نزديکتر ميکنه ازش صرف نظر ميکنم. خودتون هر فکری که دوست دارين بکنين.

من دوباره رفتم زير لحاف که خودم رو گرم کنم. از عصر تا حالا نشسته‌ام پای ضبط داريو. دارم يخ ميبندم. برای شما هم آرزوی هفتهء خوبی رو ميکنم.

نوشته شده در روزمره, راديوجات | بیان دیدگاه »

راديو غربتستان – ۵

نوشته‌شده به دست پانته‌آ در فوریه 5, 2006

امروز ميتونيد به پنجمين برنامهء راديو غربتستان گوش بديد. همينطور که ميبينيد گوش دادن به برنامه رو کمی ساده‌تر کرده‌ام و کافيه که از پلير جاسازی شده در منوی سمت راست صفحه استفاده کنيد. فايرفاکس هم با اين پلير لوسبازی درمياره و بدون پرسش قبلی برنامه رو يهو پخش ميکنه که چند روزه دارم سعی ميکنم درستش کنم. اگه نشد ديگه تحملم در برابر انتظارهای دم به دم دوستان فايرفاکسی به آخر رسيده و متأسفانه بايد قبول کنند که محتويات اين وبلاگ به همين صورتی که هست، آش کشک خاله است! ده نه آخه راست ميگم ديگه…


پينوشت: اگر با پلير مشکل داريد روش رايت‌کليک کنيد و گزينهء properties رو انتخاب کنيد. اونجا آدرس فايل رو نوشته و ميشه اون رو کپی کرد و در قسمت آدرس بالای براوزر پيست کرد و مثل گذشته تمام فايل داونلود ميشه.

نوشته شده در راديوجات | بیان دیدگاه »

راديو غربتستان – ۴

نوشته‌شده به دست پانته‌آ در ژانویه 29, 2006

امروز ميتونيد به چهارمين برنامهء راديو غربتستان گوش بديد. برای پياده کردن برنامه در منوی سمت راست صفحه روی لوگو يا تاريخ برنامه کليک کنيد. اين بار چند تا ترانهء نسبتاً ملايم رو انتخاب کرده‌ام. اميدوارم از شنيدنشون لذت ببريد.

صحبت نظرات و پيشنهادات رو هم ديگه نميکنم که انگار کمتر کسی حال و حوصله‌اش رو داره.

نوشته شده در راديوجات | بیان دیدگاه »

راديو غربتستان – ۳

نوشته‌شده به دست پانته‌آ در ژانویه 23, 2006

اين هم متن برنامهء راديويی سوم:

سلام دوستان، به سومين برنامهء راديو غربتستان خوش اومديد.
برنامهء امروز رو با گروه The Hollies شروع ميکنيم، هاليها يا مقدسها يه گروه انگليسی اهل منچستر بودن که در اوائل دههء شصت تشکيل شد. اين آهنگشون ميشه گفت در واقع ورژن غربی ترانهء پری زنگنه است: قد بلند ابرو کمون چشم سياهه… حالا اين لباسش سياهه به جای چشماش.
سال ۷۱،Long Cool Woman in a Black Dress

مثل هاليها Easy Beats هم يکی از گروههای فراوونيه که در دههء شصت معروف شدند و اين آهنگشون جای خودش رو بعد از ۴۰-۳۰ سال در ردهء بهترينهای آهنگهای قديمی حفظ کرده. Friday on my mind. گيتار باحالی داره، گوش کنيد…

Box Tops آهنگهای ديگه هم مطمئناً دارند، اما اين آهنگشون که الآن خواهيد شنيد، The letter يا نامه تنها کار معروفشونه، به قول فرنگيها One Hit Wonder. يه آهنگ خيلی کوتاه، تقريباً دو دقيقه، دربارهء نامه‌ای که از دست يار رسيده و الآن ديگه هرجور شده بايد بليط هواپيما جور کرد و رفت پيشش… فکر کن دو دقيقه آهنگ و ديگه هرگز در عمرت مجبور نباشی کار کنی. مردم شانس دارن والا!

Doobie Brothers برخلاف Box Tops مدت بيشتری روی صحنه موندن و حتی در دههء نود هم تا اونجايی که ديده بودم هنوز فعاليت داشتن. اما حالا يکی از معروفترين آهنگهای دههء هفتادشون رو ميشنويم: Long Train Running

اين گروههايی که يه دفعه وحشتناک معروف ميشدند و دو روز بعد فراموش ميشدند يکی از پديده‌های معمول صنعت موسيقی دههء شصت بودند، چون اونقدر استعدادهای مختلف زياد بودند که هر لحظه در پشت صحنه يه صف طولانی منتظر بود که جای اونهايی که رو صحنه هستند رو بگيره. اينجوری تنها گروههای کمی تونستند موفقيت و شهرت دههء شصتشون رو تا دههء هفتاد هم ادامه بدند. گروههايی که خودشون آهنگساز نبودند و بايد منتظر لطف تهيه‌کننده‌ها ميشدند که براشون آهنگ درست و حسابی جور کنند مسلماً بيشتر در معرض خطر فراموشی بودند تا اونهايی که خودشون آهنگ مينوشتند، مثل بيتلها، استونز يا The Byrds

Mr. Tambourineman، اولين آهنگ The Byrds که معروفيت جهانی پيدا کرد… البته آهنگهای معروف زيادی داشتند، مثل دو تا از آهنگهای فيلم Easy Rider که در برنامه‌های بعدی بهشون خواهيم پرداخت. تا اون موقع شاد باشيد و دلتون پر از موسيقی باشه.

نوشته شده در راديوجات | بیان دیدگاه »

 
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.