به اندازهء دو برگهء امتحانی نوشته بودم که اين ويندوز مادربهخطای بیهمهچيز يهو سرخود شروع کرد به آپديت کردن و پدرسگ بیاجازه کامپيوتر رو خاموش کرد. همهاش پريد. حال دوباره نوشتنش رو که اصلاً ندارم، به خصوص که مريضم و تب کردهام اين هوا. چيز خاصی هم ننوشته بودم اما با اين حال اعصابم حسابی [...]
Archive for the ‘مينيمال’ Category
آخر زمان
Posted in روزمره, مينيمال on سپتامبر 11, 2009 | 16 نظرات »
زنده باد مينيمال
Posted in مينيمال, وبلاگ on جولای 4, 2008 | 18 نظرات »
چقدر دير فهميدم که وبلاگنويسی چقدر آسونه.
روز بيست و پنجم ژوئن نشستم، يکی دو جمله برای هر پست، بيست و سه چهارتا پست پشت سر هم نوشتم. اونهايی رو که بعد از دوباره خوندن به نظرم ضعيف اومدند حذف کردم. در بخش مديريت وردپرس ساعت رو تنظيم کردم برای انتشار روزانه (scheduled). اول روزی يک [...]
چرا آخر شاهنامه خوش است؟ چون موفق شدهای پنجاههزار بيت شعر رو تا ته بخونی.
يک برگه کاغذ مهم به من بديد، اعم از سند و صورتحساب و قبض و غيره، تا در عرض چند ثانيه برای هميشه گمش کنم.
دستهکليد برای اين اختراع شده که آدم همهء کليدهاش رو يکجا گم کنه.
گاوی رو که ميخوای بدوشی اول سير کن.
وسط جلسهء سخنرانی اونقدر تظاهر به خميازه کشيدن کن تا به بغلدستيهات هم سرايت کنه.
- بلدی گيتار بزنی؟
- نميدونم. تا حالا امتحان نکردم.
تبادل نظر يعنی يالا نظر خودت رو بنداز دور، مال من بهتره.
فاجعه. تمام فهرست بوکمارکهام پريد. سيستم پاک قاطی کرده. با اينکه ويروسی هم نيست، هيچی درست کار نميکنه. مشکل سختافزاريه انگار.
آيا زندگی پس از کامپيوتر وجود دارد؟
اول خودشون بچه که هستی بهت حرف زدن ياد ميدن. بعد يه عمر سعی ميکنن دهنت رو ببندن.
ميگن دختر بايد چند تا قورباغه ببوسه تا آخر يکيش شاهزادهء افسونشده از آب دربياد.
اما آخه کدوم شاهزادهای با يه زن لبودهنزيگيلی عروسی ميکنه؟
در مسجد جشن عروسی بگيريد تا در تيررس ما باشيد.
با اين عکسهای خندهدار توی پاسپورتهای ملت، کاش مأمور گمرک بودم.
به گزارش انجمن حمايت از حيوانات، جمعی از خران به خداوند شکايت بردهاند: از ما يه جفت شاخ ناقابل دريغ ميشه، اونوقت احمدینژاد رو رئيسجمهور ميکنی؟
اينقدر خرافاتی نباش، شگون نداره.
