چند روز پيش پاول پرسيد: فکر ميکنی توی انتخابات تقلب کنند؟ گفتم تقلب که حتماً ميکنند، اما گويا درصد شرکت مردم داره ميره بالا و اگه نخوان گندش دربياد، نميتونند اون تعداد رأی رو جابهجا کنند که تأثيرگذار باشه.
غافل بودم که اين بار شمشير رو از رو بستهاند و آنچنان هار شدهاند که برای موندن [...]
Archive for the ‘زمين و زمان’ Category
انتصابات
Posted in ايران, زمين و زمان on ژوئن 13, 2009 | 8 نظرات »
آی جيگيلی جيگيلی…
Posted in زمين و زمان on ژوئن 11, 2009 | 12 نظرات »
من اين بار هم مثل هميشه خودم رو به عنوان يک خارجنشين بیغيرت خائن مرفه بیدرد قاطی بحث انتخابات نميکنم. فقط يه يادآوری کوچولو ميکنم که در زمان نخستوزيری جناب موسوی، بنده در ايران زندگی ميکردم و اونقدر زندگيمون تحت درايت و هدايت ايشون زيبا و مفرح و آزاد بود که تاب نياورديم و چون [...]
احترام
Posted in زمين و زمان on ژوئن 10, 2009 | 7 نظرات »
چند روز پيش يه بحثی بين من و سه نفر ديگه پيش اومد دربارهء روشهای درمانی آلترناتيو مثل طب سوزنی و گياهی و رايحهدرمانی (اين عبارت رو الآن از خودم درآوردم، شايد ترجمهء مصطلحش اين نباشه، اما ميدونين چی رو ميگم) و هوميوپاتی و اين حرفها. اونها با شور و حرارت از اين روشها دفاع [...]
شهيد زمانه
Posted in راديوجات, زمين و زمان, وبگردی on نوامبر 1, 2008 | 28 نظرات »
از خودم ميپرسم، ما ايرانيها کی ميخوايم از اين تفکر دايی جان ناپلئونی دست برداريم.
مهدی جامی از سمت مديريت راديو زمانه برکنار شده. خوب، اونهايی که از چند و چون ماجرا خبر ندارند تعجب ميکنند و ميخوان بدونند چرا. اونهايی که از چند و چون ماجرا دست کم تا حدی خبر دارند ممکنه به خودشون [...]
دست سرنوشت
Posted in زمين و زمان on اکتبر 16, 2008 | 29 نظرات »
روی تختخواب دراز کشيدهام و کوتاه و بريده بريده نفس ميکشم. ماهيچههای قفسهء سينهام آنچنان دردناک و منقبضه که ريههام نميتونه درست منبسط بشه و نفسم به زحمت درمياد. شونههام و گردهام زقزق ميکنه. پهلو و کمرم آنچنان تير ميکشه که انگار يک ميلهء گداخته رو از پهلو به تنم فرو کردهاند تا از طرف [...]
زبان خشن، نگاه مردانه، رسالت من
Posted in زمين و زمان, وبلاگ on اکتبر 12, 2008 | 22 نظرات »
جزو خوانندگان هميشگی وبلاگ سيبيل طلا به حساب نميام. با اينکه براش احترام قائلم و معتقدم بعضی از حرفهاش حرف حسابه، با روش نوشتنش چندان ميونهای ندارم و حال و هوای وبلاگش رو به خاطر خشونت گفتاری معمول در نوشتههاش چندان نميپسندم. نه اينکه خيلی آدم پاستوريزهای باشم و جنبهء خوندن دو سه تا کلمهء [...]
نامرئی
Posted in زمين و زمان, وبلاگ on سپتامبر 30, 2008 | 6 نظرات »
نه هاله جان، فراموش نکردهام. لطف کردهای و به يه بازی وبلاگی دعوتم کردهای که تعريف کنم اگر ميتونستم نامرئی بشم، چه ميکردم. اين دو سه روزه با خودم کلنجار رفتهام… نه اينکه ندونم چه خواهم نوشت، بلکه قسمت کردنش با تو و خوانندههای وبلاگم کاری بود که از انجام دادنش مطمئن نبودم. چون حدس [...]
ما مهاجران افسرده
Posted in آلمان, ايران, زمين و زمان on سپتامبر 17, 2008 | 29 نظرات »
روراست بگم، خوندن حرفهای حامد قدوسی خلقم رو تنگ کرد.
