پس از سالها تلاش و انتظار، کتاب «طنز دات کام» (طنز وبلاگی) اثر خانم رويا صدر معروف به «بیبی گل»، در وزارت جلیلۀ ارشاد «غیر قابل چاپ» تشخیص داده شد. ايشان کتاب رو برای داونلود در وبلاگشون عرضه کردهاند. اميدوارم راهی پيدا بشه برای جبران خسارت مادی وارد شده. خسارت معنوی که قابل جبران نيست.
بایگانیِ دستهٔ ‘وبگردی’
شعری برای ایران
نوشتهشده به دست پانتهآ در فوریه 15, 2010
همونطور که ميبينيد برای اينجا يه قالب جديد انتخاب کردهام. همهء گزارههايی که من ميخوام نداره اما اغلبشون رو. اگه حوصله داشتيد لطفاً بنويسيد که روی مانيتور شما چطور ديده ميشه و اينجوری خوب هست يا نه. هرچند که وردپرس نميذاره آدم قالب رو دستکاری کنه اما دست کم خوبيش اينه که تغيير قالب خيلی آسون ميشه.
نوشته شده در وبگردی, شعر و ترانه | 14 دیدگاه »
کودکی گمشده
نوشتهشده به دست پانتهآ در ژانویه 6, 2010
در اين چندروزه يه اتفاق خوبی برام افتاده که شايد برای شما چندان هيجانانگيز نباشه اما خودم خيلی تحت تأثير قرار گرفتم. قضيه اينه که خيلی تصادفی کودکی خودم رو پيدا کردم، در قالب دهها کتاب از دوران بچگی. از «تيستوی سبزانگشتی» گرفته تا «هوگو و ژوزفين»، «گيلگمش»، «آهوی گردندراز»، «قصههای خوب برای بچههای خوب»، «حقيقت و مرد دانا»، «کتابهای طلايی»، «گلهای قالی»، «ماجراجوی جوان»… و حتی «ملکهء گلها» به قلم هانس کريستين اندرسن، اولين کتابی که در عمرم خوندم در سن چهار سالگی، به کمک مادرم که در تمام متن کتاب برام با مداد زير و زبر گذاشته بود چون هنوز نميتونستم بدون اون نشانهها بخونم.
اکثر کتابها رو ميشه اينجا داونلود کرد. يه قلمش رو که يادم نيست کجا پيدا کردم، همينجا در اختيارتون ميذارم، چون اصل فايل مجموعهای از صفحههای اسکنشده با فرمت JPG. بود با حجم بالای ۷۰ مگابايت، اما من به فايل پیدیاف تبديلش کردم و حالا ميشه با همون کيفيت اما با حجم حدود ۳۴ مگابايت داونلودش کرد. قسمت يازدهم و دوازدهم کتاب «سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن» که يه سريال تلويزيونی محبوب ما بچهها در زمان شاه بود. توصيه ميکنم از دستش نديد، حتی اگر سريال رو نميشناسيد. در صفحهای که باز ميشه روی دکمهء Download که کنارش يه فلش سبزرنگه کليک کنيد.
نوشته شده در قديم و نديم, وبگردی, کتابجات | 7 دیدگاه »
اگر سال ۵۷ بود…
نوشتهشده به دست پانتهآ در دسامبر 28, 2009
نوشته شده در وبگردی, ايران, زمين و زمان | 24 دیدگاه »
مملکته داریم؟
نوشتهشده به دست پانتهآ در نوامبر 22, 2009
نمیدانم اولین بار کدام دانشمند از عبارت «مملکته داریم؟» در جملهای که به نظرش کمبود و نقصهای مملکتش را بیان میکرد استفاده کرد. اما من مدتها بود هوس کرده بودم یک وبلاگ مینیمال عامه و خاصهپسند، تاسیس کنم. آنهم نه یک وبلاگ گروهی، میخواستم مینیمالنویسی را به صورت ناشناس و مستقل از راه من هم ادامه دهم تا توانایی خودم را بسنجم. اما به قول عدهای دست تقدیر، ایدهی «مملکته داریم؟» را پس از چند توییت بیربط به مملکت بر سر راهم قرار داد. مثلآ: «بازی آرژانتین و اوروگوئه ساعت ۲:۳۰ بامداد ۵شنبه به وقت ایران، مملکته داریم؟»…
مدتی بود اينجوری غشغش نخنديده بودم. دمشون گرم.
نوشته شده در وبگردی | 9 دیدگاه »
پدیدهی احمدینژاد
نوشتهشده به دست پانتهآ در ژوئیه 7, 2009
…احمدینژاد ترکیبی از رذالت و سادهلوحی است. او مجموعهای از بدترین خصلتهای فرهنگی ما را در خود جمع کرده، به این جهت بسی خودمانی جلوه میکند: دروغ میگوید و ای بسا صادقانه. غلو میکند، زرنگ است و تصور میکند هر جا کم آوردی، میتوانی از زرنگیات مایه بگذاری و جبران کنی. در وجود همهی ما قدری احمدینژاد وجود دارد و درست این آن بخشی است که وقتی با آزردگی از عقبماندگیمان حرف میزنیم، از آن ابراز نفرت میکنیم. اما آن هنگام نیز که لاف میزنیم و خودشیفتهایم، باز این وجه احمدینژادی وجود ماست که نمود مییابد. احمدینژاد تحقیر شدهای است که خود تحقیر میکند. سرشار از نفرت است، اما کرامت دارد. به موضوع نفرتش که مینگرد، میپندارد مبعوث شده است تا او را از ضلالت نجات دهد.
احمدینژاد نمایندهی سنتی است جهشکرده به مدرنیت. او مظهر عقبماندگی مدرن ما و مدرنیت عقبماندهی ماست. او اعلام ورشکستگی فرهنگ است.
احمدینژاد نشان فقدان جدیت ماست. آن زمان که در قم گفت، هالهی نور او را دربرگرفته، حق بود که حجج اسلام این حجت را جدی گیرند، عمامه بر زمین کوبند، سینه چاک کنند و لباس بر تن او بردرند تا تکهای به قصد تبرک به چنگ آورند. آن زمان که از دستیابی به انرژی هستهای در آشپزخانه سخن گفت، حق بود مدرسهها و دانشگاهها تعطیل میشدند، حق بود بر سردر آموزش و پرورش مینوشتند «این خرابشده تا اطلاع ثانوی تعطیل است» و آموزگاران از شرم رو نهان میکردند…
جمهوری اسلامی و داستان «مرد پیر و دریا»
(در ایران چه میگذرد؟ − مقالهی سوم)
محمدرضا نیکفر
نوشته شده در وبگردی, ايران | 18 دیدگاه »
هفتهء هاينلاين
نوشتهشده به دست پانتهآ در دسامبر 20, 2008
رفقا پرسيدند که آيا ميتونم به مناسبت هفتهء هاينلاين در آکادمی فانتزی چيزی بنويسم؟ راستش فعلاً مخم برای نوشتن مطلب درست و حسابی کار نميکنه، اما خلاصهای از يه نوشته رو ترجمه کردم (فايل پیدیاف) که پيش دوستان کاملاً دست خالی و شرمنده نباشم. شما هم اگه اهل ادبيات علمی-تخيلی و فانتزی هستيد، حتماً برای آشنايی با رابرت هاينلاين و يا دونستن بيشتر دربارهاش به آکادمی فانتزی سری بزنيد. ضمناً بلواستار دربارهاش متن معرفی جمع و جور و خوبی نوشته.
