خوراک‌ها:
نوشته
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘کتاب‌جات’ Category

در اتاق کار جلوی قفسه‌های کتابها ايستاده‌ام و اونها رو ورانداز ميکنم. يعنی کتابی هم در بينشون هست که نخونده باشم؟ منی که هر بار بابت سؤال هميشگی کسانی که با قفسهء کتابم روبه‌رو شده‌اند «همهء اينها رو خودت خونده‌ای؟!» حرص خورده‌ام؟ کتاب که دکوراسيون نيست (هرچند که ممکنه در ميون قشر تازه‌به‌دوران‌رسيده اين [...]

Read Full Post »

شخصی با اسم انتخابی «برادر بسيجی» (!) برام يه پيام پای اون نوشتهء چرا مرغ از خيابان رد شد گذاشته که حسابی اسباب تفريحم شده:
خيلی بد بود. مخصوصاً اون خمينيش توهين کردی. به اسلام به خدا فحش دادی عکس خدا رو پاره کردی. بدی‌ی‌ی‌ی…
اين برادر بسيجی احتمالاً سن و سالی نداره (ادبياتش که بيشتر به [...]

Read Full Post »

مقالهء دختران و پدران بالأخره به پايان رسيد. اگه دوست داشتيد ميتونيد يا پايين خود مقاله و يا همينجا نظرتون رو دربارهء کل مطلب برام بنويسيد. هرچند که انگار بازار نظرنويسی در حال حاضر چندان داغ نيست! دست کم اينجا.
دارم يه کتاب ميخونم که مجموعه‌ای از سه تا رمان علمی – تخيليه که هر کدوم [...]

Read Full Post »

از ميلان كوندرا تا به حال كتابی نخونده ام. جرم وحشتناكيه نه؟ يه زمانی تو ايران وقتی ازت ميپرسيدن فلان كتاب شريعتی رو خونده‌ای و جواب منفی ميدادی افت داشت. شوخی شوخی مردک شده بود هرمن هسه ايران! كمی بعد رمانهای روسی مد شدند و رومن رولان (البته بيشتر بين خانمها). مدتی هم تب كاستاندا [...]

Read Full Post »

نميدونم از لورنس ايران، واسموس تا حالا چيزی شنيدين يا نه. واسموس يه جاسوس آلمانی بود که در ايران همراه عشاير بختياری عليه انگليسيها ميجنگيد (لابد دايی جان ناپلئون هم همونجاها در کازرون و ممسنی باهاش همرزم بوده. هه هه هه…) و ماجراش خيلی عجيب و در عين حال هيجان‌انگيزه.

امروز صبح يه کتاب قديمی چاپ [...]

Read Full Post »

مثلا خيلی وقت اضافی دارم، ديروز موقع خريد وسوسه شدم و سه چهار تا کتاب جديد خريدم. اوليش رو امروز صبح ساعت شيش شروع کردم. نميدونم اسمش چيه، حالش رو هم ندارم برم نگاه کنم. هر دفعه تا از روی جلد کتاب ميفهمم که از اين کتابهای “زنونه” است ميخوام بذارمش کنار و نخرم. خودم [...]

Read Full Post »

براتون قسمت ديگه اي رو از كتاب خانم پراسكه نقل ميكنم كه در مورد روزهاي آخر سفر اولش به ايرانه, يعني وسطهاي كتاب. فكر نكنيد آخر داستان رو تعريف كرده ام ها!
…شب يك بار ديگر با مجيد تلفني صحبت ميكنم و او مرا دعوت ميكند كه به همراهي برادر و زن برادرش دو روز در [...]

Read Full Post »

يكي از سرگرميهاي من جمع آوري و خوندن كتابهاييه كه در غرب در مورد ايران نوشته شده اند و كمتر به سياست ميپردازند و بيشتر روي مسائل اجتماعي و فرهنگي تمركز ميكنند.
از جمله كتاب دستت درد نكنه نوشته خانم بروني پراسكه رو ميتونم نام ببرم كه چاپ سال دوهزاره و در واقع سفرنامه ايه كه [...]

Read Full Post »