خوب مسلمه که دلايل تصميم ايشون برای برگشتن به ايران، به هيچکس ربط نداره و نبايد ديگران رو سين جيم کرد که برای چی میخواهی به این (يا اون – بسته به اينکه آدم کجا باشه) خرابشده برگردی. اما حالا که ميخواد به اين پرسش جواب [...]
درهمه سوا نکن
Posted in روزمره, زمين و زمان on سپتامبر 16, 2008 | 19 نظرات »
رفقای پزشک که سؤال قبليم رو چندان تحويل نگرفتند جز دکتر رضا که انصافاً خيلی لطف کرد، ببينيم معلمهای وبلاگنويس اين بار چه ميکنند:
چرا يه دخترخانم ۱۵-۱۶ سالهء مستعد که تا دو سه سال پيش در ايران درس ميخونده و درسش هم بد نبوده، اطلاعاتش در زبان انگليسی حتی در حد I am a [...]
نظرسنجی
Posted in زمين و زمان on جولای 13, 2008 | 55 نظرات »
ميخوام به روش مبارکهء دکتر گوشزد يه نظرسنجی راه بندازم دربارهء موضوعی که فکرم رو کمی به خودش مشغول کرده:
يکی از آشناهای دور من آقايی آلمانی، ۴۷ ساله، متأهل و صاحب سه فرزنده (۱۸، ۱۱ و ۹ ساله) که عاشق و شيفتهء اونهاست. هرچند که از پس خرج خونه و زندگی اهل و عيال برمياد، [...]
دانا و توانا
Posted in زمين و زمان, وبلاگ on جولای 9, 2008 | 14 نظرات »
عليرضا من رو به يک بازی وبلاگی دعوت کرده تحت عنوان «اگر جای خدا بودم چه ميکردم». خوب، اين سؤال رو از آتئيست جماعت نبايد پرسيد! کدوم خدا؟ چه کشکی؟ چه پشمی؟! اگر من همين الآن با کيف دستيم که حاوی فندک و سيگار و دستهکليد و ماشينحساب و اين خردهريزهاست ده هزار سال در [...]
اسلام آمريکايی – ۲
Posted in ايران, زمين و زمان on ژوئن 24, 2008 | 20 نظرات »
چند سال پيش جايی که يادم نيست کجا بود خوندم که يه آلمانی تعريف کرده بود همسايهء ترک مسلمونش رو بطری آبجو به دست در حياط جلوی منقل کباب ديده که داشته سوسيس سرخ ميکرده. آقاهه با نيش باز بهش ميگه: از الله نميترسی که گوشت خوک و الکل ميخوری؟ آقای همسايه هم با خنده [...]
اسلام آمريکايی – ۱
Posted in ايران, زمين و زمان on ژوئن 21, 2008 | 28 نظرات »
همين چند روز پيش بود که به يکی از دوستانم (که اتفاقاً مسلمان و محجبه هم هست و ميدونم الآن با خوندن اين مطلب باز دلخور ميشه) گفتم ديگه حال و حوصلهء موضوعهای دردسرآور رو ندارم و ترجيح ميدم وارد بعضی از بحثها نشم، چون ميبينم که خيليها جنبهء شنيدن بعضی از حرفها رو ندارند، [...]
پراکنده
Posted in روزمره, زمين و زمان on ژوئن 13, 2008 | 12 نظرات »
پاراگرافهای اين نوشته ربط چندانی به همديگه ندارند، پس دنبال چنين ربطی نگرديد.
يه مدت که نمينويسی، نوشتن سختتر ميشه. مثلاً همين شنبهء هفتهء پيش که با يکی از خوانندههام ملاقات کردم به اسم مرجان خانم که از چند سال پيش وبلاگ من رو ميشناسه، ميخواستم بلافاصله دربارهاش بنويسم، اما اين دست و اون دست کردم [...]
خشم ايرانيان
Posted in ايران, زمين و زمان on آوریل 2, 2008 | 19 نظرات »
قضيه اينه که عکسهای برهنهء خانمی ايرانی و مقيم اسپانيا در يک مجلهء اونجا چاپ شده. مسئولان سايت به قول ايشون بسيار خبری و بسيار موثق صبح حسابی جوش آوردهاند و هر چی تونستهاند بار خانمه کردهاند و خانوادهاش رو هم بینصيب نگذاشتهاند. ضمناً مزخرفاتی گفتهاند اندر باب برانگيخته شدن خشم بسياری از ايرانيان مقيم [...]