نوشته شده در وبگردی, ترجمه | 3 دیدگاه »
نمکدون و فلفلدون
نوشتهشده به دست پانتهآ در اکتبر 9, 2008
يازده دوازده ساله بودم که يه روز نزديکهای خونه در ويترين فروشگاهی يه دست نمکدون و فلفلدون ديدم. حالت عروسکی داشت، مثل يه زن آفريقايی با قيافهء کارتونی که داره روی دو طبل ميکوبه و طبلها در واقع نمکدون و فلفلدون بود. نميدونم چرا خيلی ازش خوشم اومد. شايد چون توی اون روزگار وانفسای جنگ و سياهی و نبود موسيقی و رنگ، شکل اين وسيله با اون رنگهای تند و شاد قرمز و زرد و… يه جوری ساز مخالف ميزد و حکايت از چيزهايی داشت که ممنوع بود! کيف پولم رو وارسی کردم و ديدم پول کافی ندارم. برگشتم خونه و اونقدر نق زدم و موی دماغ مامان شدم تا اون پولی رو که کم داشتم (قيمت دقيقش يادم نيست، شايد در جمع صد تومن بود) بسلفه و من صاحب يه چيز کاملاً به درد نخور و بنجل، اما دوستداشتنی بشم.
نميدونم چی به سر اون نمکدون و فلفلدون اومد (قدر مسلم اينه که هيچوقت ازش استفاده نشد و هميشه عين مجسمه روی رف بود و خاک ميخورد و گاهی فقط نگاهش ميکردم) اما امروز به دليلی که برای خودم روشن نيست يادش افتادم و تصميم گرفتم در وب چرخی بزنم و ببينم چه نمکدون و فلفلدونهای غيرمتعارفی پيدا ميشه. دستاورد اين وبگردی رو ببينيد:



نوشته شده در قديم و نديم, وبگردی | 13 دیدگاه »
ايرانيان جستجوگر
نوشتهشده به دست پانتهآ در سپتامبر 14, 2008
آقا من بايد هر بار که يه موضوعی برای وبلاگيدن به ذهنم ميرسه درجا بنويسم. يعنی هرچقدر هم بديهی باشه اگه دست کم يادداشتش نکنم صددرصد يادم ميره. امان از اين حافظه.
اما اينو هنوز يادمه، چون هر بار کافيه که در قسمت آمار وبلاگ يه نگاهی بندازم به کلمههايی که باعث شدهاند بازديدکنندهها به وبلاگم سربزنند: ضعف ايرانيها در کار کردن با موتورهای جستجو.
مسلماً اين ضعف يه چيز همهگير نيست و شامل شما – خوانندهء عزيز – نميشه به هر حال. شما رو نميگم. ديگران رو ميگم…! اما برخوردهايی که در طی در اين چندسال وبلاگنويسی داشتهام، در کنار بررسی کلمههای مورد جستجويی که بازديدکنندهها رو به وبلاگم رسوندهاند، دليلی بر صحت اين برداشت دربارهء تعداد قابل توجهی از کاربرهای ايرانيه.
بارها و بارها توسط کامنت و ايميل از من سؤالهايی پرسيده ميشه که خيلی راحت و با چند ثانيه جستجو قابل پاسخه. متأسفانه دربهدريهايی که با کامنتدونيهای مختلف داشتم و اسبابکشيهای متعدد که باعث شده قسمت اعظم آرشيو نظرات اين سالها دود بشه و بره هوا، نميذاره که درست و حسابی از تعدادشون آمار قابل تکيه بگيرم، اما شايد حرف من رو در اين حد قبول داشته باشيد که يکی و دو تا و ده تا نبودهاند. حالا سؤال اينه که آيا اين آدمها تنبليشون مياد برند خودشون به قول بچهها بگوگلند، يا اينکه واقعاً از امکاناتی که در وب هست خبر ندارند. پرسشهايی آنچنان پيش پا افتاده و ساده ميکنند که آدم واقعاً متعجب ميشه. فلان فيلم چه جور فيلميه؟ فلان غذا چهجوريه؟ فلان جور موسيقی رو کجا ميتونم پيدا کنم؟ و غيره… خوب من هم که دائرةالمعارف نيستم دوست عزيز. وقتی همچين چيزی ميپرسی، حتی اگر جوابش رو بدونم، به احتمال زياد برای اينکه از درستی جوابم يقين حاصل کنم و حرف بيربط نزنم، بايد برم دنبال چند تا منبع بگردم و دم دستترين راه هم استفاده از موتورهای جستجوگره مثل گوگل و امثالهم. حالا چرا من بايد اين کار رو بکنم و اين وظيفه کی و چرا بر شونههای من گذاشته شده و چرا بايد در اسرع وقت هم اين کار رو بکنم و جواب بدم که غرغر نشنوم، خودش حکايت ديگهايه.
يا اينکه جواب پرسششون آنچنان حجيم و عريض و طويله (نه اون طويله، طويل است، طولانی است) که حتی اگر به فرض هم من تخصص و سوادش رو داشته باشم، بايد براش يه کتاب کامل نوشت. مثلاً ميپرسند «وردپرس رو چطور روی دامين شخصيم پياده کنم؟» خوب آقا جان، خانم جان، ميبينی که اون بالا توی آدرسبار يه سابدامين يا زيردامنه هست، يعنی من خودم دامين شخصی ندارم. از کجا به اين نتيجه ميرسی که من متخصص وردپرس هستم؟ چون اينجا وبلاگ باز کردهام؟! بعدش هم خوب وردپرس خودش شونصد جور سايت ساپورت و اطلاعات و غيره داره، حتی به فارسی. برو بگرد پيدا کن، بشين و بخون ديگه. بعد اگه در جزئيات دچار مشکل شدی، باز هم همونجا هزار و يک امکان هست برای پرسيدن سؤالات و جستجوی جواب مناسب. اگر باز هم پيدا نکردی، برو از يکی بپرس که دقيقاً ميدونی وارده و مثلاً ديدهای که در وبلاگش به صورت تخصصی به مسائل وردپرس و دامنه و غيره ميپردازه.
حالا ميرسيم به اونهايی که اينقدر راحتطلب و پرتوقع يا کماطلاع نيستند و از موتورهای جستجو استفاده ميکنند. همين چند روز پيش در آمار وبلاگم عين اين جمله رو ديدم: «چيکار کنم که موهام پرپشت بشه؟» خوب فکر نميکنيد يه خرده انتظار زيادی باشه که گوگل عين يک دوست و مشاور حاذق با شما حرف بزنه (اون هم به فارسی گفتاری و عاميانه) و درد دلتون رو بشنوه؟ نه جانم، ما هنوز به اون درجه از تکنولوژی نرسيدهايم که اينجوری با گوگل حرف بزنيم. چرا، ميشه در گوگل به انگليسی يا حتی زبانهای ديگه سؤال سادهای کرد و جواب گرفت، اما نه اينجوری! چنين جستجوهايی در من اين احساس رو به وجود مياره که بعضی از فارسیزبانان حتی در حد ابتدايی هم به مکانيسم جستجو در اينترنت وارد نيستند و ازش تصوری ندارند.
گوگل آدم نيست. مخ نداره. ذهن هوشمند نداره. يه بانک اطلاعاتيه. جواب پرسش تو رو از پيش آماده کرده و همين که بهش کلمههای مورد نظر رو بگی، اونها رو با هم ترکيب ميکنه و نتايج رو بهت نشون ميده. نوشتن «ميخک» خالی هم تو رو به سايتهای آشپزی و عطاری ميبره، هم گلفروشيها و سايتهای باغبانی و گلکاری رو معرفی ميکنه، هم اطلاعاتی دربارهء شوی تلويزيونی «ميخک نقرهای» بهت نشون ميده. واقعاً وقت و اعصابش رو داری که بنشينی و سره رو از ناسره جدا کنی؟ مگه گوگل قرار نيست کارت رو راحت کنه؟ وقتی دنبال اطلاعات دربارهء ماشين گلف ميگردی، حساب اين رو هم بکن که ورزشی هم به اسم گلف هست. پس در جستجوت فقط ننويس «گلف»، بنويس «گلف» و در کنارش دنبال واژههای «ماشين» يا «اتوموبيل» يا «خودرو» بگرد. ننويس «شعر جالب». مگه ميتونی بيشتر از دو ميليون صفحه رو بخونی؟ غير از اين، ممکنه کسی که شعری توی سايت يا وبلاگش گذاشته بگه اين اصلاً جالب نيست، خيلی هم مزخرفه، اما گوگل با اين ترکيب جستجو اون رو با اين حال به تو نشون ميده! شايد بالای صفحه نوشته «من گاهی شعر میگويم اما آنها را هرگز منتشر نميکنم» و پايين صفحه جايی گفته باشه «جالب است که بدانيم کرم خاکی تا چه حد حيوان مفيدی است.» اين به چه دردت ميخوره اونوقت؟ تازه، اگه يکی يه شعر خوب گذاشت توی سايتش و به جای «جالب» بهش گفت «معرکه» چی؟ اگه اصلاً هيچ چيزی در توصيفش نگفت و فقط شعر رو گذاشت؟! بهتر نيست که بگردی چند تا سايت ادبی و مجموعهء شعر پيدا کنی و بخونی و ببينی کدومها رو دوست داری؟ يا دنبال يه موضوع يا نويسندهء خاص باشی؟ حالا اين يک مثاله و شايد اون آقا يا خانم دوست داره اينجوری دنبال شعر بگرده… با اين حال گوگل کلی امکانات داره واسه پيدا کردن جواب بهتر و دقيقتر به سؤالها که شرط ميبندم خيليها ازش استفاده نميکنند:
۱) گذاشتن در گيومه – مثلاً اونی که دنبال «شوی رنگارنگ» ميگرده، اگر عبارت رو به صورت «شوی رنگارنگ» بنويسه خيلی بهتر جواب ميگيره تا بدون گيومه. چرا؟ چون ديگه صفحهای به تو نشون داده نميشه که بالاش يه جا به مناسبتی نوشته «اميدوارم اين بار موفق شوی» به و پايينش جای ديگه گفته «گلهای رنگارنگ همه جا شکفتهاند» و طبيعتاً هيچ ربطی به شوی خاطرهانگيز رنگارنگ نداره. ممکنه آدم فکر کنه بابا اين رو که ديگه همه ميدونند، اما نخير، نميدونند!
۲) تعداد و کيفيت کلمههای مورد جستجو – جستجوگر گوگل در نهايت هوشمنديش احمقه. يعنی افکار تو رو نميتونه بخونه، مترادف و هممعنی هم حاليش نيست، به خصوص به فارسی! اگر بنويسی «شوی رنگارنگ» بايد حواست باشه که گوگل ديگه به تو «برنامهء تلويزيونی رنگارنگ» رو نشون نميده. پس بهتره که اول کلمههای «تلويزيون» و «رنگارنگ» و «موسيقی» و احتمالاً «موزيک» و «پاپ» رو با هم و بدون گيومه جستجو کنی، چون ميتونی تقريباً مطمئن باشی که يه نوشته دربارهء اين شو، بدون اين کلمهها به زحمت ميتونه نوشته بشه. اگر مثلاً «گوگوش» و «داريوش» رو هم اضافه کردی اشتباهی مرتکب نشدهای.
۳) جستجوی پيشرفته – از امکانات اين بخش نبايد غافل شد. سوای در گيومه گذاشتن عبارات که ميشه اينجا انجام داد (با تايپ کلمهها در قسمت «عين عبارت» يا this exact wording or phrase)، ميشه ترکيبی به وجود آورد که جستجو رو خيلی هدفمند و آسون ميکنه. به عنوان مثال، با استفاده از اين امکانات ميشه به گوگل گفت دقيقاً دنبال عين عبارت «بناهای باستانی» بگرد، حالا يا در «ايران» يا در «اروپا» (يعنی يکی از اين کلمهها در متن باشه)، اما منظورم «مصر» نيست (يعنی مستثنی کردن کلمه، متنی رو که در اون کلمهء «مصر» باشه به من نشون نده).
پس نتيجه ميگيريم اون آقا يا خانمی که دنبال راهی برای پرپشت کردن مو ميگشت، ممکنه که بتونه با تايپ اين کلمهها:
مو پرپشت دارو ريزش پزشک شامپو نرم رشد تقويت
به نتايج بهتری برسه تا طرح کردن سؤال به اون صورت. هر چی تعداد کلمهها بيشتر باشه و کيفيتشون در ارتباط با موضوع بالاتر، نتيجههای بهتر و دقيقتری هم به دست مياد.
يه چيزی هم که خيلی بهش بيتوجهی ميشه، استفادهء نالازم از حروف اضافه است. احتياجی به جستجوی حروف اضافه نيست، بلکه جستجو رو از مسير دلخواه منحرف ميکنه. مگه تا به حال متنی ديدهايد که در اون «در»، «از»، «به» يا «و» به کار نرفته باشه؟ پس چرا سراغشون رو ميگيريد؟ «سرو نوشيدنی در مجالس» اونقدر هدفمند و سودمند نيست که به عنوان مثال
نوشيدنی مشروب سرو مجلس OR مهمانی OR الکل OR شراب OR صرف OR جشن OR پارتی
يعنی بگرد دنبال «نوشيدنی»، «مشروب» و «سرو» و در عين حال متن يکی از کلمههای «مهمانی» «الکل» «شراب» «صرف» «جشن» و «پارتی» رو هم در بر بگيره.
خوب من بودم اينجوری جستجو ميکردم. در عين حال يه موقع آدم جستجو ميکنه و ميبينه نتايج چندان چنگی به دل نميزنه. پس بايد عبارات رو عوض کنه، باهاشون سر و کله بزنه، بازی کنه، فکر کنه ديگه چه جوری ميشه به نتيجهء بهتری رسيد… يه خرده زحمت و فسفر سوزوندن ميخواد خلاصه!
غير از اين، تا حالا سری به قسمت Google Tools در بخش About Google زدهايد؟ ورژن فارسيش چندان جامع نيست، اما با اين حال ابزارهايی داره که ممکنه به درد بخوره، مثلاً جستجوی فايلهای پیدیاف. در ورژن انگليسی اگر تشريف ببريد به Search Features، ميبينيد چه کارهايی که با گوگل نميشه کرد! از تبديل ارز به نرخ جهانی گرفته تا پيدا کردن تفاوت زمانی در شهرهای مختلف دنيا و ماشين حساب و تبديل واحدهای مختلف به همديگه مثل سانتيمتر و اينچ و… حالا از اينها گذشته، اگر به زبانهايی مثل انگليسی و آلمانی و فرانسه و غيره جستجو کنيد، ابزارهای جالب و مفيد ديگهای در اختيارتون هست، مثل Synonym Search که به فرض اگر به جای دنبال عبارت fast food اولش يه ~ بگذاريد و بنويسيد fast food~، سوای اين عبارت، دنبال مترادفهاش هم ميگرده. يا اگر قبل از کلمهء مورد نظر بنويسيد define ممکنه که بتونه معنيش رو براتون پيدا کنه. حتی ميشه يه جمله تايپ کرد و گذاشت گوگل جای خالی جمله رو پر کنه، عين مشقهايی که در دبستان مينوشتيم. مثلاً
اون ستارهء آخر جمله يعنی آيزاک نيوتون … را کشف کرد. حالا گوگل ميگرده و شما رو به عنوان مثال ميفرسته به سايت !CCMR – Ask A Scientist که جای خالی جمله رو پرکنه:
.Isaac Newton discovered gravity
آيزاک نيوتن جاذبه را کشف کرد.
البته من که آیتینويس نيستم و سواد و اطلاع چندانی از اين موضوعها ندارم، اما به احتمال قوی حرفهای خيلی بيربطی نزدهام چون صحتشون طبق تجربه به خودم ثابت شده. چيزی رو که در عرض چند سال سر و کله زدن با اينترنت فهميدهام در اختيارتون گذاشتم، چون ديدم بعضيها تا همين حد هم نميدونند. حالا شما اگر به منابع بهتر و دقيقتر نياز داريد، تشريف ببريد به گوگل و بنويسيد:
موتور گوگل جستجو نتيجه اطلاعات واژه OR کلمه OR جويشگر OR
يعنی بگرد دنبال متونی که در اونها واژههای «گوگل»، «جستجو»، «موتور»، «اطلاعات» و «نتيجه» به کار رفته باشه و يکی از اينها: «کلمه» يا «واژه» يا «جويشگر» يا «کليدواژه». بعد هم بنشينيد و بخونيد. کاری نداره که.
نوشته شده در وبگردی, دانستنی | 40 دیدگاه »
معرفی آکادمی فانتزی
نوشتهشده به دست پانتهآ در مارس 2, 2008
خوبی عضويت در آکادمی فانتزی اينه که اگر کسی بخواد عضو فعال باشه حسابی سرش گرم ميشه. سوای گشت و گذار در تالارهای گفتگو (فروم) و خوندن داستانها و ترجمههای دوستان، کلی کار ميشه انجام داد. به عنوان مثال من همين الآن در حال ترجمهء دو تا داستان در ژانر وحشت هستم که دوستان در مجلهء در حال تولد باشگاه چاپ کنند. ديشب قول ترجمهء يک داستان علمی-تخيلی رو هم دادم که البته براش کمی بيشتر وقت دارم. يک داستان هم دارم تأليف ميکنم تا بفرستم برای مسابقهء داستان کوتاهشون که مهلتش در حال تموم شدنه و – بين خودمون بمونه – دارم زير بار پياده کردن طرحی که برای داستانم ريختهام ميزام.
در حال حاضر گفتگويی هست با اعضای فعال سر اينکه سعی کنيم آکادمی رو در اطراف و اکناف دنيای اينترنت بيشتر مشهور کنيم. از قرار معلوم خيلی هم واجبه، چون من خيلی مواقع با آدمهای اهل ادبيات علمی-تخيلی و فانتزی آشنا ميشم و ميبينم که آکادمی فانتزی رو نميشناسند. به همين دليل هم فکر کردم بد نيست که اينجا کمی برای مخاطب خاص ازش تعريف کنم.
مخاطب خاص کيه؟ کسی که به نوعی به ژانر ادبی علمی-تخيلی و فانتزی علاقه داره، مثل همون داستانهای ايزاک آسيموف و ژول ورن که خيليهامون زمان بچگی و نوجوونی خوندهايم، يا آرتور سی. کلارک و ری بردبری و غيره، يا مثلاً همون هری پاتر و ارباب حلقهها و امثالهم که جزو ژانر فانتزی محسوب ميشن. به طور کلی کسی که به داستانهای شگفتآور و خارقالعاده علاقه داره، ميتونه در سایت هواداران ژانرِ فانتزی و علمیتخیلی آکادمی فانتزی (زیرآبیوس) که بهش مختصراً آکادمی فانتزی ميگيم اشخاص همفکر و همسليقه پيدا کنه. همينطور کسی که فيلم و سريال تلويزيونی ع.ت.ف. (علمی-تخيلی و فانتزی) دوست داره و مثلاً فيلمهايی مثل جنگ ستارگان، پيشتازان فضا، همين ارباب حلقهها و غيره رو با علاقه نگاه ميکنه، ميتونه با اعضای آکادمی دربارهاشون بحث و تبادل نظر کنه.
اما فعاليتهای آکادمی به بحث دربارهء کتاب و فيلم ختم نميشه. يه بخش کميکاستريپ در حال رشد داريم که ميتونه برای علاقمندان داستانهای مصور مرجع خوبی باشه. مباحث علمی از قبيل فيزيک و اخترشناسی و زيستشناسی و غيره در تالارهای گفتگو مطرح و دنبال ميشن، همينطور طرفداران ژانر فانتزی که به اسطوره و اسطورهشناسی هم علاقه دارند برای خودشون گوشهای ايجاد کردهاند و بحث و فعاليت ميکنند. اعضا ميتونند دربارهء موضوع مرتبط و مورد علاقه مقاله و گزارش و داستان بنويسند يا از زبانهای ديگه ترجمه کنند يا کتاب معرفی کنند. يه بخش داستانکنويسی هم هست برای داستانهای زير هزار کلمه که برای خودش يه مسابقهء جداگانه هم داره. غير از اين، آکادمی به ايجاد يک دانشنامهء مفيد ع.ت.ف. دست زده که برای تکميل هر چه بيشترش به کمک و همکاری نياز هست. يک گالری هم دارند برای جمعآوری تصويرهای ع.ت.ف. خلاصه برای هواداران اين ژانر از شير مرغ تا جون آدميزاد فراهمه!
متونی که اعضا برای آکادمی ميفرستند توسط کارشناسان بررسی ميشه و اگر مناسب تشخيص داده بشه در صفحهء اصلی سايت به صورت جداگانه منتشر ميشه. بعد که داستان منتشر شد، همينجوری به حال خودش رها نميشه، بلکه اعضا ميتونند بهش امتياز بدند و در بحثی که دربارهاش هر بار ايجاد ميشه شرکت کنند و نظرشون رو مفصلاً بگند و نقد کنند. همونطور که قبلاً اشاره کردم آکادمی مسابقهء داستاننويسی هم برگزار ميکنه و به بهترين داستانهای کوتاه فرستاده شده در ژانر ع.ت.ف. جايزه ميده. غير از راهاندازی يک مجلهء کاغذی که رفقا در حال تدارکش هستند، تازگيها يک پادکست هم برای سايت درست کردهاند که البته… چه جوری بگم… با تکنيکشون زياد موافق نبودم!
خوبی سايت آکادمی فانتزی اينه که بر خلاف اغلب سايتها و تالارهای گفتگوی ديگه که به وفور در اينترنت وجود دارند، کيفيت گفتگوها و مطالب منتشر شده با سختگيری تمام کنترل ميشه. مقالهها، داستانها و ترجمههايی که برای انتشار جداگانه در صفحهء اصلی سايت انتخاب شدهاند حتماً تحت ويرايش قرار ميگيرند و با رسمالخط مورد تأييد سايت منطبق ميشند (البته در تالارهای گفتگو ميتونيد بدون بازنگری و تأييد داستان يا ترجمهء خودتون رو منتشر کنيد). مباحث مطرح شده در تالارهای گفتگو بايد حتماً در بخش مرتبط ايجاد بشن، وگرنه ناظر اونها رو جابهجا ميکنه (به فرض اگه من برم در بخش ادبيات علمی-تخيلی يه تاپيک باز کنم دربارهء فلان فيلم سينمايی، ناظر مياد و گفتگو رو منتقل ميکنه به بخش سينما، يکی هم ميزنه پس کلهام!). از اونجايی که پستهای يکخطی يا خارج از موضوع و انتشار دو پست پشت سر هم ممنوعه و چنين پستهايی بی برو برگرد و با قاطعيت حذف ميشن، هيچ گفتگويی تبديل به چت نميشه و کسی تا حرف درست و حسابی برای زدن نداشته باشه اون رو منتشر نميکنه. اين باعث ميشه که گفتگوها در آکادمی فانتزی خيلی مفيدتر از اغلب تالارهای ديگه باشه و وقت مراجعهکننده و خواننده با خوندن حرفهای بيربط تلف نشه.
اينجا قسمتهای مختلف تالارهای گفتگو رو فهرستوار رديف ميکنم که بتونيد با يک نگاه سرسری ببينيد آيا بخشی توجهتون رو جلب ميکنه يا نه:
۱) ژانر فانتزی و علمیتخیلی
- ادبیات فانتزی: بحث و بررسی در مورد آثار فانتزی از نویسندگان و هنرمندان گوناگون
- ادبیات علمی-تخیلی: بحث و گفتگو دربارهی گونهی ادبیات علمی، معروف به ادبیات علمی-تخیلی
- موسیقی ع.ت.ف: موجهای ادبیات ع.ت.ف. را در محبوبترین مدیوم خود یعنی موسیقی دنبال کنید
- سینمای ع.ت.ف: معرفی و بحث دربارهی فیلمهای علمیتخیلی و فانتزی در هنر هفتم
- اساطیر و اسطورهشناسی: بررسی و بحث دربارهی اساطیر و تاریخ کهن
۲) فعاليتهای اعضا
- بحث و بررسی مطالب سایت: نقد و بررسی داستانها، ترجمهها و سایر مطالب سایت
- مباحث علمی: علم، فناوری، پیشرفتهای علم، تبادل اطلاعات علمی
- کمیک استریپ: بحث در مورد کمیک استریپ و ترجمهی انواع مختلف آن
- کارگاه ترجمه و بررسی متون اصلی: بحث و تبادل نظر دربارهی شیوههای برگردان متون از زبان اصلی و بررسی ترجمههای موجود
- کارگاه داستان و داستانکنویسی: محل تجمع نویسندگان سایت، تشکیل گروههای نویسندگی، روشهای نگارش داستان، چرکنویسها، داوری و مسابقات داستانکنویسی
- صفحهی اول سایت، محتوا و خبرسازی: جمعآوری و ترجمه اخبار و مطالب جهت درج در صفحهی اول سایت به صورت اشتراکی
۳) هواداران داستانهای ع.ت.ف
- تالار عمومی هواداران: بحث و بررسی داستانهای مورد علاقه
- سرزمین میانه (ارباب حلقهها): بحث و تبادل نظر
- هری پاتر: بحث و تبادل نظر
- هنر نبرد (WarCraft): از بازی تا کتابها
۴) تالارهای گفتگوی عمومی آکادمی فانتزی
- صحبت با هیأت تحریریه: نظرات دربارهی نحوهی فعالیت سایت
- از هر دری سخنی: مباحث متفرقه
- بايگانی: محلی برای نگهداری از بحثهای قدیمی و غیرفعال ولی باارزش
خلاصه اگر اهلش هستيد و دوست داريد با آکادمی فانتزی همکاری کنيد، يک سری بهش بزنيد و به عنوان مثال داستانهای تأليف شده توسط اعضا رو بخونيد. يادتون نره که به بخش داستانهای ترجمه شدهء علمی-تخيلی و فانتزی هم مراجعه کنيد، حالاحالاها سرتون گرمه (هر فهرست بيشتر از يک صفحه داره، پايينش ميشه ورق زد و به صفحهء بعد رفت). چرخی در تالارهای گفتگو بزنيد و اساسنامه رو هم بخونيد و اگر باهاش موافق بوديد و دلتون خواست عضو آکادمی بشيد. در اين صورت ميتونيد فعاليتتون رو با معرفی شخص شخيص خودتون در بخش اعضای تازهوارد شروع کنيد. مطمئن باشيد که اعضای ديگه به گرمی هر چه تمامتر به شما خوشامد خواهند گفت.
در آخر اين رو هم اضافه کنم: در سفری که به ايران داشتم، با بعضی از اعضا و گردانندگان سايت از نزديک آشنا شدم و ميتونم قول بدم که اگر هم گاهی بينشون اختلاف ميفته و يقهء همديگه رو ميگيرند، همه بچههای خوب و مهربونی هستند و آکادمی فانتزی يکی از بهترين نمونههای کار گروهی مفيد و پربار توسط ايرانيهاست که تا به حال با اون برخورد داشتهام.
نوشته شده در وبگردی | 7 دیدگاه »
به نوشتهام رحم کنيد!
نوشتهشده به دست پانتهآ در فوریه 15, 2008
ميدونيد، رک و راست بگم، من هيچ نظر مثبتی به اين فيدرها و ريدرها و کوفت و زهرمارها ندارم.
بله درسته، کسی که از ايران با دايلآپ به اينترنت وصل ميشه و برای هر دقيقهاش بايد پول بده، مسلماً نياز داره که اطلاعات و نوشتههای مورد نيازش سريع و جمع و جور در اختيارش گذاشته بشن. اما بخش عظيمی از اونهايی هم که اينترنت ADSL نامحدود دارند واله و شيدای اين سرويسها هستند و تازه اگر کسی مثل من بگه از اونها استفاده نميکنه، براش پشت چشم نازک ميکنند و اخ اخ و پيف پيف ميگند. تازه، دوستان متخصص آیتی گاهی از فرط شور و شوق بابت گسترش امکانات تکينيکی اصلاً متوجه نيستند که در نوشتههاشون چه لحن تند و عصبی و حتی گاهی برخورندهای دارند، نسبت به آدمهايی مثل من که اهل اين داستانها نيستند و به قول اين آقا ماستشون رو ميخورند و کاری به کسی ندارند.
«به خودتان رحم کنيد» يعنی چی؟ اگر من به هر دليلی نخوام از اين امکانات استفاده کنم، به خودم بيرحمی ميکنم؟ آقا جان، مگه زوره، من دلم ميخواد به روش قديمی و ظاهراً از مد افتاده از وبلاگ به وبلاگ و از لينک به لينک در اينترنت بچرخم و در اين راه نوشتههای ناب و خوندنی و جالبی کشف ميکنم که شايد هيچ کامنتی ندارند و خوانندگان محدودی داشتهاند، حالا به هر دليل. کجای اين سيستم پيچيده و خيلی مدرن حضرات چنين نوشتههايی رو در نظر ميگيره؟ و چرا بعضيها به اين راحتی فکر ميکنند که ارزش يک نوشته به اين شاخصههاست و بس؟
وبگاه AideRSS تصمیم گرفته است به شما کمک کند. این وبگاه به پستهای مختلف یک منبع امتیاز میدهد (PostRank) و شما میتوانید فقط مشترک فیدهای برگزیده مثلا «خیلی خوب» یا «خوب» بشوید بدون اینکه وقت خود را برای پستهای کمارزش تلف کنید. امتیازدهی بر اساس معیارهای مختلفی چون تعداد کامنتها، تعداد ارسالها/ارجاعها به/در سایتهایی مانند del.ici.us یا Technorati و … میباشد.
آيا اين درسته که نويسنده به همين سادگی به نوشتههايی که شاخصههای مورد نظرش رو ندارند لقب کمارزش بده؟ از فرط هيجان اصلاً متوجه نيست که ممکنه مشخصات ديگهای هم جز تعداد کامنتها و ارجاع به سرويسهای اينترنتی برای تخمين ارزش يک مطلب وجود داشته باشه:
حال نوبت به طوفان است! من یک فید اشتراکی در گوگل ریدر درست میکنم به عنوان «Farsi-Blogs». بعد فید Public آنرا در فیدبرنر میسوزانم. (این فید شامل همه پستهای خوب و بد است.) بعد این فید را به AideRSS اضافه میکنم و طوری تنظیم میکنم که فقط پستهای «خوب» و پر امتیاز را نشانم دهد.
البته به من مربوط نيست که آقای بامدادی (که فقط يک مثاله) يا ديگران چطور وبلاگ ميخونند يا چه مطالبی رو پرارزش و کمارزش ميدونند. اين تبليغ پرهيجان و حتی خشن و پرسروصدا برای استفاده از اين سرويسهاست که ديگه داره توی اعصاب من ميره. ضمن اينکه گوگلريدر و بقيهء اينجور خدمات در حق من نويسندهء وبلاگ يک بیانصافی بزرگ ميکنند: نشون دادن محتويات وبلاگم در محيطی که من هرگز انتخاب نکردهام و نخواستهام، اون هم در کنار نوشتههای ديگران. ميدونيد مثل چی ميمونه؟ حالا که ما همه خوراکپز شدهايم به جای نويسنده، اين تشبيه هم راه دوری نميره:
مجسم کنيد که امشب مهمان داريد، اون هم مهمان رودرواسیدار. خونه رو تر و تميز ميکنيد. اتاق پذيرايی رو برق ميندازيد. ميوه و شيرينی و آجيل رو در ظرفهای قشنگ ميريزيد و روی ميز ميگذاريد. گلدونها رو پر از گل ميکنيد. چلو و خورش و سالاد و مخلفات درست ميکنيد. لباس قشنگ ميپوشيد و سر و روتون رو صفا ميديد و به انتظار مهمون مينشينيد.
اما چه اتفاقی ميفته؟ مهمون از راه ميرسه، اما از در تو نمياد. ميره بيرون جلوی پنجرهء خونهاتون میايسته و داد ميزنه: من اومدم! و شما بايد بشقاب غذا رو از توی پنجره بدين دستش. تازه، ميوه و شيرينی و آجيل نميخواد. سراغ شام رو ميگيره. بشقاب رو ميگيره دستش، يک قاشقش رو به دهن ميذاره، کمی ميجوه و تف ميکنه: خوشم نيومد! چند روز بعد دوباره همين برنامه است. بشقاب دومی رو هم نميپسنده و لقمهاش رو تف ميکنه. دفعهء سوم منت ميذاره و غذاش رو تا آخر ميخوره. شايد يه دستت درد نکنهای هم بگه، بعد راهش رو ميکشه و ميره. ممکنه قبلش يه غری هم بزنه که «چرا ساندويچ درست نکردی که من بتونم راحتتر سرپايی بخورم؟».
کسی که وبلاگها رو از طريق سرويسهايی مثل گوگلريدر ميخونه کاری شبيه به اين ميکنه. به تمپليت من که برای انتخابش کلی وسواس به خرج دادهام کاری نداره (هرچند که در وردپرس امکان زيادی برای تغيير قالب نيست، اما جاهای ديگه گاهی ساعتها و روزها از وقت صاحب وبلاگ صرف وررفتن به قالبش ميشه که اينجوری در نهايت بیاستفاده ميمونه)، منويی که در اون مطالب ديگه و بايگانی رو عرضه ميکنم براش اهميتی نداره. از اول نوشتهء اخيرم يکی دو خطش رو ميخونه و اگر شانس آوردم و تونست توجهش رو جلب کنه، اون رو تا آخر ميخونه. همهء اينها در صورتيه که نوشتهء من جزو نوشتههای «خوب» و «پر امتیاز» باشه، وگرنه تا صبح منتظر مهمون ميمونم و غذاها سرد ميشن و از دهن ميفتن و کسی نمياد. بعد هم چون عجله داره که به خوندن بقيهء نوشتههای «خوب» و «باارزش» برسه، ترجيح ميده که نوشتهء من در حد ممکن کوتاه باشه تا سرسری خوندنش و رد شدن از محتواش راحتتر بشه و خدای نکرده ذهنش به زحمت نيفته. ضمناً به احتمال قوی ديگه کامنتی برام نميذاره که بگه خرت به چند، تا من هم يه دلخوشکنک ساده داشته باشم و بدونم نوشتهای که ساعتها صرف نوشتن و فکر کردن و حک و اصلاحش کردهام، يه واکنشی هم ايجاد کرده.
من کيفيت رو به کميت ارجح ميدونم. من علاقهای به سادهپسندی و راحتطلبی صرف ندارم. فکر ميکنم بهتره که به جای روزی ۱۰۰ تا وبلاگ، روزی ۳۰ تا بخونم، اما به دونه دونهء وبلاگها سر زده باشم و با صاحبانشون در خونهء خودشون و اونجور که خودشون هم ميپسندند سلام و عليکی کرده باشم و نوشتههاشون رو سر صبر و بادقت بخونم. وبگردی مستقيم و به روش قديمی و از مدافتاده اگر هم پردردسرتر باشه و آهستهتر، دست کم به روح نوشته و به نويسندهاش احترام بيشتری ميذاره. ذهن خواننده رو با نويسنده، فضای وبلاگ، با رنگ زمينه و خط و طرحش پيوند ميده، يه آشنايی و صميميت بين اين دو به وجود مياره که قابل مقايسه نيست. همين خوراکخوانها هستند که باعث شدهاند خيل عظيمی از نويسندهها ديگه به دنبال پختن چلو و خورش نباشند و ديگه فقط ساندويچ به خورد ملت بدند تا بتونند مخاطب بيشتری پيدا کنند.
نه، من به خودم رحم نميکنم. شما هم لطفاً اگر ميتونيد، اگر براتون خرج بيشتری نداره، اگر نوشتههای من رو قابل صرف چند ثانيه وقت اضافه ميدونيد، بگذاريد من همينجا در وبلاگ خودم ميزبان شما باشم، نه در فضای استاندارد و بيروح ريدرها که نوشتهها رو به جوجهء ماشينی تبديل کردهاند.
پينوشت: اينها رو هم بخونيد.
در خدمت و خيانت گوگلريدر ۱
در خدمت و خيانت گوگلريدر ۲
جنون خوراکخوانی و بیماری پرش افکار (به قلم همين آقای بامدادی که ذکر خيرشون بود)
نوشته شده در وبگردی, زمين و زمان | 41 دیدگاه »
پوشهء هنر
نوشتهشده به دست پانتهآ در ژانویه 22, 2008
چند روز پيش داشتم پوشهء لينکهای بهدردبخور (bookmarks) رو مرتب ميکردم. در بخشی که اسمش رو گذاشتهام Kunst (هنر) بازار شامی بود که بيا و ببين (يه پوشهء هنر هم در بخش ايران دارم که مال سايتهای فارسیزبان هنريه). اما همينطور که جمع و جورشون ميکردم فکر کردم حالا که وردپرس دست و دلباز شده و ۳ گيگابايت فضا داده برای تصويرها، بد نيست چندتاييشون رو به شما هم معرفی کنم، شايد خوشتون بياد (روی تصويرها کليک کنيد تا سايت مربوطه باز بشه). اگه تکراری هستند ببخشيد.
نوشته شده در وبگردی | 9 دیدگاه »
محمد قائد در گوگل
نوشتهشده به دست پانتهآ در اکتبر 16, 2007
اگر همين دو سه روز پيش از من پرسيده بوديد محمد قائد رو ميشناسی؟ به يقين با گيجی جواب داده بودم: ها؟ کی؟ و بعد از کمی فشار به مخ نداشته، شايد به نظرم آشنا اومده بود که گويا اسم يکی از اهل قلم باشه، در عين اينکه اگر در جوابم گفته بوديد نه بابا، بازيکن فوتباله! هيچ تعجب نميکردم و ميگفتم خوب، پس با يکی اشتباه گرفتهام.
اين هم از برکت وجود جناب آشپزباشی و لينکهای پرمايهاش بود که پام به وبسايت آقای قائد باز شد و از اون موقع همهاش در حال خوندن مقالههاش هستم. همين حالاست که سر و کلهء آشپزباشی پيدا بشه تا حقالزحمهاش رو از قرار لينکی ۵ اقو طلب کنه! که البته راستش برای لذتی که اين چند روزه از خوندن نوشتههای آقای قائد ميبرم، مبلغ ناچيزيه.
از اون جايی که حدس ميزنم فقط خودم در اين گرداب جهل و تاريکی دست و پا ميزدهام و آقای قائد معرف حضور همهء شما هست، تا اينجاش چندان هيجانانگيز نيست. مسئله اينه که در همچين وضعيتی بخوای دربارهء يه اسم تازه و نسبتاً ناآشنا تحقيق کنی، و اونوقت قضيه يه خرده سخت ميشه.
امکانی که من اينجا برای تحقيق دارم خوب مسلماً فقط از طريق اينترنته، اما توصيه ميکنم که دنبال گوگليدن اسم و فاميل اين نويسنده نباشيد، چون حتی با در گيومه قرار دادنش نزديک شصتهزار نتيجه نشون داده ميشه که احتمالاً يه چيزی حدود پنجاه و نه هزار و هفتصد هشتصدتاش به زبان عربيه و لابد هيچ کدوم هم ربطی هم به شخص مورد نظر نداره. به هر حال از جستجو در گوگل به اين نتايج رسيدم:
۱) کاش لازم نبود از طريق گوگل دنبال اين اطلاعات گشت، بلکه يه جايی جمع و جور و منظم به جوينده نشون داده ميشدند.
۲) آقای قائد نويسندهء کتاب و مقاله، مترجم، روزنامهنگار، محقق، کارشناس مسائل آموزشی ايران، سردبير و مديرمسئول ماهنامهء خبری، تحليلی و آموزشی لوح و احتمالاً چند چيز ديگه است که گوگل به من نشون نداده (يه سايت پيدا کردم با اسم لوح، پايگاه فرهنگ و ادب پارسی، که شک دارم ربطی به اون مجله داشته باشه).
۳) در مقالههای فراوونی از گفتهها و نوشتههای آقای قائد استفاده شده. مثلاً مهرى حقانى، يا آقای نوریزاده که آقای قائد رو خيلی قبول داره و چند جا ازش نقل قول کرده (سايت آقای نوریزاده انگار بسته است و اين اشارهها فقط در cache قابل دسترسی هستند).
۴) نويسندگان چند وبلاگ، از قبيل دودردو، شهرام رفيعزاده، سردبير ديپلم، کتابهای عامهپسند، و اما بعد… يا يکی از رفقای خودم مانی کارهای آقای قائد رو دوست دارند و خوندنشون رو توصيه ميکنند. نويسندهء وبلاگ کپوکوره هم در مطلبی به ديدگاه آقای قائد خرده گرفته.
۵) خيلی از رسانهها با آقای قائد مصاحبه کردهاند، مثل خبرگزاری ميراث فرهنگی (کتاب و کتابخوانی در ايران و ابراهيم گلستان و…)، سايت ايران (کتابها و ترجمهها)، دويچهوله (سواد و سوادآموزی در ايران) و ايرکانا (سايت ايرانيان کانادا، فهرست نامهای مجاز در سفارتخونههای ايران). آقای قائد در بیبیسی فارسی به پرسشهای مردم دربارهء نظام آموزشی ايران جواب داده.
۶) کلاً مقالههای آقای قائد به کرات در سايتهای ديگه منتشر شدهاند، از قبيل روز و باشگاه انديشه و… اميدوارم با اجازهء خودشون بوده باشه.
۷) شرق از نوشتن کتابی به قلم آقای قائد خبر داده (اصل مطلب توی شرق آنلاين نبود).
۸) از صفحهء پنجاهم جستجوی گوگل به بعد ديگه بريدم.
۹) کاش لازم نبود از طريق گوگل دنبال اين اطلاعات گشت، بلکه يه جايی جمع و جور و منظم به جوينده نشون داده ميشدند. در ويکیپديای فارسی که اصلاً حرفش رو هم نزن.
۱۰) چرا سايت آقای قائد، بدبختانه درست مثل خيلی از سايتها و وبلاگهای ديگه، برای آدمهای از مرحله پرتی مثل من يه معرفينامهء خلاصه و جمع و جور (يا از اون بهتر، مفصل و گويا) نداره؟
آخرش هم چيز زيادی دربارهء گذشتهء آقای قائد دستگيرم نشد. در حد همون نکاتی که از خوندن نوشتههای سايتشون ميتونستم بهش پی ببرم، و حتی کمتر. منی که نه سر پيازم نه ته پياز و اصولاً تا بتونم وارد معقولات نميشم، در اين وبلاگ اون کنار يه چند خطی دربارهء خودم گفتهام که اگر کسی برای اولين بار اومد اينجا، حدوداً دستش بياد با کی طرفه و جريان اينجا از چه قراره، چه برسه به يه آدم محقق و فعال و صاحبنظر. واقعاً فکر ميکنم اين روش خوبيه و اون رو به همهء دوستان توصيه ميکنم، چون يه مقدار اعصابخرابکنه که مجبور بشی تمام آرشيو طرف رو جستجو کنی، تا جايی از اشارهء کوتاهی بفهمی که فرضاً نويسنده در خارج از کشور زندگی ميکنه، و باز نيم ساعت ديگه بگردی تا دستت بياد که منظور از خارج از کشور کجاست. يا در صورت استفاده از اسم مستعار، اصلاً نويسنده مؤنثه يا مذکر! به تکبر و خودشيفتگی يا فروتنی و تواضع ربطی نداره. حرف اين نيست که آدم دربارهء خودش ستايشنامه بنويسه يا ليست افتخاراتش رو رديف کنه. يه معرفی کوتاه و اشاره به چند نکتهء مهم ميتونند دست کم دربارهء آدمهايی مثل من کافی باشند.
از اين غرغرها که بگذريم، ميخوام اين حرف رو به تعريفهای دوستان ديگه از نثر آقای قائد اضافه کنم که – دور از جون – من رو خيلی ياد نوشتههای پيتر يوستينف مرحوم ميندازه. اگه بخت باهاتون يار بوده و به مقالههايی که يوستينف در مجلهء يوروپين مينوشت دسترسی داشتهايد، ميدونيد من چی ميگم. همون طنز نرم و ملايم، همون آرامش و وقار، و نگاهی که – اگه جسارت نباشه – تعريفش کلمهء آلمانی altersmilde است که ترجمهاش چيزی ميشه شبيه «آسودهدلی خاص دوران کهولت». اينکه آدم با رسيدن به سن بالاتر ديگه با يه غوره سرديش و با يه مويز گرميش نميکنه و قضايا رو از ديدگاهی ميبينه که مثل خيليها از شور و هيجان (بعضاً کاذب) تأثير نگرفته، بلکه خونسردانه و موشکافانه و (اگه اجازه بدين اين لغت رو به کار ببرم) حکيمانه است.
يه چيزی هم بگم که بخندين: امروز توی خيابون يه آقايی ديدم که قيافهاش با آقای قائد مو نميزد! يعنی ميگم برادر دوقلو! همون ريش و سبيل و موها و (تا جايی که ميشه از توی عکسها تخمين زد) قد و قواره و هيکل. ديگه کم مونده بود برم جلو و سلام و احوالپرسی کنم، که بهش توی پيادهرو نزديکتر شدم و ديدم چشماش آبی هستند.
نوشته شده در وبگردی, روزمره | 4 دیدگاه »
لينکبازی
نوشتهشده به دست پانتهآ در اکتبر 15, 2007
کاری به محتوای خبر و سعی کلهر در ماستمالی افتضاح احمقینژاد رو ندارم، اما اين فقط يه نمونه از رعايت اصول خبرنگاری در ايرانه:
به گزارش عصر ایران (asriran.com) مهدی کلهر، مشاور رسانه ای رییس جمهور در گفت و گو با رویترز در خصوص سخنرانی اخیر احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا اظهار داشت…
آخه جناب خبرنگار و گزارشگر! رويترز با طرف مصاحبه کرده، تو رفتهای مثل همه خبر رو از سايت رويترز گرفتهای و ترجمه کردهای و گذاشتهای توی سايت خودت. خوب. ديگه اون «به گزارش عصر ايران» ديگه چه صيغهايه؟ با اون لينک گنده اون وسط! اگر هم خودتون پيش کلهر گزارشگر فرستادهايد که ديگه «در گفتگو با رويترز» معنی نداره. مثلاً کنفرانس مطبوعاتی بوده، شما هم لاطلائلات اون بابا رو شنيدهايد و گزارش دادهايد. ای بابا.
همين کار رو بارها و بارها در سايتهای مختلف ديدهام و موندهام که آخه يعنی چی؟ اينجوری ميخوان برای خودشون اعتبار بخرن که آره، ما هم گزارش ميديم؟
حالا که گذرمون به اين سايت افتاد به اين هم يه نگاهی بندازيد و از اون مهمتر به کامنتهای پايينش و يه حساب دو دو تا چهارتا بکنيد که رئيسجمهور بعدی کيه.
و حالا که به لينک دادن افتاديم اين هم مقالهای خوندنيه: سرزمين هزار خرافه و يک خرد.
و اين يکی هم از قلم همون نويسنده، دقيقاً حرف دل منه و خيليهای ديگه: آيا خدا هم از آزادی بيان میترسد؟
هر کس که دسترسی به اين مقالهها نداره يه پيام بذاره که براش با ايميل بفرستم.
اصلاً بريم اين بار تو کار لينک و لينک بازی:
اين آخوندها هم برای خودشون چه دنيايی دارند ها… از همه جالبتر يکی استفاده از اون پارچهء وال انگليسی برای عمامه است که خيلی معنی داره! يکی هم اختلاف سليقهء آخوندهای اصطلاحطلب و محافظهکار در انتخاب پوشاک! و ديگری اون آخوند بساز و بفروش!
و در پايان… ثروتمندترین چینی یک زن 26 ساله است. چينی هم نشديم! ياد مرتضی احمدی ميفتم: چينيم، چينيم دارچينيم نای نای…
حالا که وبلاگ پينگ نميشه پس اين رو هم اضافه کنم: عليرضا قزوه: زدوبند در ترانه بيداد میکند.
خوندنی اين وسط اسم آقای محمدعلی بهمنيه به عنوان شاعر پيشکسوت و امين شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. اگه نميدونيد چرا آقای بهمنی اينقدر امين و امانتدار و قابل اعتماده و شاعر پيشکسوت و غزلسرای صاحبسبک، تشريف ببريد اينجا.
پينوشت: يک شخص بسيار شخيص و بسيار روزنامهنگار ميگه اين کار عصر ايران يه سنت معمول در ايرانه. بسيار خوب، به نظر من رسم غلطيه، اما اگه غلط مصطلحه، حرفم رو پس ميگيرم.
پينوشت دوم: با اجازهء دکتر نوریعلا، اين دو مقاله رو برای دوستانی که به سايت ايشون دسترسی ندارند در پرشنگيگ گذاشتم.
آيا خدا هم از آزادی بيان میترسد؟
فقط مرگ من نگين پرشنگيگ هم مسدوده!
نوشته شده در وبگردی | 2 دیدگاه »


















